بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شب سوم فاطمیه چهارشنبه 1398/10/19

 

 

سلمان محمّدی/ فلسفه خلقت

ما باید مثل سلمان محمدی شویم که؛ «یَعلمُ عِلمَ ما کانَ وَ ما سَیکون و ما هُو کائِنٌ». فلسفه خلقت همین است. فلسفه خلقت، رسیدن تمام مخلوقات به مقام امیرالمومنین علیه السلام است. ما محال می دانیم ولی خداوند متعال برای همین ما را خلق کرده؛ پیغمبر اکرم صلّی لله علیه و آله را برای همین فرستاده؛ «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ … وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»[1]؛ خدای تبارک و تعالی پیغمبران را فرستاده که گنج های مخلوقات را که در وجودشان پنهان است، اظهار کنند.

نقاط عطف / بهترین رفیق

سعی کنید در زندگی به دنبال نقاط عطف باشید. خداوند متعال یک سری توفیقاتی به ما می دهد که از دستشان می دهیم. میرزا عبدالکریم حق شناس، استاد بزرگوار ما، می فرمود: خیلی ها تحصیلاتشان قیچی می شود و توفیقشان از بین می رود؛ «التّوفیقُ خَیر رَفیقٍ». اگر استقامت کنیم، موفقیت ها و نقاط عطف مهمی در زندگی ما به وجود می آید. در بحث شهادت هم همینطور است. نقل می کنند؛ همرزم شهید سلیمانی قسم می خورده که ایشان هر روز غسل شهادت می کرده. یعنی هر روز برای رفتن آماده بوده. در روایت دارد؛ یک جوری نگاه کن که انگار همین امشب می‌روی؛ یک جوری زندگی کن که انگار صد سال دیگر زنده ای. یعنی هم آدم پا سبک و آزاد از قیود و تعلّقات باشد و هم اینکه برنامه ریزی داشته باشد. اینها با هم منافاتی ندارند؛ مهم نیّت است؛ «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ».

شهید همه جا حاضر است

روایت مبارکه می فرماید: «فَوقَ کُلّ برٍّ برٌّ[2]»؛ بالاتر از هر خوبی، خوبی است تا برسد به شهادت، «فَلَیسَ فَوقَه برٌّ»؛ به شهادت که رسید دیگر بالاتر از آن چیزی نیست. دلیلش این است که شهادت یعنی فنا و بقا؛ یعنی نور اطلاقی خدا. نور اطلاقی یعنی امیرالمومنین علیه السلام، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که همه جا هست؛ لا بشرط است و قیدی ندارد؛ «أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه»[3]. کسی که در نور خدا فانی شود، دیگر حواسش به کثرات نیست. مثل حضرت موسی می شود. چشم موسوی پیدا می کند. ولی کسی که لا بشرط قسمی شود، می شود تجلی خود خدا. از کثرات غافل نمی شود. همانطور که «إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبیرٌ»، او هم خبیر می شود. تمام اسماء و صفات خدا را دارد. همه جا حاضر است. همه جا ناظر است؛ «شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ»[4]. باز این اول راه است. باز به امیرالمومنین علیه السلام نمی رسی. هنوز یک ذرّه ای.

حتی بهشت هم مقیّدت نکند

همه مردم وقتی می میرند، دیگر دوست ندارند به دنیا برگردند، غیر از شهدا که تقاضا می کنند، بر گردند؛ می گویند خدایا ما را برگردان، دوباره شهید شویم؛ از بس این شهادت زیباست. پدر جابر از شهدا بود. یک روز پیغمبر فرمود: ای جابر می دانی بعد از شهادت پدرت چه شد؟ گفت: نه؛ « اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَم». آقا فرمود: وقتی پدرت شهید شد، به تمام مقامات و نعمت های بهشتی رسید. خدا به او گفت ای شهیدِ من اگر چیز دیگری می خواهی بگو. گفت: دوست دارم دوباره برگردم پیش پیغمبر و دوباره شهید شوم. نور اطلاقی یعنی همین؛ یعنی حتی بهشت هم مقیّدش نمی کند. حضرت سلیمان اسب های زیبایی داشت. آنقدر آن اسب ها زیبا بودند که وقتی سلیمان به آنها نگاه می کرد، از عبادت غافل می شد. حتما عبادت مستحبی بوده. «فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب»؛ یعنی حتی بعضی از پیغمبران هم تعلق داشته اند، ولی روایت می فرماید: وقتی شهید وارد می شود، همه پیامبران از مرکب پیاده می شوند؛ «لَتَرَجَّلُوا لَهُمْ»، با پای پیاده به استقبال شهید می آیند. ببینید شهید چه مقامی دارد، این مقام اطلاق است. مثل حضرت ابالفضل علیه السلام که هیچ قید و بندی ندارد، هر جا صدایش کنی، می آید.

نماینده مجلس / شهید زنده

امیرالمومنین علیه السلام  داشتند خطبه می خواندند و مردم را به جهاد تشویق می کردند، « إِذ قَامَ إِلَيْهِ شَابٌّ»[5]، جوانی بلند شد، «وقال: یا امیر المؤمنین! أَخْبِرْنِي عَنْ فَضْلِ اَلْغُزَاةِ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ»؛ از فضیلت جنگجویان در راه خدا خبر بده. «فقال: كُنْتُ رَدِيفَ رَسُولِ اَللَّهِ علی ناقَتِه الْعَضْبَاءِ»؛ من پشت سر پیغمبر روی ناقه نشسته بودم؛ «وَ نَحْنُ قَافِلُونَ مِنْ غَزْوَةِ ذَاتِ السَّلَاسِلِ»؛ از فلان غزوه می آمدیم، «فَسَأَلْتُهُ عَمَّا سَأَلْتَنِي عَنْهُ»، من همین سوال را از او کردم. «فَقَالَ: إِنَّ الْغُزَاةَ إِذَا هَمُّوا بِالْغَزْوِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ»، مجاهد همین که اراده می کند به جنگ برود، دیگر آتش جهنم از او دور می شود. یعنی اراده برای جهاد و شهادت یعنی پشت کردن به شیطان. سردار سلیمانی هر روز غسل شهادت می کرده، یعنی هر روز آتش جهنم را پشت سر می انداخته. چقدر مرد بزرگی بوده! خودش فرموده بود که آدم اول باید شهید باشد تا بعد شهید شود. خدایا مملکت ما را؛ مجلس، قوه قضائیه و دولت ما را در دست کسانی قرار بده که شهید زنده باشند. خدا به ما توفیق دهد در این انتخابات، شهدای زنده را بشناسیم و به آنها رأی بدهیم.

آماده جهاد / بالاتر از فرشته

«فَإِذَا تَجَهَّزُوا لِغَزْوِهِمْ بَاهَى اللَّهُ تَعَالَى بِهِمُ الْمَلَائِكَةُ»؛ وقتی آماده جهاد می شوند، خدا پیش ملائکه به آنها مباهات می کند. مقامش از تمام ملائکه بالاتر می شود. خدا إن شاء الله  به ما هم توفیق دهد، هر روز خودمان را آماده کنیم. «قَوِّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحي وَاشدُد عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي »[6]؛ خدایا هم جوارح و قوای ظاهری ام را در راه خودت قدرتمند کن، هم قوای باطنی ام را؛ قوه واهمه، خیال، مفکّره، عاقله، قلب، روح و سرّ، همه را در راه خودت تقویت کن. انسان یک پنجره است به تمام عالم، به تمام ملائکه، به وجه الله، به عقل کلی عالم، به نفس کلی عالم، به طبیعت ساریه، همه در وجود انسان نهفته است. تمام جنود عالم در او هست.

حرز امام رضا علیه السلام

سعی کنید، حرز امام رضا علیه السلام را داشته باشید، یک معجزه کامل است؛ «بِسْمِ اللَّهِ اِنّى اَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ اِنْ كُنْتَ تَقِيّاً اَوْغَيْرَ تَقِىٍ …»، پناه می برم به خداوند رحمان؛ رحمان نور اطلاقی خداست؛ «مِنکَ»؛ از تو ای نفس، ای شیطان … اگر تقوا داری یا نداری، از همه ما سوی الله به رحمان پناه می برم. گوشم را، چشمم را … همه وجودم را از شر شیطان و ما سوی الله به خدا می سپارم. «سَتَرْتُ»، می پوشانم خودم را، «بِسِتْرِ النُّبُوَّةِالَّذِى اسْتَتَرَ اَنْبِيآءُ اللَّهِ بِهِ»، به ستر نبوّت؛ آن ستر و سپری که تمام انبیاء به آن پناه می بردند، آن سپر چیست؟ «جَبْرَئيلُ عَنْ يَمينى وَ ميكائيلُ عَنْ يَسارى وَ اِسْرافيلُ عَنْ وَرآئى وَ مَحَمَّدٌ صَلّىَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَمامى»، جبرئیل از سمت راست من، میکائیل سمت چپ، اسرافیل بر فراز وجود من، پیغمبر جلوی من. «وَاللَّهُ مُطَّلِعٌ عَلَىَّ يَمْنَعُكَ مِنّى وَ يَمْنَعُ الشَّيْطانَ مِنّى»، خدا از من دفاع کند. مستحب است این را هر روز بخوانیم. ما خیلی سختمان است؛ می گوییم مگر می شود.

زیر سایه شمشیر / بدن نوری

«فَإِذَا وَدَّعَهُمْ أَهْلُوهُمْ»، وقتی از اهل و عیالشان خداحافظی می کنند و می خواهند به طرف جبهه بروند. «بَكَتْ عَلَيْهِمُ الْحِيطَانُ وَ الْبُيُوتُ»؛ دیوارها و خانه ها گریه می کنند؛ در و دیوار زنده اند. «وَ يَخْرُجُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ كَمَا تَخْرُجُ الْحَيَّةُ مِنْ سِلْخِهَا»؛ همانطور که مار پوست می اندازد، اینها هم از گناهانشان خارج می شوند. «وَ نَادَى مُنَادٍ»؛ بعد یک منادی ندا می دهد؛ «الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ»؛ بهشت زیر سایه شمشیرهاست. «فَتَكُونُ الطَّعْنَةُ وَ الضَّرْبَةُ أَهْوَنَ عَلَى الشَّهِيدِ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ الْبَارِدِ فِي الْيَوْمِ الصَّائِفِ»؛ از ضربات شمشیر و زخمهایی که می خورد، کیف می کند؛ مثل آدم تشنه ای که در تابستان از خوردن آب خنک کیف می کند. از آن هم برایش گواراتر می شود. «فَإِذَا أُزِيلَ الشَّهِيدُ عَنْ فَرَسِهِ بِطَعْنَةٍ أَوْ بِضَرْبَةٍ»؛ وقتی بر اثر ضربه نیزه یا شمشیر، از روی اسب می افتد، «لَمْ يَصِلْ إِلَى الْأَرْضِ»، هنوز به زمین نرسیده که «حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ زَوْجَتَهُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ فَتُبَشِّرَهُ بِمَا أَعَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِنَ الْكَرَامَةِ»؛ قبل از زمین خوردن، فرشته ها می آیند و بشارت کرامتی را که خدا برایشان آماده کرده به او می دهند. «فَإِذَا وَصَلَ إِلَى الْأَرْضِ»؛ وقتی زمین می خورد، به او می گویند «مَرْحَباً بِالرُّوحِ الطَّيِّبَةِ»؛ آفرین به روح پاکیزه و طاهرت، «الَّتِي أُخْرِجَتْ مِنَ الْبَدَنِ الطَّيِّبِ»، که از بدن پاک خارج شده. شهدا هم روح شان پاک می شود هم جسمشان. هم روحشان نوری می شود، هم بدنشان،  ما باید چهل هفته غسل جمعه کنیم، چقدر عبادت کنیم تا اینکه بدنمان نوری شود و در قبر نپوسد. خدا قبول بکند یا نه. ولی بدن شهید نوری می شود. یعنی برای شهید حتی تعلق به بدن هم باقی نمی ماند؛ حتی بدنش هم می گوید: «أَشْهَدُ أَنّ لَّا إِلَهَ إِلَّإ الله». ظاهر و باطنش می شود توحید. سیدمهدی بحرالعلوم می فرماید: خون اهل بیت طاهر و پاک است. همه وجود اهل بیت طاهر است.

استقبال انبیاء از شهید با پای پیاده

به او می گویند «أَبْشِرْ»؛ بشارت باد بر تو، «فَإِنَّ لَكَ مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ»؛آنقدر به تو نعمت می دهیم که نه گوشی شنیده، نه چشمی دیده و نه به قلب کسی خطور کرده باشد. «وَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَخْرُجُ مِنْ قَبْرِهِ شَاهِراً سَيْفَهُ»؛ در روز قیامت با شمشیری در دست بلند می شود و با هیبت، «تَشْخَبُ أَوْدَاجُهُ دَماً»؛ خون دارد از رگ هایش می ریزد، «اللَّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَ الرَّائِحَةُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ»؛ ولی همه وجودش بوی مشک و عطر می دهد، «يَحْضُرُ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ- فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ-» قسم به خدایی که جانم در دست اوست، «لَوْ كَانَ الْأَنْبِيَاءُ عَلَى طَرِيقِهِمْ»؛ اگر انبیاء در سر راه این شهید قرار بگیرند، «لَتَرَجَّلُوا لَهُمْ مِمَّا يَرَوْنَ مِنْ بَهَائِهِمْ»؛ نور شهید را که می بینند خیره می شوند و بدون اختیار پیاده می شوند. مقام معظم رهبری فرمودند: در زمان حیات سردار سلیمانی از کارهایش تشکر می کردم، ولی الآن در مقابلش تعظیم می کنم. همین روایت است دیگر، ما دیدیم این روایت را. همه هم تعظیم کردند، همه مراجع در قم به استقبالش رفتند؛ همه را مات و مبهوت خودش کرد. عجب روایتی است! خدا سردار سلیمانی را رحمت کند که این روایت را عملا به ما نشان داد.

1-نهج البلاغه خطبه یک

2- الکافي , جلد 2 , صفحه 348

3-آیه 115 سوره بقره

4-زیارت جامعه کبیره

5- کشف الاسرار ج2 صص 348

6- مصباح المتهجّد : ص 849

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شب دوم فاطمیه سه شنبه 1398/10/18

 

وقف خدا / بی نهایت

الآن شهید سلیمانی بی نهایت نشد؟ خدا را شکر بی نهایت و جاودانه شد. تا کور شود هر آنکه نتواند دید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: اگر نبود دستور خدا که من چقدر عمر داشته باشم، آنقدر جنگ می کردم تا شهید شوم، دوباره زنده می شدم، جنگ می کردم تا شهید شوم، دوباره …. ببینید چقدر پیامبر عاشق شهادت است. سردار سلیمانی هم عاشق شهادت بود، به آن دختربچه می گوید: به شرطی انگشتر را به تو می دهم که برایم دعا کنی شهید شوم. مردم را شاهد گرفته بود که شهادت دهید، من در زندگی آدم درستی بوده ام؟ گفته بود کنار بدنم هم بیایید و شهادت بدهید. تمام زندگی اش را وقف کرده بود، ولی باز می ترسید. نقل می کنند، چهل سال مأموریت رفته بود ولی حق مأموریت نمی گرفت. باید بعضی از برادران مجلس و دولت این را یاد بگیرند.

 روایات فرج / نقطه عطف

الآن انقلاب ما هم به نام ایشان شده. شهادت ایشان یک نقطه عطف بود. این انقلاب دارد وصل می شود، به انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. إن شاء الله ریشۀ آمریکا از این منطقه کنده می شود. مقام معظم رهبری فرمودند: این یک سیلی بود. دورۀ جدیدی برای انقلاب ما آغاز شده. همان انقلابی که امام راه انداخت. امام می فرمود: جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم. روایات امام خمینی روایات فرج است. بعضی ها مجبور کردند، بگوید: جنگ جنگ تا پیروزی. همان پیروزی هم، کامش را به زهر تلخ کردند؛ گفتند: باید مصالحه کنید. می فرمود از پشت به من خنجر زدند.

قهرمان استراتژیست

سردار سلیمانی واقعاً یک معجزه بود. می گویند: آنقدر در جنگ های استراتژیک قدرت داشته که هر جا می رفته، در عرض چند دقیقه نقشه می کشیده، چه قهرمانی بوده؟! ما اینها را تا زنده اند، نمی شناسیم. مقام معظم رهبری هم فرمودند: عراق را ایشان نجات داد؛ قسمت اعظم سوریه را ایشان نجات داد. با فلسطینی ها کاری کرد که در عرض دو روز اسرائیل را مجبور به آتش بس کردند.

ضرب شست سپاه / آمریکا تمام شد

شهید سلیمانی جمله ای دارد؛ می فرماید: شرط شهید شدن، شهید بودن است. انسان باید شهید باشد تا بعد شهید بشود. بعضی ها می‌گویند إن شاء الله روز قیامت ما را شفاعت می کنند. باباجان باید این جا دستت را بگیرند. روز قیامت شفاعت می کنند ولی اینجا باید دستت را بگیرند. باید اینجا راه بیفتی. با حرف نمی شود. «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْف[1]». بعضی ها حرفی خدا را عبادت می کنند. همه اش حرف؛ همه اش مذاکره! همه اش برجام! اینها برای شما چه کار کرد؟! امروز یک نفر دربارۀ اقدام موشکی سپاه می گفت: حاج آقا به نظر من درست نیست حتی یک قطره خون هم از دهان کافر بریزد! گفتم بابا عجب! اینها بیایند زن حامله را بکشند، بیمارستان ها و مدرسه ها را بمباران کنند، بچه و پیر و همه را بکشند، آن وقت ما همینطور بایستیم نگاه کنیم؟ گفتم تو خوابی! بیدار شو، آمریکا تمام شد. چنان ترسیده اند که امروز حتی جرأت نکردند اطلاعیه ای بر علیه ایران بدهند. چنان از ضرب شست سپاه ترسیدند که تمام جلساتشان بدون اطلاعیه بوده. دُمِ شان را روی کولشان انداخته اند. اگر سگ را چِخ کنید پا به فرار می‌گذارد، اما اگر فرار کنی، دنبالت می کند. اینها از سگ بدترند. اینها یک مشت جنایتکار جنگی اند؛ باید جلوی اینها ایستاد.

FATF نامه خود تحریمی/ شهادت حاج قاسم

اگر مسئولین محترم ما از اول شُل نمی آمدند، مدام برجام، برجام نمی‌کردند؛ الآن سردار سلیمانی شهید نمی شد. از بس کوتاه آمدند، اینها هم جلو آمدند. FATF را تصویب کردند. طبق FATF  قاسم سلیمانی مجرم است؛ باید دستگیر شود و همه اموالش مصادره شود. لذا آمدند شهیدش کردند. چه کسی اینها را راه داده؟ شما نباید جلوی این FATF  را می گرفتید؟ FATF یعنی نامۀ خودتحریمی. خودمان، خودمان را تحریم کنیم. خودمان دست بزرگانِ مان را ببندیم.

جواب تشنگی مردم / کم کاری مسئولین

من اگر جای این مسئولین بودم یک هفته بدن مبارک این شهدا را در مصلی می گذاشتم مردم بروند با این شهدا عشق کنند، راز و نیاز کنند. بابا می‌گذاشتید مردم عقده شان را خالی کنند. نگذاشتند مردم دلِ سیر زیارت کنند. برای همین در کرمان ازدحام شد وآنهمه کشته شدند. چرا جواب تشنگی مردم را ندادید؟ متاسفانه مسئولین ما کم کاری می کنند. امام سه شب در مصلی بود؛ مردم می آمدند شمع روشن می کردند، نجوا می کردند. خب برای این شهدا هم این کار را می کردید. چه تحول فرهنگی ایجاد می‌شد؟! البته الآن هم تحول فرهنگی شده، ما استفاده نمی کنیم. ما ضعیفیم. شهدا دارند کار خودشان را می کنند. امام حسین علیه السلام ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، حضرت زهرا سلام الله علیها دارند کار خودشان را می کنند.

سلام بر گونه های خاکی ابی عبد الله علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «لِلشَّهِيدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اَللَّه[2]». شهید هفت خصلت دارد. « أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْبٍ». با اولین قطرۀ خونی که می ریزد، تمام گناهانش بخشیده می شود. برای همین است، برای شهادت مسابقه می گذارند. فهمیده اند چه خبر است که برای شهادت مسابقه می گذارند. دومین خصلتی که خدا می‌دهد: «وَ اَلثَّانِيَةُ رَفَعَ رَأْسَهُ فِي حَجْرِ زَوْجَتَيْهِ مِنَ اَلْحُورِ اَلْعِينِ وَ تَمْسَحَانِ اَلْغُبَار». حورالعین می آیند، غبار را از صورتش پاک می کنند. کاش این ملائکه در کربلا هم می آمدند. آقا مدام به زمین می خورد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  می فرمایند: «أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریب[3]». سلام به گونه های خاکیات.

سبقت ملائکه / خون علی اصغر

سومین خصلتی که به او می دهند. «یُكْسَى مِنْ كِسْوَةِ اَلْجَنَّةِ». لباس های بهشتی به او می دهند. إن شاءالله هم در دنیا، هم در آخرت به ما لباس بهشتی بدهند. «وَ اَلرَّابِعَةُ يَبْتَدِرُ خَزَنَةُ اَلْجَنَّةِ بِكُلِّ رِيحٍ طَيِّبَةٍ لَهُ يَأْخُذُ مِنْه». ملائکه سبقت می گیرند تا زودتر خودشان را به شهید برسانند، نعمت های بهشتی را به او برسانند. تمام بوهای خوش بهشتی را برای او می آورند. الله اکبر از مقام شهید!  وقتی تیر به گلوی حضرت علی اصغر زدند، ملائکه برای گرفتن خون او سبقت می گرفتند.

حسرت / جایگاه شهید

«وَ اَلْخَامِسَةُ أَنْ يُرَى مَنْزِلَتَه»؛ مقام و جایگاه خودش را می بیند. یکی از مقامات عرفای بزرگ این است که جایگاه خودشان را می شناسند؛ «قَد عَرَفَ مَنَارَه[4]». شهید سلیمانی هم اینطوری شده بود؛ جایگاه خودش را شناخته بود. ما چون جایگاه مان را نشناخته ایم، گرفتاریم؛ چپ و راست می زنیم؛ قدر خودمان را نمی دانیم و الّا همه محبّ امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم. این که مردم شعار می دادند ما همه حاج قاسم هستیم حقیقت دارد. فقط باید چشمانمان را باز کنیم. اگر انسان چشمش را باز کند، «مَنار» و جایگاه نورانی خودش را می بیند. روز قیامت، وقتی چشمانمان باز می شود، چه قدر حسرت می خوریم؛ به خاطر نعمت هایی که از دست داده ایم. چه مملکتی به ما داده اند، چه مردمی، چه شهدایی، چه رهبری، چه راه نورانی و مستحکمی! کسی نمی تواند در این راه تزلزل ایجاد کند.

 نماز امیرالمؤمنین علیه السلام / استقامت

یکی از اعمالی که جایگاه بهشتی تان را به شما نشان می دهد، نماز امیرالمؤمنین علیه السلام است. کسی که این نماز را بخواند تمام گناهان گذشته و آینده اش بخشیده می شود. شخصی می گفت: به حضرت آیت الله فاضل لنکرانی گفتم: آقا من یک حاجت فوری دارم، گیر کرده ام چه کار کنم؟ فرمودند: نماز امیرالمؤمنین علیه السلام بخوان. به نظر حقیر هم اگر کسی آن را ادامه دهد، محال است مستجاب نشود. معجزه است. اگر می‌بینید باید یک سال بخوانید تا جایگاهتان را ببینید، بخوانید. ناراحت نباشید. این طول کشیدن به خاطر حجاب های خودمان است. داد و بیداد ندارد، خودکرده را تدبیر نیست. ما فکر می‌کنیم هر کسی زودتر برسد بهتر است ولی ر وایت می فرماید: آنهایی که دیر می رسند، کامل تر می شوند ناراحت نشوید، استقامت کنید.

قاسم بن الحسن / فانی در وجه الله

«وَ اَلسَّادِسَةُ يُقَالُ لِرُوحِهِ أَسْرِعِي فِي اَلْجَنَّةِ حَيْثُ شِئْت»؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت ابالفضل دو بال دارند، هر جا می خواهند می روند. شهید هم اینطور می شود. دو بال به او می دهند، می گویند: تو دیگر حد و نهایت نداری، هر جای بهشت می خواهی، برو. «وَ اَلسَّابِعَةُ أَنْ يَنْظُرَ فِي وَجْهِ اَللَّه». شهید نظر می کند به وجه الله. شهید فانی می‌شود در وجه الله. حضرت قاسم بن الحسن نزد امام حسین علیه السلام آمد برای جهاد اجازه بگیرد -اتفاقاً سردار سلیمانی هم قاسم بن الحسن است- آقا اجازه نمی‌داد، می گفت تو یادگار برادر منی. شروع کرد به گریه، دست و پاهای آقا را می بوسید، آقا اجازه نمی داد. دستانشان را انداختند دور گردن هم، آنقدر گریه کردند تا بیهوش روی زمین افتادند. این می شود «يَنْظُرَ فِي وَجْهِ اَللَّه»..

[1] –  سورۀ حج، بحشی از آیۀ 11

[2] – روضة الواعظین، ج2، ص 363

[3] – زیارت ناحیۀ مقدسه

[4] – نهج البلاغه، ج1، ص 118

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

شب اول فاطمیه سه شنبه 1398/10/17

 

 

المهندس / مجاهدِ عارف

از ابو مهدی المهندس پرسیدند: خسته نشدی؟ گفت: «سِياحةُ اُمَّتي الجِهادُ في سبيلِ اللّه[1]». سیاحت امّتِ پیامبر، جهاد در راه خداست. چرا خسته شوم؟ جهاد عشق من است. می گفت: من قبل از اینکه به جبهه بیایم، خیلی چیزها را ندیده بودم؛ فلوجه را ندیده بودم، تکریت را ندیده بودم. همه جا را در جبهه دیدم. شهرهای ایران را هم آمده بوده. جزء مجاهدین لشکر بدر بوده. عشق او شده بود جبهه. دیده بود در جبهه راحت می شود، از ترس، از هواهای نفسانی، از مقام طلبی. حتماً ایشان عارف بوده. ببینید سردار سلیمانی با این مرد چه کار کرده بود!

 

نماز آقا / سردار دلها

ملت ما قبل از شهادت سردار سلیمانی این حال را نداشت. بینشان تفرقه و نفاق افتاده بود. بی فکری ها و اشتباهات برخی از مسئولین سبب شده بود، بعضی از مردم از نظام و دین زده شوند. ولی ببینید خون این شهید با مردم چه کار کرد؟! مردم خود به خود که نمی آیند، خود به خود که اشک نمی ریزند، خود به خود که ایمانشان قوی نمی‌شود. واقعه ای اتفاق می‌افتد که اینطور می شوند. شهید وجه الله است. تمام حجاب ها را کنار می زند. دیدید یمن چه خبر بود؛ چه جمعیتی آمده بود! دیدید کرمان چه جمعیتی آمدند! متاسفانه تعدادی از مردم از شدت ازدحام جان خود را از دست دادند. اینها هم شهیدند. إن شاءالله ثواب زیارت را برایشان می‌نویسند؛ چون به زیارت شهداء آمده بودند. کدام شهید اینطور بوده؟ رفت کاظمین، کربلا، سامرا، نجف، مشهد، قم. حالا ببینید کسی که به زیارت او می رود، چه می شود؟! خداوند به ما چه لطفی کرد، نماز حاج قاسم را خواندیم. نمازی که عادی نبود. رهبر انقلاب چه حالی داشتند؛ مردم چه حالی داشتند؟!

 

سرباز / مسئولین یاد بگیرند

همه چیز از بندگی شروع می شود. پیامبر اکرم، اول عبد شد؛ «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ»، بعد رسول؛ «وَ رَسُولُه». حاج قاسم هم از بندگی به این مقام رسید. در مقابل ولی فقیه اطاعت محض بود. یک ذره چون و چرا نداشت. نقل می کنند در جنگ 33 روزه، خودش فکر می کرده پیروز نمی شوند، پیش آقا می آیند: ایشان می فرماید: مثل اینکه شما چیزی در دلت هست، بگو. می‌گوید نه آقا چیزی نیست. بار دوم و سوم آقا می فرماید: بگو. می گوید نه؛ هر چه شما بگویید. ببینید چه قدر عالی است؛ می گوید شما بگویید. ایشان بنده بوده که اینطور شده؛ سرباز بوده که اینطوری شده. خودش هم می گوید: بر روی سنگ قبرم بنویسید سرباز. ای کاش مسئولین ما هم یاد می گرفتند؛ اینطور نوکری می کردند. بعد آقا می فرمایند: شما بدانید، پیروز می شوید. می گوید همین که حضرت آقا این را فرمودند، ناگهان دلِ من عوض شد. رفتیم برای پیروزی و پیروز شدیم. کلام ولی خدا اثر می کند.

 

حق ماموریت / حقوق نجومی

واقعاً چه افتخاری نصیب ما شده که چنین مردانی داریم. ما با وجود این ذوات مقدّسه چیزی کم نداریم. ریشه اش چیست که اینها به این مقام می‌رسند؟ می گویند این همه مأموریت می رفته، یک ریال حق مأموریت نمی‌گرفته! حالا این را بگذارید در کنار حقوق نجومی که آقایان می گیرند. اصلاً خجالت می کشند حقوق هایشان را اعلام کنند! سردار سلیمانی از تقوا به اینجا رسیده. به خاطر تقواست که نمازش آنطور می شود؛ به خاطر تقواست که مردم اینطور می آیند. تا اخلاص نباشد، اینطور نمی شود. سردار نزل آبادی می گفت: سردار سلیمانی آمده بود در محوطه ای که من ماموریت داشتم؛ دویست متر با داعش فاصله داشتیم. سردار رفت به طرف جبهه. من جلویش را گرفتم. از آن طرف رفت. افتادم به پایش گفتم آقا نرو. می خواهی بروی در دامن داعشی ها. ما شما را لازم داریم. پایش را کشید و رفت. ببینید چه شجاعتی؟!  چه از جان گذشتگی ای؟! یک ذره عُجب نداشته. یک ذره تکبّر نداشته. در وصیت نامه اش می نویسد روی سنگ قبر من بنویسید سرباز قاسم سلیمانی. بدنش هم که آمد؛ فقط یک دست، با یک انگشتر از او مانده بود. صورتش می سوزد. دستش می سوزد. بدنش می‌سوزد. مثل مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها . این نشان می دهد، چیزی از خودش نداشته. واقعا حقش بود؛ گوارایش باد.

 

تسویف / امروز و فردا نکن

بیشترین چیزی که مردم در قیامت از آن حسرت می خورند، «تسویف» است؛ تسویف یعنی امروز و فردا کردن. می گوید إن شاءالله نماز شبم را از شنبه شروع می کنم. شنبه می آید، می گوید حالا از شنبۀ بعدی. دوباره شنبۀ بعد و …، ولی خبری نیست. این تسویف پدرِ ما را درآورده. خُب تو که مردش نیستی، با رفقای راه بیا. پنج شش نفر جماعت شوید، با هم حرکت کنید. چنان عجز و لابه می کند که شهید شود؛ خودش هم خبر ندارد که شهید زنده است. فقط باید این را ببیند.

 

حارث / شبهای طولانی زمستان

حارث بن مالک از اصحاب پیغمبر بود، از پیغمبر خواست دعا کند، شهید شود. پیغمبر دعا کرد و شهید هم شد. پیغمبر حارث را دید، فرمود: «كَيْفَ أَنْتَ يَا حَارِثَة». ای حارث حالت چطور است؟ «فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مُؤْمِنٌ حَقّاً». مؤمن حقیقی. معلوم می شود، پرده ها را برایش برداشته اند. پیامبر فرمودند: «لِكُلِّ شَيْءٍ حَقِيقَةٌ فَمَا حَقِيقَةُ قَولِکَ؟». حقیقت یقین و ایمانت چیست؟ عرضه داشت: «يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ اَلدُّنْيَا». من ایمانم را بی جهت به دست نیاوردم؛ تارک دنیا شدم؛ دنیا را از نفسم جدا کردم. ما هم باید این کار را بکنیم. در زمستان شب ها طولانی دمی شود، ولی من  می‌خوابم! البته نه اینکه انسان تارک دنیا باشد. «کُن مَعَ الناسِ وَ لاتَکُن مِنهُم». انسان باید در دنیا باشد ولی در خط مقدم جهاد. به عمل کار بر آید؛ بالاخره باید ظاهر و باطن، هر دو را حفظ کرد. بنده معجزه و کرامت اهل بیت را قبول دارم ولی انسان تا زحمت نکشد به جایی نمی رسد.

 

تشنگی /  یقین

«وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرِي». من اهل تشنگی ام. ما تا یک مقدار تشنه می شویم، دو سه لیوان آب می خوریم. بعضی دکترها می گویند: روزی شانزده لیوان آب بخورید! البته نوش جانتان، بخورید، من حرفی ندارم ولی بالاخره کنترل خیلی مهم است. کسی که زیاد آب و غذا بخورد دیگر نمی تواند به خدا نظر کند. بعد می گوید: «وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّي وَ قَدْ وُضِعَ لِلْحِسَابِ»؛ دیگر چشم و دلم باز شده. کأنَ دارم به عرش خدا نگاه می کنم؛ که آماده شده برای حساب کشی از خلائق. «وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ اَلْجَنَّةِ يَتَزَاوَرُونَ فِي اَلْجَنَّة»؛ دارم اهل بهشت را می بینم که همدیگر را زیارت می کنند. «وَ كَأَنِّي أَسْمَعُ عُوَاءَ أَهْلِ اَلنَّارِ فِي اَلنَّار». دارم  ناله های اهل جهنم را می شنوم. «فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدٌ نَوَّرَ اَللَّهُ قَلْبَهُ فِی الایمان». این عبدی است که دلش به ایمان روشن شده. ایمان یعنی یقین، یعنی باور.

 

سوره هود / استقامت حاج قاسم         

رسول الله صلی الله علیه وآله به او می گوید: حواست را جمع کن پایت نلغزد؛ استقامت داشته باش و ثابت قدم باش. سردار سلیمانی استقامت داشت. چهل سال زحمت کشید، به اینجا رسید. ما طلبه ها چهار سال که می‌رویم دیگر آقا می شویم! بنشین درست را بخوان. استقامت اسم اعظم خداست. «الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا [2]». کار، استقامت می‌خواهد. همین استقامتی که فرمود: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَك[3] »؛ پیغمبر، هم خودت استقامت کن، هم دست امتت را بگیر. لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمودند: سورۀ هود من را پیر کرد. چون پیغمبر خودشان استقامت داشتند؛ ولی مردم استقامت نداشتند، همه اش چپ و راست می زدند. حدود 1200 سال، غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف طول کشیده به خاطر مشکلات من و امثال من است. اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ببیند همه مثل سردار سلیمانی هستند، خب زودتر می آید.

 

جوار / زیارت

امام صادق علیه السلام می فرمایند: بعد از انجام واجبات و ترک محرمات چیزی بالاتر از جوار و همسایگی و زیارت برادران دینی نیست. «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ، رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ [4]». یکی از تفریحات مؤمن زیارت برادران دینی است. انسان وقتی به زیارت برادران دینی می رود، حالش عوض می‌شود؛ الهی می‌شود. با آنها مشغول علم می شود. مشغول ورزش می شود. با هم عبادت می کنند، سینه می زنند، گریه می کنند. جماعت انسان را راحت می کند. راه شهادت همین است.

 

 دشمن شناسی

همه چیز به ما داده اند، ولی قدر نمی دانیم و ناشکری می کنیم. می گوییم خدایا چرا با من اینطور می کنی! خُب تقصیر خودمان است. دشمن شناس باش. نفسَت را بشناس؛ نفس، تو را عقب انداخته. هزار بار در را برایت باز کرده اند، ولی تو مدام در را بستی. امام صادق علیه السلام می فرمایند: وقتی به طرف نماز می روی، خدا با تمام وجهش به طرَفت می آید. می بینید وقتی انسان به طرف نماز می رود چقدر نورانی می شود؟! خدا هر روز صبح و شب صدایت می کند. سحر، غروب و مابین الطلوعین صدایت می کند. این ماییم که خودمان با دست خودمان در را می بندیم.

 

 ولایت فقیه / مطهّر ملت

باور کنید، این ولایت فقیه مملکت ما را طاهر کرده. ما باید قدر بدانیم؛ از این موقعیتی که خدا به ما داده استفاده کنیم. هیچ کشوری چنین موقعیتی ندارد. مسئولین امر باید قدر بدانند. نماینده های مجلس، قضات، مردم معمولی باید قدر بدانند. آقا خودش پاک و طاهر است، مردم را هم طاهر کرده. حرف های آقا، کارهای آقا همه عالی است. این را همه می دانند.  شما فکر می کنید سردار سلیمانی  چرا عاشق آقاست؟ ابومهدی المهندس که یک عراقی است، چرا عاشق آقاست؟ از او می پرسند از همه بیشتر به چه کسی علاقه داری؟ می گوید ولی فقیه. خب چرا؟ یک چیزی دیده اند. وصیت نامه های تمام شهدا را نگاه کنید؛ همه از اطاعت از ولی فقیه سخن گفته اند.

1- وسائل الشیعه، ج 15، ص 17

2- سورۀ فصلت، بخشی از آیۀ 30

3- سورۀ هود، بخشی از آیۀ 112

4- سورۀ نور، بخشی از آیات 36و 37