در ایام رحلت امام عظیم الشأن قرار داریم. مرحوم امام راحل رحمة الله علیه نه تنها بر گردن ما ، بلکه بر تمام  عالَم حق حیات دارد. امام حیات محض است؛ در بین علمای گذشته کدام یک از انها زنده تر از امام هستند. در روایت می فرماید: «عُلَماءُ اُمَّتی أفضَلُ مِن أنبِیاءِ بَنی إسرائیل»[1]؛ کدام یک از انبیاء بنی اسرائیل مثل امام کار کردند؟ امام عالَم را زنده کرد ؛ خدا چه لطفی بزرگی به ما کرده که به واسطه ایشان ما را زنده کرده وایشان بنیانگذار جمهوری اسلامی شدند. می توانست عالِمی  مثل نواب صفوی باشد،(البته او هم مرد بزرگ و شجاعی بود) می توانست یک عالِم معمولی باشد ، عالم فقه اصغر باشد ولی امام را گذاشتند، که در فقه  و اصول و فلسفه و عرفان و تفسیر اَعلَم بود. بعضی ها می گویند: امام در آخر عمرش توبه کرده بود،چرا!؟ به خاطر شعر هایی؛ مثل من از مسجد و از مدرسه بیزارشدم! می گویند این ؛یعنی امام از مسجد و حوزه بیزار شده بود؟! این ها شعر عرفانی است ؛یعنی به حقیقت رسیدم نه اینکه بخواهد بگوید که من از مسجد بیزار شدم؛ امام عشقشان مسجد و حوزه بود. در حالی که برای حفظ همین ها امام فرمود: جام زهر را من با دست خودم نوشیدم. در اواخر عمرشان تفسیر سورۀ حمد را گذاشته بود، که همه اش عرفان است. امام عین عرفان بود و عرفان عین امام بود. یکی از حسنات {شاگردان }امام، رهبری است؛ چقدر با تدبیر و با سیاست و با درایت و با فهم و با تقوا هستند. امروز در جلسه ای راجع به انقلاب صحبت می کردم، روحانی بزرگواری آمد و می گفت: مقداری در عقایدتان تجدید نظر کنید ! این حرفهای شما اشتباه است، اینکه می گویید: آمریکا پوزه اش به خاک مالیده شده و…؛ ولی واقعا بنده به این حرفها اعتقاد دارم ؛  سخنان امروز رهبری را در مرقد امام ملاحضه کنید، بی حساب نبود؛ فرمودند: ناکثین و مارقین و قاسطین در زمان امام هم بودند؛ فرمودند اَمان از کسانی که وا دادند و رفیق نیمه راه شدند و دنبال دنیا رفتند؛ با چه دل سوخته ای این حرف را گفتند:  معلوم بود ایشان یک آتشی در دل داشتند. این روحانی بزرگواری که این ایراد را به من کرد می گفت: من سرپرستی چهار هزار روحانی را به عهده دارم، ولی تعجب است که متوجه این مسائل نیست؛ گر چه روحانی فاضلی بود، ولی ببینید آقا چقدر دقیق فرمودند؛ بعضی ها نقاط قوت ما را  می خواهند بگیرند و تبدیلش به نقاط ضعف کنند؛ انرژی هسته ای را که با زحمت به دست آوردیم و غربیها از آن می ترسیدند وبه خاطر آن ما را تحریم کردند؛میگویند:هسته ای را کنار بگذارید؛ یعنی این نقطه قوت را تبدیل به نقطه ضعف می کنند؛ خدا کسانی  که این کار را می کنند، اگر قابل هدایتند هدایت، وگرنه ریشه شان را بِکَنَد. انرژی هسته ای یک چیز جهانی ودستاورد شهدای ما است . فقط چند  کشور هستند که در انرژی هسته ای خود کفا شده اند و ما الحمدلله خودکفا شده ایم ،ولی بخاطر ترسیدن  و بزدلی بعضی ها نمی گذارند ازآن استفاده کنیم. پس انقلاب اسلامی جهانی شده است؛ این گونه شده که در یک طرف  استکبار و در طرف دیگر دین ما مذهب حقۀ شیعۀ جعفریۀ اثناعشریه قرار دارد. رهبری فرمودند: از عدالت جمهوری اسلامی است که می خواهد از سوریه، مستضعفین عراق و لبنان پشتی بانی کند، این نقطۀ قوت ما است. این را بدانید اینکه ما از سوریه و عراق و بحرین و … دفاع می کنیم در واقع داریم از خودمان دفاع می کنیم؛ ما اگر نفاق ایجاد کنیم و این ها را رها کنیم مسلّما آتش این فتنه دامن خود ما هم می گیرد.و بخاطر این ایران اَمن است که ما آنها را داریم پشتیبانی می کنیم؛ لذا پشتیبانی از مستضعفین عالَم در واقع پشتیبانی از خودماست. این ها می خواهند تفرقه بیاندازند و حکومت کنند.یکی از نقاط قوت ما مسئلۀ موشکی و بالستیک است ، موشکی ما الان در منطقه حرف اول را می زند بلکه در دنیا هم اگر بگذارند حرف اول را خواهد زد. آقا خیلی زیبا فرمودند که: هر یک موشکی که بزنند ده تا می خورند؛ پس انقلاب ما جهانی شده و خیلی باید این نعت را شکر کنیم . قصدم این نیست که سیاسی صحبت کنم. عرضم این است، اگر ما شرایط منطقه ای و جهانی مان را مثل شرایط منطقه ای ایران و جایگاه جمهوری اسلامی در میان شیعه را درک کنیم، در هر جایی که باشیم دیگر خودمان را یک مهرۀ باطل و بیهوده نمی بینیم.  اگر در حوزۀ علمیه و سرباز امام زمان هستیم و داریم برای ایشان کار می کنیم و در مقابل کل استکبار و نفاق دنیا، کل قاسطین و ناکثین و مارقین ایستاده ایم، باید قدر خودمان را بدانیم. اگر کارمند فلان اداره یا شرکت هستی قدر خودت را بدان، اگر خودت را سرباز امام زمان می دانی، خیلی باید بالاتر بروی. نا امید نباشیم؛می پرسند: مگر می شود یک نفر سی سال گناه کرده باشد و یک دفعه توبه کند و خدا توبه اش را قبول کند؟ نه تنها توبه شما قبول می شود بلکه خدا عاشق شماست، خدا برنامه را به گونه ای چیده که با او بدون واسطه و مستقیم مرتبط باشید؛ خدای ما اینگونه است، خدای ما مثل خدای مسیحی ها نیست که کشیش حد وسط باشد؛ البته اهل بیت واسطه اند« وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»[2]، ولی برای چه؟ برای اینکه ما را برسانند به خدا نه برای اینکه بمانیم و درجا بزنیم. غلام سیاه امام زین العابدین علیه السلام که در اسطبل، اسب امام را قشو[3] می کرد، اسم اعظم داشت. اولا جای تعجب دارد، چرا ما فقط دنبال فقه، یا اخلاق برویم؟ چرا دنبال عرفان نرویم؟ عرفانی که در تمام آیات و روایت ما موج می زند، عرفان؛ یعنی شیعه،  یعنی قرآن، یعنی روایات. ثانیا تعجب می کنم،  چرا عرفا در عین ثابتشان مانده اند؟ در صورتی که فلسفۀ دین ما ارتباط مستقیم با ذات حضرت حق جلَّ و علا دارد. در دعای مطالعه می گوییم: «اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ»؛ در اینجا اسم اعظمِ خدا جامع جمیع صفات کمالیه و جمالیه و جلالیۀ خدا را مخاطب قرارمی دهیم. در «اَللّهُمَّ»، میم ؛یعنی ریشه، خدایی که ریشۀ وجودی ما است. «اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ»؛ خدایا ما را از ظلمات وَهم و جزئی نگری خارج فرما «وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْم»؛ و کرامتت را به ما عطا فرما؛ تا دینت را بفهمیم و به حقایق دینت دست پیدا کنیم. «اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ»؛در اینجا ابواب، جمع مضاف به معرفه است و اِفادۀ عموم می کند؛ یعنی خدایا تمام درهای رحمتت را به روی ما باز بفرما، در این صورت دیگر تعیّنی نمی ماند، توبه که قبول می شود هیچ، بلکه می خواهد تو را بالا بکشاند. همۀ شما صاحب حمد هستید؛ مأمورید که در نمازتان حمد بخوانید؛ پرچم حمد در روز قیامت دست امیرالمؤمنین علیه السلام است. خدا می فرماید: این حمد را من بین خودم و شما نصف کرده ام ،دیگر هیچ تعیّنی را باقی نمی گذارد. بسم الله الرحمن الرحیم، اَلحَمدُ؛ حقیقت حمد، تمام مَحامِد، تمام حَمدها برای الله است؛ خدایی که رب العالمین است، مربی من است، مربی شماست، یعنی خداوند مستقیما مربی شماست. بقیۀ اشیاء غیر از انسان و جِن، این خصوصیت را ندارند،  بقیۀ اشیاء  زیر لواء انسان قرار دارند. خداوند می فرماید:«یَابنَ آدَم خَلَقْتُ الْأَشْیآءَ لِأَجْلِک، وَ خَلَقْتُک لِأَجْلی»[4]؛ ای فرزند آدم تمام اشیاء را برای تو و تو را برای خودم آفریدم. با حسرت می گوید: ای کاش پدر و مادر من هم امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، ای کاش ندارد هستند؛ مادر شماحضرت فاطمه سلام الله وپدرشما امیرالمؤمنین علیه السلام  و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستند. آقا فرمودند{ببینید}: همان محبتی که اباعبدالله الحسین علیه السلام به علی اکبرش داشت به جون هم داشت؛ بالای سر هر دو آمد، سرشان را به دامان گرفت و با هردو یک طور برخورد کرد؛ برای ایشان فرقی نمی کند، بلکه به دیگران بیشتر می رسند. امیرالمؤمنین علیه السلام کارش این بود که به یتیمان رسیدگی کند؛ پس راه ما را باز کرده ند. در خطبۀ شعبانیه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا برای شما راه را باز کرده ، چرا می بندیدش؟ به این جمله ای که ما در اول کلام می گوییم  توجه کنید: «اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنَّ اللهَ بَصیرٌ بالعِباد»[5]؛ یک توکل داریم، یک تفویض؛ توکل؛ یعنی خدایا شما وکیل من هستی، «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»[6]، «نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر»[7]، بهترین مولاست، بهترین یاور است، بهترین وکیل است؛ «تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ»[8]؛ توکل کنیم و وکیل قرارش بدهیم، خیلی وکیل خوبی است. این چنین بگوییم: آقا من میخواهم در این کار موفق بشوم، شما وکیل من باشید، این یعنی وکالت  . اما تفویض؛ یعنی می گوید خدایا ای وکیل من برای من پیروزی یا شکست فرقی ندارد، عشق من تویی؛  من خودت را می خواهم. هر موجودی یک حقیقت اَمری در عالَمِ عِلمِ خدا دارد؛ یعنی عالَم عقل ، عالَم اعیان ثابته؛ حقایق نوریۀ ما  سبب انجام اعمال ما می شود؛ یعنی اگر ما کار خیری داریم انجام می دهیم ریشه اش آن حقایق نوری است. می گوید: «اُفوِّضُ أمری»؛ یعنی حقیقت اَمری خودم را  به ذات اقدس خودت واگذار می کنم. خداوند می فرماید:«انَا عِندَ ظَنِّ عَبدِی المُؤمِنِ»[9]؛ من در نزد ظنّ بندۀ مؤمنم هستم. ظنّت به خدا چگونه است؟ اگر ظنّت به خدا این است که من سی سال است گناه کردم، حالا چگونه خدا این سی سال را می بخشد؟ این نفست  مثل یک شیطان، مثل یک غول پلید نمی گذارد حرکت کنی. پس اگر ظنّت این است مطمئن باش نمی بخشد.  شخص گناهکاری  نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده بود ، گفت: گناه خیلی بدی مرتکب شده ام، می دانم خدا من را نمی بخشد،پیامبر پرسیدند: مگر گناهت چقدر است؟ گفت: اندازه کوه، فرمود: رحمت خدا از آن کوه بالاتر است، گفت: اندازۀ آسمانهاست، فرمود: رحمت خدا بالاتر  است، گفت :اندازۀ زمین ها و آسمان ها، فرمود: رحمت خدا بالا تر است، هرچه گفت، پیغمبر فرمود: رحمت خدا از همۀ این ها بالاتر است، خیالت راحت؛ حضرت فرمود: مگر گناهت چیست ؟  گناه خیلی زشتی را گفت،  پیغمبر فرمود: برو بوی تعفنت دامن مرا هم می گیرد، تو را خدا نمی بخشد؛ البته پیامبر مخصوصا این کار را کرد ، اگر یک وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام  به گوشتان سیلی زد، سیلی حضرت خوب است،  جای دست مبارک مولا را ببوس؛ سیلی خدا خوب است. آن شخص نا امید  به سوی  بیابان رفته گریه و زاری کرده ،  متوجه خدا شد و خدا توبه اش را پذیرفت و آیۀ توبه نازل شد. پس ما ظنّمان به خدای تبارک و تعالی چگونه است؟ اگر ظن ما به خدا به این شکل باشد که فعل ما را  می بخشد یا نه؟! در همین می مانیم، امّا اگر ظن ما به این شکل باشد که خدا ذات ما را  می تواند عوض کند، حقیقت وجودی ما را می تواند عوض کند،پس عوض می شود.{چون الان دورۀ آخرالزمان است؛ آخرالزمان؛ یعنی دورۀ معراج ها، یعنی دورۀ شکستن قالب ها، یعنی دورۀ شکستن معرفت ها، اوج گرفتن در معارف} .دیشب عرض شد که حُر شخصیتی بود که خدا مورد عفو قرارش داد، زهیرهم شخصیتی بود که خدا مورد عفوش قرار داد، خدا عوضشان کرد، حقیقت وجودیشان را عوض کرد؛ شِمر لعنت الله علیه هم یک شخصیت بود؛ فرق شِمر و حُر این بود که حُر می خواست عوض شود وعوض شد، شِمر لعنت الله علیه نخواست؛ ولی دست خودش بود که بخواهد یا نخواهد، خدا که ظالم نیست. الان دورۀ آخرالزمان است؛ آخرالزمان؛ یعنی دورۀ معراج ها، یعنی دورۀ شکستن قالب ها، یعنی دورۀ شکستن معرفت ها، اوج گرفتن در معارف. شرایط توبه چیست؟ یک توبه، توبۀ از فعل است؛ یعنی محرمات را ترک کردن  و اگر محرماتی انجام شده باید جبران شود، اگر واجباتی ترک شده پس باید بجا آورده شود، اگر گوشت و پوستی بر تنت از حرام روییده  باید با عبادت ذوب شود ، بعدا با عبادت خدا جای آن ها  گوشت و پوست و استخوان نورانی بروید ؛ بعد هم ابراز پشیمانی واستغفار زبانی کردن است؛ این می شود توبۀ از فعل  و این توبه با شرکت در جماعت ها، مساجد، نماز جمعه ها، هیئات محقق می شود؛ اگر خودتان را در این امور غرق کنید، کارتان درست می شود ، نترسید، خود به خود درست می شود؛ کمال همنشین در من اثر کرد / وگرنه من همان خاکم که هستم. پس یک توبه، توبۀ از فعل است؛ یعنی از اعمالمان توبه کنیم و این محقق می شود؛ یعنی امروز من گناه کردم، مثلا فلان پول را باید می بخشیدم، نبخشیدم، حالابروم ببخشم. یک توبۀ دیگر توبۀ از اخلاقمان است؛ امّا توبۀ ازصفت  ؛ یعنی کاری کنم صفت بخل از وجودم بیرون برود و صفت بخشش و سخاوت جایش را بگیرد،  یعنی صفاتمان تبدیل  به صفات فضیلت بشود و مظهر عدالت و عفت و حکمت و  شجاعت بشویم؛ چهار صفت رئیسه داریم؛ اگر این چهار صفت  درست شود بقیۀ صفات هم درست می شود. پس این چهار صفت و بقیۀ صفات را در وجودمان درست کنیم ، این می شود توبۀ از اخلاق که کار زیاد می خواهد ولی می شود. یکی را می بینید در توبه صفات مانده، یکی را هم می بینید در توبۀ فعل مانده ، یکی را هم می بینید این ها را درست می کند. سوم توبۀ از صفات فضیلت است؛ چون صفت فضیلت مَن است و محدودیت دارد، باید تبدیل به صفات فضیلت خدا بشود،  شجاعت باید تبدیل به قدرت و قهاریت بشود. امیرالمؤمنین علیه السلام نه فقط شجاع بود، بلکه مظهر قهار و قدرت خدا بود؛ یعنی هر چیزی را که اراده می کرد انجام می داد؛حکایت کرده اند: تعدادی یهودی آمدند محضر امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: آقا اگر واقعا امام هستید صخره ای هست که رویش اسم شش پیامبر نوشته شده آن صخره را می توانید  پیدا کنید؟ آقا به سمت بیابانی حرکت کردن و فرمودند: روی این سنگ است، گفتند: اینجا چیزی ننوشته، آقا فرمود: در قسمت زیر سنگ آنجا اسم آن شش پیغمبر نوشته شده؛ هزار نفر از یهودی ها خواستند این سنگ را تکان بدهند نتوانستند، آقا از روی اسب  اشاره کرد سنگ برگشت، اشاره دیگری کرده بادی آمد آن گل و خاک ها از روی سنگ  کناررفت ، دیدند اسم شش پیغمبر این چنین نوشته شده؛ حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله. این امیرالمؤمنین است که مظهر قدرت خداست، مظهر طهارت خداست، «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[10] ؛در او ذره ای ظلمت نیست. بعد از توبۀ از صفات فضیلت، نوبت توبۀ از ذات است؛ «وُجُودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذَنب»[11]؛ پس از ذاتت هم باید توبه کنی. «بَینی و بَینَکَ انّی یُنازِعُنی فَارفَع بِفَضلِکَ اِنّییّ مِن البین»؛ توحید ذاتی یعنی این، یعنی آن حقایق ثابته ای که ثابت است در علم با یک اشارۀ و ارادۀ خدا عوض شود. خداوند متعال یک اراده دارد، یک مشیّت؛ اراده در مقام فعل است، مشّیت در مقام ذات است، اراده با یک مشیّت ذاتی خدا عوض می شود. حال ببینید چقدر فرق است بین کسی که می گوید: خدایا من امروز فلان دروغ را گفتم حالا آیا می بخشی یا نمی بخشی، آخرش هم مأیوس می شود؛- این یأس تو از آن گناه بدتر است-؛ و بین  کسی که می گوید: خدایا تو ذات من را نیز می توانی عوض کنی. خدایا امشب شب قدر است… به نظر بنده این شب ها همه اش شب قدر است، بعد از ماه مبارک هر شب برای اهل بیت مجلس بگیرید . الان که آمده ایم مسجد به زیارت چه کسی آمده ایم؟ مگر می شود حضرت صدیقه سلام الله علیها در مسجد نباشد؟ مگر می شود حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله در مسجد نباشد؟ لذا مستحب است وقتی مسجد می آیید اگرکسی بود به آن مؤمن سلام کنید، اگر کسی نبود بگویید: السلام علیک یا رسول الله. حال سؤال پیش می آید چرا اگر یک مؤمنی بود و به او سلام کردی دیگر به پیغمبر نیاز نیست سلام کنید؟ چون المؤمن مرآت المؤمن؛ به آن مؤمن که سلام کنی یعنی به پیغمبر هم سلام کردید؛ یعنی عین ثابت پیغمبر همه جا هست. چشممان را باید باز کنیم، چشمی بده که تماشا کنم تورا؛ حالا منظور از این  چشم چیست؟ چشم؛ یعنی عین ثابت؛ پس یعنی عین ثابتی بده که تو را تماشا کنم . مگر می شود خدا ما را از جمال خودش محروم کند؟ خیر اینگونه نیست، همه ما از طرف خدا بودیم و باید به طرف خدا برویم. یک نفر در آتش منیّت می سوزد ونمیتواند حرکت کند، یک نفر هم نمی سوزد. مرحوم امام چرا عین ثابتش همه را سوزانده بود؟ چون منیتی نداشت .حجتیه ها به او اشکال کرده بودند، که چرا از امام زمان کم صحبت می کنید؟ فرموده بود: این ها نمی فهمند که ما هرچه  داریم برای امام زمان است؟ الان آقا دارد دنیا را اداره می کند، چطور بعضی ها نمی فهمند. فَردی را که دراول مجلس عرض کردم آمده بود پیش ما، می گفت: الان در سوریه اگر موشک های روسیه نبود ایران نمی توانست پیروز شود؛ بنده گفتم روسیه نوکر ماست، اگر روسیه مَرد بود که جلوی آمریکا می ایستاد؛ روسیه هم اگر  نیاید خدا کمک می کند، مگر می شود خدا  مؤمنین را رها کند؟ همین پوتین  در محضر رهبری  دست به سینه بود؛ بعضی از کافر ها از بعضی از خودی ها بهتر می فهمند. زمانی که اِدوارد شواردنادزه[12] به محضرامام رفته بود امام حتی لباس رسمی اش را هم نپوشیده بود. در سفر مقام معظم رهبری  به لیبی خیمه ای را بر پا كرده بودند كه ارتفاع درِ ورودی آن خیمه كوتاه بود و به ناچار هركس می خواست وارد بشود، باید خم می شد، از طرفی هم داخل خیمه، روبروی در، عكس قذاّفی بود؛ یعنی هر كس وارد می شد ناخواسته در مقابل عكس قذّافی سر خم می كرد، حضرت آیت الله خامنه ای وقتی می خواستند وارد خیمه شوند، به پشت وارد می شوند تا در مقابل عكس قذّافی سر خم نكنند! آقا اینگونه است. ایشان می فرماید: یک موشک بزنند ده تا می خورند. خلاصه اینکه، چطور بفهمیم توبه مان قبول شده؟ وقتی توبه قبول شد توفیق پیدا می کنی و واجباتت را انجام  می دهی، محرماتت را ترک می کنی، با پدر و مادرت خوش اخلاق می شوی ولو اینکه ضجرت بدهند، با همسر و فرزندانت خوش اخلاق می شوی ، با مؤمنین خوش اخلاق می شوی  بعد هم که اخلاقت خوب شد روحت عوض می شود، بعدا یک سری الطافی از عوالم بالا می آید ، می بینی که قبلا سالی یک بار به زور می خواستی  حرم امام رضا علیه السلام بروی نمی شُد ولی الان زیاد طلبیده می شوی، کربلا و مکه طلبیده می شوی؛ عاشقت می شوند؛ «مَن عَشَقَنی عَشَقته». این ها همه علامت توبه هستند؛ مثلا الان من توفیق سجده کردن ندارم، ولی اگر ان شاءالله  حق تجلی کند، چنان نورش زیباست که به سجده می روی، مثل امام کاظم علیه السلام تا ظهر فقط می گوفتند: هُوالله اَحَد؛ شب تا صبح بیدار می ماندند و عبادت می کردند، روز روزه می گرفتند، صبح که  به سجده می رفتند تا ظهرطول می کشد.

شبِ توسلمان به امام و شهداست؛ امروزکه سرنوشت شهدا را مطالعه می کردم دیدم  هرچه انسان می خواند در مقابل عظمت آنها کم می آورد. مثلا در خاطرات شهید همت هست که به چه شکل سرما را تحمل می کرد، تمام اَُورکت ها را تقسیم  کرده بود خودش بدون اُورکُت بود.- ای شهید همت بیا امشب دستی هم به سَرِ ما بکش-. بعد نقل می کنند که شب دیدم همه خواب بودند، سروصدایی می آمد رفتم دیدم بدون اینکه کسی بفهمد رفته دارد ظرف ها را می شوید،  چه قدرتی داشت! می گفتند: خواب نداشته، خوابش خواب کیلومتری بود؛ یعنی فقط موقعی که در ماشین بوده می خوابیده، انقدر به خودش فشار می آورده که در حالت عادی نمی خوابیده. ان شاءالله خدا به ما هم این قدرت را بدهد. بعد هم امام؛ ایشان چه شخصیتی بود؛ امام یک نقطۀ عطف در عالَم بود؛ در علم اصول نقطۀ عطف شیخ انصاری است، در فقه نقطۀ عطف صاحب جواهر است، واقعا جواهر در فقه معجزه است ؛ در فلسفه معجزه مان ملاصدرا است، در عرفان معجزۀ دَهر مُحی الدین است؛ در تمام اینها، عرفان، فقه، اصول، تفسیر و از همه مهم تر عرفان عَمَلی و دگرگون کردن عالَم ، کسی که اُسوه است، برای اینکه عالَم را تغییر بدهد، امام است ، امام نقطۀ عطف است. ایشان عالَم را عوض کرد، اگر امام نیامده بود جای همۀ ما در کاباره بود. امام آمد سرنوشت ما و عالَم را عوض کرد، در واقع خدا  این انسان بزرگ را فرستاد.مثل امام و شهید همت، محسن حججی بود که سرش را بریدند و بدنش را تکه تکه کردند؛ ولی بنده عرضم این است که ای شهدا، ای امام؛  شما کدامتان جلوی دختر و خواهرتان زمین خوردید ….. –

[1] –  بحار الانوار ج 35، ص 304

[2]- مائده، بخشی از آیه 35

[3] – ماساژ پشت کمر حیوانات چهار پا با بُرس یا دست که حیوان احساس آرامش می کند

[4] – شرح اصول کافی، مولی صالح مازندرانی، ج‌۴، ص‌۲۲۸

[5] – غافر، آیه 44

[6] –  آل عمران، بخشی از آیه 173

[7] – اَنفال، بخشی از آیه 40

[8] – دعايى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به فردى از صحابه خويش كه به ناخوشى و پريشانى مبتلا بود تعليم داد و از بركت خواندن اين دعا ناخوشى و پريشانى در اندك زمانى از او برطرف گشت: لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً. هيچ نيرو و توانى نيست مگر آنكه به خدا متكى است، توكل دارم بر زنده جاودانى كه هرگز نمی ميرد و سپاس خداى را كه فرزندى نگرفته، و او را در فرمانروايى انبازى نيست و نيست براى او سرپرستى از خوار و ناتوانى، و او را آنچنان كه شايد بزرگ شمار.

[9] – بحارالانوار، ج 67، ص 366

[10] -احزاب، آیه 33

[11] – الوافی، ج 1، ص 103

[12] – آخرین وزیر امور خارجه شوروی

چهار سال پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۵ دومین رئیس‌جمهور گرجستان شد

تولّی و تبرّی

خیلی اوقات ممکن است انسان هزار سال هم عمر کند، قدیمی ها زیاد عمر می کردند. حضرت نوح سه هزار و خورده ای سال عمر کرد. ممکن است انسان هزار سال یا بیشتر عمر کند ولی نداند چی به چی است! ولی یک نفر ممکن است مثل علی اکبر علیه السلام 18 یا 24 سال سنش باشد ولی «اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ» باشد؛ همۀ معارف و علوم را بداند. چقدر خوب است، انسان به حقیقت و معرفت برسد. به نظر بنده حتی لحظه ای از زندگی بدون معرفت، جایز نیست. حالا می خواستم بگویم حرام است! چند شب پیش عرض کردم کسی که آمریکا و اروپا را دوست داشته باشد و تعلق داشته باشد به آن، این حرام است. بعد یکی از خواهران نامه نوشته بود که آخر روی چه حسابی حرام است؟ معرفت که باشد، معلوم می شود که چرا حرام است. بنده برای ایشان نوشتم که از اصول قطعی و مسلم شیعه تولّی و تبرّی است؛ تولّی یعنی دوستی اهل بیت علیهم السلام و دوستی مؤمنین و دوستی کسانی که راه خدا را دارند؛ تبرّی یعنی بیزاری از کسانی که دشمن خدا و اهل بیت علیهم السلام اند. الآن اروپا دارد در یمن نسل کشی می کند. به خدا قسم اگر ذره ای محبت اروپا در دل ما باشد، حرام مسلّم است؛ اینها دارند کودکان را در شکم مادرشان می کشند؛ کودکان را در بیمارستانها می کشند؛ پیرزن و پیرمرد را می کشند؛ بمب خوشه ای می ریزند بر سر مردمِ پابرهنۀ فقیر؛ آنوقت می شود اینها را دوست داشت؟ ببینید در سوریه و عراق چگونه آدم می کشند؛ این جنایت نیست؟ یکی از واجبات مسلّم شرعی دین اسلام تولّی و تبرّی است. تبرّی یعنی فقط یزید؟ فقط شمر؟ نَه؛ تبرّی یعنی دشمنان الآنمان را بشناسیم.

علاقه به اروپا

چه کسی گفته، علاقۀ به اروپا حلال است؟ علاقۀ به اروپا سبب می شود چشم انسان کور شود. چگونه است که نمی توانند قیمت دلار را کنترل کنند؟ چرا دلار الآن باید هجده هزار تومان باشد. چرا نمی توانند کنترل کنند؟ علاقۀ به اروپا چشم انسان را کور می کند. «حُبُّكَ لِلشَّیْ ءِ یُعْمِی وَ یُصِمُّ»[1]؛ افتخار دارد که بگوییم رفتیم اروپا و ترامپ را منزوی کردیم؟ چه افتخاری دارد؟ همدستی با یک مشت جنایتکار نسل کش. ولو در ظاهر یک بَه بَه و چَه چَهی هم بکنند؛ اینها الکی است. اینها می گویند ما ایران را کمک می کنیم، ولی حالا ببینید چگونه کمک می کنند! بنده اگر جای دولت باشم از سرمایه گذاران داخلی پشتیبانی می کنم؛ قیمت دلار پایین می آید؛ پشتیبانی کنید از مردم؛ افتخار نکنید که با اروپا و سران اروپا مذاکره کردید؛ سران اروپا هیچوقت هیچ غلطی برای ما نکردند و هیچ غلطی نخواهند کرد. تجربه نکرده ایم؟

بررسی کنیم که در این چهل سال فرانسه برای جمهوری اسلامی چه کرده است؟ این برجامی که الآن می نازند به آن؛ می نازند به این که ما ترامپ را منزوی کردیم، همه هم صدا شده اند و می خواهند به ما کمک کنند! در این دو سه سالی که برجام امضاء شده، بررسی کنید که مثلاً فرانسه در قصۀ برجام، برای ما چه کار کرده؟ جز خیانت، هیچ غلطی نکرده. بررسی کنید ببینید انگلیس چه کار کرده؟ جز ضربه و خیانت کاری نکرده. آنوقت ما دلمان را خوش کنیم برای اینکه سرمان را شیره بمالند بیایند بگویند ما به ایران کمک می کنیم! علاقۀ به اروپا حرام است. اگر واقعاً یک منفعتی برای مردم داشته باشد، بنده هم می گویم، تقیّه کنید و با آنها همکاری کنید؛ ولی اینطور نیست. شما الآن از چین دارید استفاده می کنید؛ همکاری می کنید، اشکالی ندارد. از روسیه کمک می گیرید و به آنها کمک می کنید؛ اشکالی ندارد. با یک سری کشورها روابطی دارید که کمکتان کرده اند، اشکالی ندارد. ولی وقتی ما داریم می بینیم این انگلیس و فرانسه و آلمانِ موذی، هیچ غلطی نکرده اند برای این نظام؛ کاش هیچ غلطی نکرده بودند؛ چقدر دارند خیانت و جنایت می کنند؛ پس علاقۀ به اینها حرام شرعی است.

قلّه مردم عالم

خیلی خوب است که معرفت داشته باشیم؛ هر لحظه از زندگی ما بدون معرفت جایز نیست؛ اگر نگوییم شرعاً، حداقل می توان گفت عقلاً جایز نیست؛ این حرف بنده نیست، بلکه امام رحمة الله علیه می فرماید: معرفت و دنبال اخلاق رفتن و عمل به عرفان عملی و اخلاق عملی از اوجب واجبات است. مؤمن باید فطانت داشته باشد. اگر مؤمن فطانت داشته باشد و زیرک باشد، هیچوقت دلار هجده هزار تومان نمی شود. اگر مؤمن زیرک باشد، هیچوقت پول مملکت ما به این شکل تضعیف نمی شود. البته اینها برای مردم ایران چیزی نیست؛ الحمدلله ما پشتیبان نظام ولایی مان هستیم؛ پشتیبان نظام اسلامی و راه شهداء و خون شهداء هستیم. استکبار جهانی با این حقّه ها و حیله هایی که می خواهند بزنند، نمی توانند مردم ایران را از راه به در کنند. دیدید، مقام معظم رهبری مدظله العالی پیش بینی کردند، حتی از نظر اقتصادی هم مردم ایران إن شاءالله پیشرفت خواهند کرد. إن شاءالله خداوند به کوری چشم دشمنان، اقتصاد ایران را اقتصاد برتر جهان قرار بدهد. و إن شاءالله این خواهد شد. البته مردم ایران اگر اقتصادشان هم اینطور نشود، با همین چیزی هم که هست، ما می خواهیم راه خدا را برویم؛ ما که برای شکم کار نمی کنیم. مردم ایران ثابت کرده اند که به خون شهداء بی احترامی نمی کنند و پا نمی گذارند روی آن؛ پشتیبانی می کنند از خون شهداء؛ مردم ما این انقلاب را از روی علم ایجاد کرده اند؛ از روی معرفت به این انقلاب اقدام کرده اند؛ به جرأت عرض می کنم که بزرگترین مردم دنیا مردم ایران اند؛ قلۀ مردم عالَم، مردم ایرانند و إن شاءالله همین مردم پوزۀ آمریکا را که تا بحال درسوریه، لبنان، عراق، بحرین به خاک مالیدند؛ در جاهای دیگر هم به خاک خواهند مالید. و این پیش بینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

کاملترین نقطه وجودی

مرگ یعنی چه؟ مرگ یعنی انسان این بدن مادی را رها می کند در دنیا و وصل می شود به خدا؛ بر می گردد به حقیقت وجودی خود؛ نور وجودی اش وصل می شود به نور خدا؛ علمش وصل می شود به علم خدا؛ متصل می شود به «إنّا لِلّه و إنّا إلیه راجعون»؛ پس مرگ زیباترین نقطۀ وجودی انسان است؛ کامل ترین نقطۀ وجودی انسان مرگ است؛ چون متصل می شود به حقیقت وجودی اش؛ مرگ یعنی وصل شدن به حقایق وجودی؛ انسان با مرگ نه تنها قدرتش کم نمی شود بلکه هزاران برابر می شود. لذا شما وقتی می روی کنار قبر پدر یا مادرت سریع می توانی حاجتت را بگیری؛ چون قدرت دارند. انسان اگر چهل بار غسل جمعه انجام بدهد با خلوص نیت، دیگر بدنش نمی پوسد؛ یعنی درست است که از بدن جدا می شود، اما بر آن تسلط دارد؛ مؤمن بر بدنش تسلط دارد؛ الآن امام رضا علیه السلام بر بدنش تسلط دارد؛ هر وقت بخواهد بدن خلق می کند؛ حضرت اباعبدالله علیه السلام هم همینطور است. لذا وقتی که افتاده بود در گودی قتلگاه یک شمشیر شکسته پیدا کرد روی زانو بلند شد، بعد فرمود زهیر، حبیب، … بلند شوید ببینید با مولایتان چه کار می کنند، یکی یکی همه را صدا زد؛ همه حرکت کردند، گفتند آقا اگر اجازه می دهی بلند شویم؛ لذا زنده اند؛ الآن شهدا در مجالس اینطرف و آنطرف می روند؛ خیلی ها را زنده می کنند؛ از خواب بیدارت می کنند اگر به فکرشان باشی؛ به آنها یقین و معرفت داشته باشی؛ می گوید شهداء را چگونه خواب ببینم؟ خواب نمی خواهد؛ در بیداری ببین؛ یک مقدار باید معرفتمان را درست کنیم؛ مشکل، در معرفت ماست؛ مشکل، در یقین ماست.

شیعه

ما اگر فقط امام حسین علیه السلام را داشته باشیم، دیگر هیچ چیز نمی خواستیم. ما اگر حضرت معصومه سلام الله علیها را فقط داشته باشیم برای دنیا و آخرتمان بس است؛ نَه من بلکه تمام شیعیان عالَم. می فرماید شفاعت فاطمۀ معصومه سلام الله علیها بَس است برای همۀ شیعیان. ما همه چیز داریم. ما هزاران برابر آنچیزی که باید داشته باشیم داریم؛ شکر بلد نیستیم. به شما و خودم نصیحت می کنم، بیشتر از اینکه بگویی بِده، خدا را شکر کن؛ به ما داده اند. نمی خواهد بگویی بِده، داده اند؛ شکر کن؛ بگو خدایا شکرت به این نظام، شکرت به این ولایت، شکرت به ولایت فقیه، شکرت به ولایت اهل بیت علیهم السلام. خدایا شکرت به شیعه. در روایت دارد که اسم اعظم هشت حرف است؛ البته تقسیمات مختلفی دارد، 72 حرف داریم، 1000 داریم، 300 داریم، 360 داریم، 99 داریم؛ تقسیمات مختلفی دارد؛ ولی یکی از تقسیماتش می گوید 8 حرف دارد؛ که واقعاً هم این روایت درست و حق است. می فرماید اسم اعظم خدا 8 حرف است که 4 حرف آن وقتی امام زمان که تشریف بیاورند بروز پیدا می کند؛ 4 حرف دیگرش را هم الآن دارید. یک؛ توحید؛ توحید را داریم ما. منتها حاج آقا مصطفی عُرضه داشت شبی هزار بار قُل هُوَ اللهُ اَحَد می خواند، من ندارم. و اِلّا توحید را به ما داده اند؛ یکی از ذکرهایی که من سفارش می کنم که ترک نکنید این ذکر است؛ گفتن این ذکر عذاب را بر می دارد و ثواب های عظیمی دارد؛ روایت دارد که صد تا قل هوالله صبح، صد تا قل هوالله شب بخوانید، معجزه می کند. دلتان را صاف می کند. اگر توانستی دویست بار بخوان. اگر دویست بار بخوانی «غُفِرَ لهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِه و ما تأخَّر»؛ تمام گناهان گذشته و آینده ات بخشیده می شود، دومین حرف اسم اعظم رسالت است، رسالت را به ما داده اند، به ما فقه داده اند، به ما اصول داده اند، به ما عرفان داده اند؛ به ما فلسفه داده اند؛ بخوان اینها را.

شهر علمی

این حوزۀ مبارکه یکی از هزاران حوزه است؛ اینجا الحمدلله طلبه های آزاد داریم ما. إن شاء الله اینجا ساخته بشود؛ یک شهر علمی درست کنیم؛ باید علوم، واحد بشود؛ یعنی یک جا باشد که فیزیک، شیمی، پزشکی، نجوم، ریاضی، فلسفه، عرفان، فقه، اصول، همۀ اینها تدریس بشود. همۀ اینها یک حقیقت دارد. «اَلعِلمُ نُقطَةٌ كَثَّرَها الجاهِلون». باید ما یک دانشگاه و یک حوزه ای درست کنیم که تمام این حقایق در آن جمع شده باشد. ما باید یک کلیدی پیدا کنیم که با آن بتوانیم مسائل ریاضی را حل کنیم. با همان کلید بتوانیم مسائل فلسفه را هم حل کنیم. با همان کلید بتوانیم مسائل فقه را هم حل کنیم. با همان کلید بتوانیم مسائل عرفان را هم حل کنیم. یک کلید دارد آن هم وجه الله است. همه جا هست. «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَ وَجْهُ‌ اللَّهِ»‌[2]؛ در فقه، اصول، فلسفه، عرفان، شیمی، نجوم … در همه چیز اعلم بشوی؛ و می شود. ابوعلی سینا در شانزه سالگی در تمام علوم اجتهاد داشت؛ ابو علی سینا در شما هم هست. تمام اَنبیاء در شما هستند، یعنی به همۀ این حقایق وجودی می توان دست پیدا کرد. این ها حقایق وجودی ما است. سومین حرف اسم اعظم، ولایت و امامت است؛ این امامت و ولایت را ما داریم. چهارمین حرف اسم اعظم، شیعه است. خدا را شکر به این شیعه؛ خدا را شکر که بین مردم ایران هستیم؛ بهترین مردمی که یاری می کنند امام زمانشان را. چقدر خوب است که ما نوکری این مردم را بکنیم. خواهشم از این دولت مردها، مسئولین، قوۀ مقننه، قوۀ قضائیه این است که واقعاً این مردم حقشان این است که نوکریشان را بکنیم.

[1] – من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 380

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) : حبّ شیء انسان را کور و کر می کند.

 

[2] – سورۀ بقره، آیۀ 115

حقیقت اشیا

«أَكَلَ وَ شَرِبَ بِالنَّارِ»[1]؛ خوردن و نوشیدن ما با آتش است. در روایت دارد که بهشت و جهنم را از نور حضرت زهرا سلام الله علیها آفریده اند. معلوم می شود که بهشت و جهنم هر دو خوب است. هر چیزی از آن حیثیتی که منسوب به خداست خوب است؛ از آن حیثیتی که منسوب به ماست، بد است. ما چقدر با آتش کارهای خوب انجام می دهیم؟ غذا درست می کنیم؛ با آن فولاد را ذوب می کنیم؛ خوردن و نوشیدن ما با آتش است؛ اما مشکل اینجاست، جایی که نباید بخوریم، می خوریم؛ جایی که نباید بنوشیم، می نوشیم؛ پرخوری می کنیم؛ باید بدانیم حقیقت خوردن و خوابیدن و نوشیدن ما چیست؛ خیلی خوب است که انسان حقیقت اشیاء را بداند. در دعایی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اللهُمَّ اَرِنی الاَشیاءَ کَما هی»؛  خدایا حقیقت اشیاء را به ما نشان بده. اگر خدا حقیقت اشیاء را به ما نشان بدهد، می دانیم با هر چیزی چه کنیم؛ چه مقدار از آن استفاده کنیم، چه مقدار استفاده نکنیم. در روایت است که از معصوم علیه السلام پرسیدند که آقا شما چگونه گناه نمی کنید؟ حتی فکر گناه هم نمی کنید؛ حضرت فرمود: چون ما حقیقت گناه را می بینیم؛کسی که حقیقت گناه را ببیند فکرش را هم نمی کند.

مزه حیات

«يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَعْمَلُ بِالنَّارِ وَ يَسْمَعُ وَ يَشَمُّ بِالرِّيحِ»؛ این بویایی و شنوایی از باد و هوا است. شنوایی که عرض شد، استشمام بو هم به وسیلۀ هوا است. یعنی مولکولهای هوا هستند که این بو را به ما منتقل می کنند. «وَ يَجِدُ لَذَّةَ اَلطَّعَامِ وَ اَلشَّرَابِ بِالْمَاءِ». پرسیدند آقا مزۀ آب چیست؟ امام زین العابدین علیه السلام فرمود: مزۀ آب مزۀ حیات است. پرسیدند مزۀ نان چیست؟ فرمود: مزۀ زندگی است. نان، طعم زندگی می دهد؛ انسان با نان، کار و تلاش می کند؛ با آب، حیات پیدا می کند؛ لذت غذا و شراب بواسطۀ آب است؛ همۀ شراب ها لذتشان از آب است؛ آب انگور، پرتقال، انار و … ریشۀ همۀ اینها آب است.

بهترین رزق

«وَ يَتَحَرَّكُ بِالرُّوحِ»؛ الآن روح ما ضعیف است؛ هرچه این روح قوی تر باشد، حرکت ما قوی تر می شود؛ اگر روح الله در وجودتان تجلی کند، همۀ عالَم می آید تحت سلطۀ شما؛ تمام عالَم برایتان می شود مثل کف دست. بهترین چیزی که روح را قوی می کند محبت است؛ لذا امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اللهُم ارْزُقْنِي‏ حُبَّك‏ وَ حُبَّ ما تُحِبُّه‏ وَ حُبَّ مَن‏ يُحِبُّکَ وَ العَمَلَ َ الَّذِي يُبَلِّغُنِي اِلي حُبِّکَ وَ اجْعَل‏ حُبَّك اَحَبَّ الاَشياءِ اِليَّ»؛ نمی گوید نان بده؛ می گوید: خداوندا محبت خود را و محبت کساني را که دوست داري و محبت کسي که تو را دوست دارد و عملي که مرا بسوي محبتت برساند را، روزي ما بفرما و محبت خود را محبوب ترين چيزها نزد ما قرار بده. خوراکمان بشود عشق و محبت به خدا؛ اگر روحمان قوی بشود، این حرکت می شود حرکت جوهری؛ می شود حرکت حُبّی؛ انسان می شود مظهر اسماء و صفات خدا؛ علم خدا در او تجلّی می کند، می شود علم بی نهایت؛  قدرت خدا در او تجلی می کند، می شود قدرت بی نهایت؛ حیات خدا در او تجلی می کند، می شود حیات بی نهایت؛ می شود مثل امیرالمؤمنین علیه السلام . نشانۀ اینکه حرکت حُبّی ما حرکت درستی است، چیست؟ این است که به دین عمل کنیم؛ واجبات را انجام دهیم، محرمات را ترک کنیم، مستحبات را انجام دهیم، مکروهات را ترک کنیم؛ نَه مثل بعضی ها که نماز نمی خوانند و می گویند: نماز را گزاردم، روزه را گرفتم. خیر؛ کسی که عاشق خدا می شود، نَه تنها نماز واجبش را می خواند، بلکه مثل امیرالمؤمنین علیه السلام شبی هزار رکعت نماز می خواند؛ حال ما اگر نمی توانیم، به اندازۀ خودمان بخوانیم.

طبابت حقیقی

«فَلَوْ لاَ أَنَّ اَلنَّارَ فِي مَعِدَتِهِ لَمَا هَضَمَتِ اَلطَّعَامَ وَ اَلشَّرَابَ فِي جَوْفِهِ»؛ اگر در معدۀ ما آتش نباشد، غذا و آب هضم نمی شود. «وَ لَوْ لاَ اَلرِّيحُ مَا اِلْتَهَبَتْ نَارُ اَلْمَعِدَةِ»؛ باد و هوا سبب سوختن می شود؛ « لَوْ لاَ اَلرُّوحُ لاَ جَاءَ وَ لاَ ذَهَب»؛ این آمدن و رفتن و این حرکت و این زندگی به خاطر روح است؛ «وَ لَوْ لاَ بَرْدُ اَلْمَاءِ لَأَحْرَقَتْهُ نَارُ اَلْمَعِدَةِ»؛ اگر این آب نبود، آتشِ معده، ما را می سوزاند؛ ولی آب هست که خنک می کند ما را. لذا دیدید تا انسان گرمش می شود، آب می خورد. واقعاً طبابت حقیقی همین روایات است. «وَ لَوْ لاَ اَلنُّورُ مَا أَبْصَرَ وَ لاَ عَقَلَ»؛ اگر نور نباشد، قدرت بصیرت پیدا نمی کند. این هایی که می بینید آمریکایی می شوند و فریفتۀ اروپا می شوند، این هایی که می بینید دلباختۀ اسرائیل می شوند، اینها نور ندارند بیچاره ها. این ها از آتش جان می گیرند؛ بصیرت ندارند. این منافق ها و کسانی که ضربه می زنند، اینهایی که می آیند 25 نفر را در خوزستان شهید می کنند؛ 60 نفر را مجروح می کنند؛ اینها نور بصیرت ندارند؛ کور اند. زیر دست آمریکا و ترامپ اند. «وَ لَوْ لاَ اَلنُّورُ مَا أَبْصَرَ وَ لاَ عَقَلَ»؛ این تعقل برای نور است.

روح شیعیان ما را از بدن اهل بیت علیهم السلام آفریده اند. معلوم می شود بدن اهل بیت علیهم السلام نور است. شما هم مثل پیغمبر شبی هزار رکعت نماز بخوان، اگر نور نشدی؛ مثل پیغمبر شبی یک ختم قرآن کن، اگر نور نشدی؛ مثل امیرالمؤمنین علیه السلام حتی یک دِرهم مال حرام نخور، اگر نوری نشدی؛ به خدا قسم می شوی. امیرالمؤمنین علیه السلام پای هر درخت نخل پانصد درخت می کاشت، چاه آب می کند، با آن عظمتش مُغنّی گری می کرد! می رفت چاه می کَند، آب که می جوشید می گفت: این را برای قبیله بنی فلان وقف کردم؛ این را برای فقرا وقف کردم.

دل بستن به خدا

برای کار کردن برای خدا نَه لازم است رئیس جمهور باشی، نه وزیر، نَه رهبر باشی، نَه مرجع تقلید. الآن امام زمان عجل الله فرجه، چه کاره است؟ چه سمتی دارد؟ ولی از تمام عالَم بیشتر کار می کند. امامت و ولایت و زعامت، یک حقیقت است از طرف خدا؛ وقتی به خدا برسی، وقتی حرکت حُبّی داشته باشی، وقتی الهی باشی، این منصب، خود به خود به شما داده می شود؛ منصب الهیه از طرف خداست؛ ما سه نوع ولایت داریم؛ عنائیه، تکوینیه، تشریعیه؛ که هر سه از جانب خداست. مردم چه کاره اند؟ چشمت به دست مردم نباشد؛ خدا می دهد؛ ما باید نوکریمان را بکنیم؛ چشممان به دست خدا باشد؛ چشممان به دست امام زمان باشد. رها کن دنیا را؛ «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون»[2]؛ بگو خدا؛ بگذار هر غلطی می خواهند بکنند؛ هیچ غلطی نمی توانند بکنند؛ خدا بزرگ است.

البته مردم ما هم باید چشمشان را باز کنند که به چه کسی رأی می دهند. باید به کسی رأی بدهیم که عرضه داشته باشد مملکت را اداره کند؛ عرضه داشته باشد که بزند تو دهن آمریکا؛ عرضه داشته باشد بزند تو دهن اروپا؛ اروپا سگ آمریکاست و برعکس؛ اسرائیل سگ اروپاست و برعکس؛ دل نبندیم به اینها؛ ما نوکر همۀ مسئولین هم هستیم؛ ان شاءالله همه موفق باشند؛ ولی دل بستن به اروپا حرام مسلّم است؛ دل بستن به اسرائیل که اسرائیل و اروپا برای ما کاری بکنند حرام است. مگر یادتان رفته که چقدر رفتند با آمریکا مذاکره کردند؛ گفتند ما با برجام انقلاب کردیم و … ! آخرش چه شد؟ تحریم ها صد برابر شد؛ شما که می گفتید فلان می شود! بنده اول به خودم بعد به شما (مسئولین محترم) سفارش می کنم که به خدا دل ببندید؛ به اروپا دل نبندید؛ به شهداء دل ببندید؛ به مردم خوب و شیعۀ ایران دل ببندید؛ به آدم های خوب دل ببندید. اگر اینها را پشتیبانی کنید، دلار نابود می شود.

حجامت

«وَ اَلطِّينُ صُورَتُهُ وَ اَلْعَظْمُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلشَّجَرِ فِي اَلْأَرْضِ». چقدر زیبا می گوید؛ انگار تمام عالم یک نقشه دارد؛ استخوانهای بدن، مانند درخت است. درخت، زمین را حفظ می کند؛ این استخوان ها هم بدن ما را حفظ می کند. درخت ثمره دارد؛ این استخوان ها هم ثمره دارد؛ «وَ اَلشَّعْرُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلْحَشِيشِ فِي اَلْأَرْضِ»؛ مو در بدن به منزلۀ گیاهان و سبزی ها در زمین است. این موها بهترین نعمت است؛ تمام کثافات بدن را خارج می کند؛ هفته ای یکبار این موها را نظافت کن، ولی پیازش را از بین نبر؛ عمل لیزر نکن؛ اینها باید مدام در بیاید بعد نظافت شود تا سمومی که در بدن تولید می شود را خارج کند. «وَ اَلْعَصَبُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَللِّحَاءِ عَلَى اَلشَّجَرِ». این اعصابی که در بدن هستند مثل نسوجی هستند در گیاهان؛ بین پوستِ گیاه نسوجی هستند که آب و غذا را انتقال می دهند؛ این اعصاب ما هم اینگونه است؛ این اعصاب لوله کشی بدن است؛ آب و غذا را از اینور به آنور می برد؛ خیلی از انرژیها را تبدیل می کند به چیزی که ما بتوانیم درکش کنیم. مثلا صوت تبدیل می شود به پیامهای عصبی که بتواند مغز ما درکش کند. این عصب ها پیام ها را می برد و می آورد؛ پیامهای صوتی، بصری، چشایی، شنوایی، لامسه. «وَ اَلدَّمُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلْمَاءِ فِي اَلْأَرْضِ» همانطوری که آب به زمین حیات می دهد، خون هم به بدن حیات می دهد. اما این خون باید پاک و تمیز باشد. همانطوری که اگر آب، آلوده بشود سبزی هایی که می کارند را دیگر نمی شود خورد؛ خون هم اگر آلوده بشود دیگر بدن نابود می شود. باید مواظب باشیم خون، آلوده نشود. حجامت و خون دادن را گذاشته اند برای پاک شدن خون؛ روزه را گذاشته اند برای تمیز شدن خون؛ کم خوردن را گذاشته اند برای تمیز شدن خون. خون خیلی چیز مهمی است؛ آبی است که حیات بدن را حفظ می کند. «وَ لاَ قِوَامَ لِلْأَرْضِ إِلاَّ بِالْمَاءِ وَ لاَ قِوَامَ لِجَسَدِ اَلْإِنْسَانِ إِلاَّ بِالدَّمِ»؛ قوام بدن انسان به خون است.

حقیقت واحده

«وَ اَلْمُخُّ دَسَمُ اَلدَّمِ وَ زُبْدُهُ». حالا مغز چیست؟ در واقع بهترین موادی که در خون است، وقتی جمع بشود، می شود مغز. مغز مرکز فرماندهی بدن است؛ حیات بدن به مغز است. مرگ مغزی که بشود فرماندهی از کار می افتد. افکار ما از مغز است. اگر مؤیَّد به نور خدا باشد، می شود فکر الهی. «فَهَكَذَا اَلْإِنْسَانُ خُلِقَ مِنْ شَأْنِ اَلدُّنْيَا وَ شَأْنِ اَلْآخِرَةِ فَإِذَا جَمَعَ اَللَّهُ بَيْنَهُمَا»؛ انسان خلق شده از دو شأن؛ یک شأن الهی؛ یک شأن زمینی. پرسیده اند محبت یعنی چه؟ محبت یعنی زمینت تبدیل بشود به آسمان. یعنی بدنت، روحی و نوری بشود. یعنی تمام هستی ات را وجه الله پر کند. «ﺍﻟﻠّﻬُﻢَّ ﻛُﻦ ﻭِﺟﻬَﺘﻲ ﻓﻲ ﻛُﻞِّ ﻭَﺟﻪ ﻭَ ﻣَﻘﺼَﺪﻱ ﻓﻲ ﻛُﻞَّ ﻗَﺼﺪ ﻭَ ﻏﺎﻳَﺘﻲ ﻓﻲ ﻛﻞِّ ﺳَﻌﻲ ﻭَ ﻣَﻠﺠﺎﻱ ﻭَ ﻣَﻠﺎﺫﻱ ﻓﻲ ﻛُﻞِّ ﺣﺎﻝ». تمام شئون زندگی ام بشود الله؛ فقط در قلبم، الله باشد؛ نَفَسَم الله باشد؛ فکرم الله باشد؛ خوش به حال آنهایی که اربعین پای پیاده می روند زیارت امام حسین علیه السلام. از آنجا تمام جمعیت می شود یک حقیقت واحده؛ بعد روح الله و روح امام حسین علیه السلام در آنها تجلی می کند. مرگ در آنجا دیگر مرگ نیست، شهادت است. خوش بحال آنهایی که آنجا می میرند.

[1] – تحف العقول، ج 2، ص 354

[2] – سورۀ انعام، آیۀ 91 بگو: خدا، سپس آنان را رها کن تا در باطل گویی و خرافاتشان بازی کنند.

عقل خدابین

ما این روایات را که می‌خوانیم و معرفت پیدا می‌کنیم، سبب می شود، به سمت عمل برویم. معرفت، آدم را به عمل می‌رساند. محور عالم هستی، معرفت است. اصلاً بالاترین عمل معرفت است. خواندن روایات اهل بیت علیهم السلام ، سیر وسلوک است، بلکه بالاترین سیر و سلوک است. می فرماید یک ساعت تفکر بالاتر است از هزار شب عبادت.

گفتیم نَفْس چهار تا طبیعت داشت، چهار تا رکن و چهار تا عماد و ستون. ارکان از همه بالاتر است؛ بعد از ارکان، ستون ها و بعد از ستون ها طبائع. فرق رکن و ستون این است که بعضی از ستون ها اگر خراب شود، باعث تخریب ساختمان نمی شود. اما بعضی دیوارها، دیوارهای باربر هستند، اگر خراب شوند، ساختمان فرو می ریزد؛ ارکان اینطورند، لذا خیلی مهم تر هستند؛ مثل ارکان نماز؛ ارکان نماز واجباتی است که اگر عمداً یا سهوا آن را انجام ندادی، نماز باطل است. ولی واجبات نماز را اگر سهواَ ترک کردی به نماز صدمه ای نمی خورد. مثلا یادت رفت سوره بخوانی، بعد رفتی رکوع ایراد ندارد؛ نمازت درست است؛ ولی اگر یادت رفت رکوع کنی؛ نماز باطل است. یکی از ارکان انسان، نور است. می فرماید مؤمن عقلش خدابین است. عقل مؤمن از نور دستور می گیرد. «وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» نوری برای شما قرار می دهد که به وسیله آن حرکت می کنید. اما در کافر این عقل خاموش می شود؛ «اِنارة العَقلِ مَکسوفٌ بِطوعِ هَوی/ عقلُ عاصی الهَوی یَزدادُ تَنویراً». آن عقلی که از هوای نفسانی و طبائع اَربع به گفته امیرالمؤمنین علیه السلام خلاص بشود و نجات پیدا کند، نورش زیاد می شود؛ اما آن عقلی که تبعیت می کند از هوای نفسانی و طبائع اَربع، خاموش می شود.

شرط توحید

«فَاِذا كانَ تَاْييدُ عَقْلِهِ مِنَ النّور»؛ علم می آید؛ نور می آید؛ فَهِم می شود؛ عارف می شود؛ محور زندگی را پیدا می کند؛ «إِلَى مَا هُوَ صَائِرٌ»؛ می رود به سمت کمال وجودیش؛ توجه می کند به وجه الله.  با چه چیزی؟ «بِإِخْلاَصِ اَلْوَحْدَانِيَّةِ»؛ با اخلاص در توحید؛ اخلاص در توحید به ولایت است؛ توحیدِ تنها محال است؛ توحید باید با ولایت باشد. نباید انسان از زیر چتر ولایت خارج شود؛ «کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها»؛ شرطش ولایت است. «بِإِخْلاَصِ اَلْوَحْدَانِيَّةِ» یعنی سَرَت را در مقابل ولی الله اعظم به زمین بمالی. مانند شیطان نباشی که در مقابل حضرت آدم سجده نکرد.

امام زمانی واقعی

ما نباید مثل خوارج باشیم؛ مثل اصحاب جمل؛ مثل ناکثین و مارقین؛ نباید از زیر چتر ولایت و امام زمان و اهل بیت علیهم السلام خارج شویم؛ باید ولایت داشته باشیم؛ ولایت یعنی کشتن نفس؛ یعنی هر چه اهل بیت علیهم السلام گفتند بگوییم چشم؛ مطیع باشیم. از کجا می فهمیم که مطیع هستیم؟ سنگ امام زمان عجل الله فرجه را که  همه به سینه میزنند؛ همه الآن دارند می گویند امام زمان عجل الله فرجه. حجتیه، صوفیه، عرفا ، فقها و فلاسفه هم می گویند امام زمان عجل الله فرجه. چه کسی امام زمانی واقعی است؟ «وَ اَلْإِقْرَارِ بِالطَّاعَةِ»؛ اقرار به توحید و ولایت میخواهد؛ طاعت می خواهد؛ باید تمام دستورات شرعیه را رعایت کنی؛ تمام فقه را رعایت کنی. تمام اصول را رعایت کنی. تمام عرفان و فلسفه را رعایت کنی؛ « نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» نباشیم؛ ما دین نصفه نداریم. روایت می فرماید:

« فَأمّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدينِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِيعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن يُقَلِّدُوهُ» بعد می فرماید: اگر کسی دست رد به سینۀ چنین عالمی بزند، طاغوت است. ما باید اقرار به طاعت داشته باشیم. باید منیّت مان را کنار بگذاریم و نوکری کنیم. فقیه هستی، عارف هستی، فیلسوف هستی، هر کاره ای هستی، کارمندی، نظامی ای باید مطیع باشی؛ ملاک در اخلاص، ملاک در وحدانیت، طاعت است.

وهابیت الآن دارند اطاعت آمریکا را می کنند؛ فتنه گران سال 88 از آمریکا اطاعت کردند؛ از اسرائیل اطاعت کردند؛ ما باید پشت سر خدا و ولی خدا باشیم. پشت سر امام زمان عجل الله فرجه باشیم؛ پشت سر خون شهدا، ولایت و نظام باشیم. در هر مقامی که باشیم باید از حق پشتیبانی کنیم؛ ولایت فقیه است که جلوی آمریکا ایستاده.

حرارت بدن

«وَ قَدْ تَجْرِي فِيهِ اَلنَّفْسُ وَ هِيَ حَارَّةٌ » گاهی در وجود انسان، نَفْس رفت آمد می کند و گرمی بر او غالب می شود . این گرمی چه خصوصیتی دارد؟ دیدید گاهی اوقات بدن گُر می گیرد؟ گرمی غلبه می کند؛ « وَ تَجْرِي فِيهِ وَ هِيَ بَارِدَةٌ »؛ گاهی هم آب غلبه می کند و انسان خنک میشود. این چه خصوصیتی دارد؟ «فَإِذَا حَلَّتْ بِهِ اَلْحَرَارَةُ»؛ اگر حرارت در وجود انسان غلبه کند؛ خصوصیتش این است که می خواهد خودنمایی بکند؛ جلوی همه  بایستد؛ خودش را از همه بالاتر می داند؛ أشَرَ یعنی اشاره؛ دوست دارد مورد اشاره قرار بگیرد؛ بَطَرَ، تکبر می کند. « وَ اِرْتَاحَ وَ قَتَلَ وَ سَرَقَ وَ بَهَجَ وَ اِسْتَبْشَرَ وَ فَجَرَ وَ زَنَى وَ اِهْتَزَّ وَ بَذَخَ»؛  اِرْتَاحَ، آسایش طلب می شود؛ خوشحال و از خود راضی می شود؛ با دیگران مشورت نمی کند. ما باید با دیگران مشورت کنیم؛ به رای دیگران اهمیت بدهیم؛ پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم با آن عظمتش مشورت می کرد؛ یک موقع، یک استادی هست، درس که می دهد، از نظرات دیگران استفاده می کند؛ حتی از نظرات شاگردان خودش استفاده می کند؛ ولی یک استادی هست که با کسی مشورت نمی کند، این موفق نمی شود.

راه درست

امیر المؤمنین علیه السلام در این روایت، عرفان را از عالم بالا آورده و مجسم کرده؛ می فرماید اگر حرارت بدنت زیادی بالا رفته، از خود راضی می شوی؛ قتل و غارت میکنی؛ مثل این ترامپ که همه وجودش آتش است حرارت است. دزدی می کند؛ مال مردم را می خورد، دلار می خورد، سکه می خورد. اینها به خاطر حرارت زیاد است. چرا مال مردم را می خوری؟ «وَ بَهَجَ» خودش از خودش راضی است. «وَاِسْتَبْشَرَ» و به خودش بشارت می دهد، مثلا می گوید ما ابر قدرت جهانیم، إن شاء الله به زودی نابود می شود. «وَ فَجَرَ»  در دنیا فِسق و فجور راه می اندازد؛ با این موبایل ها، شبکه های مجازی، در عالم فساد راه می اندازد. جوانانی که ازدواج نکرده اند حرارت بدنشان را باید در راه درست بیاورند. راه درست چیست؟ ورزش، درس، عبادت، مباحثه، مسجد، هیأت، زیارت، نماز جمعه. یک خورده ام کمتر بخورد، کمتر بخوابد، تا این گرمی پایین بیاید.

ریشه بیماری ها

حالا اگر زیاد خنک بشود زیادی برود به سمت آب و سردی، می فرماید: «وَ إِذَا كَانَتْ بَارِدَةً اِهْتَمَّ وَ حَزِنَ وَ اِسْتَكَانَ وَ ذَبُلَ وَ نَسِيَ وَ أَيِسَ» غم میگرد. «وَ اِسْتَكَانَ» خوار و ذلیل می شود وَ «ذَبُلَ» پژمرده می شود «وَ نَسِيَ» فراموشی به او دست می دهد؛ «فَهِيَ اَلْعَوَارِضُ اَلَّتِي يَكُونُ مِنْهَا اَلْأَسْقَامُ » اینها عوارضی هستند که مریضی ها همه از همین جاست. می فرماید« وَ لاَ يَكُونُ أَوَّلُ ذَلِكَ إِلاَّ لِخَطِيئَةٍ» دلیل اینها این است که خطا کردند؛ چه خطایی کردند؟ « عَمِلَهَا فَيُوَافِقُ ذَلِكَ مِنْ مَأْكَلٍ أَوْ مَشْرَبٍ فِي حَدِّ سَاعَاتٍ لاَ تَكُونُ تِلْكَ اَلسَّاعَةُ مُوَافِقَةً لِذَلِكَ اَلْمَأْكَلِ وَ اَلْمَشْرَبِ بِحَالِ اَلْخَطِيئَةِ » جایی که نمی باید می خورده، خورده؛ جایی که نباید می نوشیده، نوشیده؛ لذا در سیر سلوک می فرماید اول روزه. روزه یعنی انسان از مأکَل و مَشرب دوری کند، اگر روزه نمی توانی بگیری، دو وعده ای کن غذاهایت را. دو وعده هم نمیتوانی بکنی، سه وعده بخور ولی به اندازه بخور، متعادل بخور. می فرماید صبح، غذا میخ بدن است، شب هم یک رگی در بدن است که اگر غذا نخوری نوری از بدنت خارج می شود که دیگر بر نمی گردد؛ اما در مورد ظهر می فرماید غذا، بدن را فاسد می کند. لذا ظهر یا نخورید یا اگر می خورید خیلی سبک باشد. شام و صبحانه بخورید. بیشتر از همه صبحانه سفارش شده. «فَيَسْتَوْجِبُ اَلْأَلَمَ مِنْ أَلْوَانِ اَلْأَسْقَامِ » این برای این غذای نابجا بوده است که باعث به وجود آمدن مریضی های رنگارنگ شده. از همه بدتر این که نه می تواند ورزش کند، نه می تواند درس بخواند، نه می تواند کار درست و حسابی بکند. می رود سر کار می خوابد! سر کار گَپ می زند. در را می‌بندند استراحت می کند.

« يَسْمَعُ وَ يَشَمُّ بِالرِّيحِ »؛ گوش دادن و بویایی با باد هواست. هوا می رسد به پردۀ صماخ، ارتعاش پیدا می کند و پیام به اعصاب و مغز منتقل می شود و انسان می شنود. حضرت این روایت را  1400 سال پیش فرموده اند؛ باید دانشمندان بیایند از حضرت یاد بگیرند.

عقیله کربلا

این نکته خیلی مهم است که توسل انسان به چه کسی باشد؟ انسان باید به کسی توسل کند که بتواند او را ببرد. حضرت زینب سلام الله علیها در این مسیر، برای رسیدن به خدا بسیار، بسیار قوی هستند؛ حضرت می تواند ما را برساند، همانطور که کاروان امام حسین علیه السلام را از بین طوفان کوفه و شام دوباره رساند به کربلا. زینب سلام الله علیها کاروان سالار است. بنده یقین دارم آن کسی که می تواند  نَفْستان را بسوزاند حضرت زینب سلام الله علیها است. کدام مصیبت است که امام زمان عجل الله فرجه صبح و شب برایش گریه می کند، خون گریه می کند؟ فرمود مصیبت عمه جانمان حضرت زینب سلام الله علیها. یکی از معانی عقیله یعنی رهبر، عقیلۀ بنی هاشم یعنی رهبر، کاروان سالار بنی هاشم. معنی دیگر؛ به زنهایی که چادر خیلی دوست داشتند می گفتند عقیله…

 

عمل بی نظیر

إن شاء الله خداوند متعال در همین مجلس، که مجلس رقیه بنت الحسین علیهما السلام است، دستانمان را بگیرد و حاجاتمان را زیر قبّۀ امام حسین علیه السلام  عنایت کند. چقدر باید این خانم سه ساله خوب، پاک، طاهر و خدایی باشد، که از حدود 1400 سال پیش اثرش تا حالا مانده؛ 1400 سال است که شیعه برایش گریه می کند؛ الآن علمایی داریم با چه عظمتی، با چه کتابهایی، ولی هیچ اثری ازشان نیست. ولی این دختر سه ساله چه بوده؟ خیلی عظمت می خواهد.

زیارت عاشورا خیلی مهم است. عملی با این همه ثواب می شناسید؟ کسی که زیارت عاشورا می خواند، ثواب تمام کسانی که امام حسین علیه السلام را از ابتدای خلقت تا حالا زیارت کرده اند، برایش می نویسند؛ زیارت عاشورا معجزه است. امام خمینی رحمۀ الله علیه می دانسته زیارت عاشورا چیست، که روزی سه مرتبه می خوانده؛ روزی سه مرتبه را دیگران می دیدند که می خوانَد؛ چه بسا بیشتر هم می خوانده. بعد هم اگر با صد لعن و صد سلام باشد، معجزه می کند. در اعمال، بنده نظیری برای زیارت عاشورا ندیدم. بالاترین قسمت زیارت عاشورا، سجدۀ شکر آن است. «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي…»؛ خدایا شکر به این رزیّه و مصیبت بزرگ. لذا واقعا شکر دارد که به ما أباعبدالله الحسین  علیه السلام را داده اند؛ به ما رقیه سلام الله علیها را داده اند؛ به ما علی اکبر و علی اصغر علیهما السلام را داده اند.

 قوام عقل

ما اهل غفلتیم، اهل مواظبت نیستیم؛ نَفْس را باید مواظبت کرد؛ برای اینکه مواظبت کنیم، برای اینکه احتیاط کنیم، باید نَفْس را بشناسیم؛ شئون نَفْس را بشناسیم. این روایت مبارکه فرمود: نَفْس یک «ارکان» دارد، یک «دَعَائِمَ» دارد و یک «طَبَائِعَ». ظاهر روایت اینگونه است که ارکان از همه بالاتر است؛ از همۀ اجزاء وجودی ما بالاتر است. چون می گوید رکن وجودی ما نور است. بعد می گوید یکی از «دَعَائِمَ»، عقل است؛ بعد می گوید عقل از رکن نیرو می گیرد؛ یعنی از نور. معلوم می شود مقام ارکان نَفْس از دعائم نَفْس بالاتر است. بعد می فرماید دعائم نَفْس بالاتر از طبائع است. طبائع یعنی آن طبیعت ها. حال طبیعت ها چیست؟ طبیعت ها را هم فرمود دَم، خون، صفرا، بلغم و باد و هوا. طبیعت تمام عالَم انگار از همین است.

قیلوله

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ این دعائم که وسط است باید از ارکان قدرت بگیرد. ما از طبائع غذا می خوریم؛ از خون و بلغم و صفرا و هوا؛ ما شیر شیطان را می خوریم؛ جسم خود از شیر شیطان باز کن؛ وصلش کن به خدا. آیۀ شریفه ای که دیروز گفتیم خیلی آیۀ خوبی بود؛ کسی که ایمان بیاورد، قلبا و تقوا پیشه کند، عملا؛ «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا»[1]؛ خدا مورد بخشش قرارش می دهد و نوری به او می دهد که «يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»[2]؛ با آن نور در بین مردم حرکت می کند. می فرماید عقل خودتان را وصل کنید به ارکان، نَه به طبائع؛ طبائع فقط یک مَحمل و یک وسیله است؛ طبائع برای مؤمن اضطرار است. مؤمن اینگونه است که صبح زود می رود از خانه بیرون. نماز جماعت، ادعیه، زیارت عاشورا، نوافل، درسهایش، کارش. ظهر هم اگر دید نمی تواند و طاقت ندارد، غذا می خورد و می خوابد. آن هم در روایت دارد خواب قیلوله یعنی کَم. ما دو ساعت می گیریم می خوابیم! الآن حتی دانشمندان خارجی هم می گویند خواب ظهر بیست دقیقه بیشتر نباید باشد، و الّا انسان کِسل می شود. به جای اینکه خوبی داشته باشد، ضرر می رساند. لذا خواب قیلوله نهایتا بیست دقیقه. البته بهتر است که انسان خودش نخوابد؛ بلکه خوابش ببرد؛ مثلا در حال درس خواندن است، یک دفعه خوابش ببرد. نگذارید نَفْس بهتان غلبه کند؛ نگذارید طبائع اَربَع به شما غلبه کند؛ «اللهمَّ خَلِّصنی مِن اِسَرِ الطَبائِعِ الاَربَع»؛ امیرالمؤمنین علیه السلام دعا می کند و می فررماید: خدایا من را از اسارت طبائع اربع نجات بده.

رو مجرد شو

اگر می توانی، باید مجرد شوی. زنجیر این سگ نفس را باید پاره کنی. این زنجیر خوب است، ولی به شرطی که دست عقل باشد؛ زنجیر بعضی ها دست نفس است؛ لذا پاره بشود بهتر است. یا باید خودت بگیری زنجیر را، بدهی دست عقل؛ بدهی دست روح الله؛ بدهی دست وجه الله؛ یا پاره اش کنی. ما باید خودمان را بیندازیم در نور. اگر این نفس نمی گذارد، خودمان را به زور بیندازیم در نور. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید من در مسجد نشستن را از در بهشت نشستن بیشتر دوست دارم؟ چون مسجد خانۀ خدا است؛ مسجد نور است؛ انسان در مسجد در امان خداست. در روایت دارد مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. می گوید خدایا من را از طبائع اَربَعه، از خون و صفرا و بلغم و هوا و باد و عالَم ملک و طبیعت نجاتم بده. مرا روحانی کن. خیلی ها مثل من اسمشان روحانی است؛ نَه؛ روحانی به لباس نیست؛ روحانی یعنی منسوب به روح. روحانی یعنی کسی که مجرد شده؛ «رو مجرد شو مجرد را ببین».

 

 

حافظه حسینی

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ اگر تأیید عقلش از نور بود، چند خاصیت دارد. یک؛ كَانَ عَالِماً؛ طرف می گوید من هرچه می خوانم نمی فهمم. چون از بس می خوری و می خوابی. از بس نگاه های بیجا داری. از بس فیلم هایی که نباید ببینی، میبینی. از بس حرف های بی جا می زنی. از بس توجه به دنیا می کنی. می گوید نمی دانم چرا نمی فهمم؟ چرا سر امتحان همه چیز یادم می رود؟ چون روح نیست، نَفْس است. «كَانَ عَالِماً»؛ اگر می خواهی عالِم بشوی، باید روحانی بشوی. باید وصل به نور بشوی. باید عقلانی بشوی. باید ارادۀ عقلانی و ربّانی ات یکی بشود؛ آنگاه می شوی عالِم؛ بعد علوم سرازیر می شود. من مدام باید تلاش کنم تا یاد بگیرم و حفظ کنم؛ ولی سید حیدر آملی می گوید: هزاران در علم باز شده بود، نمی توانستم بنویسم. «كَانَ عَالِماً»؛ علم را از بالا برایش می ریزند. «كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ اگر می خواهی حافظه ات قوی بشود، نوری بشو، روحی بشو، وجه اللهی بشو، علوی بشو، حسینی بشو.

اشک خون

امام زمان عجّل الله فرجه 1200 سال است که دارد فیض می دهد به دنیا؛ این قدرت را از گریۀ بر حسین علیه السلام گرفته؛ که صبح و شب خون می گرید؛ امام زمان عجّل الله فرجه شوخی ندارد. وقتی می گوید یا جدّا من صبح و شام به جای اشک، خون گریه می کنم؛ و آنقدر گریه می کنم تا بمیرم، شوخی نیست؛ دارد این کار را می کند و می میرد و زنده می شود. خیلی از ما نمی دانیم که امام چه کسی است. یک فردی بود چند روز پیش یک گناهی را دیده بود از شخصی؛ چند روز است که حالش بد است و به هم ریخته؛ حالا امام زمان را ببینید، تمام جنایات در سوریه و عراق و بقیۀ کشورهای دنیا را می بیند؛ چه قدرتی می خواهد، که می تواند تحمل کند، اسم اعظم است این.

جام حافظه

«كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ البته برای قوی شدن حافظه راه زیاد است. این فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام است که قرآن زیاد بخوانید؛ بعد مسواک زیاد بزنید؛ گرسنگی و روزه داشته باشید؛ چیزهای شیرین حافظه را زیاد می کند؛ چیزهای ترش حافظه را کم می کند؛ آیۀ الکرسی و دعای «سُبحانَ مَن لا یَعتَدی علی أهلِ مملکتِه» بعد از هر نماز حافظه را زیاد می کند؛ خیلی چیزها حافظه را زیاد می کند، ولی ریشۀ همه چیز این است که انسان به وجه الله وصل بشود؛ غذایش را از دست وجه الله بگیرد؛ باده از دست یدالله، چشیدن دارد؛ این بادۀ عشق است؛ جام ولایت؛ جام علم؛ جام حافظه. «ذَكِيّاً»؛ یعنی پاک، طاهر. یعنی اگر می خواهی طاهر بشوی، باید رویت را به طرف خدا کنی؛ توجه به دنیا تکاثف می آورد. حال این ذکی چگونه یعنی طاهر؟ یک معنایش یعنی دنیا را سه طلاقه کنید، مثل گوسفندی که سرش را می برند و تذکیه اش می کنند، سر دنیا و نَفْس را ببرید؛ سر عالم ارواح را هم ببرید؛ فقط وجه الله در وجودتان تجلی کند؛ این را می گویند ذکی.

فراست مؤمن

وقتی سر نَفْس را بریدی و مطیع خودت کردی؛ وقتی عالَم بهشت را انداختی پشت سَر، پاک و طاهر می شوی؛ وجودت وسیع می شود؛ سعۀ وجودی پیدا می کنی. تمام آسمان ها و زمین ها برای وجه الله مثل یک کف دست است؛ آسمان های هفت گانه؛ عقول، اَسماء و صفات؛ همه برایش مثل کف دست است؛ مثل پارۀ یک گردوی شکسته است. «أنا الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». می خواهی ذکی بشوی باید خدایی شوی، الهی شوی، ارادۀ ربّانی پیدا کنی. «فَطِناً»؛ فَطِن می شوی؛ یعنی زیرک و باهوش. مقام معظم رهبری در بارۀ شهید باقری می فرماید: این مرد در عرض دو سال شد یک سرلشگر زبده؛ کار 25 ساله را دو ساله انجام داد؛ این را می گویند فِطانت. در روایت دارد: «اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنَ» ؛ بترسید از فراست مؤمن؛ فراست یعنی تیزهوشی و ذکاوت. مؤمن کَیِّس است. مثل مختار که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود او کَیِّس است. «ذَكِيّاً فَطِناً فَهِماً». وقتی انسان خدایی باشد این می شود؛ وقتی دنیایی باشد و وضعش خراب باشد هرچه می خوانَد متوجه نمی شود.

«وَ عَرَفَ»؛ معرفت پیدا کنید؛ معرفت یعنی علمی که بی نهایت بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء همراه بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء، نَه در عالم مثال، نه در عالَم عقول، بلکه در عالَم اسماء و صفات همراه بشود؛ یعنی حقایق اَسمائیه و صفاتیۀ عالَم را در مشت خودش بگیرد. اگر جنبۀ الهی اش قوی شد؛ اگر ارادۀ ربّانی اش را درست کرد؛ اگر ذوب شد در الله، اگر ذوب شد در امیرالمؤمنین علیه السلام، اگر فانی شد در وجه الله ؛ «عَرَفَ فِيمَا هُوَ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْتِيهِ وَ لِأَيِّ شَيْ ءٍ هُوَ»؛ مبدأش را می فهمد، منتهایش را می فهمد، غایتش را می فهمد؛ مسیر حرکتش را می فهمد؛ همه چیز دستش می آید؛ اول و آخر همه چیز دستش می آید؛ مثل امیرالمؤمنین علیه السلام می شود مظهر «الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». یک نمونه اش مثل شهداء که می دانستند چه زمانی و کجا شهید می شوند.

وصل
عبادت را به خودتان مجبور نکنید؛ چون زَده می شوید. در واجبات و ترک حرام باید بزنی توی سر خودت؛ باید واجب را انجام بدهی و حرام را ترک کنی؛ ولی در مستحبات می گوید با عشق بیایید. اما اگر دیدی خسته ای و حال عبادت نداری، سختت است که سینه بزنی؛ ولی اگر مشغول سینه زنی بشوی و عرق بریزی، سرحال می آیی، حسین علیه السلام زنده ات می کند؛ آنجا با خستگی هم شده، بیا. این را امام می فرماید.

مرحوم دولابی می گوید: اولش سختی دارد، ولی وقتی رسیدی، می بینی خدا شما را در بغلش گرفته و بُرده. جمال خدا آنقدر زیباست که اگر دَه میلیارد سال هم بروی، وقتی برسی می گویی خدایا شکرت که این دَه میلیارد سال به من سختی دادی. وصل به خدا هیچ وقت دیر نیست.

[1] – سورۀ انعام، بخشی از آیۀ 122

[2] – همان

 

عمل بی نظیر

إن شاء الله خداوند متعال در همین مجلس، که مجلس رقیه بنت الحسین علیهما السلام است، دستانمان را بگیرد و حاجاتمان را زیر قبّۀ امام حسین علیه السلام  عنایت کند. چقدر باید این خانم سه ساله خوب، پاک، طاهر و خدایی باشد، که از حدود 1400 سال پیش اثرش تا حالا مانده؛ 1400 سال است که شیعه برایش گریه می کند؛ الآن علمایی داریم با چه عظمتی، با چه کتابهایی، ولی هیچ اثری ازشان نیست. ولی این دختر سه ساله چه بوده؟ خیلی عظمت می خواهد.

زیارت عاشورا خیلی مهم است. عملی با این همه ثواب می شناسید؟ کسی که زیارت عاشورا می خواند، ثواب تمام کسانی که امام حسین علیه السلام را از ابتدای خلقت تا حالا زیارت کرده اند، برایش می نویسند؛ زیارت عاشورا معجزه است. امام خمینی رحمۀ الله علیه می دانسته زیارت عاشورا چیست، که روزی سه مرتبه می خوانده؛ روزی سه مرتبه را دیگران می دیدند که می خوانَد؛ چه بسا بیشتر هم می خوانده. بعد هم اگر با صد لعن و صد سلام باشد، معجزه می کند. در اعمال، بنده نظیری برای زیارت عاشورا ندیدم. بالاترین قسمت زیارت عاشورا، سجدۀ شکر آن است. «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي…»؛ خدایا شکر به این رزیّه و مصیبت بزرگ. لذا واقعا شکر دارد که به ما أباعبدالله الحسین  علیه السلام را داده اند؛ به ما رقیه سلام الله علیها را داده اند؛ به ما علی اکبر و علی اصغر علیهما السلام را داده اند.

 قوام عقل

ما اهل غفلتیم، اهل مواظبت نیستیم؛ نَفْس را باید مواظبت کرد؛ برای اینکه مواظبت کنیم، برای اینکه احتیاط کنیم، باید نَفْس را بشناسیم؛ شئون نَفْس را بشناسیم. این روایت مبارکه فرمود: نَفْس یک «ارکان» دارد، یک «دَعَائِمَ» دارد و یک «طَبَائِعَ». ظاهر روایت اینگونه است که ارکان از همه بالاتر است؛ از همۀ اجزاء وجودی ما بالاتر است. چون می گوید رکن وجودی ما نور است. بعد می گوید یکی از «دَعَائِمَ»، عقل است؛ بعد می گوید عقل از رکن نیرو می گیرد؛ یعنی از نور. معلوم می شود مقام ارکان نَفْس از دعائم نَفْس بالاتر است. بعد می فرماید دعائم نَفْس بالاتر از طبائع است. طبائع یعنی آن طبیعت ها. حال طبیعت ها چیست؟ طبیعت ها را هم فرمود دَم، خون، صفرا، بلغم و باد و هوا. طبیعت تمام عالَم انگار از همین است.

قیلوله

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ این دعائم که وسط است باید از ارکان قدرت بگیرد. ما از طبائع غذا می خوریم؛ از خون و بلغم و صفرا و هوا؛ ما شیر شیطان را می خوریم؛ جسم خود از شیر شیطان باز کن؛ وصلش کن به خدا. آیۀ شریفه ای که دیروز گفتیم خیلی آیۀ خوبی بود؛ کسی که ایمان بیاورد، قلبا و تقوا پیشه کند، عملا؛ «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا»[1]؛ خدا مورد بخشش قرارش می دهد و نوری به او می دهد که «يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»[2]؛ با آن نور در بین مردم حرکت می کند. می فرماید عقل خودتان را وصل کنید به ارکان، نَه به طبائع؛ طبائع فقط یک مَحمل و یک وسیله است؛ طبائع برای مؤمن اضطرار است. مؤمن اینگونه است که صبح زود می رود از خانه بیرون. نماز جماعت، ادعیه، زیارت عاشورا، نوافل، درسهایش، کارش. ظهر هم اگر دید نمی تواند و طاقت ندارد، غذا می خورد و می خوابد. آن هم در روایت دارد خواب قیلوله یعنی کَم. ما دو ساعت می گیریم می خوابیم! الآن حتی دانشمندان خارجی هم می گویند خواب ظهر بیست دقیقه بیشتر نباید باشد، و الّا انسان کِسل می شود. به جای اینکه خوبی داشته باشد، ضرر می رساند. لذا خواب قیلوله نهایتا بیست دقیقه. البته بهتر است که انسان خودش نخوابد؛ بلکه خوابش ببرد؛ مثلا در حال درس خواندن است، یک دفعه خوابش ببرد. نگذارید نَفْس بهتان غلبه کند؛ نگذارید طبائع اَربَع به شما غلبه کند؛ «اللهمَّ خَلِّصنی مِن اِسَرِ الطَبائِعِ الاَربَع»؛ امیرالمؤمنین علیه السلام دعا می کند و می فررماید: خدایا من را از اسارت طبائع اربع نجات بده.

رو مجرد شو

اگر می توانی، باید مجرد شوی. زنجیر این سگ نفس را باید پاره کنی. این زنجیر خوب است، ولی به شرطی که دست عقل باشد؛ زنجیر بعضی ها دست نفس است؛ لذا پاره بشود بهتر است. یا باید خودت بگیری زنجیر را، بدهی دست عقل؛ بدهی دست روح الله؛ بدهی دست وجه الله؛ یا پاره اش کنی. ما باید خودمان را بیندازیم در نور. اگر این نفس نمی گذارد، خودمان را به زور بیندازیم در نور. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید من در مسجد نشستن را از در بهشت نشستن بیشتر دوست دارم؟ چون مسجد خانۀ خدا است؛ مسجد نور است؛ انسان در مسجد در امان خداست. در روایت دارد مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. می گوید خدایا من را از طبائع اَربَعه، از خون و صفرا و بلغم و هوا و باد و عالَم ملک و طبیعت نجاتم بده. مرا روحانی کن. خیلی ها مثل من اسمشان روحانی است؛ نَه؛ روحانی به لباس نیست؛ روحانی یعنی منسوب به روح. روحانی یعنی کسی که مجرد شده؛ «رو مجرد شو مجرد را ببین».

 

 

حافظه حسینی

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ اگر تأیید عقلش از نور بود، چند خاصیت دارد. یک؛ كَانَ عَالِماً؛ طرف می گوید من هرچه می خوانم نمی فهمم. چون از بس می خوری و می خوابی. از بس نگاه های بیجا داری. از بس فیلم هایی که نباید ببینی، میبینی. از بس حرف های بی جا می زنی. از بس توجه به دنیا می کنی. می گوید نمی دانم چرا نمی فهمم؟ چرا سر امتحان همه چیز یادم می رود؟ چون روح نیست، نَفْس است. «كَانَ عَالِماً»؛ اگر می خواهی عالِم بشوی، باید روحانی بشوی. باید وصل به نور بشوی. باید عقلانی بشوی. باید ارادۀ عقلانی و ربّانی ات یکی بشود؛ آنگاه می شوی عالِم؛ بعد علوم سرازیر می شود. من مدام باید تلاش کنم تا یاد بگیرم و حفظ کنم؛ ولی سید حیدر آملی می گوید: هزاران در علم باز شده بود، نمی توانستم بنویسم. «كَانَ عَالِماً»؛ علم را از بالا برایش می ریزند. «كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ اگر می خواهی حافظه ات قوی بشود، نوری بشو، روحی بشو، وجه اللهی بشو، علوی بشو، حسینی بشو.

اشک خون

امام زمان عجّل الله فرجه 1200 سال است که دارد فیض می دهد به دنیا؛ این قدرت را از گریۀ بر حسین علیه السلام گرفته؛ که صبح و شب خون می گرید؛ امام زمان عجّل الله فرجه شوخی ندارد. وقتی می گوید یا جدّا من صبح و شام به جای اشک، خون گریه می کنم؛ و آنقدر گریه می کنم تا بمیرم، شوخی نیست؛ دارد این کار را می کند و می میرد و زنده می شود. خیلی از ما نمی دانیم که امام چه کسی است. یک فردی بود چند روز پیش یک گناهی را دیده بود از شخصی؛ چند روز است که حالش بد است و به هم ریخته؛ حالا امام زمان را ببینید، تمام جنایات در سوریه و عراق و بقیۀ کشورهای دنیا را می بیند؛ چه قدرتی می خواهد، که می تواند تحمل کند، اسم اعظم است این.

جام حافظه

«كَانَ عَالِماً حَافِظاً»؛ البته برای قوی شدن حافظه راه زیاد است. این فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام است که قرآن زیاد بخوانید؛ بعد مسواک زیاد بزنید؛ گرسنگی و روزه داشته باشید؛ چیزهای شیرین حافظه را زیاد می کند؛ چیزهای ترش حافظه را کم می کند؛ آیۀ الکرسی و دعای «سُبحانَ مَن لا یَعتَدی علی أهلِ مملکتِه» بعد از هر نماز حافظه را زیاد می کند؛ خیلی چیزها حافظه را زیاد می کند، ولی ریشۀ همه چیز این است که انسان به وجه الله وصل بشود؛ غذایش را از دست وجه الله بگیرد؛ باده از دست یدالله، چشیدن دارد؛ این بادۀ عشق است؛ جام ولایت؛ جام علم؛ جام حافظه. «ذَكِيّاً»؛ یعنی پاک، طاهر. یعنی اگر می خواهی طاهر بشوی، باید رویت را به طرف خدا کنی؛ توجه به دنیا تکاثف می آورد. حال این ذکی چگونه یعنی طاهر؟ یک معنایش یعنی دنیا را سه طلاقه کنید، مثل گوسفندی که سرش را می برند و تذکیه اش می کنند، سر دنیا و نَفْس را ببرید؛ سر عالم ارواح را هم ببرید؛ فقط وجه الله در وجودتان تجلی کند؛ این را می گویند ذکی.

فراست مؤمن

وقتی سر نَفْس را بریدی و مطیع خودت کردی؛ وقتی عالَم بهشت را انداختی پشت سَر، پاک و طاهر می شوی؛ وجودت وسیع می شود؛ سعۀ وجودی پیدا می کنی. تمام آسمان ها و زمین ها برای وجه الله مثل یک کف دست است؛ آسمان های هفت گانه؛ عقول، اَسماء و صفات؛ همه برایش مثل کف دست است؛ مثل پارۀ یک گردوی شکسته است. «أنا الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». می خواهی ذکی بشوی باید خدایی شوی، الهی شوی، ارادۀ ربّانی پیدا کنی. «فَطِناً»؛ فَطِن می شوی؛ یعنی زیرک و باهوش. مقام معظم رهبری در بارۀ شهید باقری می فرماید: این مرد در عرض دو سال شد یک سرلشگر زبده؛ کار 25 ساله را دو ساله انجام داد؛ این را می گویند فِطانت. در روایت دارد: «اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنَ» ؛ بترسید از فراست مؤمن؛ فراست یعنی تیزهوشی و ذکاوت. مؤمن کَیِّس است. مثل مختار که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود او کَیِّس است. «ذَكِيّاً فَطِناً فَهِماً». وقتی انسان خدایی باشد این می شود؛ وقتی دنیایی باشد و وضعش خراب باشد هرچه می خوانَد متوجه نمی شود.

«وَ عَرَفَ»؛ معرفت پیدا کنید؛ معرفت یعنی علمی که بی نهایت بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء همراه بشود؛ معرفت یعنی علمی که با شهود حقایق اشیاء، نَه در عالم مثال، نه در عالَم عقول، بلکه در عالَم اسماء و صفات همراه بشود؛ یعنی حقایق اَسمائیه و صفاتیۀ عالَم را در مشت خودش بگیرد. اگر جنبۀ الهی اش قوی شد؛ اگر ارادۀ ربّانی اش را درست کرد؛ اگر ذوب شد در الله، اگر ذوب شد در امیرالمؤمنین علیه السلام، اگر فانی شد در وجه الله ؛ «عَرَفَ فِيمَا هُوَ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْتِيهِ وَ لِأَيِّ شَيْ ءٍ هُوَ»؛ مبدأش را می فهمد، منتهایش را می فهمد، غایتش را می فهمد؛ مسیر حرکتش را می فهمد؛ همه چیز دستش می آید؛ اول و آخر همه چیز دستش می آید؛ مثل امیرالمؤمنین علیه السلام می شود مظهر «الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». یک نمونه اش مثل شهداء که می دانستند چه زمانی و کجا شهید می شوند.

وصل
عبادت را به خودتان مجبور نکنید؛ چون زَده می شوید. در واجبات و ترک حرام باید بزنی توی سر خودت؛ باید واجب را انجام بدهی و حرام را ترک کنی؛ ولی در مستحبات می گوید با عشق بیایید. اما اگر دیدی خسته ای و حال عبادت نداری، سختت است که سینه بزنی؛ ولی اگر مشغول سینه زنی بشوی و عرق بریزی، سرحال می آیی، حسین علیه السلام زنده ات می کند؛ آنجا با خستگی هم شده، بیا. این را امام می فرماید.

مرحوم دولابی می گوید: اولش سختی دارد، ولی وقتی رسیدی، می بینی خدا شما را در بغلش گرفته و بُرده. جمال خدا آنقدر زیباست که اگر دَه میلیارد سال هم بروی، وقتی برسی می گویی خدایا شکرت که این دَه میلیارد سال به من سختی دادی. وصل به خدا هیچ وقت دیر نیست.

[1] – سورۀ انعام، بخشی از آیۀ 122

[2] – همان

 

دوازده برج ولایت

«عِرْفَانُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ يَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ وَ أَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ فَطَبَائِعُهُ الدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الرِّيحُ وَ الْبَلْغَمُ‏  وَ دَعَائِمُهُ الْعَقْلُ وَ مِنَ الْعَقْلِ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ أَرْكَانُهُ النُّورُ وَ النَّارُ وَ الرُّوحُ وَ الْمَاءُ وَ صُورَتُهُ طِينَتُهُ فَأَبْصَرَ بِالنُّورِ وَ أَكَلَ وَ شَرِبَ بِالنَّارِ وَ جَامَعَ وَ تَحَرَّكَ بِالرُّوحِ وَ وَجَدَ طَعْمَ الذَّوْقِ وَ الطَّعَامِ بِالْمَاءِ فَهَذَا تَأْسِيسُ صُورَتِهِ فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ النُّورِ كَانَ عَالِماً حَافِظاً ذَكِيّاً فَطِناً فَهِماً وَ عَرَفَ»[1]

در آن روایت می فرماید: «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه»[2]؛ کسی، اگر خودش را بشناسد خدایش را خواهد شناخت؛ حال در این روایت این معرفت را بیان می کند که چیست؟ یک؛ «أَنْ يَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ»؛ معرفت پیدا کند، چهار طبیعت نَفْس را، نَفْس چهار طبیعت دارد. دو؛ «وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ»؛ نَفْس چهار ستون دارد؛ آنها را هم بشناسد. پس هم طبیعت های نَفْس را باید بشناسیم هم ستون های نَفْسمان را. سه؛ «وَ أَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ»؛ نَفْس، چهار تا رکن دارد. فرق ستون با رکن، مثل واجب رکنی و واجب غیر رکنی است. دعائم باید باشد؛ ولی اینجور نیست که اگر نباشد ساختمان منهدم شود. ولی رکن، واجب رکنی است؛ اگر نباشد ساختمان منهدم می شود. لذا رکن مقامش بالاتر از دعائم است. نهایتا می فرماید: نَفْس دوازده جزء دارد؛ چهار تا طبیعت، چهار تا دعائم و چهار تا رکن. این ها را باید  بشناسیم؛ امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: اگر می خواهی نَفْست را بشناسی، باید این دوازده تا را بشناسی. ما یک علمی داریم به نام علم الاعداد و یک علمی داریم به نام علم الحروف. این ها ریشۀ تمام علوم اند. در تمام علوم این ها جا دارد و ریشه است. ما متوجه نمی شویم. اینجا هم، عدد چهار خودش خیلی مهم است. مراتب تزکیۀ نَفْس چهار تا است؛ تجلیه، تخلیه، تحلیه و توحید. پس معلوم می شود اینکه خودسازی چهار مرتبه دارد، به خاطر این است که چهار تا ستون دارد، چهار تا طبیعت، چهار تا رکن. از طرفی هم این عدد دوازده، دوازده برج ولایت و امامت است که انسان باید آن را طی کند تا به خدا برسد. لذا این ها همه سِرّ دارد؛ یک سِری حقایقی پشتشان است. مثلا اینکه بدن ما 360 تا رگ دارد، این 360 عدد روزهای سال است. لذا مستحب است روزی 360 بار به عدد رگ ها و عدد روز های سال بگویی «اَلحَمدُلله رَبِّ العالَمین» یا «اَلحَمدُلله». پس این ها همه اش حکمت دارد.

طب اسلامی

«فَطَبَائِعُهُ»؛ امّا طبائِع نَفْس چیست؟ اولین از آنها «اَلدَّمُ»؛ خون است. دومی «وَ اَلْمِرَّةُ»؛ صفرا. سومی «وَ اَلرِّيحُ»؛ باد. که در وجود ما هست این نَفَسی که می کشیم و این چیزهایی که می شنویم، بویی که استشمام می کنیم. این ها همه با باد و هوا است. چهارمی هم «وَ اَلْبَلْغَمُ»؛ بَلغَلم. طب اسلامی و سنتی یک دستورالعمل هایی دارد برای اینکه طبیعت های چهار گانه را متعادل کند. انسان باید این طبائِع چهار گانه مان متعادل باشد. یک سِری کتابهایی هم هست که طریقۀ اینکه این چهار تا متعادل بشود را نوشته اند. طریقۀ شناسایی این ها را هم نوشته اند. ابوعلی سینا هم در این باره مطالب خوبی دارد و علمای دیگر هم مطالب خوبی دارند. در روایات ما هم هست یک چیزهایی. در طب سنتی هم هست. خوب است که انسان این ها را بخواند و بفهمد که طبائِع چهار گانه اش آیا متعادل هستند یا نه. خود آقا هم توضیحی می دهند که خیلی مهم است.

دعائم نفس

اما چهار ستونش را می فرماید: «دَعَائِمُهُ اَلْعَقْلُ وَ مِنَ اَلْعَقْلِ»؛ یکی از این دَعَائِم عقل است. این عقل ستون است. در روایت مبارکه می فرماید: «اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلعَقل»[3] ریشۀ خلقت عقل است. «ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ»[4]. عقل آن حقیقت نوری است که مطیع محض خدا است. نَفْس برعکسش است؛ مخالفت می کند، سرکشی می کند. ولی عقل اطاعت می کند. پس عقل آن قسمتی از وجود ما است که الهی است. بعد می فرماید: «اَلْفَهْمُ»؛ از جملۀ شئون عقل این است که کسی که عاقل است فهمش خیلی خوب است. هرچه عقل بیشتر بشود، انسان فهمش بیشتر می شود. «وَ اَلْحِفْظُ»؛ هرچه قوۀ عقلش بیشتر بشود، حفظش بیشتر می شود. دیدید حافظۀ ما کم است؛ خیلی چیز ها فهمیدنش برایمان سخت است، برای این است که عقلمان ضعیف است. باید عقلمان را کامل کنیم.

ارکان نفس

«وَ أَرْكَانُهُ اَلنُّورُ وَ اَلنَّارُ وَ اَلرُّوحُ وَ اَلْمَاءُ»؛ اما چهار رکن آن نور و نار و روح و آب است. منظورش از نور، نور ظاهر نیست، منظورش نور خدا است. یعنی همان نوری که عقل هم از آن آفریده شده. ما یک حکمتی داریم به نام حکمت الاشراق که عالَم را براساس نور و اشراق و نور خدا تبیین کرده. این ها همه از قرآن است. حکماء و عرفا هرچه گرفته اند از قرآن است. قرآن هم می فرماید: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ »[5]. در روایت دارد که خداوند حقیقت عالَم را در این آیه  بیان کرده. بعد می فرماید مِشْکَاةٍ یعنی بدن پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم. بعد «مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ» یعنی وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام. «الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ»؛ زُجَاجَه یعنی زُجَاجَۀ روح و امام حسن و امام حسین علیهم السلام. «کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ»؛ حضرت زهرا سلام الله علیها. لذا عالَم را با نور تبیین می کنند. در فلسفۀ صدرایی و در عرفان، نور و وجود با هم مساوق اند؛ مساوق یعنی چیزی که از تساوی بالاتر است؛ هم تعداد مصادیقشان یکی است و هم حیثیت صدقشان یکی است. پس می فرماید اولین رکن از ارکان، نور است. دومی آتش، سومی روح و چهارمی هم آب. «وَ صُورَتُهُ طِينَتُهُ»؛ صورت این نَفْس همین طینتش است که خاک و گِل و ظاهر و بدن ما است. انسان یک حقیقت بسیط است. یک مرتبۀ وجودی اش تجلی می کند به صورت طبائع؛ یک مرتبۀ وجودی اش به صورت دعائم؛ یک مرتبۀ وجودی اش به صورت ارکان. یک حقیقت بسیط است؛ در عوالم مختلفه، صورت های مختلف پیدا می کند؛ تجلیات مختلفه دارد.

بصیرت کربلایی

بعد حضرت در ادامه می فرماید: «فَأَبْصَرَ بِالنُّورِ»؛ می فرماید می خواهید بصیرت پیدا کنید باید بوسیلۀ نور پیدا کنید. گفتیم نور یکی از ارکان بود. یعنی اگر می خواهی بصیرتت زیاد بشود باید به نور وجود خودت توجه کنی. نور وجودی هر کسی آن قسمت وجودی اش است که از عالَم بالا می تابد. این نور آن قسمت آسمانی وجود انسان است. آسمانی نَه این آسمان زمین مادی، بلکه آن قسمتی که به خدا متصل است؛ معنوی است، روحانی است. مثل وقتی که انسان کربلا یا عتبات مقدسۀ دیگر می رود. «فَأَبْصَرَ بِالنُّورِ». در روایتی می فرماید: مؤمن در پنج نور حرکت می کند. مبدأ مؤمن از وجه الله و نور است. منتهای مؤمن از وجه الله و نور است. مسیر حرکتش نور است. کلام و علمش هم نور است. این می شود رکن نوری انسان. اگر بشود این رکن نور سیطره پیدا کند بر تمام اجزاء وجودی ما، کارمان درست می شود. در یک روایتی دارد که: اگر می خواهید نور وجودیتان کامل بشود بروید کربلا. در روایت دارد که کسی که کربلا نرود، می میرد در حالی که ایمانش ناقص است. در روایت دارد که اگر به زیارت چهارده معصوم بروید چون با زیارت هرکدام یک قسمتی از وجودتان کامل می شود. تا می توانید به زیارت اهل بیت بروید. همین امامزاده ها تجلی یکی از معصومین اند. مثلا دربارۀ حضرت معصومه می فرماید: «مَن زارَها کَمَن زارَ علی بن موسَی الرضّا بطوس». کسی که با معرفت حضرت معصومه سلام الله علیها را زیارت کند مثل این است که امام رضا علیه السلام را زیارت کرده است. امام رضا می فرماید: «مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى» کسی که فاطمۀ معصومه را زیارت کند مثل این است که من را زیارت کرده. زیارت یعنی اتحاد روح زائر و مزور. اگر می خواهید رکن نوری وجودتان کامل بشود، بروید زیارت هایتان را کامل کنید. البته نَه اینکه انسان وظایفش را رها کند و برود دنبال زیارت؛ در کنار انجام وظایف، تعطیلاتی که دارد برود. پس بصیرت ما با نور است. حالا اینجا مشخص می شود این کفاری که بصیرت ندارند و در دام آمریکا و اروپا می افتند؛ در دام داعش و وهابیت و کفار می افتند، برای این است که به طرف نور نمی روند. این برای این است که نور وجودی شان ضعیف است. فتنۀ 88 حتی آمدند بی ادبی کردند به خیمه های اباعبدالله علیه السلام این به خاطر آن است که نور وجودی این منافقین و فتنه گر ها ضعیف است و اِلّا دست به این جنایات نمی زدند.

آب

«وَ أَكَلَ وَ شَرِبَ بِالنَّارِ»؛ آتش به چه درد می خورد؟ هرچه خدا خلق کرده یک حکمت و خوبی ای دارد. عقرب، مار، رتیل این ها به هرحال یک خوبی هایی دارند. در تلویزیون می گفت در هند یک بیمارستانی هست که با زهر و سمَّ مار رماتیسم را شفا می دهد. رماتیسم بیماری سختی است که یا خوب نمی شود یا خیلی سخت مداوا و درمان می شود. این است که هرچیزی که خدا آفریده یک حکمت و حسابی دارد. الآن می فرماید: یکی از اجزاء وجودی ما آتش است؛ و این آتش است که سبب می شود، با آن بخوریم و بیاشامیم. پس آتش از یک جهت چیز خوبی است؛ اگر در راه خدا و امام زمان عجل الله فرجه استفاده بشود. «وَ جَامَعَ وَ تَحَرَّكَ بِالرُّوحِ»؛ روح وسیلۀ چیست؟ وسیلۀ ازدواج، وسیلۀ حرکت کردن، رفت و آمد ما بوسیلۀ روح است. حیوان را به این دلیل حیوان گویند که حَیّ است یعنی حیات دارد؛ یعنی کسی که حیات دارد، کسی که روح دارد. «وَ وَجَدَ طَعْمَ اَلذَّوْقِ وَ اَلطَّعَامِ بِالْمَاءِ» طعم اشیاء و غذاء را بوسیلۀ آب احساس می کنیم. هفتاد درصد وجود انسان را آب تشکیل می دهد. «فَهَذَا تَأْسِيسُ صُورَتِهِ»؛ این می شود صورت انسان. در واقع طبائِع ما صورت ما را تشکیل می دهد. این ها می شوند ظواهر وجودی ما.

تایید عقل

«فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ»؛ اگر عقلش  از رکن نور سیراب بشود؛ بعضی ها عقلشان از آتش سیراب می شود؛ یعنی توجه می کند به دنیا. توجه می کند به خوردن و خوابیدن و مادیات. شیاطین اینگونه اند. الآن آمریکا و اروپا و کشورهای وهابی همۀ حرص و جوششان، جنایت کردن و رسیدن به هواهای نفسانی است. همه اش آتش است. ولی الآن جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و مردم حزب اللهی ما، حرکتشان به طرف نور بوده. آن کسانی که ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند. یعنی هم از نظر قلبی مؤمن باشند هم از نظر عملی تقوا داشته باشند، خداوند یک نوری در قلبتان زنده می کند که به وسیلۀ آن نگاه می کنید. بوسیلۀ آن نور حرف می زنید. بوسیلۀ آن نور می شنوید. ما وقتی می خواهیم نماز بخوانیم، سعی می کنیم یاد خدا باشیم؛ ولی وقتی می خواهیم ورزش کنیم دیگر نمی توانیم یاد خدا باشیم. وقتی می خواهیم درس بخوانیم همه اش فکر درس هستیم، دیگر نمی توانیم یاد خدا باشیم. ما باید به یک سمتی برویم که چنان نور خداوند در قلبمان تجلی کند که درس خواندنمان با نور باشد، راه رفتنمان با نور باشد، نَفَس کشیدنمان با نور باشد، ورزش کردنمان با نور باشد. حیثیات وجودیه ما به نور خدا باشد. باید اینگوه بشود. بشر دارد به این سمت می برندش. «إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیه رَاجِعُونَ». «فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ كَانَ عَالِماً»؛ روی عقلتان را به سمت آتش نکند. روایت نمی گوید نخورید، نمی گوید نخوابید؛ ولی هدف نور باشد. هدف وجه الله باشد. هدف خدا باشد. وقتی می خواهی غذا بخوری 19 بار بسم الله الرحمن الرحیم بگو؛ سوره قدر را بخوان؛ سوره تین را بخوان.خیلی فرق است بین کشاورزی که امیرالمؤمنین علیه السلام می کند که در آن هر نَفَسی که می کشد می گوید: الله؛ با کشاورزی که من می کنم که فقط دنبال پول درآوردن هستم. خب وقتی من دنبال پول درآوردن هستم، در نتیجه مال مردم را هم می خورم، حق مردم را هم ضایع می کنم؛ ولی امیرالمؤمنین علیه السلام چون فقط نَفَس می زند برای خدا، ذره ای که مال مردم را نمی خورد هیچ، در روایت دارد هر هفته جمعه تمام بیت المال را جارو می کرد، تقسیم می کرد بین تمام مردم، بعد هم جارو می کرد و درها را می بست.

 

[1] – تحف العقول ج2 ص 354

[2] – جلد پنجم غرر الحکم

[3] – بحارالأنوار، ج1، ص97

[4] – الکافي، ج1، ص10

[5] – سورۀ نور، آیۀ 35

خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی، و آن چراغ در شیشه‌ای است. آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته می‌شود. نزدیک است که روغنش -هر چند بدان آتشی نرسیده باشد- روشنی بخشد. روشنیِ بر روی روشنی است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‌کند، و این مَثَل‌ها را خدا برای مردم می‌زند و خدا به هر چیزی داناست.

زیباترین لحظه

واقعا این شهادت چیز خوبی است. در دعای ماه مبارک دارد: «أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِي قَتْلا فِي سَبِيلِكَ تَحْتَ رَايَةِ نَبِيِّكَ مَعَ أَوْلِيَائِكَ»[1]؛ خدایا قتل در راه تو، آن هم زیر پرچم رسول الله؛ چقدر خوب است. مرگ طبیعی چیز خوبی نیست. گرچه مرگ کلاً خوب چیزی است. زیباترین نقطۀ زندگی مؤمن مرگ اوست. لذا در روایت دارد که هدیۀ خداوند است. موقع مرگ چشممان به جمال انبیاء و چهارده معصوم علیهم السلام روشن می شود. یعنی بشر در هنگام مرگ به نقطۀ اوج خودش می رسد. نمونه اش هم خود اباعبدالله الحسین علیه السلام که موقع شهادتش به نقطۀ اوج رسید. منتها مرگ برای کسانی زیباست که دارند می روند به طرف خدا. ولی برای آنهایی که سیر نزولی دارند و می روند به طرف جهنم، مرگ یعنی دیدن جهنم. بعد ملائکۀ غِلاظ و شِداد، ملائکۀ خازن جهنم می آیند و لذا برای مؤمن، مرگ زیباترین و بالاترین لحظۀ عمرش است و برای فاسد، مرگ بدترین و سخت ترین و طولانی ترین لحظۀ عمرش است. برعکس برای مؤمن خیلی سریع، مثل بوییدن یک گل، زیبا، معطر و نورانی است. به هر صورت خداوند ان شاءالله شهادت را نصیبمان کند.

بعد چهارم

«مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه»[2]؛ کسی که معرفت پیدا کند به نَفْس خودش، خدا را می شناسد. ما منفصل زندگی مان را نگاه می کنیم؛ مثل این می ماند که پنج دقیقه از فیلم مختار را نگاه کنید، بعد از روی این چند دقیقه، قضاوت کنید؛ چقدر بد است. ما زندگی خودمان را اینگونه نگاه می کنیم. الآن این منبر یک طول دارد، یک عرض و یک ارتفاع. ولی یک بُعد چهارم هم دارد به نام زمان. ما بُعد چهارم این منبر را نمی بینیم. الآن این منبر یک زمانی درخت بوده. حالا همان درخت سبز با این هست ولی ما نمی بینیمش. امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی که به صورت ما نگاه می کند، آن زمان اول که پیش خدا بودیم تا آن زمان آخر که می رویم پیش خدا همه را می بیند؛ بُعد چهارم وجود ما را هم می بیند. یعنی تمام گذشته و آینده مان را می بیند. ما انفصالی نگاه می کنیم. حواسمان به الآن است. قضاوت های ما بر اساس فیلم نصفه ای است که داریم می بینیم؛ به همین خاطر قضاوت هایمان همه باطل است. مثلاً بسم الله می گویم و سوار ماشین می شوم و صلوات هم می فرستم بعد یک دفعه یک ماشین می زند به من. بعد می گویم خدایا من که بسم الله گفتم چرا پس این گونه شد؟ اولاً این بسم الله من از کجا بوده؟ فکر می کنیم یک ذکری گفتیم، شَقُّ القمر کردیم. ثانیاً همین ذکر به دادت رسیده. اگر بسم الله را نمی گفتی دار فانی را وداع کرده بودی. ثالثاً این یک میلیونی که دادی رفته، این پولی بوده که ناحق به دستت رسیده بوده؛ خوب کار نکرده بودی، باید می رفته این پول. لذا ما هیچ چیز نمی بینیم. ما الکی یک چیزی می بینیم در ظاهر، یک قضاوتی می کنیم. ما حقایق و گذشته و آینده را نمی بینیم. حقیقت اشیاء را نمی بینیم، بعد قضاوت هم می کنیم. «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»[3]؛ و در آیۀ بعدی می فرماید: «فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا»[4]. می گوید اگر تفویض کنی خدا از بدی ها نگهت می دارد. بعد از هر نماز چند عمل انجام دهید تا اسم اعظم خدا را ببینید؛ البته به شرط ترک حرام و انجام واجبات؛ بعد از هر نمازی چهار آیۀ اول بقره، سه آیۀ آیه الکرسی، چهار آیۀ آخر بقره، آیات 18 و 19 آل عمران، آیات 26 و 27 آل عمران؛ اگر خدا توفیق داد، شش آیۀ اول سورۀ حدید و شش آیۀ آخر حشر را بعد از هر نماز بخوان؛ این را یک سال ترک نکن. اگر این را بعد از هر نماز خواندی، مکروهی به شما نخواهد رسید؛ هر چه که می آید عشق می کنی. بلا می آید می گویی خدا را شکر؛ مریض می شوی، می گویی خدا را شکر، پول بیاید، خدا را شکر، فقر بیاید، خدا را شکر. می شوی ضد ضربه. مکروهی به شما نخواهد رسید. دو؛ شیطان به شما نزدیک نخواهد شد. سه؛ خداوند به شما قدرتی می دهد که اگر قرآن را بخوانی حافظش می شوی. حافظه ات قوی می شود. چهار؛ خدا روزی هفتاد نظر رحمت از باطن وجودت می کند، در هر نظر، هفتاد رحمت نصیبت می کند.

ریشه گناه

«وَ أَمَّا اَلْكَافِرُ فَنَقِمَةٌ عَلَيْهِ فِي اَلدُّنْيَا وَ سُوءُ اَلْعَذَابِ فِي اَلْآخِرَةِ[5]» خدا کافرها را هم در دنیا معذبشان می کند، هم در آخرت. «وَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ إِلاَّ بِذَنْبٍ»[6] بعد می گوید: خدا کافران را بخاطر گناهانی که کرده اند عذاب می کند، با کسی دشمن نیست. «وَ اَلذَّنْبُ مِنَ اَلشَّهْوَةِ»[7]. حالا ریشۀ گناه چیست؟ حواسمان را جمع کنیم و شهوتمان را کنترل کنیم. مؤمن باید لِجام بزند به شهوت. باید به هوای نَفْسش لِجام بزند. «وَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ إِلاَّ بِذَنْبٍ» این بد عاقبت بخیری کافر و اینکه دنیایش معذب، آخرتش هم معذب است، به خاطر گناه است. بعد می فرماید گناه بخاطر شهوتش است که نمی تواند کنترل کند. می تواند ولی نمی خواهد. الآن آمریکا را ببینید؛ داعش را ببینید. همه ش جنایت، همه ش هواهای نَفْس.

مدیریت خانم ها

خانم ها مدیریت خوبی دارند؛ از خواهران می خواهم هم خودتان و هم خانواده تان را مدیریت کنید. یعنی مدیریت کنید که موقع نماز، عبادت، موقع کار، اگر شوهرتان تنبلی می کند، با احترام، با محبت بگویید که بروند سَرِکار، به درس بچه ها برسند، راه زندگی شان را بهشان بشناسانند. البته خانم های ما همینگونه هستند الحمدلله. خانم ها مدیریت باید داشته باشند؛ آقایان هم همینطور. یکی از اقوام ما هست که خانم بزرگورای است؛ این جوانش تا زمانی که ازدواج نکرده بود، او را مدیریت می کرد؛ مثلا به او می گفت مثلاً الآن تو باید دوغ یا ماست بخوری، بخاطر اینکه شهوتش اذیتش نکند، حواسش بود. مادر حواسش به بچه اش بود؛ می گفت چیزهای سرد بخور و چیزهای گرم نخور که اذیتت بکند.

گناه مومن

«اَلذَّنْبُ مِنَ اَلشَّهْوَةِ وَ هِيَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِ خَطَأٌ وَ نِسْيَانٌ»[8]؛ شهوت از مؤمن خطا و نِسیان است؛ خودش نمی رود دنبالش. در روایت دارد که مؤمن قَلیلُ الشَهوَه است؛ قَلیلُ الطَّعام است؛ قَلیلُ النَوم است، خوابش کم است، غذایش کم است. از روی فراموشی و خطا می رود دنبال شهوت. ببینید امیرالمؤمنین علیه السلام چه روانشناسی است. بعضی ها می گویند شما بروید روانشناسی بخوانید؛ روانشناسی چیست! همه چیز اینجاست. روانشناسی در قرآن و روایات است. همۀ علوم در قرآن و روایات است. مؤمن وقتی یادش از خدا غافل می شود، می رود به طرف دنیا؛ وقتی خطا و اشتباه می کند، می رود به طرف دنیا؛ و اِلّا اگر راهش را درست برود، به طرف شهوت نمی رود. «وَ أَنْ يَكُونَ مُسْتَكْرَهاً»[9]؛ مؤمن زمانی می رود به سمت شهوت که از روی کراهت و اجبار است و اِلّا دوست ندارد برود نهار بخورد ولی نَفْس به او فشار می آورد، می خورد. آدم های کافر از روی شهوترانی می روند به طرف پرخوری. ولی مومن مجبور می شود که می رود سمت خوردن. نَفْس مجبورش می کند و اِلّا نمی خواهد برود. عاشق خدا است، خودش هم ناراحت است.  «وَ مَا لاَ يُطِيقُ»؛ مؤمن زمانی می رود دنبال شهوت که دیگر قدرت مخالفت ندارد؛ و اِلّا نمی رود. لذا قَدر خودتان را بدانید. قَدر ایمانی که خدا بهتان داده را بدانید. قدر عشق الهی که در قلبتان است را بدانید.

طینت شیعه

«اِنَّ شیعَتَنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِل طینَتِنا»[10]؛ شیعیان ما از ما هستند، از زیادی گِلِ ما خلق شده‌اند، از طینت و هستی ما هستند. پس مؤمن اگر هم دنبال شهوت برود، اینگونه می رود. تازه این را هم با برنامه ریزی می تواند درستش کند. در روایت دارد مؤمن برای هوای نَفْسش امروز و فردا می کند. مؤمن بالاخره یک جوری سر خودش را گرم می کند. می گوید: «وَ مَا كَانَ مِنَ اَلْكَافِرِ فَعَمْدٌ وَ جُحُودٌ وَ اِعْتِدَاءٌ وَ حَسَدٌ»؛ کافر دیگر از روی خطا و نِسیان نیست. از روی اِنکار خدا است؛ می خواهد مقابله کند با خدا. اِعتداء یعنی می خواهد تجاوز کند از حَد خودش. کافر از حَد خودش تجاوز می کند. خدایی ناکرده چشم چرانی، شکم چرانی، شهوت رانی؛ کارشان این است. «كُفّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ»[11]؛ کفّار که می روند دنبال شهوت از روی حسودی است. حسودی می کنند به مؤمنان. حسودی می کنند، این ها حسودی می کنند که شما سینه می زنید و به طرف خدا می روید. این ها حسودی می کنند که شما اربعین زیارت می روید. از حالا دارند برنامه می ریزند که جلوی شما را بگیرند. «حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ». این ها می بینند خودشان که جهنمی اند، می خواهند شما را هم جهنمی کنند. می خواهند راه تمام دنیا و تمام انسان ها را بکشانند به جهنم. ولی کور خوانده اند؛ ان شاءالله خودشان به جهنم می روند. دیگر تمام شد دورۀ شیطان؛ الآن دیگر دورۀ خدا است. الآن دیگر دورۀ نصرت اسلام و نصرت امام زمان عج الله فرجه است.

ناد علی

به امیرالمؤمنین علیه السلام خیلی بهاء بدهید. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ اُحُد مجروح شده و افتاده بود؛ همه فرار کرده بودند، فقط امیرالمؤمنین علیه السلام مانده بود. لشکریان از جلو حمله کردند، بعد پیغمبر فرمود علی جان برو عقبشان بزن؛ امیرالمؤمنین علیه السلام از راست و چپ حمله کرد و همه را عقب راند. اینجا پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نادِ عَلیاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب کُلَّ هَمٍ وَ غَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّآ»؛ اول عباداتت این شعر را بخوان بعد یا علی را 110 مرتبه می گویی؛ بعد هم 7 بار می گویی: «لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار»[12].؛ بعد ببین امیرالمؤمنین علیه السلام چه کار می کند؛ عبادتت را عوض می کند. منتها نباید ترک کنی. باید همیشه بگویی. هر وعده عبادت؛ سحر، ظهر، غروب؛ هر وعده عبادتی که داری با مولا شروع کنی. «مَظهَرَ العَجائِب» است.

 

 

 

[1] – شيخ كلينى در كتاب كافى از ابو بصير روايت كرده كه امام صادق عليه السّلام در ماه رمضان اين دعا را می خواند.

[2] – جلد پنجم غرر الحکم

کسی که خود را بشناسد، تحقیقاً پروردگارش را می‌‏شناسد.

[3] – سورۀ غافر، بخشی از آیۀ 44

من کار خود به خدا وامی‌گذارم، که او کاملا بر احوال بندگان بیناست.

[4] – سورۀ غافر، بخشی از آیۀ 45

پس خدا از شر و مکر فرعونیان او را محفوظ داشت

[5] – تحف العقول، ج 2، ص 354

[6] – همان

[7] – همان

[8] – همان

[9] – همان

[10] – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲

[11] – همان

[12] – جوانمرد شجاعى چون على(علیه السّلام) و شمشیرى چون ذوالفقار وجود ندارد.

طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ 

« لَا مُصِیبَةَ کَعَدَمِ الْعَقْلِ وَ لَا عَدَمَ عَقْلٍ کَقِلَّةِ الْیَقِینِ» هیچ بی عقلی مثل این نیست که انسان یقینش کم باشد. هر مصیبتی که ما می کشیم مال شک، تردید، ظن و وهم است؛ مال عمل به این اموری است که مخالف با یقین است؛ یقین یک جواهر است.

خیلی از کسانی که در معاملات و تجارتشان شکست میخورند، مال این است که به یقین عمل نمیکنند؛ به شک و وهم عمل میکنند؛ ریسک می کنند؛ این بی عقلی است. مومن همیشه باید روی یقین حرکت کند. ما حتی در کارهای دنیایی هم اگر شکست میخوریم مال این است که به یقین عمل نمی کنیم؛ لذا اگر در شغل ظاهری هم از روی علم عمل کنیم، محال است شکست بخوریم. علم در همه جا می تواند به ما کمک کند.

اولین مرحله علم، علم الیقین است، علم برای رسیدن به راه خدا بسیار واجب و لازم است. این که میفرماید « طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ  » در واقع میشود گفت علم یک فریضه بزرگ است؛ یک فریضه معمولی نیست. نماز هم اگر بخواهی بخوانی باید علم داشته باشی، اگر علم نداشته باشی، نمیتوانی آن را درست انجام بدهی؛ هیچ کاری را نمی توان بدون علم انجام داد.

هدف ما چون رسیدن به خداست، باید تمام معارف و احکام شرعی، احکام فقه اصغر، قوانین فقه اوسط و فقه اکبر را فرا بگیریم؛ علوم دیگر را هم باید برویم به سمتش. تخصصی شدن امور از یک جهت خوب است ولی از یک جهت اشتباه است، مولا امیر المومنین علیه اسلام میفرماید شما باید زبده تمام علوم را یاد بگیرید و این شدنی است. اگر کسی به طرف علم برود میتواند کلید های علم را یکی یکی پیدا کند.

عین الیقین

مرحله بعد، عین الیقین است و این مرحله برای رسیدن به خدا و برای غلبه به نفس بسیار لازم و واجب است. ما همه این تکالیف را از باب تکلیف انجام میدهیم. لذا برایمان سخت است؛ چون علم دارم که نماز بر من واجب است، نماز میخوانم. چون علم دارم که باید درس بخوانم میروم و درس میخوانم. لذا از باب تکلیف است. اما اگر استقامت کنم و این راه را ادامه بدهم، باعث میشود به حقیقت این تکالیف دست پیدا کنم. ما باید قبل از مرگمان به این حقایق دست پیدا کنیم؛ مردم معمولا وقتی می میرند، به حقیقت نماز دست پیدا میکنند؛ در حالیکه به ما دستور داده اند «مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا» قبل از اینکه بمیرید باید بمیرید.

ما باید به کشف و شهود برسیم؛ درست است که یکسری هستند که دین را بازیچه قرار میدهند، برای مقاصد خودشان؛ خودشان را میزنند به عرفان و فلسفه؛ متفلسف هستند نه فیلسوف، ادا درمی آورند، ولی این مساله نبایستی باعث شود ما منکر حقایق و کشف و شهود شویم.

قرآن کریم و روایات ما پر است از کشف و شهود؛ « إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ  … خدایا چشمهای قلب ما را روشن کن که ما تو را ببینیم، این شهود است، این مناجات شعبانیه، یکی از بهترین و مستحکم ترین دعاهای ماست که همه ائمه علیهم السلام آن را می خواندند.خدایا چشمهای قلب ما، حجابهای نورانی را (نه حجابهای ظلمانی) کنار بزند و برسد به معدن عظمت الهی؛ بشود «علی ممسوس فی ذات الله»

عین الیقین یعنی همین که نماز ما نماز الکی نباشد. اگر میخواهیم بر نفس غلبه کنیم باید ابواب تجلیات روحی به قلب ما باز بشود؛ تجلیات قلبی به  وجود ما گشوده بشود. راه جداشدن از تکلف عشق است؛ ما تا یک مدت زیادی با تکلف نماز میخوانیم با تکلف روزه می گیریم، اما پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله  میفرماید من روزه گرفتن در روزهای طولانی را دوست دارم. از روی سختی و تلکف نیست از روی عشق است.

 

راه محبت

عین الیقین است که میتواند آتش نفس را از بین ببرد. با زور و با تکلف خیلی سخت است، ما باید فرزندانمان و دوستانمان را با محبت به سمت خدا ببریم. امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کسی راهی دارد؛ ولی راه ما اهل بیت راه محبت است؛  نه راه ترس؛ نه راه مزد گرفتن. البته اینها هم خوب است؛ راه ترس از خدا هم خوب است ولی بالاتر از آن راه محبت است. برای اینکه ما بتوانیم به شئون نفس غلبه کنیم باید عین الیقین را درست کنیم.

حالا برای اینکه عین الیقین درست شود چه کار باید بکنیم؟ باید کیفیت عبادتمان را بالا ببریم، خدا همه چیز به ما داده ولی کیفیت ندارد. جماعت کیفیت می دهد به عبادات ما؛ نماز جماعت کیفیت اش بالاتر است؛ یک روح تبدیل میشود به هزاران روح؛ خیلی تفاوت میکند. وقتی می رویم نماز جماعت با تمام هستی مان شرکت میکنیم؛ وقتی می آییم هیات با تمام هستی مان شرکت میکنیم؛ به خاطر همین است که کیفیت عبادتمان زمین تا آسمان فرق میکند.

 

پایه کشف و شهود

از عین الیقین بالاتر حق الیقین وحقیقه حق الیقین است . اگر کسی وارد در عالم روح بشود و بلکه بالاتر وارد در عالم اسماء و صفات بشود. «رَبِّ أَدْخِلْنِی فِی لُجَّةِ بَحْرِ أَحَدِیَّتِکَ وَ طَمْطَامِ یَمِّ وَحْدَانِیَّتِکَ» خدایا من را در دریای مواج وخروشان وحدانیت خودت وارد کن، من را در عالم اسماء و صفات وارد کن. این که امیر المومنین میفرماید من دنیا را سه طلاقه کردم یعنی اولا دنیا را گذاشته کنار ثانیا عالم مثال را گذاشته کنار ثالثا از عالم ارواح هم گذر کرده، وارد عالم اسماء و صفات شده.

وارد در عالم روح شدن خیلی خوب است، ولی نه به صورتی که وارد عالم روح بشوی ولی سر کار نروی. شب تا صبح گریه کنی، سینه بزنی تا نماز صبح، بعد سر درسها نروی؛ بخوابی شب تا صبح، صبح بروی به درسهایت برسی بهتر است؛ چون درس برای تو واجب است. امیر المومنین علیه السلام میفرماید زمانی که واجب هست مستحبات موضوعیت ندارد. «لا نافله مع الفرض» تا زمانی که  واجب به گردنت هست، نافله اصلا معنا ندارد. ما باید برویم به طرف باطن؛ باید برویم به طرف کشف و شهود؛ برویم به طرف وصل به خدا،  وصل به اسماء و صفات اما با پایه؛ پایه اش انجام واجبات است و ترک محرمات.

ما باید باطن و ظاهر را با هم داشته باشیم. مگر میشود ظاهر و باطن جدا از هم باشد . یک دروغ میگوید توفیق نماز شب ازش سلب میشود؛ نماز شب را که از دست داد، روزیش تنگ میشود؛ روزیش که تنگ شد، به خدا بد بین میشود؛ به خدا که بد بین شد دیگر یواش یواش حال ندارد نماز واجبش را هم بخواند.

من دیدم اینجور کسانی که گرفتار شدند، هیاتی بودند امام حسینی علیه السلام بودند ولی بعد از مدتی  نماز واجبشان را هم گذاشتند کنار.

این حق الیقین حق است؛ عین الیقین حق است؛ در نور خدا غرق شدن حق است؛ رسیدن به عالم اسماء و صفات حق است، اما با حفظ ظاهر و با حفظ وظائف؛ با حفظ واجبات و ترک محرمات؛ با انجام دقیق فقه اصغر؛ با تعبد به فقه اصغر.

 

غم دین

«و لَا قِلَّةَ یَقِینٍ کَفَقْدِ الْخَوْفِ »َ ریشه قلت یقین میدانید چیست؟ ریشه قلت یقین این است که ترس از خدا نیست؛ ترس که نباشد، وظایف مان را انجام نمی دهیم. « و لَا فَقْدَ خَوْفٍ کَقِلَّةِ الْحُزْنِ عَلَى فَقْدِ الْخَوْفِ» ریشه نداشتن ترس از خدا چیست؟ چرا مردم اینطوری شده اند؟ حلال و حرام سرشان نمیشود؛ از خدا ترس ندارند، بی دینی زیاد شده؛ این ریشه اش بی غیرتی است؛ از اینکه از خدا نمی ترسد، ناراحت نیست؛ ول کرده، بی رگ شده؛ حزن بر فقد خوف ندارد. بعضی ها برای دینشان خیلی ارزش قائلند، اگر یک حرامی را ببینند کسی مرتکب می شود، تمام وجودشان می لرزد؛ سراسر وجوشان را غم میگیرد ناراحت میشوند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  می فرماید: اگر دیدید غم دین را ندارید؛ غم خدا را ندارید؛ غم احکام خدا را ندارید، کاری کنید که این غم وارد قلبتان بشود؛ ترس را در قلبتان وارد کنید. خیلی ها می گویند ما چرا گریه مان نمی گیرد؟ خوب باید مقدماتش را درست کنی. گریه نمیکنی، ضجه بزن؛ ناله بزن؛ داد بزن . برای امام حسین علیه السلام باید داد بزنی؛ «فالیصرخ الصارخون». برای امام حسین علیه السلام باید ضجه بزنی، اینها را که میتوانی انجام بدهی. اینها را انجام بده، می بینی یواش یواش گریه هم می آید.

ما زمزمه هم نمی کنیم؛ ندبه باید بکنید؛ «فالیندب النادبون»  هر چیزی یک حساب کتابی دارد؛ خود این هیات گرفتن ها باعث میشود ما محزون شویم؛ غم دین پیدا کنیم.

بیماری لا علاج

«لا مصیبه کعدم العقل» هیچ مصیبتی بالاتر از بی عقلی نیست؛ امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: هر بیماری یک مداوایی دارد، الا حماقت؛ حماقت مداوا ندارد چرا؟ چون انسان هر بیماری را با عقل شفا میدهد وقتی عقل نداشته باشد چطوری می خواهد شفا دهد؛ لذا این مصیبت، مصیبت عظما است. ولی بدتر از آن این است که خدا به ما داده و ما بی عقلی کنیم، این خیلی بدجور است؛ یک دفعه هست انسان ندارد ولی یک دفعه هست دارد، خدا لطفش را کرده، خدا به همه، همه چیز داده منتها  با دستهای خودشان نابودش می کنند؛ این خیلی بدبختی دارد.

جبران بی عقلی

ولی این مصیبت را یک جوری می توان از بین برد اینکه با انسانهای عاقل و عالم همراه باشیم. یک رکعت پشت سر عالم نماز خواندن دو هزار رکعت ثواب دارد، الان ما داریم پشت سر مقام معظم رهبری نماز میخوانیم ، این چقدر خوب است؛ هم فقیه است، هم اعلم است، هم سید است؛ لذا هر رکعت از نماز های ما دوهزار بلکه دو میلیون ثواب دارد. الان فرض بگیرید من آقا را قبول نداشته باشم، نظام را قبول نداشته باشم، یک آدم یک لا قبا چقدر مگر می توانم برد داشته باشم؟ هیچی. اگر نه نظام را قبول دارم نه شهدا را قبول دارم نه آقا را قبول دارم یک نفر هستم، فرض کن شب و روز نماز بخوانم، خیلی متقی هم باشم،  عالم هم باشم هر چه علمم برود بالاتر چه فایده ای دارد؟

ولی اگر کسی نظام را تقویت کند، عالم هم نباشد خیلی ارزش دارد؛ مثل شهید محسن حججی که عالم نبود ولی نظام ولایت فقیه را تقویت کرد؛ سیلی زد تو دهن آمریکا؛ این ارزش دارد؛ یک رکعتش دو میلیون ثواب دارد عقل همین را می گوید  آدم سیاهی لشگر امام حسین هم باشد خیلی مهم است. محشور می شود با امام حسین علیه السلام .

راه این که این بی عقلی را جبران کنیم این است که بیاییم در لشگر دین، بیاییم در لشگر اسلام؛ اگر آدم بیاید در لشکر اسلام کار کند یک دستش میشود هزار دست؛ نماز جماعت برای همین خوب است؛ ید الله مع الجماعه؛ در جماعت وجه الله تجلی می کند می فرماید  کسی که سه وعده نمازش را به جماعت بخواند، دنیا را انداخته پشت سر؛ تمام شیاطین و اجنه را می اندازد دور؛ پیغمبر به آن کوری که می خواست اجازه بگیرد نماز جماعت نیاید فرمود آقا فرمود نه از خانه ات طناب ببند تا مسجد، دست بر طناب بگیر به مسجد بیا،  ولی جماعت را ترک مکن. ارزش جماعت خیلی مهم است. کم عقلی خودمان را ، بی عقلی خودمان را جبران کنیم با پیوستن به عقلا، با پیوستن علما، با پیوستن به راه حق، با پیوستن به راه ابی عبدالله؛ این کار را درست می کند.

«و لا عدم عقل کقله الیقین» هیچ عدم عقلی مثل عدم یقین نیست؛ معلوم می‌شود که ما برای اینکه عقلمان را درست کنیم باید یقینمان درست کنیم. این یقین خیلی مهم است. بیشتر این کسانی که اهل مسجد و جماعت نیستند، همش در شک و تردید هستند؛ در خدا یقین ندارند، در نبوت و امامت یقینشان ضعیف است در ولایت فقیه یقینشان ضعیف است، در مراجع یقینشان ضعیف است؛ علامت این که یقینشان ضعیف است این است که به رساله مرجع تقلید خودش هم عمل نمی کند، اگر یقین داشت رساله را می خواند و عمل می کرد حتی رساله را  نمی خواند معلوم است شک دارد. بیشتر این کسانی که نمی آیند در صف جماعت، در صف اهل بیت، در صف دین، در صف نظام حتی؛ یقینشان ضعیف است.

شرط ریاست جمهوری

به نظر من این نظام، نظام امام زمان است نه اینکه این دولتها امام زمان باشد نه حقیر به خیلی از این دولت ها رأی نداده ام، خیلیها را هم که رأی داده ام، این طور نیست که صد در صد قبول داشته باشم؛ اگر به من بگویند رییس جمهور میگویم مقام معظم رهبری؛ رییس جمهور باید اعلم باشد، باید اتقی باشد، باید مال مردم خور نباشد، متقی باشد، باید به آمریکا و اروپا اعتقاد نداشته باشد، تکیه نکند به آمریکا و اروپا، سرمایه دار خودمان را پشتیبانی کند، یعنی سرمایه دارهای مردمی را، تولید کننده های داخلی را، نه این که دلار را ببرند بالا یک عده هم که از قبل خبر دارند پولدار تر بشوند، همه اش هم حرام است حرام اندر حرام؛ اینها  تقصیر کیست؟

اول شرط رییس جمهور این است که تقوای محض باشد، یک قران از مال مردم در جیبش نیامده باشد. علم داشته باشد، بصیرت داشته باشد، بعضی ها  هستند، مقام معظم رهبری هر چه می فرماید به عکسش را می گویند و انجام می دهند، به نظر من این نظام که می گوییم یعنی نظام ولایت فقیه وعده هایی که در روایات به ما داده اند ان شاءالله وصل می شود به امام زمان در مورد این نظام است؛ همین یمنی های پا برهنه ان شاءالله ریشه اسراییل را خواهند کند؛ الان حق و باطل مشخص شده نظام یعنی نظام جمهوری نه اینکه بگوییم تمام دولتها حقند، تمام وزرا حقند نه آنها اشتباه می کنند. دولتها باید تکیه کنند به مردم، تکیه کنند به نیروهای متخصص داخلی، به جای اینکه تکیه کنند به فرانسه و اروپا، فرانسه هیچ غلطی برای ما نمی کند؛ چیزی که به نفع ما باشد به ما نمی دهد؛ تکیه بر خارج برای ما کاری نمی کند.

ما باید یقین مان را زیاد کنیم، مصیبیتی بالاتر از شک و تردید نیست یقینمان را چطوری قوی کنیم؟ یقین 4 مرتبه دارد؛ یک مرتبه آن علم الیقین است یک مرتبه آن عین الیقین است، مرتبه سوم حق الیقین و مرتبه چهارم حقیقه حق الیقین است. اما اول مرتبه علم الیقین باید علم الیقین پیدا کنیم، برای همین است که می گویم رییس جمهور باید مجتهد باشد علم الیقین یعنی کسی که با علم به احکام شرعی به یقین رسیده باشد. وجود مقدس پیامبر می فرماید اگر شما هفتاد بار حمد را به مرده بخوانید زنده می شود، چون علم دارد، یقین دارد؛ اگر یکبار هم بخواند زنده می شود اصلا حمد هم نمی خواهد؛ امیرالمومنین با اشاره مرده را زنده می کند چون یقین دارد.

مجلس خوب

می خواهید یقینتان درست شود دنبال علم بروید، بروید دنبال مجالس اهل بیت مجالستان سخنرانی داشته باشد؛ امام صادق میفرماید: «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا،» خدا رحمت کند کسی که امر ما را زنده کند پرسیدند که احیا کردن امر شما چگونه است؟ فرمودند اینکه مجالس ما را زنده کند. حقیر متاسفم از آن هیئت هایی که سخنران ندارد، خیلی بد است هیئت باشد ولی سخنران نداشته باشد. سینه زدن و دسته بردن خیلی خوب است واقعا ما خودمان هم عاشق این چیزها هستیم ولی یک ساعت مجلس علم بالاتر است از هزار شب عبادت؛ بالاتر است از دوازده هزار ختم قرآن.

آرامش نماز جمعه ای ها

نماز جمعه ای  ها یک آرامش خاصی دارند نماز جمعه ای بشوید، اصلا ترک نکنید خواهش می کنم از خانم ها که شوهرانتان را به زور هم که شده بفرستید نماز جمعه، ثوابش را برای خانم ها می نویسند؛  امام فرمود خانم های ما سهمشان در انقلاب اگر بیشتر نباشد از مردان، کمتر نیست؛ چرا؟ چون خانم ها هم مردانشان را می فرستادند هم خودشان می رفتند بچه به بغل، خانم ها مظهر جمال خدا هستند، اگر شوهرتان تنبلی می کند نمی رود نماز جمعه، به زور هم که شده بفرستید نماز جمعه؛ نماز جمعه ای ها یک آرامش عجیبی داند؛ شک هم نداشته باشید، کسانی که نماز جمعه ای هستند خدا کارهایشان را اصلاح می کند، کارهایشان را  روی روال می اندازد؛ بعضی ها زندگیشان پریشان است ازش بپرسید نه نماز جمعه ای است نه اهل جماعت است.

حرمت زن

زن حرمت دارد، حضرت علی تا وقتی حضرت زهرا زنده بود با کسی ازدواج نکرد، زن مقام دارد،  وقتی کسی زن خوبی دارد مکروه است برود زن دیگری بگیرد اگر همسر خوبی دارید سراغ همسر دیگری نروید؛ حتی با خواهر زاده خانم با اینکه نامحرم است نمی توان ازدواج کرد مگر اینکه همسرتان اجازه دهد چرا چون زن شخصیت دارد.  اگر هم بگیرید باید عدالت را رعایت کنید ما که توان نداریم؛ در روایت دارد که مومن قلیل الشهوه است.

دشمن زیرک

یک دفعه یک دشمنی هست دشمنِ بی عقل است. ولی یک وقتی یک دشمنانی هستند که حساب و کتاب دستشان است. این آمریکا شیطان است. مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به دولت گفت: من می ترسم این ها سر شما را شیره بمالند! آخرش هم شیره مالیدند. این برجام چه شد؟ همۀ تحریم ها را چند برابر کردند. اَرز را هم که به پانزده هزار تومان رساندند! سکه هم که شد چهار میلیون و نیم! خب این ها شیره مالی نیست؟ نَفْس هم همینگونه است؛ حقّه باز است. باید انسان حواسش جمع باشد؛ و اِلّا انسان را می زند زمین. اگر شما نَفْس را دشمن حساب نکنید، بدون اینکه بفهمید، شیطان سوارتان می شود. ولی اگر بدانی که شیطان است و راه حلی برای مقابله با آن به کار می بندی.

 

حرز هفتگی

وجود مقدس پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: اگر کسی نماز صبح و ظهر و مغرب و عشاء را به جماعت بخواند، دیگر دنیا نمی تواند سوارش بشود؛ این یک راه حل است. انسان پناه بیاورد به مسجد. پناه بیاورد به خانۀ خدا. پناه بیاورد به نماز جمعه؛ در روایت دارد: «اَلجُمعَةُ مِنَ الجُمعَة، مَغفِرَة»؛ کسی که در نماز جمعه شرکت کند، خدا او را تا جمعۀ بعد، در حرز خودش حفظ می کند. تا هفتۀ دیگر در اَمان خدا است.در روایت هست که: مقام هر کسی در قیامت به اندازۀ نماز جمعه هایی است که رفته است. در نماز جمعه حتما شرکت کنید. نماز جمعه یک هدیۀ الهی بود از انقلاب جمهوری اسلامی که به ما دادند. نمار جمعه یعنی ارتباط با شهداء و خون شهداء. نماز جمعه یعنی ارتباط با ولایت فقیه. نماز جمعه یعنی ارتباط با امامت. نماز جمعه یعنی ارتباط با امام زمان (عجل الله فرجه)

بنده خواهشم از خانم ها این است که شوهرانتان را کمک کنید در دین. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پرسید: علی جان؛ فاطمه چگونه همسری است؟ فرمود: «نِعمَ العَون عَلی طاعَةِ الله»[1]؛ بهترین یاور در راه اطاعت خدا.

 

ملاک رأی

بنده سفارشم به دولت جمهوری اسلامی هم همین است؛ اینکه می بینید دولت آمریکا سرشان را شیره مالیدند، این برای این است که مبارزه با نَفْسشان ضعیف است. اگر مبارزه کنند با نَفْسشان، یاد می گیرند که توی سر آمریکا هم بزنند. البته مردم ایران هم باید موقع رأی دادن به کسانی رأی بدهند که ذکاوت داشته باشند، فراست داشته باشند. انسان به کسانی رأی بدهد که قوی باشند. بزنند توی دهن آمریکا. اینها خشونت طلبی نیست. وقتی رهبری معظم می گوید آمریکا قابل مذاکره نیست؛ او یک چیزی می داند. گوسفند که با گرگ مذاکره نمی کند. این ها شمشیر را از رو بسته اند و دارند در سوریه و عراق جنایت می کنند. تمام این برنامه ها برای این است که می خواهند ریشۀ جمهوری اسلامی را بکَنند؛ ولی کور خوانده اند؛ نخواهند توانست. مردم ایران فهمیده اند. مردم ایران علوی اند. مردم ایران شیعه اند. مردم ایران امامت و ولایت را با پوست و گوشت و خونشان درک کرده اند. همین محرم که می آید، تمام رشته هایشان را پنبه می کند. مردم ایران حسینی اند.

من اگر باشم موقع رأی گیری نگاه می کنم ببینم که کدام کاندیدا بیشتر به نَفْسش غالب است؛ به او رأی می دهم. حالا ممکن است هیچکدامشان به نَفْسشان هم غالب نباشند ولی آن کسی که بیشتر غالب است را. انسان به یک همچین کسی رأی بدهد. ان شاءالله که همه شان خوبند و بهشتی اند و غالبند بر نَفْسشان ولی به آن کسی انسان رأی بدهد که بیشتر از همه به نَفْسش غالب است. آن کسی که جلوی رانت خوردن زیر دستی هایش را بگیرد. آن کسی که جلوی اختلاس کردن زیر دستی هایش را بگیرد. آن کسی که جلوی افرادی که دلار را می برند می رسانند به پانزده هزار تومان، از اول بگیرد؛ نَه اینکه بگذارد ببرند، بعد محاکمه شان کند! نَه از اول بگیر جلوشان را.

 

بالاترین مصیبت

«لَا مُصِیبَةَ کَعَدَمِ الْعَقْلِ»[2]؛ مصیبتی بالاتر از بی عقلی نیست. طرف می گوید: عجب مصیبتی گیر کردم؛ خانه ندارم. نَه، خانه نداشتن مصیبت نیست. مصیبت، بی عقلی است. اگر انسان عقل داشته باشد، پول هم نداشته باشد، خدا زندگی اش را زیبا می کند.

در کودکی یک انشائی می دادند که علم بهتر است یا ثروت؟ بنده که می گویم هیچکدام. شما برو دنبال خدا. اگر می روی دنبال علم، به خاطر خدا برو. اگر دنبال ثروت می روی، به خاطر خدا برو. که باید پِی هردویشان هم رفت. مرد نباید تنبل باشد. اهل بیت ما بی کار نبودند، تنبل نبودند، زحمت می کشیدند، کار می کردند. بعضی ها می آیند پیش ما افسردگی گرفته اند؛ اولین چیزی که می پرسم ازشان می گویم: کار داری؟ می گوید: نَه. خب معلوم است که افسردگی می گیری.

ما دو نوع عقل داریم؛ یک عقلی داریم که عقل بشری است؛ که آن هم به نوبۀ خودش خوب است. ولی یک عقلی داریم که عقلِ عقل است. عقلِ عقل یعنی ارادۀ ربّانی. اگر کسی عقلِ عقلش را درست کرد، مسلماً عقلش هم درست می شود. اگر کسی نیت کرد به خدا برسد مسلماً وسطی ها را هم به او می دهند. برویم دنبال صد؛ نود و هشتاد و هفتاد و همه چیز در آن هست. برویم دنبال آن ارادۀ ربّانی. البته این سخت است. اولین کاری که ما باید بکنیم این است که جلوی ارادۀ نَفْسانی مان بایستیم.

 

کلی نگری

ارادۀ ربّانی یعنی جزئی نگری را بگذارید کنار، کلی نگری کنید. یک سِری به امام حسین (علیه السلام) می گفتند شما برای چه می خواهی بروی؟ این ملعون ها که پدر و برادر شما را شهید کردند؛ شما برای چه می خواهی بروی کوفه؟ آقا یک چیز دیگر را می دید؛ آقا ارادۀ ربّانی را داشت. چون ارادۀ ربّانی داشت، جزئی نگر نبود. فرمود: «شَاءَالله أَنْ يَرانی قَتِيلًا»[3]. نَه اینکه بی عقلی باشد، نَه؛ این عقلِ عقل است. می دانید چرا؟ چون امام حسین (علیه السلام) دید اگر کشته بشود، تا قیامِ قیامت با قیام امام حسین (علیه السلام) و با اسم او؛ تمام ظَلَمه پشتشان می لرزد. مردم هدایت می شوند. اربعین ها صورت می گیرد. اربعین پنج میلیونی می شود دَه میلیون؛ دَه میلیونی می شود بیست میلیون؛ بیست میلیونی می شود سی میلیون. کم کم از همان کربلا در اربعین ان شاءالله می روند اسرائیل را هم می گیرند. آقا این ها را می دید؛ چرا؟ چون ارادۀ ربّانی  داشت. جزئی نگر نبود، کلی نگر بود. خدا نگر بود. کسی که جزئی نگر است به زن و بچۀ خودش نگاه می کند. به خانه و ماشین خودش نگاه می کند.

من عرضم این نیست که یک فقیر بی سروپایی بشویم؛ نَه. ما باید دنبال کار برویم، دنبال زحمت برویم. ولی اراده مهم است. ارادۀ ربّانی ات را به کار ببر؛ نیت مهم است. مبارزۀ با نَفْس مهم است. مبارزۀ با هوا پرستی مهم است. اگر رفتی دنبال نَفْس، مدام می خواهی حسابت را درست کنی؛ چون تکیه نداری به خدا. چون به خدا یقین نداری. مدام می خواهی میلیارد میلیارد بگذاری در حسابت.

دوم اینکه عفت پیشه کنیم. زیاده خواهی نداشته باشیم. اگر کسی رفت دنبال نَفْس زیاده خواهی پیدا می کند، مال مردم خوری پیدا می کند، حق کشی پیدا می کند، پا می گذارد روی حقوق مردم، تجاوز می کند به حقوق مردم. ولی اگر کسی دنبال خدا رفت دیگر تجاوز نمی کند به حقوق مردم؛ بلکه زندگی اش را در اختیار خدا قرار می دهد.

 

[1] – بحارالانوار، ج ۴۳، ص117

[2] – تحف العقول، ص284

[3] – مشيت خدا اين طور قرار گرفته كه تو را كشته ببيند.