خلاصه سخنرانی شب آخر فاطمیه حضرت آیت الله تقوایی  97/11/20

بسم الله الرحمن الرحیم

ارتباط با علوم

اگر روابط علوم با هم و از آن مهم تر اگر روابط علوم با وجه الله کشف بشود، معجزه می کند. و همین مطلب است که به امید خدا باعث می شود علماء دین ما، علماء کشور ما از همه علماء و دانشمندان جلو بزنند؛ زیرا قوم سلمان فارسی عاشق وجه الله اند و وجه الله را با هستی شان درک می کنند. بعنوان نمونه علم فقه و اصول و فلسفه و عرفان هم همین گونه است؛ مثلاً  وجه ی عقلیِ عالَم را که نگاه کنید، فلسفه می شود وجه ی قلبی و نفسی عالَم را که نگاه کنید، اخلاق می شود وجه ی ظهور و بروز قوانین قلبی و نفسی در عالَم مُلک را که نگاه کنید، فقه می شود و همینطور وجه ی تجلیّات عرفانی در عالَم اسماء و صفات را که نگاه کنید، عرفان می شود. پس همۀ اینها یک حقیقت است و از هم جدا نیست. مثل خورشیدی است که یک نور دارد؛ یک طرفش آن بالا است و یک طرفش هم این پایین است. حالا اگر شما تجزیه تحلیل کنید، این نوری که در اینجاست با آن نوری که در خورشید است، فرقی ندارد. نور، نور است؛ منتها آن نور شدید است و این نور ضعیف است. مثلاً پروفسور عبدالسلام عبدالمقصود که 37 تا دکتری دارد، به خاطر این است که روابط علوم را با هم کشف کرده است. یادش بخیر ما یک استادی داشتیم، خیلی مرد خوب و بزرگواری بود و از فرزندان یکی از مجتهدین نجف بود. با اینکه جوان بود و در علم قوی بود و رشته اش زبان شناسی بود و چون علم زبان شناسی را بلد بود، یادم نیست ولی خیلی زبان بلد بود. شاید بیست، سی زبان مختلف را بلد بود؛ چون روابط زبان های مختلف را با هم به دست آورده بود و روی آن کار کرده بود. ما مثلاً وقتی می خواهیم عربی و انگلیسی را یاد بگیریم، اصلاً ارتباط اینها را باهم نمی دانیم و برای همین برایمان سخت می شود و خیلی؛ طول می کشد. ولی اگر روابط زبانها را باهم پیدا کنیم و بدانیم که چه ارتباطی با هم دارندیادگیری سریع تر و راحت تر می شود. مثلآً ببینیم در تمام زبان ها حرف میم برای کلمه مادر بکار می رود؛ «اُمّ»، «مادر»، «Mother». در این صورت خیلی راحت می شود علوم مختلفه را یاد گرفت.

دار ابتلا / ارتباط اعمال

قالَ امیرالمؤمنین علیه السلام، این دیگر ظنّی نیست (البته به فرض صدور). این دیگر ظنّی نیست ولی اینها در منطق می گویند جزء ظنیّات است. کلام اگر ثابت شد از امیرالمؤمنین علیه السلام این یعنی حقِّ حقِّ حق است. یعنی از یقینیات بالاتر است. یعنی از برهان بالاتر است. یعنی حقیقتُ حقّ الیقین است. به نظر بنده این اشتباه است. کلام اگر ثابت شد که از امیرالمؤمنین علیه السلام از امام صادق علیه السلام صادر شده…- حالا نهایتاً «قالَ امیرالمؤمنین علیه السلام : إِنَّ اللَّهَ يَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَكَات »؛ خداوند تبارک و تعالی بندگانش را امتحان می کند وقتی که کار بدی انجام می دهند، روزی شان تنگ می شود. بازدهی شان کم می شود. برکتشان کم می شود. دیدید از جامعه برکت رفته؟ طرف پنج میلیون حقوق می گیرد، ولی دَه شاهی ارزش ندارد؛ و هنوز آخر ماه نشده، تمام می شود چون برکت ندارد. چرا برکت رفته؟ چون گناه زیاد شده. این بلا است. یکی از مهم ترین چیزهایی که ما باید در رابطه با عملمان مواظب باشیم، بلاها است. چون خیلی مهم است. یکی از مهم ترین مشکلاتمان برای این است که متوجه نمی شویم که چرا خدا این کار را کرد و اگر بفهمیم که خدا چر ا اینکار کرده برایمان راحت تر است. مثلاً اگر ما فقیر شدیم خدایی نکرده البته ان شاءالله که هیچ کس فقیر نشود؛ چون «كَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً ». ولی مثلاً اگر فقیر شدیم، این برداشت را می کنیم که خدا به ما ظلم کرده است! اولاً این برای خودمان است. روایت بسیار زیبا می فرماید که «عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَة »؛ عزیز من این برای کار خودت بوده. این نقص ثمرات، ریشه اش خودت هستی؛ ربطی به خدا ندارد. ثانیاً حالا خداوند تبارک و تعالی است که درست اش می کند؛ آن قسمت خوبش برای خدا است. خدا کاری می کند که به طرفش برگردیم کاری می کند که راه خدا را پیدا کنیم. الآن ما کداممان به خدا نِق نمی زنیم؟ ولی اگر این ارتباطات راکشف کنیم، حداقل متوجه می شویم که این نِق زدنمان کار شیطان است. آیۀ 168 سورۀ مبارکۀ اعراف می فرماید: «وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون »؛ ما مردم را هم با حسنه و هم با سیئه آزمایش می کنیم؛ مبتلایشان می کنیم. هم با خوبی ها و هم با بدی ها. «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون»؛ شاید برگردند به طرف خداوند. لذا حسنات آزمایش است

حسنات آزمایش هستند /حسنات بلا هستند

حسنات خودش بلاء است. ما، در حسنات حواسمان را بیشتر باید جمع کنیم، تا نسبت به سیئات؛ چون سیئه انسان را می زند زمین و ما هم چون انسان های ضعیفی هستیم، وقتی زمین خوردیم ، خود به خود یاد خدا می افتیم. تا یک حال بدی به ما دست بدهد، یاد خدا می افتیم تا مریض بشویم، یاد خدا می افتیم. فقیر بشویم، یاد خدا می افتیم. پس سیئه از این جهت برای ما خوب است. امانسبت به حسنه بر عکس است «إِنَّ الاْءِنسَانَ لَیطْغَی أَن رَآهُ اسْتَغْنَی[1]»؛ انسان وقتی می بیند که غنا پیدا کرده، طغیان می کند. وقتی می بیند وضع مالی اش خوب شده، وقتی می بیند مشکلی ندارد، طغیان می کند. لذا این حسنات و خوبی ها و نعمات خیلی بلایش سخت تر است. الآن ببینید انقلاب ما انقلاب مستضعفان بود. انقلاب ما انقلاب پابرهنگان بود. پولدار ها هم بودند، اما خیلی کم؛ بیشترشان فرار کردند. الآن هم خیلی از اینهایی که رانت می خورند و اختلاس می کنند و حق مردم را می خورند، بچه هایشان در کانادا و انگلیس و آمریکا و… درس می خوانند. البته بعضی از آنها را گرفتند ولی ان شاءالله همه شان دستگیر بشوند و زمینگیر بشوند. البته اگر قابل هدایتند ، هدایت شوند. ولی به هر صورت- در آیۀ مبارکه هست که می فرماید: ما پیغمبری نفرستادیم مگر اینکه ملأ و مُترَف آن قوم جلویش ایستادند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: من کاخی ندیده ام که حق ملزومی در آن ضایع نشده باشد. البته یک وقت هست یک عالِمی می آید مثل امام خمینی، مثل رهبری معظم که عمارت های بزرگ درست می کنند برای مردم. این یک حرف دیگری است. مثلاً مشهد؛ آقا امام رضا علیه السلام کاخ دارد؛ ولی مردم با شیرۀ جانشان، با عشقشان آنجا را ساخته اند. با هستی شان آنجا را ساخته اند. با تمام زندگی اش بلند می شود یک گوسفند بر می دارد می برد برای امام رضا علیه السلام. اینها اشکال ندارد؛ ولی اینهایی که با پولهای شخصی کاخ و برج های آنچنانی درست می کنند و ماشین های آنچنانی می خرند و … مگر چه قدر می خواهی زندگی کنی؟ انسان بالاخره هر چه قدر هم که بخورد، دیگر سه وعده غذا که بیشتر نمی تواند بخورد. چگونه می خواهیم بقیه اش را جواب بدهیم.

گذر پوست به دباغخانه می افتد

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «الدَّهرُ یَومانِ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیک »؛ یعنی تمام زندگی ما بلاء و آزمایش است. تمام نفسهای ما بلاء و آزمایش است. نگاه ما بلاء و آزمایش است. نعمت می دهد، آزمایش است. سختی می دهد، آزمایش است. مریضی می دهد، آزمایش است. سلامتی می دهد، آزمایش است. ما همیشه در حال امتحان هستیم؛ خودمان خبر نداریم. خودمان غافلیم. در جهل مرکب هستیم. بلکه خودمان را به بی خیالی می زنیم. چه قدر حیف است. یکی از اسامی دنیا، دارِ بَوار است؛ یعنی ذلت و خواری. در آیۀ 35 انبیاء، همین نکته را متذکر می شود؛ می فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً  وَإِلَيْنَا تُرْجَعُون ». می فرماید: مردم، همه تان می آیید پیشِ من. «ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» به این معنا نیست که می میری تمام می شود؛ نه، روز قیامت خیلی ها می گویند خدایا ای کاش ما را می کشتی و راحت می شدیم. «ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» یعنی به محضر خداوند تبارک و تعالی منتقل می شود. یعنی باید حساب و کتاب پس بدهیم. «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» می خواهد بفرماید ای مردم حواستان را جمع کنید؛ یک روزی به هم می رسیم. «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» یعنی خدا می خواهد بگوید ای مردم کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد؛ حواستان را جمع کنید. یک ضرب المثلی هست که می گویند «گذر پوست به دبّاغخانه می افتد». آخر در روایت دارد که عذاب بعضی ها از کندن پوست گوسفند به صورت زنده زنده بیشتر است و عذاب آنجا از این سخت تر است. خدا لعنتشان کند، منافقین بعضی از حزب اللهی ها را در زمانی که زنده بودند پوستشان را کنده بودند! از آن سخت تر است؛ آن چیزی نیست. «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» یعنی «گذر پوست به دبّاغخانه می افتد».

ولایت فقیه حکومت بر قلبهاست

اولاً کشورهای غربی به دموکراسی عمل نمی کنند. اینها حقّه بازی است. که می گویند فرانسه فلان کا را کرد، الآن ببینید در فرانسه آدم کشی می کند. الآن دَه ها نفر را کشتند و زخمی کردند. همین فرانسه را که می گویند مَهد آزادی است! آمریکا یک مشت جنایتکارند، قدرت را بین خودشان تقسیم کرده اند، و حقّه بازی می کنند الکی با جنگ زرگری هم راه می اندازند؛ چهار سال این می آید، چهار سال آن. یک سری کارخانه ها دست این است، یک سری دست آن. الآن فرانسه متوجه شده که در نظام سرمایه داری، سرمایه هایشان را چند حزب نانجیب جنایتکار نسل کش و حرام زاده بالا می کِشند و مردم سرشان بی کلاه می ماند. در غرب دموکراسی نداریم؛ و این حرفها همه اش دروغ است. در انتخابات ریاست جمهوری قبلی، رئیس جمهورشان24 یا 25 درصد رأی آورد! یعنی فقط 24 درصد مردم به او رأی دادند. این چه جور حکومتِ مردمی است؟!  ولی ولایت فقیه حکومت قلبها است؛ 98 درصد مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند. این حکومت قلب است. مگر جز این بود که همه عاشق امام بودند. اگر امام می گفت سرتان را بدهید، می دادند. امام زمان که می آید بر قلبها حکومت می کند. همه عاشقش هستند. یک زمانی مقام معظم رهبری تشریف برده بودند پاکستان، تمام مردم پاکستان ریخته بودند پشت سر آقا و با ماشین او می دویدند. چون مرد خداست و مرد خدا را انسان عاشقش می شود. ولی بقیه را باید ببینیم کارشان چیست؛ اگر خدایی باشد، خوب است. اگر خدایی نباشد، مردم می اندازندش بیرون. چهار سال به او رأی می دهند بعد اگر ببینند که کارش خدایی نیست، می اندازنش بیرون.

[1] – سورۀ علق، آیات 6 و 7

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی شب چهارم فاطمیه دوم 19/11/97

 

بسم الله الرحمن الرحیم

امر به معروف

امام صادق(ع) می فرماید: «کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ وَ لَا تَکُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِکُم[1]». با زبان، مردم را به طرف خدا نخوانید؛ با عمل بخوانید! ما به جای اینکه فقط حرف بزنیم، باید عملمان را درست کنیم. البته از این حرف، نباید برداشت اشتباه بشود. بعضی ها می گویند که پس ما دیگر حرف نزنیم. نه؛ نمی خواهد بفرماید که امر به معروف و نهی از منکر نکنید. مثلاً در آیۀ شریفه می فرماید: «يَا أَيّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ[2]». ای مردم شما حواستان به خودتان باشد، دیگران گمراهی شان به شما ضربه ای نمی تواند بزند. شما کار خودت را درست کن، همه چیز درست می شود. از این آیه بعضی بزرگان استفاده می کنند که امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست، مستحب است و هر کسی خودش، خودش را درست کند! الآن هم که می فرماید: «کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ وَ لَا تَکُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِکُم». میگویند با زبان کار نداشته باشید. به مردم چه کار دارید؟ شما خودت را درست کن، دیگران هم درست می شوند. بعضی ها اینگونه می گویند. ولی این مطلب کاملاً اشتباه است. پیغمبر اکرم a می فرمایند: لازم نیست صبر کنید تا کامل بشوید، همین که ناقص هستید هم امر به معروف و نهی از منکرتان را انجام بدهید.

عبادتِ حرفی

اگر کسی خودش مشکل دارد این یک گناه؛ امر به معروف و نهی از منکر هم نکند، گناه دوم. اینکه می فرماید با زبان مردم را نخوانید ، منظورش این نیست که با زبان نخوانید؛ یعنی «فقط» با زبان نخوانید. بعضی ها فقط حرف می زنند. «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْف[3]». بعضی ها فقط حرفی، خدا را عبادت می کنند. اینجور نباشید که فقط حرفی باشد. سعی کنید عمل خودتان را هم درست کنید. نمی گوید حرف نزنید. ما آنقدر آیات و روایات داریم که اصلاً هیچ شک و شبهه ای نمی ماند که امر به معروف و نهی از منکر واجب است، مگر می شود آن را ترک کرد؟!

مراحل تزکیه

اینکه می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُون» نمی خواهد بگوید که نگویید و به دیگران تذکر ندهید؛ می گوید حالا که تذکر می دهی، سعی کن خودت را هم درست کنی. اگر تذکر می دهی، اول مخاطب حرفت خودت باش. اول خودت را مخاطب قرار بده. چه قدر خوب می شود. اول کسی که بخواهد با تمام قدرت عمل کند به حرفت، خودت باشی. حالا چگونه خودمان را درست کنیم؟ با همین مراتب چهارگانه: «تخلیه»؛ اول ترک حرام و ترک مکروهات، ترک ما سوی الله، ترک شبهه ناک. «تحلیه»؛ انجام واجبات، انجام مستحبات و مزیّن شدن به صفات الهی و صفات فضیلت. مرحلۀ سوم «تجلیه» است، یعنی «تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ الله»؛ انسان آراسته شود به صفات خدا؛ توحید صفاتی پیدا کند. مرتبۀ چهارم «توحید» است.

راه اهل بیت

اینکه می فرماید: «کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ» یعنی راهمان را باید درست کنیم. از چه راهی؟! هر کسی از یک راهی می رود. بعضی ها فقط ظاهر را می گیرند. ما فقط ظاهر را نگیریم؛ باطن هم داشته باشیم. بعضی فقط باطن را می گیرند؛ می شوند صوفی. این هم درست نیست. اما بعضی ها می شوند عارف؛ یعنی جامع ظاهر و باطن؛ مثل امام خمینی w. بعضی ها فقط از راه علم می روند. بعضی ها فقط از راه خشیت می روند. بعضی ها از راه دعا می روند. بعضی ها از راه عمل می روند. راه اهل بیتb راه محبت است. هم باید عمل داشته باشیم، هم خشیت داشته باشیم، هم دنبال علم باشیم، هم دنبال عبادت باشیم، هم دنبال ورزش باشیم. دنبال همه از روی محبت.

سبقت

امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «بادِروا بأعمالِكم تَكُونُوا مَعَ جِيرانِ اللّه ِ في دارِهِ[4]». هر کدام شما در هر آنی در قلۀ انسانیت قرار دارید، هر کجا که باشید؛ فقط «بادِروا»؛ سبقت بگیرید. اعمالتان را درست کنید؛ «تَكُونُوا مَعَ جِيرانِ اللّه»؛ با همسایگان خدا خواهید بود. «بادِروا» یعنی وقتی موقع عمل رسید، با تمام هستی ات برو. نگو کوچک است یا بزرگ است. هر جا هستید خوب باشید. ما فکر می کنیم حتماً باید رئیس جمهور بشویم، وزیر بشویم. نه؛ برای ما یک چیزهایی قرار داده اند، هر کجا هستی خوبش باش. هر کجا هستی راهت را درست کن.

صله رحم

خانمی رفت محضر پیغمبر اکرم (ص) گفت: یا رسول الله! شما که در دینتان همه چیز را برای مردها گذاشتی؛ جهاد را گذاشتی برای مردها، نماز جماعت برای مردها، نماز جمعه برای مردها. پس ما خانم ها چه؟ حضرت فرمود: «جِهَادُ اَلْمَرْأَةِ حُسْنُ اَلتَّبَعُّلِ[5]». شما اگر خوب شوهر داری کنی، ثواب جهاد مرد را برای شما هم می نویسند. چه چیزی بهتر از این؟ او تلاش می کند، ثوابش را برای تو می نویسند. یک بندۀ خدایی می گفت، همسری دارم که خیلی عصبانی است. هر وقت می خواهم بروم زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) می گوید نباید بروی! می گفت چه کار کنم؟ گفتم اینکه کاری ندارد. امام می فرمود: ثواب صله رحم از زیارت کمتر نیست. به او گفتم اولاً هر وقت خانمت می گوید زیارت نرو و پیش من بمان، بگو بَه بَه چه خوب، چه خانم خوبی. بد است که خانم انسان او را دوست داشته باشد؟ بمان پیشش! حالا یک وقتی باید بروی سرِ کار، خب مجبوری برای هردویتان باید بروی کار کنی؛ ولی زیارت که مستحب است. بگو چه چیزی بهتر از این! در روایت دارد کنار خانم و بچه هایت بنشینی با هم گپ بزنید و شاد باشید، ثوابش از حضور در مسجدالحرام و عبادت در آنجا بالاتر است.

شاخص

ما فکر کردیم که باید شبی هزار رکعت نماز بخوانیم و روزه بگیریم تمام سال. این از همه مهم تر است که کارمان را درست کنیم. هر کاری که می کنی وظیفه ات را خوب انجام بدهی. در آن کار شاخص باشی. هر مرتبه ای که داری در آن مرتبه، یک باشی. «بادِروا» ریشه اش از بَدر است. به ماه شب چهارده بَدر می گویند. سرعت گرفتن به معنای این نیست که فقط تند تند انجام بدهیم، آخر بعضی ها فقط می خواهند یک کاری که دَه ساعت طول می کشد را دو ساعته انجام دهند. نَه، «بادِروا» یعنی یک کاری کنید این عملتان مثل ماه شب چهارده بشود؛ بدرخشد. یعنی وجودت بشود نورِ خدا؛ بشود وجه الله. هرکاری می تواند سبب تجلی وجه الله بشود. «بادِروا بأعمالِكم» یعنی به حقیقت آن عملی که داری انجام می دهی، دست پیدا کن. حقیقت آن عملی که ما داریم انجام می دهیم چیست؟ رسیدن به خدا؛ وجه الله. عملتان را کیفیت بدهید! به آن حقیقت بدهید! «بادِروا» یعنی به حقیقت عملتان دست پیدا کنید. «تَكُونُوا مَعَ جِيرانِ اللّه ِ في دارِهِ»؛ همسایۀ خدا در خانۀ خدا خواهید بود.

شهید بهشتی

«اِخْتَارُوا اَلْجَنَّةَ عَلَى اَلنَّارِ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ فَتُقْذَفُوا فِي اَلنَّارِ مُنَكَّسِينَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً[6]». اعمال خودتان را باطل نکنید! اعمال خودتان را از بین نبرید. فرصتی که خدا به شما داده را نابود نکنید. این فرصتی که خدا به ما داده از بین نبریمش. در روایت دارد که خیلی اوقات یک توفیقاتی خدا به شما می دهد، بعد چون کوتاهی می کنید از بین می رود. امروز و فردا که می کنیم، از بین می رود. بعضی ها وجودشان شُل و کِسِل است، بعضی ها هم مظهر اسم فعال خدا هستند؛ مثل شهید بهشتی. امام می فرمود بهشتی یک ملت بود. واقعاً یک وزنه بود. همۀ نیروهای وفادار انقلاب بعد از امام (ره) ، پناهشان شهید بهشتی بود.

عمل الهی

در روایت مبارکه دارد که یک سری را ملائکه عملشان را می برند بالا. در همان حال، خدا می فرماید ملائکۀ من، این را برگردانید، این جهنمی است، عملش به درد نمی خورد. یعنی خیلی از اعمال ظاهرش خوب است ولی باطن ندارد. ولی اللهی نیست. وجه اللهی نیست. خدایا ما را ببخش! اما یک عمل هم اینگونه است. می گوید عملت باید طوری باشد که وجه اللهی باشد؛ خالص باشد. خالصاً لوجهه الکریم باشد. مثل شهید حججی باشد که او را خریدند. رهبر انقلاب می فرماید: شهید حججی حجت خدا بر مردم است. ببینید چه قدر پاک و طاهر است! ببینید به کجا می رسد! عالِم هم نبود. یک آدم معمولی بود؛ ولی به جایی می رسد که می شود حجت خدا. یعنی مقام امام زمانf. مقام اهل بیت. یا شهید فهمیده چنان خالصانه می رود زیر تانک که امام می فرماید: رهبر ما طفل سیزده ساله ای است که زیر تانک می رود و جلوی دشمن را می گیرد. ببینید عمل چه می تواند باشد! «بادِروا بأعمالِكم»؛ اعمالتان را روشن کنید! اشکال کار ما این نیست که چیزی را نداریم، اشکال کار ما این است که نسبت به چیزهایی که داریم معرفت نداریم. «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ[7]». به خدا قسم خودِ خدا با شما است؛ هرکجا می خواهی باشی.

[1] – بحارالأنوار، ج5، ص198

[2] – سورۀ مائده، بخشی از آیۀ 105

[3] – سورۀ حج، آیۀ 11

[4] – نهج البلاغه، خطبۀ 83

[5] – مکارم الأخلاق، ج1، ص 215

[6]-صحيفة الرضا علیه السلام، ج1، ص104

 با اسناد نقل شده امام رضا(عليه السلام)فرمود،كه فرستادۀ خدا(صلى الله عليه و آله) فرموده: بهشت را بر دوزخ برگزينيد،و كارهاى خودتان را تباه نكنيد،مبادا كه براى هميشه به رو در آتش افكنده شويد.

[7] – سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 4

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله جلسه دوم فاطمیه چهارشنبه 17/11/97

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اخلاص

امام باقر (ع) می فرماید: إِنَّ الْمَلَكَ الْمُوَكَّلَ بِالْعَبْدِ يَكْتُبُ فِي صَحِيفَةِ أَعْمَالِهِ فَامْلَئُوا أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا خَيْراً يُغْفَرْ لَكُمْ مَا بَيْنَ ذَلِكَ‌

فرشته ای که وکیل شده و صحیفه اعمال عبد را کتابت می کند، اگر اول و آخر کارش را خوب بنویسد، بقیه اش را درست می کنند. اول و آخر کار ما همه چیز است؛ اول و آخر یعنی «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ»، خدا اولی است که آخر هم هست. شما اول و آخرها را که نگاه کنید یک امر جدا و منفصل است، ولی حقیقت عالم اول و آخری است که منفصل نیست، هستی بی نهایت است، همه چیز است، هم اول است هم آخر؛ نه این که وسط نباشد،  وسط هم هست. در روایت است که «الإخلَاصُ غَایَةُ الغَایَات» اخلاص غایت تمام غایت هاست. اخلاص یعنی چه؟ یعنی تعلقات را دور انداختن، یعنی خلاص شدن، خالص شدن، یعنی از همه قیودات عالم ملک، عالم مثال، عالم قلب، عالم روح، عالم سر و حتی از تقیدات عالم اسماء و صفات کَندن.

دستگیری دیگران

اهل بیت آمده اند برای اینکه ما را برسانند؛ این یعنی بی رنگی و بی تعلقی. اما ما آمده ایم برای اینکه خودمان را نجات بدهیم. خوش به حال آنان که برای مردم گریه می کنند، برای دوستانشان، برای استادشان، برای هدایت پدر و مادرشان؛ از خودشان فارغ شده اند. فرق امام با ما همین است؛ امام دیگر از خودش فارغ شده بود؛ همیشه برای آن نور کلی کار می کرد؛ از نور کلی دستور می گرفت و با نور کلی دستور را انجام می داد. امام زمان (عج) هم اینگونه است؛ تجلی کامل حق است؛ از خدا دستور می گیرد و انجام می دهد، در واقع خدا دستور را انجام می دهد، ید الله است، عین الله است، خودی از او نمانده، هر روز برای ما دعا می کند،  هر روز حواسشان به تک تک شیعیان هست؛ برای ما برنامه ریزی می کنند؛ همه کارها دست آنهاست؛ «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ». ای کاش ما هم یک ذره حواسمان به آنها باشد. متأسفانه ما غرق کثرات ذاتیه شده ایم. می گوییم: خوردنِ خودم، خوابیدنِ خودم، زن و بچه خودم، کتاب خودم، …. اگر هم خیلی اهل معنویات باشیم، می گوییم معنویت خودم، نماز شب خودم.

اهمیت کارهای کوچک

ما باید برای خدا و اهل بیت یک شیرین کاری هایی داشته باشیم چطور؟! اگر بتوانیم این طریقه مخالفت با نفس را یاد بگیریم خیلی خوب است؛ حتی کوچک ترین چیز را ببینیم و اهمیت بدهیم. مثلا اگر یک لقمه غذا را به خاطر خدا کنار گذاشتیم، نگوییم کم است. نگو ما که این همه خوردیم، این یک لقمه هم روی آن؛ «آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب»! نه؛ بگویم حالا آب از سر گذشت یک وجب بهتر از صد وجب است. بالاخره  امیرالمومنین (ع) دست ما را می گیرد؛ یک وجب باشد راحت تر ما را بالا می کشد؛ اگر صد وجب شد، هم برای ما سخت می شود هم برای اهل بیت. ما چقدر به آنها سختی می دهیم؟! هر روز برای ما گریه می کنند. چون با ما هستند؛ تا یک کار اشتباه انجام می دهیم صدمه اش را آنها می خورند، دیدید وجدان ما می سوزد؟!  در واقع همان اهل بیت اند که می سوزند. برای همین گریه می کنند. وقتی ابا عبدالله g را شهید کردند. همه جا را خون گرفته بود،  آسمان ها خون بود،  دریاها خون بود، از زیر هر سنگی خون بیرون می زد. وجه الله همه جا هست.

بالاترین حقیقت عالم

خیلی اوقات چیزهای بی اهمیت ما را از چیزهای با اهمیت دور می کند. با اهمیت ترین حقیقت عالم یعنی خدا و وجه الله را کنار گذاشتیم؟ امام صادق (ع) می فرمایند: « القَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْكِنْ فِي حَرَمِ الله غيَرَ الله» قلب انسان حرم خدا است، در قلبت غیر خدا راه نده. نفَست فقط بشود الله، فکرت فقط بشود الله، امیرالمومنین g می فرماید:«ما رَايْتُ شَيْئاً الَّا وَ رَايْتُ اللّه فيه و مَعَهُ وَ قَبلَه و بَعدَه» در تمام هستی خدا را دیدم. ما هم همین راه را برویم؛ سعی کنیم در خودمان این را زنده کنیم.

طلب علم

 أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (ع) می فرماید: «أَيُّهَا اَلنَّاسُ اِعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ اَلدِّينِ طَلَبُ اَلْعِلْمِ وَ اَلْعَمَلُ بِهِ أَلاَ وَ إِنَّ طَلَبَ اَلْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ اَلْمَالِ» کمال دین در طلب علم و عمل به آن است و همانا طلب علم از طلب مال بر شما واجب تر است. بعضی از علما می فرمایند: «کمال» در این جا دلالت بر استحباب دارد و منظور از «اوجب» یعنی طلب علم از طلب مال اهمیتش بیشتر است، نه اینکه واجب باشد. استدلال می کنند به این که طلب مال واجب نیست و شما می توانی کار نکنی. مثلا بی نیاز هستی؛ حالا که طلب مال واجب نیست، معلوم می شود طلب علم اهمیت دارد نه وجوب.  اما حقیر این مطلب را قبول ندارم. روایت نص در وجوب است؛ هم کار واجب است هم علم، ولی علم واجب تر است. «کمال» هم اعم است؛ هم شامل استحباب می شود هم شامل وجوب؛ لذا کمال قرینه برای ظهور در استحباب نمی شود؛ مثلا ولایت امیرالمومنین (ع) اوجب واجبات است، از همه واجبات بالاتر است؛ به این جهت قرآن می فرماید: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ، بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ‏ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏» ای پیغمبر ولایت امیرالمومنین (ع) را تبلیغ کن؛ اگر ابلاغ نکنی کل رسالتت بر باد رفته. طبق این آیه شریفه ولایت امیرالمومنین g از کل رسالت بالاتر است. بنابراین آنجا که می فرماید: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ‏ دِينَكُمْ» معلوم می شود منظور از اکمال دین، استحباب آن نیست؛ وجوب است، بلکه اوجب واجبات است. لذا علم به توحید هم واجب است؛ علم به عقاید، علم به رسالت، علم به ولایت هم واجب است. اگر شما این علوم را نداشته باشید تمام واجباتتان زیر سوال می رود؛ «مَن مَاتَ و لَم یَعرِف إمامَ زَمانِه ماتَ میتَة جَاهَلِیة»؛ استدلال هم اشتباه است؛ وقتی می گویند یکی از دیگری واجب تر است یعنی هر دو واجب اند؛ طلب مال هم واجب است؛ لذا بیکاری حرام است؛ لغو است، لغو هم حرام است. چه بسا از لغو بدتر باشد؛ کفران نعمت است. لذا هم کار کردن واجب است هم تعلیم و تعلم.

 محی الدین واقعی

خدار را شکر برای این انقلاب.  بالاترین فایده این انقلاب معرفت است؛ انقلاب به ما معرفت داد؛ به ما نور امام زمان f را شناساند، به ما یاد داد برویم دنبال امام زمان؛ خدا رحمت کند امام رحمه الله را، می فرمود: ما هر چه داریم از امام زمان است. آمریکا و اروپا و عرب ها همه سعی کردند این انقلاب را از بین ببرند ولی نتوانستند. این انقلاب همه اش معجزه است؛ ولی بالاترین معجزه امام این بود که عرفان و فلسفه و فقه را زنده کرد. معجزه امام مخصوص یک قسمت از دین نیست؛ امام کل دین را زنده کرد. می گویند محی الدین عربی دین را زنده کرد؛ محی الدین واقعی امام است؛ امام تمام دنیا را زنده کرد؛ الان هم امام و خلف صالحش مقام معظم رهبری دارند به آمریکا سیلی می زنند.

غذای الهی

یک سوره تین بخوانی ضرر غذا از بین می رود؛ ۱۹ تا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‌» بگویید، درهای جهنم بسته می شود؛ من به خواهران بزرگوار عرض می کنم وقتی غذا درست می کنید، «بِسْمِ اللَّهِ‌» بخوانید. اشتباه ما این است که فقط موقع خوردن «بِسْمِ اللَّهِ‌» می گوییم از همان اول که می خواهند گندم بکارند، باید «بِسْمِ اللَّهِ‌» بگویند، شما که می خواهید غذا درست کنید، قدر بخوانید، تین بخوانید، حمد بخوانید؛ غذا را الهی کنید؛ ما که باید بخوریم، حداقل خوب بخوریم، از روی عشق بخوریم، بعد هم تلاشمان این باشد که همه این غذا بشود نور خدا. سر کار می رویم یاد خدا باشیم؛ بدانیم آن غذای الهی است که ما را نگه می دارد، بالاتر بدانیم آن غذا نور است؛ بالاتر از آن،  خدا ما را نگه داشته است.

خلاصه بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله شب اول دهه دوم فاطمیه 16/11/97

بسم الله الرحمن الرحیم

اخلاق الهی/ بریدن از تعلقات

«جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، أَخْبِرْنِي بِعَمَلٍ يُحِبُّنِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ. قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا يُحِبَّكَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ)، وَ ازْهَدْ فِي مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ يُحِبَّكَ النَّاسُ.»

یک اعرابی از پیامبر پرسید: یا رسول الله چکار کنیم، هم خدا ما را دوست داشته باشد هم مردم؟ حضرت فرمود: «ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا»؛ در دنیا زهد پیشه کن. ریشه محبت سنخیت است؛ کبوتر با کبوتر باز با باز / کند هم جنس با هم جنس پرواز؛ لذا می فرماید: «تَخَلّقُوا بِأخلاقِ اللهِ» اخلاقتان را الهی کنید؛ این سبب محبت خدا می شود. در روایت است که: «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي بِهِ» پاداش روزه خود خداست؛ خدا نمی خورد، روزه دار هم نمی خورد؛ خدا نمی نوشد، روزه دار هم نمی نوشد؛ روزه دار اخلاقش می شود الهی؛ خدا به چیزی تعلق ندارد، هستی مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق، خیر مطلق است؛ تقید و تعلقی ندارد. راه رسیدن به خدا راه جذب محبت خدا بریدن تعلقات است.

يَا أَحَدُ

اولین تعلقی و قیدی که پیدا شود، می شود وجه الله؛ وجه الله مَثَل اعلای خداست؛ «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى»؛ تمام خیرات در وجه الله جمع شده؛ ولی باز مقید است؛ این که وجه الله همه جا هست، باز خودش قید است ولو قید بینهایت بودن. وجه الله در مقابل خدا چیزی ندارد؛ هر چی بیایی پایین تر قید بیشتر می شود؛ اسما و صفات فعلی؛ عالم فعل، عالم عقول، عالم مثال، هر چه بیایی پایین تر تکاثف و تعلق بیشتر می شود، تا می رسد به عالم دنیا؛ این عالم دنیا عین تکاثف و ظلمت است؛ عین جدایی و انفصال است؛ لذا یکی از راههای کشتن نفس، ذکر «يَا أَحَدُ» است هزار و یک بار ذکر «يَا أَحَدُ».

رهبرِ زاهد

یکی از چیزهایی که سبب می شود به خدا محبت پیدا کنید، سوره واقعه است؛ به مردم محبت پیدا می کنید و مردم هم به شما محبت پیدا می کنند؛ سوره واقعه خصوصیات مومنین است بلکه بالاتر خصوصیات مقربین است

درست در نقطه مقابل می خواهی محبت مردم پیدا شود «وَ ازْهَدْ فِي مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ يُحِبَّكَ النَّاسُ» می خواهی مردم به تو علاقه پیدا کنند، از چیزهایی که در دست مردم است علاقه ات را ببر؛ ما معمولا توقعی هستیم؛ می گوییم یک بار ما آمدیم، باید یک بار هم آنها بیایند؛ نه؛ توقعی نباشید؛ اینها همه علقه است؛ انسان باید راحت باشد؛ از تعلقات آزاد باشد؛ پیغمبر چطور از تعلقات راحت بود؛ چطور از تعلقات بریده بود؛ در روایت مبارکه دارد صبح هفتاد هزار درهم می آمد دست پیامبر همه را می داد می رفت. اهل بیت چقدر راحت بوده اند؛ از تعلقات بریده بودند؛ امیرالمومنین علیه السلام هر هفته جمعه که می شد تمام بیت المال را جارو می کرد، می داد می رفت؛ دو رکعت نماز می خواند؛ همین رهبر عزیز ما نقل می کنند ایشان از وقتی رهبر شده اند، دیگر در منزل شیرینی میل نکرده اند. فرزند ایشان حوزه مروی تدریس داشت با یک پیکان می آمد؛ الان شنیدم یک تیبا گرفته. یک بار افطاری داده بودند فرزندشان آنجا بود؛ آقا به ایشان فرموده بودند؛ افطاری مال دانشجویان است، مال شما نیست؛ شما برو خانه. این را می گویند رهبر؛ بریدن تعلقات چه زیباست. چقدر بی آلایشی؛ «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است»؛ ما ده تا راه باطنی داریم یکی حریت و آزادگی است ما باید تلاشمان را بکنیم از تعلق جدا بشویم.

 حجاب نورانی

ماها همه می گردیم دنبال این که شب ذکر بگوییم، با ذکر بخوابیم، مکاشفه ببنیم، عسل بهشتی بخوریم، حوریه بهشتی ببینیم؛ اما سید علی آقا قاضی به علامه طباطبایی خبر می دهد امشب یک حوری بهشتی قرار است بیاید پیش تو به آن توجه نکن؛ ایشان هم حوری که می آید توجه نمی کند می رود. اینها از بهشت هم تعلقاتشان را بریده اند. حتی از عشق به علم هم باید دل برید؛ علم زینت عقل است، مال عالم عقل و روح است؛ انسان حتی باید از تقیدات عالم روح هم اجتناب کند؛ نه اینکه دنبال علم نرود؛ متصوفه می گویند نمی خواهد دنبال علم بروید؛ نه؛ دنبال علم بروید؛ یکی از واجبات، علم است. مگر می شود واجب را انجام ندهیم به خدا برسیم. پیامبر اکرم با آن مقامش به اصحابش دستور می داد برودن دنبال علم؛ حضرت رفت مسجد، دو تا حلقه بود، یکی حلقه ذکر، یکی حلقه علم؛ حضرت رفت پیش حلقه علم نشست. ما باید برویم به دنبال علم؛ حجاب های نوری به این است که باید طی کرد؛ حجاب نوری  را که نمی شود کنار زد؛ حجاب ظلمانی را باید کنار زد؛ به حجاب نوری باید برسی، بعد بروی بالاتر؛ تعلق پیدا نکنی. ما حتی از تقیدات روحی هم باید جدا  شویم؛ «در روح نظر کردی / از روح گذر کردی»

«عبده»

غرة العین عرفا سه تا فتح است؛ فتح اول فتح قریب است؛ یعنی انسان از نفس مجرد شود، ما خوردنمان خوردن حیوانی است؛ هنوز خوردن ما الهی نشده؛ به خوردن تعلق داریم؛ به خوابیدن تعلق داریم؛ عالم فتح قریب یعنی انسان به نفسش غلبه پیدا کند.

فتح مبین یعنی صفات خدایی پیدا کند؛ شجاعتش تبدیل شود به قدرت؛ قدرت یعنی هر کاری می خواهد می کند؛ اراده اش می شود اراده خدا؛ می شود مظهر مشیت مطلقه خدا؛ اهل بیت مظهر اراده خدا  هستند؛ مظهر اسما و صفات خدا هستند؛ حتی در این صفات الهی هم تعین خوب نیست؛ بعضی عبدالعلیم هستند؛ می خواهند عالم شوند؛ بعضی ها عبدالرحمان هستند می خواهند رحمت خدا در آنها تجلی کند؛ بعضی ها عبد الجبار هستند؛ ولی پیغمبر دوست داشت «عبده» باشد؛ یعنی تعین ندارد

 پیامبر اکرم می فرماید: اَلْقَلبُ ثَلاثَهُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیَا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی.وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیَا لَهُ الشِّدَّهُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیَا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی.

 القلوب ثلاثه سه قسم قلب داریم «قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیَا» ما یک قلب داریم مشغول دنیا ست، این گرفتاریها ی ما مال این است که مشغول دنیا هستیم یک راه برای این که دیگر سختی نکشیم معلقات عرش است؛ کسی که معلقات عرش را حداقل یک سال بعد از هر نماز واجب یک مرتبه بخواند و با وضو هم باشد، مکروهی به او نمی رسد؛ ضد ضربه می شود اصحاب ابی عبدالله هر ضربه ای که می خوردند وارد می شد چهره نورانی تر می شد می گویند امیر المومنین در نماز متوجه نشد چرا متوجه شد درد اذیتش نمی کند حضرت به همه چیز علم دارد در روایت دارد مقامی پیدا کرد یک بار مریض شد به خودش می پیچید  پیامبر تشریف آوردند فرمودند علی جان از این به بعد به تو مکروهی نمی رسد زن فرعون آسیه از خدا خواست خدا  درد را برداشت شکنجه می کردند او می خندید می گفتند این دیوانه شده راحت شده بود از بدن راحتشان می کند عرفا یک حالتی دارتند می گویند خلع  بدن می افتد آن طرف هرچی هم بزنی برایش فرقی نمیکند

خود امیرالمومنین در جنگ احد 70 تا زخم  خورد چه بدنی داشته 70 تا ضربه شمشیر خورد باید انسان کاری کند در دنیا ضد ضربه شود

اما القلب المشغول بالدنیا فله الشده و البلا می دانید چرا این بلاها اذیت می کند چرا ناراحتمان می کند چون تعلق داریم به دنیا در همین دنیا جدا شوید چون اگر جدا نشوید  موقع مرگ خیلی سخت است یکی از بزرگوارها ی شهید را در خواب دیدند که نالیده بود از سختی حساب و کتاب

شهید که اولین خونی که بریزد تمام گناهانش پاک می شود شهیدی که وقتی می افتد پهلویش م بآید در بهشت  چقدر کار سخت است اما القلب المشغول بالعقبی اما قلب مشغول به مولی و له الدنیا و العقبی این مهم است اگر از تعلقات جدا شویم خدا همه چیز به ما می دهد

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هرالبته آن هم به دردش نمی خود او نوکری می کند خود امام  امام زمان همه دنیا مال امام زمان است جبرئیل آمد ای رسول خدا اگر می خواهی همه دنیا را می دهیم

جانت را هم نمی گیریم می خواهی ملکا نبیا باشی یا عبدا رسولا پیامبر فرمود نه من می خواهم عبد باشم عبده و رسوله ما متاسفانه می رویم دنبال مقامات دنیوی

وارد عقبی هم شد  از آنجا هم راحت بشود بپردازد به قل هو الله احد

حضرت علی فرمود انا الاول انا الاخر حضرت علی1000 اسم خدا را دارد جز یک اسم که مخصوص خداست می خواهی مردم بهت محبت پیدا کنند دنیا را بینداز می خوتاهی خدا بهت محبت پیدا کند کنار دنیا را بینداز کنار به این معنا نیست که خانه نخر نه  اتفاقا در روایت دارد مومن اولین چیزی که می خرد خانه است علاقه پیدا نمی کند مرکب داشته باش  با آن نوکری مردم را کن

رفت پیش پیامبر می گفت خانه و فرزند جلوی ما را گرفته حضرت فرمود اینها دنیا نیست آخرت است تعلق را باید قطع کرد

خیلی معجزه آساست فرشته های موکل اگر اول و آخر عبد را کار را خوب بنویسند دیگر وسط راخدا می بخشد یعنی هو الاول و الاخر این روایت آن اگر اول آخر کار را خوب بنویسند وسط را می بخشد اول وآخر کار را درست کنی خدا همه را درست می کند لذا راه بریدن راه بریدن از تعلقات این است که ما اول  و آخر را بچسبیم  انا لله و انا الیه راجعون به این وسط تعلق پیدا نکنیم  پیامبر بریده بود تعلق را ذره ای مقام طلبی نداشت نبود عرب پاهایش را به دیوار می زد می گفت یا محمد حدثنی می نشست روی خاک با بچه ها بازی می کرد اما همین پیامبر که رحمه للعالمین است می فرماید  ما اوذی نبی بمثل ما اوذیت آنقدر سنگ می زدندی بچه ها به پاهای مبارک خون جاری می شد می فرمود  حضرت توان نداشت می فرمود رب اغفر قومی ان قومی لا یعلمون خدا یا  از اینها بگذر بعد هم مظلومیت پیامبر خیلی عجیب خدا نکند کسی ئدر خانه اش مظلوم باشد خدا نکند زن کسی زن بدی باشد  9 بار حضرت را زهر دادند کسانی که در خانه اش بودند آخر عمر فرمودبرای من یک قلم و دوات بیاورید آن نانجیب گفت ان الرجل  نانجیب گفت ان الرجل لیهجر گفت پیغمبر دیوانه شده قلم و کاغذ

حسنین آمدند روی سینه رسول الله علی جان اینها دو ریحانه بهشتی من هستند این دو فرزند من را شهید می کنند به وضعیت بدی

یا رسول الله اینجا امام حسن و امام حسین آمدند لا یوم کیومک یا ابی عبدالله

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی  شب پنجم فاطمیه

 

مَا رََأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا

« أَفْضَلُ الْقُرْآنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» در حمد از جهاتی چیزهایی هست که حتی در «بِسْمِ اللَّهِ» هم نیست؛ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» اطلاق دارد، شامل رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیه می شود؛ اما اولین تعیّن آن «الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ” است؛ بهترین طریقه تجلی «بِسْمِ اللَّهِ» حمد است؛ بنابراین اگر می خواهید حقیقت قرآن در وجود شما تجلی کند، اول باید شکرگزار باشید؛ اگر نفسَت را می کشی به خاطر شکر خدا باشد، نماز می خوانی به خاطر شکر خدا  باشد؛ خیلی از ماها نفس را می کشیم  اما از روی اعتراض، نه از روی شکر. در کربلا، بلایی نبود که سر زینب کبری سلام الله علیها در نیاورند؛ هر کاری خواستند کردند، ولی این عقیله بنی هاشم، این یگانه ی دهر، تمام نفَسهایی که می کشید از روی حمد بود، می فرمود «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا» یعنی من در تمام این جلال ها، جمال خدا را می بینم؛ کربلا همه اش یک سره جلال بود، کشت و کشتار و دزدی و غارت و… ولی نتوانستند حضرت زینب را از اسم اعظم خدا جدا کنند.

بالاترین طریقه شکر

اسم اعظم خدا 72 حرف دارد؛ بعضی پیغمبران 13 تا حرف آن را داشتند،  بعضی 10 تا، بعضی 7 تا، بعضی 5 تا؛ بعضی 2 تا، بعضی یکی؛ مثلا عاصف بن برخیا که به یک چشم به هم زدن تخت بلقیس را برای حضرت سلیمان آورد فقط یک حرف اسم اعظم را داشت. اما اهل بیت هر 72 حرف اعظم را دارند. می خواهی 72 حرف را به تو هم بدهند؟ مگر می شود؟ بله؛ اگر خدا لطف کند می شود، ما خودمان یک حرفش را  هم نمی توانیم پیدا کنیم؛ اما اگر کار را به خدا واگذار کنیم می شود «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللّه» فقط باید صبر داشته باشیم. باید از راه حمد وارد شویم؛ اگر می خواهید 72 حرف اسم اعظم را به شما بدهند، راه دیگری ندارد؛ در روایت دارد اگر از راه حمد وارد شدی همه اسم اعظم را به تو می دهند؛ اگر شکر کنی هستی ات را زیاد می کنند چه برسد به صفاتت؛ چه برسد به افعالت «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» لذا می فرماید افضل قرآن حمد است.

طلبکار نباش

یکی از راه های استجابت دعا این است که سه روز روزه بگیری و صبح جمعه بزنی به صحرا، بعد پاهایت را لخت کنی، دستت را هم لخت کنی بگذاری بر روی زمین، نماز جعفر طیار بخوانی؛ خدا حاجتت را می دهد. اما نباید از خدا طلبکار باشی اگر دیدی طلبکار می شوی نخوان. هر وقت می بینی می خواهی طلبکار بشوی، از راه حمد وارد شو، نعمت هایت را ببین؛ بیخودی زحمت نکش. اگر می خواهی از روی طلبکاری نماز شب بخوانی، نماز شب هم نخوان! نماز شب باید از روی عشق باشد.

بِسْمِ اللَّهِ

بعضی که نادانند می گویند: این روایتها با هم جور در نمی آید؛ از یک طرف می گوید افضل آیات «بِسْمِ اللَّهِ» است؛ از یک طرف میگوید «الْحَمْدُ لِلّهِ»؛ ما نفهمیدیم کدام افضل است؟ ما در مورد قرآن و اهل بیت و روایات نباید زود قضاوت کنیم؛ باید برویم پیش افراد متخصص تا این تناقضاتی که در ذهنمان هست را رفع کنیم؛ این ها هیچ با هم منافاتی ندارد؛ ببینید چقدر زیبا می شود، افضل آیات قرآنی که به وسیله «بِسْمِ اللَّهِ» نوشته می شود حمد خداست. در روایت دارد یکی از خصوصیات مومن این است که وقتی نفس می کشد می گوید بسم الله؛ تمام کارهایش را با «بِسْمِ اللَّهِ» شروع می کند چون کتاب هستی با «بِسْمِ اللَّهِ» شروع می شود؛ لذا به ما می گویند «بِسْمِ اللَّهِ» بگو تا تکوین تو با تکوین عالم منطبق بشود؛ «بِسْمِ اللَّهِ» بگو تا تشریع خدا در تو تجلی کند.

رضایت

می دانید ما چرا ناراضی هستیم؟ چون عادت کردیم همه چیز را خودمان تصمیم بگیریم؛ بنشینیم جای خدا؛ امیرالمومنین علیه السلام با آن مقامش جای خدا نمی نشست؛ می فرمود «رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ» آن وقت منِ روسیاه می ایستم به خدا ایراد گرفتن که این چی وضعی است؟ چرا بچه ام اینطور شد؟ خوب شد! حقّت بود؛ با این همه گناهانی که داری باید بشود؛ کارت را درست کن؛ راهت را درست کن.

قبض و بسط

از خصوصیات قلب این است که می توانی قبض را به بسط تبدیل کنی. هر وقت دیدی قبض گرفتی بدان کار شیطان است؛ می خواهد شما را بنشاند، وقتی شما را قبض گرفت خود به خود رفتنت کند می شود. اگر این قبض خانه نشینت بکند دیگر بدتر می شود؛ بدان این هم کار شیطان است. این قبض را باید به بسط تبدیل کنی؛ بهترین راهش این است: 1- بلند شو، حرکت کن،  یک صفحه درس بخوان؛ دو نفر را گیر بیاور با آن ها مباحثه علمی کن؛ … آرام آرام قبضت را تبدیل به بسط کن. 2- زیارت برو؛ سر مزار ائمه اطهار قبض را تبدیل به بسط می کنند، به آدم نیرو می دهند، انرژی مثبت می دهند، یقین می دهند، حقیقت حق الیقین می دهند؛ 3- این ذکر هایی که در هیئت ها گفته می شود بگو؛ وقتی همه با هم می گویند یازهرا (س) راه باز می شود؛ نماز جماعت همین است؛ «یَدُ اللهِ مَعَ الجَماعَةِ» وجه الله در جماعت تجلی می کند. من اگر خودم تنها باشم حالش را ندارم. خدا به جماعت جور دیگری نگاه می کند. قبض را تبدیل به بسط می کند؛ نرفتن را تبدیل به رفتن می کند. 4- رفیق راه، رفیق پاسبک؛ بعضی می گویند این ها مرید بازی است. مرید بازی چیست؟ بله؛ شهوت باشد؛ رحم نکن، دندانهای شیطان را خرد کن؛ اما راه خدا که باشد خوب است؛ نماز جماعت، نماز جمعه، هیئت، نماز شب، درس، بالاخره کارهای الهی تنهایی نمی شود. 5- زیر آسمان برو بگو «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللّهِ» اگر همان موقع جوابت را ندادند؟ محال است جواب ندهند؛ قبض را تبدیل به بسط می کنند.

عبادت

خیلی اوقات قبض ها مال گناهانمان است؛ آنقدر حرف های الکی می زنیم، این قلب سیاه می شود؛ دیگر نمی توانیم حرکت کنیم. یک مقدار هم بپرداز به خدا، دلت را روشن کن؛ دلت را صاف کن؛ صبح یک عبادتی داشته باش؛ ظهر یک عبادتی داشته باش؛ سحر یک عبادتی داشته باش؛ غروب یک عبادتی داشته باش پس این آیه را برای کی گفتند؟ «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ» این راه را باز کرده اند؛ وقتی راه حمد هست، چرا ما با قبض حرکت کنیم؟

احکم الحاکمین

تمام اسما و صفات و افعال خدا اختیاری و از روی قدرت اوست، یعنی چی؟ یعنی بالاتر از او دستی نیست؛ قدرت مطلقه ی عالم است؛ لذا امیرالمومنین علیه السلام می فرماید «عَرَفْتُ اللَّهَ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ» خدا را شناختم به این که هر وقت خواستم چیزی را یقینا و جزما انجام دهم، دیدم خدا آن را شکست؛ برای این که بگوید فلانی! تو چیزی نیستی؛ حواست را جمع کن! همه چیز دست اوست قدرت مطلقه است «أَ لَيْسَ اللّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ» او حاکم است؛ سلطان است؛ قدوس است؛ طاهر است؛ عادل است؛ به بهترین نحوه ما را هدایت می کند؛ کار ما را درست می کند؛ هم ظاهر ما را درست می کند هم باطن ما را «هُو الَّذى أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة» و این شکر دارد.

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی  شب چهارم فاطمیه اول شنبه 97/10/29

 

عصمت امور – علت خلقت

بشر آمده برای اینکه به نور اعظم خدا متصل شود خدا این عالم را عبث نیافریده بلکه این عالم مبدا و منتها دارد و مبدا و منتهای آن هم خود خدا ی تبارک و تعالی و نور اعظم خداست بعضی ها هستند  وقتی ذکری به آنها گفته می شود یا ناقص می گویند یا با شرایطش نمی گویند لذا
اثری که باید در وجودشان نمی گذارد مانند قرص طبیب است که در صورتی اثر می کند که شرایطش رعایت شود خیلی ها می روند دکتر ولی خوب نمی شوند چون زمینه اش را فراهم نمی کنند در مورد ذکر هم همین است، عصمه امره یعنی تمام اعمال آثار و صفات ما همه وجود ما نور خدا در آن تجلی کند این توحید چقدر خوب است یک دفعه یک نفر لا اله الا الله می گوید ولی هزار تا مشکلات دارد ولی یک دفعه می گوید و با تمام هستی به طرف لا اله الا الله می رود اینها هم همین است

لسان شکر- شکر

000«من اذا اصابه خیرا قال الحمد لله رب العالمبن» کسی که وقتی خیری به او می رسد الحمد لله رب العالمین بگوید و لسان قالش لسان شکر باشد لسان حالش هم شکر می شود، حضرت سلمان دعا می کرد « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً ثَابِتاً وَ عَمَلًا مَقْبُولًا وَ دُعَاءً مُسْتَجَاباً وَ يَقِيناً صَادِقاً وَ قَوْلًا طَيِّباً وَ قَلْباً شَاكِراً وَ بَدَناً صَابِراً وَ لِسَاناً ذَاكِراً » خدایا بدنی به من بده که بر بلا صابر باشد قلبی که شاکر باشد و زبانی که ذاکر باشد بعضی چیزها زندگی مان را عوض می کند اما یک چیز هایی هست اثرش کم است، مثلا ممکن است یک ذکری را بگویی ولی خیلی هم اثر نکند اما یک ذکرهایی هست سریع اثرش را می بینیم، اثرات عظیمی دارد مثلا می فرماید اگر  کسی این ذکر را سه مرتبه موقع خواب بگوید « يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ بِقُدْرَتِهِ وَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ بِعِزَّتِهِ » ثواب هزار رکعت نماز نافله را دارد یا همین تسبیحات حضرت زهرا می فرماید در زبان صد است ولی در حقیقت ثواب هزار رکعت نماز دارد.

زیارت عاشورا ، جامعه کبیره ، نصیحت امام زمان

بعضی چیزها هستند که  خیلی اثر دارد مثل زیارت عاشورا، من ندیدم چیزی ثواب زیارت عاشورا را داشته باشد کسی که زیارت عاشورا را می خواند ثواب تمام کسانی که از اول خلقت امام حسین را زیارت کرده اند برایش می نویسند، صد بیست و چهار هزار پیامبر و یک میلیون و نیم اوصیا و … ثواب همه را می نویسند؛ ما از این زیارت غافل هستیم، نصیحتهای امام زمان را سعی کنید از بین نبرید و ترک نکنید، عاشورا، نافله، جامعه، اگر توانستید کبیره عالی است. ما یک عالم داریم به نام عالم معانی وعرفا می گویند تا به حقیقت زیارت جامعه دست پیدا نکنید به عالم معانی شما را راه نمی دهند یعنی عالم اسما و صفات خدا چقدر خوب است آدم به این عالم اسما و صفات راه پیدا کند ما در این ظلمت کده زندانی هستیم

جایگزی مناسب، الحمدالله ، چای  سیب

در روایت دارد عاجزترین افراد کسی است که نتواند ذکر خدا را بگوید، یک مثقال زبان چرخاندن کاری ندارد بعضیها می گویند سیگار را ترک کن، چای را ترک کن ولی راه هم نمی گذارند طرف عادت کرده به چای و سیگار ولی اگر جایگزین بگذارد می تواند مثلا به جای چای دمنوش بخورد چای سیب بخورد اهل بیت تمام بیماریهایشان را با سیب درمان می کردند شما چای سیب درست کنید واقعا معجزه است چای سیب به این عالیی چرا چای بخورد که در تحقیقاتی نشان داده که سلولهای سرطانی را در چای رشد کرده بودند من نمی گویم نخورید ولی بهتر است آدم چای سیب بخورد تازه خودتان هم می توانید درست کنید سیب رنده کنید تفت بدهید بدون روغن یا چیز دیگر تفت بدهید قهوه ای که شد استفاده کنید یا دمنوش های اسلامی دیگر مثل چای سیب یا چای به و …

اگر این جایگزینها باشد ترک چای برایش راحت می شود یا به جای این که سیگار بکشد ورزشکار بشود کوهنوردی برود جان می گیرد زنده می شود این ورزش خیلی چیز خوبی است آن هم ورزش حرفه ای بعضی ها در خانه ورز ش می کنند مگر در خانه می شود ورزش کرد باید بروی باشگاه بروی کوه در خانه که نمی شود ورزش کرد و برای خانم ها نمی گویم صحبت نکنید می گویم جایگزین می گذارم الحمدلله بگویید این الحمد لله معجزه است اگر روز قیامت ضرر کردید یقه من را بگیرید به جای این که صحبتهای الکی کنید ذکر بگویید.

ارزش مادح ، مداح اهل بیت

ما باید مداح ها را دعا کنیم این مداح ها خیلی حق به گردن ما دارند، اهل بیت تمام زیور آلاتشان را جمع می کردند یک جا به مداح می دادند این ها مداحی ها و شعرها همه آیات قرآن است همه روایت است. امام رضا به دعبل صد دینار طلا داد که او نمی خواست بگیرد اما آقا گفت بگیر به دردت می خورد میدانست وقتی برود به شهرشان آنجا می بیند  اموالش را دولت مصادره کرده چیزی ندارد امام می دانست آنجا لازمش می شود  آن جا به دردش خورد صد دینار طلا با لباسی که در آن هزار شب هزار رکعت نماز هزار ختم قرآن کرده بود. ببینید امام رضا برای مداح چکار می کند؟ آن وقت ما همه اش نق می زنیم خسته شدی ذکر بگو به سینه ات بزن روایتی دیدم که مضمونش این بود که با هر ضربه ای به سینه ات می زنی چقدر حوری بهشتی نصیبت می کنند.

حق شکر خدا

روایت از امام صادق ع در اصول کافی است

«مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ صَغُرَتْ أَوْ كَبُرَتْ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ إِلَّا أَدَّى شُكْرَهَا»

چه نعمت کوچک چه بزرگ وقتی الحمدلله بگویی شکرش را به جا آورده ای آقا مرکبش گم شده بود فرمود اگر پیدا شود حق شکر خدا را به جا می آورم پیدا شد آقا فرمود الحمد لله بعد مردم منتظر بودند آقا سجده شکر می کند دو رکعت نماز می خواند گفتند چی شد شما گفتی حق شکر را به جا می اورم آقا فرمود هر کسی بگوید الحمد لله حق شکر را به جا آورده کسی که چهار بار شب هم بگوید الحمد لله رب العالمین شکر کل نعمتهای آن روز را به جا آورده.

 تسمیت العطاس ، حق اهل بیت

یکی از اصحاب وقتی حضرت عطسه کرد و بعدگفت الحمد لله حضرت فرمود حق ما را ندادی حضرت تسمیتش نکرد مستحب است انسان وقتی عطسه می کند تسمیت بگوییم یکی از مستحبات تسمیت العطاس است بگویی یرحمک الله او هم جواب بدهد یغفرالله لکم حضرت تسمیت نکرد آقا فرمود باید بگویی «الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته»در روایت مبارکه دارد اگر کسی بعد از عطسه تحمبد کند دیگر گوش درد و دندان درد نمی شود ما بیشتر این  مریضی هایمان مال این است که این دستورات را عمال نمی کنیم همه مریضیهای ما مال گناهانمان است توجه نداریم «مَنْ عَطَسَ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى قَصَبَةِ أَنْفِهِ ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَمْداً كَثِيراً كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» عطسه که می کند دست بگذارد روی بینی اش و بعد بگوید « الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی نبیه وسلم» چکار می کند ذکر «خَرَجَ مِنْ مَنْخِرِهِ الْأَيْسَرِ» از این بینی سمت چپش یک فرشته بیرون می آید خدا با ذکر شما فرشته خلق می کند چه فرشته ای؟ این فرشته می رود بالا تا می رسد به عرش خدا تا روز قیامت برای این شخص استغفار می کند «يسْتَغْفِرُ اللَّهَ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.» مومن هر چی برایش پیش بیاید خیر است چقدر خوب است ما حق خدا و اهل بیت را و حق حمد را به جا بیاوریم.

بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی  شب سوم فاطمیه پنج شنبه 97/10/28

 

رحمان، اسم خاص

« اَلرَّحْمانُ اِسْمٌ خاصٍّ، بِصِفَة عامَّة » یعنی حقیقت تمام کمالاتی که خدا در کل عالم هستی ایجاد کرده است، ریشه تمام مخلوقات عالم این اسماء و صفات اند. اولین چیزی که خلق شد نور حضرت پیامبر بود؛ این یک اسم است، یا در آن روایت مبارکه می فرماید وقتی نور حضرت زهرا را خلق کرد تمام ملائکه در مقابلش به سجده افتادند، این اثر تکوینی این نور است، نور حضرت زهرا اسم اعظم است، برای همین تمام مظاهر دیگر در مقابل این نور به سجده می افتند. مثال آن در ظاهر این طور است که وقتی خورشید طلوع می کند نور ستاره ها از بین نمی رود بلکه نور ستاره ها فانی می شود، نه اینکه ستاره ها نیستند بلکه ما نمی بینیم، در نور خورشید ذوب و فانی می شوند.

رحیم، صفت خاص

«الرَّحِیْمُ اِسْمُ عامٍّ بِصِفَة خاصَّة» رحیم اسم خاص نیست، عام است؛ پیغمبر هم رحیم است؛ شما هم رحیمی. رحمان اصل وجود ما را داده است، هر لحظه هم دارد اصل وجود ما را افاضه می کند؛ اما رحیم یعنی ما را به کمال نهایی خودمان می رساند، صفت خاصه است یعنی مخصوص مؤمنین است، لذا می فرماید «رَحیمٌ بِالمؤمِنینَ» فقط نسبت به مؤمنین رحیم است؛ اما رحمان است نسبت به کافر و مومن؛ فرق نمی کند حتی سنگ و چوب  را هم هستی داده است؛ لذا هر کسی به واسطه نعمت وجودی که خدا به او داده می تواند به طرف خدا حرکت کند. خدا ظالم نیست، هر کسی به طرف خدا بیاید، خدا چندین برابر هدیه به او می دهد، لذا می فرماید شما یک قدم بیا من ده قدم می آیم.

خود کرده را تدبیر نیست

خیلی از ما مردم، مشکلات خودمان را گردن جمهوری اسلامی می اندازیم؛ البته دولت خیلی اشتباه کرده و واقعا از نظر اقتصادی وضعیت مردم را خراب کرد؛ ان شا لله بتوانند آن را درست کنند، معمولا هم نمی توانند، مگر اینکه خدا لطف کند یک دولتی روی کار بیاید کارهای اقتصادی مردم را درست کند؛ الان که قیمت دلار سه برابر شده است، علتش بی عرضگی است، مردم هم دارند چوب انتخاب خودشان را می خورند، خود کرده را تدبیر نیست؛ ما باید در انتخابات مواظب باشیم به چه کسی رای می دهیم؛ نهایتا می خواهم این را عرض کنم درست است که دولت اشتباه دارد اما خیلی اوقات ما چوب کارهای خودمان را می خوریم؛ چوب بی ایمانی خودمان را می خوریم.

تثبیت ذکر

امام صادق می فرماید: چهار گروه هستند که در نور اعظم خدا قرار دارند، اول « مَنْ كَانَ عِصْمَةُ أَمْرِهِ شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنِّي رَسُولُ اَللَّهِ » این جملات را با طلا هم بنویسی کم است می گوید اولین کسی که در نور اعظم خداست کسی است که عصمت امرش به شهادت به توحید و رسالت پیغمبر اکرم است یعنی اگر می خواهیم عصمت پیدا کنیم توحیدمان را درست کنیم؛ ما توحیدمان اشکال دارد. در وجود ما نفس غالب است یا ذکر خدا؟ معمولا در وجود ما نفس غالب است، همه اش گیر می دهند که در فلان هیئت هر شب عزاداری می کنند فلان هیئت همه اش ذکر می گویند شما چکار کردی؟ چقدر ذکر می گویی شما چقدر ذاکری؟ آیا در بیست و چهار ساعت روز ما ذکر خدا را می گوییم؛ یاد خدا هستیم؛ امام می فرمود «لا اله الا الله» را در قلبت حک کن. ما هیئت می گیریم ، داد می زنیم برای اینکه ذکر در وجودمان تثبیت بشود.

نعمت خفیه

دومین کسی که در نور اعظم خداست « إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ » وقتی مصیبتی بر او وارد می شود، بگوید «إِنَّا لِلَّهِ» یعنی عاشق مصیبت باشد؛ البلاء للولاء، از بلا خوشحال بشود. ما همه اش می گوییم این چه وضعی است؛ خدا به کافرها همه چیز می دهد به ما چیزی نمی دهد، به خدا گیر می دهیم؛ لقمان از سفر برگشت به او گفتند لقمان پدرت و مادرت فوت کرده اند گفت اشکال ندارد صاحب کارهای خودم شدم، طرفِ خوب را می بیند؛ بله سخت است پدر و مادر انسان بمیرد ولی یک خوبی هایی هم دارد اصلا خدا دو نوع نعمت دارد، نعمتهای خفیه و نعمتهای جلیه، مقام نعمتهای خفیه بالاتر است … به او گفتند لقمان دخترت فوت کرد گفت اشکال ندارد ناموسم پنهان شد، کسی به ناموسم نظر بد ندارد؛ ببینید جهتِ خوب را می بیند، حکیم بوده.

ریاست طلبی

بالاترین منصب عالم را که نبوت است، به لقمان عرضه کردند، گفت خدایا اگر مجبورم، چشم می پذیرم ولی اگر مجبور نیستم نمی خواهم، ببینید لقمان چه عقلی داشته. ما همه اش داد و بیداد می کنیم که چرا فلانی رفته رئیس شده، دنبال ریاست و نماینده مجلس شدن هستیم، حالا اینها که رفتند چه گلی به سر مردم زدند که شما بروی؟ ما هر چه داریم از رهبر داریم؛ از خون شهدا داریم. البته نمایندگان مجلس ما هم خوب هستند، اما کار خرابی هم زیاد دارند، مثلا همین FATF .

نوکری مردم

مسئولیت فقط در صورتی خوب است که خدا آن را روی دوش آدم بگذارد؛ باز هم خود آن مسئولیت به درد نمی خورد، مسئولیت برای این است که آدم حق مردم را بگیرد، حق مظلوم را از ظالم بگیرد؛ برای مردم نوکری کند.

عنایت خاصه حضرت رقیه (س)

حواسمان را جمع کنیم، هیچ کدام از اهل بیت را دستِ کم نگیریم؛ حضرت رقیه سلام الله علیها سه ساله است ولی خیلی گره ها را باز می کند؛ یکی از همسایه های ما سالی یک بار برای حضرت رقیه (س) مجلس می گرفت؛ دچار گاز گرفتگی می شوند، در حال مرگ حضرت رقیه (س) را در عالم رویا می بیند؛ از حضرت رقیه (س) درخواست می کند که زنده بماند و به حضرت می گوید من و شوهرم در دنیا کارهای مانده داریم؛ از شما خواهش می کنیم عمر دوباره ای به ما بدهید ، حضرت رقیه نزد جدش امیرالمومنینعلیه السلام می رود، درخواست آنها را مطرح میکند؛ امیرالمومنین مخالفت می کند و می فرماید این اجلِ قطعی آنان است و فرصتی ندارند، همسایه ما نقل می کند، حضرت اباعبداللهعلیه السلام  با بدنی بی سر آنجا بودند؛ به حضرت رقیه(س) فرمودند برو، پدرم را به سر بریده من قسم بده و برای این زن و شوهر فرصت بگیر، حضرت رقیه (س)  نزد جدشان رفته، ایشان را به سر بریده پدرشان قسم می دهند، امیرالمؤمنین ملائکه را مأمور می کند تا آنان را به دنیا برگردانند؛ همسایه ما می گوید من یک لحظه به خودم آمدم و سریع با اورژانس تماس گرفتم و نجات پیدا کردیم.

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی  شب دوم فاطمیه پنج شنبه 97/10/27

 

باران رحمت

ما معمولا شکر نمی کنیم، نعمتهای خدا را نمی بینیم؛ الان به خاطر این باران، این ظرفها را داخل مسجد گذاشته اند، تا فرشها کثیف نشود، ما می گوییم این چه وضعی است، پول نداریم سقف مسجد را درست کنیم، شروع می کنیم به نق زدن، فقط همین را می بینیم، نمی گوییم خدا چه لطفی به ما کرده، چه سقفی بالای سر ماست، نمی گوییم عجب باران رحمتی؛ سد هایمان پر آب می شود؛ کل مملکت با این باران آباد می شود؛ اینها را نمی بینیم، شکر نمی کنیم «لَئِنْ شَكَرْتُمْ‏ لَأَزِيدَنَّكُم‏» اگر شکر کنید ذاتتان زیاد می شود. این پول اثر فعل شماست، از شما جداست. بالاتر از اثرِ فعل، خود فعل است بالاتر از فعل صفت است، نه تنها آثار و افعال و صفاتتان درست می شود، بلکه بالاتر از همه اینها ذاتتان درست می شود، خدا در وجودتان تجلی می کند.

چشمه فیض خدا

خدا دستمان را گرفته؛ این خِلل و فِرج و زمین خوردن ها خوب است؛ بچه ها که هی زمین می خورند، بدنشان سفت می شود؛ اگر زمین نخورند قوی نمی شوند؛ این گریه ای که می کنند خوب است، راهشان باز می شود « گریه بر هر درد بی درمان دواست // چشم گریان چشمه فیض خداست» این سختی ها خوب است، مریضی مثل چاقوی جراحی است، لکه سیاه وجود ما را پاک می کند، باید آن را ریشه یابی کنیم، سعی کنیم درستش کنیم، اینها همه دست خداست «لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» همه حکمت دارد، همه چیز مال معرفت است؛ ما نون معرفتمان را می خوریم؛ این حیوانها دیدید زیر ماشین می روند، در روایت دارد مال این است که غافل می شوند، تا غافل می شوند یک بلایی بر سرشان می آید؛ البته آن هم برایش خوب است می میرند می روند پیش خدا. مرگ نقطه اوج وصل به خداست؛ مرگ هدیه مؤمن است.

کارگر ایرانی

مرگ برای فاسق هم خوب است، هم خودش از دست خودش راحت می شود هم دیگران. این ترامپ اگر بمیرد، همه دنیا از شرش راحت می شوند، خودش هم راحت می شود. از مرگ نباید ترسید، از بدی باید ترسید، از گناه باید ترسید، مرگ و مریضی ترس ندارد، اینها چاقوی جراحی خداست. در عالم میکروب زیاد است، ولی هیچ کدام بدون اجازه خدا کاری نمی کنند؛ همه به اجازه خداست. همین شیاطین، همین آمریکا و اروپا سگ خدا هستند، اجازه شان دست خداست. دولت ما نباید از اینها بترسد؛ اشتباهشان این است که فکر می کنند اروپا کاری می کند، اروپا چکار می کند؟ مگر اینها کی هستند؟ اینقدر نچسبید به اینها. مردم ما باید بدانند چه کسی ما را بر آمریکا پیروز کرد؛ ما هر چه داریم مال خون شهدا و ولایت فقیه است. من به این دولتها سفارش می کنم راه شهدا را بروند، راه ولایت فقیه را بروند. از این مزدورها نترسند، اینها مثل سگ هستند، تا پِخ  کنید می ترسند، فرار می کنند، دولت اشتباه می کند هی تکیه می کند به آمریکا و اروپا. پشتیبانی کنید مردم ایران را؛ پشتیبانی کنید تاجران ایرانی را؛ پشتیبانی کنید جوانان ایرانی را، پشتیبانی کنید کارگران ایرانی را. مردم ما ماهواره ساختند؛ مردم ما هسته ای درست کردند؛ نانو تکنولوژی درست کردند؛ مترو و بزرگراه درست کردند؛ به مردم تکیه کنید.

یک سجده

اگر همین «بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ الرَّحِيم»‏ درست شود، همه چیز درست می شود؛ عرفا می گویند: (روایت هم دارد) اگر کسی یک دفعه سجده کند، یک سجده درست و حسابی جلوی وجه الله، تمام هستی اش در مقابل خدا خُرد بشود، کارش درست می شود؛ خدا همه چیز به او می دهد؛ تجلی تام خدا که بیاید، دیگر اثری از منیت باقی نمی ماند، تمام ظلمتها از بین می رود؛ هیچ نقصی باقی نمی ماند؛ هیچ شیطانی باقی نمی ماند.

 مثل شیطان نباشیم که سجده نکرد، تمام بدبختی شیطان مال این است که سجده نکرد، تکبّر کرد، جزء کافرین شد، کفر نعمتِ ولایت کرد؛ ما یک نعمت بیشتر نداریم؛ ولایت؛ بقیه فضل است، نماز، روزه، حج، خمس، لباس، خانه، … اینها همه مال وجه الله است. برای اینکه «بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ الرَّحِيم»‏ تجلی کند، برای اینکه بتوانیم «بِسْمِ‏ اللَّهِ‏»‏ بگوییم، باید دیدمان را درست کنیم، هم چشم موسوی داشته باشیم، هم چشم عیسوی؛ یعنی هر بدی و سختی پیش می آید، بگوییم خدایا بدی مال من است، روسیاهی مال زغال است، خوبی اش مال تو است؛ خدایا تو می خواهی با همین سختی هم من را درست کنی، دید و معرفتمان را درست کنیم،  کی سختی ها ما را عقب انداخته؟

مادر

خدا به وسیله مادر همه چیز داده، هرچه داریم از مادر است، می گوید مادرم فحش می دهد، خُب نوش جانت، کار خوبی می کند، نوکری مادرت را بکن، نگو مادرم به من ظلم می کند، تو هر چی داری و نداری از مادرت است؛ «أَنْتَ وَ مَالُكَ لِأَبِيكَ» تازه حق مادر از پدر بالاتر است؛ بدی کرد، دستش را ببوس؛ بگو شما هر کاری بکنی خوب است؛ مگر خدا هر کاری بکند خوب نیست؟ چرا خوب نیست؟ می خواهد درستت کند. یک معمار وقتی خانه ای را درست می کند، اول یک چیزهایی را خراب می کند تا چیزهایی را درست کند.

رحمت واسعه

«الرَّحْمَنُ اسْمٌ خَاصٌّ بِصِفَةٍ عَامَّةٍ» صفت عامه، یعنی هستی همه ما از خداست؛ هستی تمام عالم از عرش تا فرش از خداست، هر چه دارند و ندارند از خداست؛ همه وصلند به اقیانوس وجه الله. همین یک کلام برای درست کردن ما کافی است؛ تمام کمالات الهیه، تمام اسماء و صفات جمالیه و جلالیه در این «الرَّحْمَنُ» مستتر است. یعنی آی گدا، آی فقیر، آی بدبخت، آی گمراه بیا؛ گمراهی ات مال این است که همه چیز داری، نمی بینی؛ چشمهایت را بستی؛ آنقدر گفتیم نداریم، که باورمان شده. این اسم «الرَّحْمَنُ» را همه دارند، کافر هم دارد؛ هر کسی بخواهد می تواند برسد. نگویید نداریم، ما معمولا می گوییم نداریم؛ امام خمینی داشت ما نداریم؛ نخیر؛ تو هم داری، الان می توانید برسید به اسماء و صفات خدا؛ تمام بهشتها بیاید زیر دستتان؛ کی گفته امام داشت ما نداریم، نه ما بی عرضه ایم؛ به ما هم داده اند؛ می گوید پدر من با پدر امام فرق داشت، پدر من آدم معمولی بود، پدر امام مجتهد بود؛ اشتباه می کنی، پدر تو امیرالمومنین علیه السلام است «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ» پدر تو نور خداست؛ مادر تو رحمت خدا؛ تو هم داری؛ گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟ ما مشکلمان این است که فقط ظاهر را نگاه می کنیم؛ می گوییم ما نداریم، فلانی دارد؛ کی می گوید نداری راهت را درست کن خودت را درست کن. یک عده هم از آن طرف می افتند می گویند همه چیز خداست، نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد؛ می رود در بعضی صوفی گریهای باطل. بله درست است که همه چیز خداست، ولی این نعمت جمهوری اسلامی هم از خداست، نعمت مراجع هم از خداست، نعمت واجبات، نعمت ترک حرام، … همه از خداست؛ اینها هم از خداست.

فرج نزدیک است

خدا به شما طلبه ها همه چیز داده؛ استاد داده، مسئولین دلسوز داده، شما را زیر سایه امام زمان قرار داده؛ زیر سایه ولایت فقیه قرار داده؛ در زمانی قرار داده که فرج نزدیک است، ما چی نداریم؟ همه چیز داریم؛ معرفت نداریم، عقل نداریم؛ کسی که عقل دادی چه ندادی؟ کسی که عقل ندادی چه دادی؟ درستش کنیم؛ زانو بزنیم در محضر خدا و اهل بیت. طلبه آزاد ماست می گوید مانده ام  کارم را چکار کنم؟ عجب؛ چرا ماندی؟ چرا شیطان ما را مردّد می کند؟ خدا به تو نعمت داده، استاد داده، داری درس می خوانی وصل می شوی به امام زمان، می گویی مرددّم. کارَت را بینداز اینجا، نمی گویم کار نکن؛ نه؛ «برو کار می کن مگو چیست کار» کار سبب تجلی نور خدا می شود، مظهر اسم «فَعَّالٌ لِمَا يَشَاءُ» می شوی. هر چیزی حساب و کتاب دارد باید کار کنی، می خواهی مظهر خدای تبارک وتعالی بشوی باید کار کنی، شب هم باید کار کنی، باید ذکر بگویی، باید روزه بگیری، روایت دارد اگر کسی روزه بگیرد حکمت پیدا می کند بعد از حکمت رضایت پیدا می کند، بعد عاشق می شود، وقتی عاشق می شود، می گوید خدایا من را بسوزان، خاکسترم را بر باد بده، من از تو جدا نمی شوم. حتی نعمتهای ابدی و ازلی برایش هیچ می شود.

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شب اول فاطمیه چهارشنبه 26/10/97

 

 حقیقت نوری

قال امیرالمؤمنین علیه السلام : «الایمانُ و العملُ أخَوانِ تُوأمانِ وَ رَفیقانِ لا یَفتَرِقانِ» ایمان و عمل دو برادرند، همراه هم هستند و هیچ موقع از هم جدا نمی شوند؛ خدای متعال هیچکدام را بدون دیگری قبول نمی کند. در فلسفه می گویند حقیقت اشیا بسیط است؛ مثلا انسان یک حقیت نوری دارد که بسیط است؛ از عالم بالا تا عالم پایین کشیده شده است، ولی ما آن را به صورت مجزا می بینیم و می گوییم روح انسان، قلب انسان، عقل انسان، نفس انسان و باز هرکدام از اینها شئونی دارند مثلا خود نفس شئونی دارد؛ نفس اماره، نفس لوّامه، نفس مطمئنه، نفس مفکّره، نفس عاقله، نفس راضیه، نفس مرضیه.

واجب فراموش شده

بعضیها فقط به ظاهر اهمیت می دهند و  در ظاهر هم آن را نصفه می کنند و می گویند فقط انجام واجبات و ترک محرمات و نسبت به مستحبات و مکروهات بی تفاوت هستند. در حالیکه انجام واجبات، انجام مستحبات، ترک محرمات، ترک مکروهات، پایه است؛ خشت اول تا نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج .

می گویند واجبات و محرمات مهم است ولی مستحبات را ول کن؛ در حالی که دستور داریم اصل حفظ مستحبات واجب است؛ اصل حفظ مباحات و مواضع رخصت واجب است. اگر ما فقط ظاهرمان را هم نگاه کنیم، باز واجبات کفایت نمی کند، باید مستحبات را هم داشته باشیم. یک سری از خشک مقدسها سختگیری می کنند، مستحبات را واجب می کنند و بعضی دیگر در مباحات به مردم اجازه نمی دهند، می خواهم این را عرض کنم که حفظ حیطه مستحبات واجب است و لو خود مستحب مستحب است؛ ما نیاییم تند روی کنیم مستحب را واجب کنیم؛ نه آن را زیاد کنیم و نه کم. لذا امر به معروف در مستحبات و مباحات هم واجب است.

اسلام رحمانی

بعضی می گویند دین اسلام سهله و سمحه است، می گویند اسلام رحمانی و بعد مواضع رخصت را وسیع می کنند، یعنی هر کسی هر کاری خواست انجام دهد، هر کسی خواست، رانت بخورد. چه کسی گفته اسلام رحمانی اینطور است؟ چه کسی گفته دین سهله و سمحه به این معناست؟ بعضیها هم از آن طرف می افتند، دین را تنگ می کنند و  به بچه چنان سخت می گیرند که بچه از دین زده می شود؛ باید جایگاه هر چیزی را شناخت.

اصول اخلاق

اصول اخلاقیات چهار صفت است که بعضی می گویند این حرف برای یونانی هاست در صورتیکه این مطلب روایت دارد و حقیر روایتش را دیده ام. عفت یک اصل است عفت یعنی افسار نفس در دست من باشد بتوانم خودم را کنترل کنم، که ما معمولا در آن مشکل داریم. یک طرف آن این است که انسان همه اش بخورد و بخوابد و از طرف دیگر خوردن و خوابیدن را کنار بگذارد و طریق مرتاضان را پیش بگیرد.

یک صفت دیگر شجاعت است، امام(ره) قسم می خورد والله قسم خمینی یک لحظه نترسید. طرف افراط آن تهوّر و بی باکی است و طرف دیگر آن ترس و جبن است که خدا به حق امام زمان ریشه اش را از وجود ما  بکند؛ امیر المومنین علیه السلام می فرماید ترس شرک است.

و صفت دیگر هم حکمت است که طرف افراطش وسواس است یعنی بی خودی و بی جهت مداقّه علمی کردن در اموری که لازم نیست؛ طرف تفریط آن هم جهالت و بدبختی است، ریشه تمام بدبختی های بشر همین جهل است.

آخرین صفت هم عدالت است که طرف افراط آن ظلم میشود و طرف تفریط آن هم انظلام یعنی پذیرش ظلم است.

امّت برگزیده

مردم ایران جلوی طاغوت ایستادند. مردم ایران طاغوت را از ایران و حتی سوریه و عراق بیرون کردند از یمن دارند بیرون می کنند، مردم ایران پوزه آمریکا را صد درصد به خاک خواهند مالید، مردم ایران اصحاب مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند، پیغمبر اکرم ملت ایران را ستایش کرده، می فرمایند قوم سلمان فارسی دنیا را در دست می گیرند و اگر علم در ثریا باشد به آن دست پیدا خواهند کرد و ان شاء الله این خواهد شد.

فقه اصغر

 اگر فقه اصغر یعنی احکام ظاهری نباشد، محلی برای بروز و ظهور فقه اوسط (اخلاق)، فقه اکبر (فلسفه)، فقه اعظم (عرفان) نخواهد بود، اینها همه به هم وابسته اند، این روایت می فرماید: «الإیمانُ والعَملُ تُوأمانِ» اینها یک حقیقتند یک خورشید است مثل این است که نور خورشید از یک پنجره رنگی عبور کرده، با برخورد به شیشه آبی رنگ آبی، با شیشه قرمز رنگ قرمز، با شیشه سبز رنگ سبز را انعکاس بدهد. دین یک حقیقت است؛ یک تجلی آن می شود عرفان، یک تجلی آن می شود فلسفه، یک تجلی آن می شود اخلاق و یک تجلی آن هم می شود فقه.