بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 14  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – جمعه  98/06/22   

 

قبلۀ عالَم / کربلا

در روایاتی آمده، در آخرالزمان کربلا قبله می شود، آیا الان قبله نشده؟ یک کشیش مسیحی پیاده از نجف تا کربلا آمده بود. می گفت در انجیل و تورات در مورد امام حسین علیه السلام آیه وجود دارد. چند مرتبه در مقابل ضریح امام حسین علیه السلام سجده کرد. مسیحی است ولی خدا به او عقل و معرفت داده. هر سال بیش از بیست میلیون در اربعین به زیارت کربلا می آیند. الان چند میلیون نفر به مکه می روند؟ پنج، شش میلیون. چه بسا بعضی هایشان خیلی انسان های مؤمنی هم نیستند؛ بینش و معرفت های درستی ندارند؛ صرفاً می روند یک تکلیفی را از سر خودشان ساقط کنند. ولی شما کربلا را نگاه کنید مردم با چه عشق و اعتقادی می روند. خود به خود شده قبلۀ مردم عالَم.

عزم شهدا / دیدن انسان واقعی

مرتبه دوم استغفار؛ «اَلْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ اَلْعَوْد[1]». عزم داشته باشیم بر اینکه برنگردیم به گناهمان. عزم یعنی اراده ای که بازگشت ناپذیر باشد؛ ارادۀ مستحکم. «إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور[2]». یعنی این از اموری است که ردخور ندارد. بعضی فقها احکام خدا را دو دسته کرده اند؛ عزائم و رخصت ها. رخصت به احکامی می گویند که قابل شکستن است. در مقابل، عزائم به احکامی می گویند که قابل شکستن نیست. وجوب و حرمت عزیمت است، شما نماز و روزۀ واجبت را نمی توانی انجام ندهی. اگر انجام ندهی جهنمی هستی. عزیمت قابل نقض نیست. اراده قوی خیلی اهمیت دارد. ما باید اراده هایمان را قوی کنیم. اراده های ما ضعیف است. خدا رحمتش کند شهید محسن حججی ارادۀ قوی داشت. شهید فهمیده ها، شهید باکری ها، شهید همت ها اراده های قوی ای داشتند. مرحوم امام خمینی چه عزم آهنینی داشت. اگر می بینید ما کم می آوریم یک علتش همین است که عزم نداریم. بیشتر مشکلات جوانان ما از این است که اراده شان ضعیف است؛ و الّا بچه های خوبی هستند. دوست ندارد گناه کند ولی شُل است؛ نمی تواند. اگر می خواهید اراده تان قوی شود باید تصورات و تصدیقاتتان الهی شود. گاهی اوقات دیدن یک انسان حقیقی آدم را عوض می کند. یادش بخیر شهید صیاد شیرازی را در جبهه دیدم؛ تا او را دیدم عوض شدم. چهرۀ زیبا و نورانی ای داشت. هم معنویت و نورانیت داشت، هم قدرت و قوّت؛ ورزشکار بود. خدا لعنت کند کسانی که این افراد را از ما گرفتند. تصور، انسان را عوض می کند. من تا این مرد را دیدم روی من تاثیر گذاشت؛ هنوز هم تصویرش از ذهنم نمی رود. برعکس اگر با کسی معاشرت داشته باشیم که لا ابالی باشد، اهل نماز و روزه نباشد ما هم مثل او شُل می شویم؛ اراده مان ضعیف می شود.

فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب / همیشه سر حال

در روایت است که درجات سه چیز است؛ یکی این که از این مجلس به آن مجلس بروی. اگر می خواهید اراده تان آهنین و قوی باشد، باید اینطور باشید. سحر بلند شوی بیایی مسجد؛ خودت را به نماز جماعت برسانی. نماز جماعت را که خواندی بروی دانشگاه، حوزه یا سر کار. بعد دوباره ظهر، نماز جماعت بخوانی. بعد از ظهر دوباره کار و درس. غروب دوباره عبادت و نماز جماعت. آخر شب جنازه ات برسد به خانه. تازه جنازه ات هم که می رسد خانه، باید سر حال باشی؛ «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب[3]»؛ زن و بچه ات که گناه نکرده اند، خوش اخلاق باش؛ بگو سلام خانم گلم؛ عشق من، هستی من، جان من، نوکرتانم. ظرف ها را بشویی؛ کمکشان کنی؛ برایشان میوه پوست بکنی. اگر این کار را کردی، تصورات و تصدیقاتت الهی می شود؛ عزمت قوی می شود. تازه پیغمبر بعد از همه این کارها، شروع می کرد به عبادت؛ هزار رکعت نماز می خواند. ما یک «اَقِم» داریم، یعنی قیام کردن، اقامه کردن؛ یک «فَانصَب» داریم، یعنی ایستادن و عبادت کردن با سختی. «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب»، یعنی ولو خسته ای و خوابت می آید اما بایست و عبادت کن. اگر اهلش باشی کم کم خدا یک نوری به وجودت می دهد که تمام خستگی هایت در می رود.

عبادت / نور درمانی

 اگر خدایی ناکرده مریض شدید اول کاری که می کنید به طرف خدا بروید؛ نوردرمانی کنید. ممکن است یک نفر هم به ما گیر بدهد بگوید نه؛ ولی من می گویم کمرت که درد می گیرد نماز بخوان؛ بیست رکعت، سی رکعت برای حضرت زهرا، برای حضرت علی، برای حضرت ابالفضل سلام الله علیهم اجمعین نماز بخوان. اگر کمرت خوب نشد. اگر انسان یقین داشته باشد با نوردرمانی خوب می شود. یکی از دوستان ما کمردرد داشت، همیشه سر کلاس تکیه می داد؛ خیلی هم از این موضوع ناراحت بود؛ نمی خواست تکیه دهد ولی نمی توانست؛ جلوی استادش پاهایش را دراز می کرد و تکیه می داد. ولی همین فرد مثل شیر از نجف تا کربلا پیاده آمد. این را می گویند نوردرمانی. واقعاً اگر خدا به انسان قدرت بدهد این می شود. اراده هم همین است.

سوره حدید / اراده آهنین

 می گویند کسی که هر شب سورۀ واقعه بخواند از رفقای امیرالمؤمنینعلیه السلام خواهد بود. حالا سؤال این است کسی که از رفقای امیرالمؤمنینعلیه السلام می شود یعنی اراده اش مثل حضرت قوی نمی شود؟ حتماً می شود. نمی گویم مثل خود آقا ولی بالاخره شبیه ایشان می شود. قدرت پیدا می کند؛ اراده اش قوی می شود. سورۀ صف را می خواند. سورۀ جمعه را می خواند. سورۀ حدید را می خواند. سوره حدید را بخوانید؛ معجزه است. خب اینها معنا دارد. اگر می خواهی اراده ات مثل آهن شود سوره حدید را بخوان. بعضی ها می گویند می خواهیم مکاشفه کنیم، البته مکاشفه نباید هدف باشد ولی کاری ندارد، سورۀ اسراء و معراج را بخوانید. ما الکی می گوییم می خواهیم، اراده نداریم. مثلاً می گوییم دوست دارم نماز شب بخوانم ولی آنقدر می خورم، فیلم نگاه می کنم، آخرش هم خسته و مانده خوابم می برد! خب معلوم است که نماز شب بیدار نمی شوم. اگر انسان واقعاً دوست دارد نماز شب بخواند کمتر غذا می خورد، شکمش را پر نمی کند. پرخوری اراده را ضعیف می کند.

مودّت / محبّت واقعی

 ما یک محبّت داریم، یک مودّت. «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى[4]». محبّت خشک و خالی را می گویند محبت. من عاشق امام حسینم؛ ولی چگونه؟ از کارم کم می گذارم، از خرید و فروشم کم می گذارم، دروغ می گویم، نگاه خراب دارم. خب این چه طور عاشق بودن است؟! دوست دارد ولی دوست داشتن الکی. اینجور عشق ها جز دردسر برای آقا چیزی ندارد. آقا مجبور می شود برای اینجور آدم ها رو بزند؛ خیلی سخت است. ولی مودّت آن عشق و محبتی را می گویند که آنقدر شدید باشد که انسان را به جلو بکشاند؛ اراده را تبدیل به عزم کند، ما را در انجام کارهایمان مصمّم کند؛ به صورتی که مانعی نتواند جلوی ما را بگیرد. این را می گویند مودّت. اراده ای که تبدیل به عزم شده؛ تبدیل به تصمیم شده. ما باید اینطور باشیم.

از محبّت خارها گل می شود

ما معمولاً می گذاریم کارها خراب شود، بعد می گوییم «آخ دیدی چه شد!». باید از همان اول حواسمان را جمع کنیم. معمولاً سال تحصیلی که شروع می شود، درس نمی خوانیم، موقع امتحان که می شود تازه یادمان می افتد که ای بابا فردا امتحان داریم! خب از همان اول درست را بخوان. ما می گذاریم کار خراب شود، بعد می ایستیم داد و بیداد می کنیم؛ یقۀ خدا و اهل بیت را می گیریم؛ می گوییم خدایا چرا اینطوری می کنی؟! امروز شخصی آمده بود، می گفت: حاج آقا من به خدا ایراد دارم! چرا خدا چنین زنی نصیب من کرده؟ همسری دارم که خیلی اذیتم می کند؛ دوست دارم جهنم باشم ولی پیش او نباشم! همیشه خانۀ ما ریخت و پاشیده است؛ نظم و انضباطی ندارد. گفتم اولاً: کاری ندارد پاشو جمع کن. چه چیزی بهتر از این؟ ثوابش را تو می بری. بعد گفتم از کجا معلوم تو او را خراب نکردی؟ باور کنید خیلی اوقات خانم مان خوب است، ما خرابش می کنیم. اگر ما محبّت کنیم؛ ببیند شوهرش ایثار دارد، از خودگذشتگی دارد او هم عاشق شوهرش می شود. این روایت را واقعاً باید روی قلبمان هک کنیم؛ «الإِنْسانُ عَبِیدُ الإِحسان[5]»؛ مردم بندۀ خوبی اند. محبّت کنید و به بندگی بکشید. محال است همسر، فرزند، پدر و مادر شما ببینند که شما از تمام وجود ایثار می کنی، آنها ایثار نکنند. از محبّت خارها گل می شود.

علاقه الهی / انتخاب درست

ثانیاً: مگر از اول خدا این خانم را به بند ناف تو بسته بوده؟! خودت انتخاب کردی. ما معمولا از روی عقل و تدبیر ازدواج نمی کنیم؛ از روی هوا و هوس ازدواج می کنیم. خیلی اوقات هستند افرادی که می گویند: به طرف علاقه پیدا کرده ام، علاقه اش از دلم بیرون نمی رود. با خیال راحت می گویم این علاقه ها شیطانی و نفسانی است؛ الهی نیست. علاقۀ الهی آن است که انسان عاشق اخلاق زنش باشد؛ عاشق عفت و تقوای زنش باشد؛ عاشق چشم و ابروی زنش نباشد. این می شود علاقۀ الهی. مثل حضرت زهرا و حضرت علیعلیهما السلام. البته اینجور انسان ها معمولاً زیبایی هم دارند، ولی عشق فرق دارد با هوای نفس. چرا تقصیر را گردن خدا می اندازیم؟ ما خودمان زنمان را انتخاب کردیم؛ خودمان فرزندمان را انتخاب کردیم. می توانستیم موقع بچه دار شدن عبادات خوب داشته باشیم. وجود مقدس پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم برای حضرت زهرا سلام الله علیها چهل روز رفتند غار حراء زیارت کردند. خب معلوم است فرزندش می شود حضرت زهرا سلام الله علیها. ولی من معلوم نیست چه می خورم، چه نگاه می کنم؛ آن وقت می گویم ای بابا چه بچه ای خدا به من داده! من نماز می خوانم اما بچه ام نمی خواند. خب تقصیر خودت است. چون جایگاه تصوری و تصدیقی پسرت را درست نکردی. گذاشتی با هر جور بچه ای بنشیند. او را جایی نبردی که دوست های خوب باشند. اهل بسیج و مسجد نکردی. مدرسۀ خوب ثبت نامش نکردی. دیگر چرا ندارد!

قرآن / درمان اختلافات

ثالثاً: آنقدر راه هست برای اینکه اینها درست شوند. من اتفاقاً به این آقا دستورالعمل داده بودم، فکر می کنم یک سال پیش آمده بود و دستورالعمل برای همین مسئله که مسائلش حل شود؛ بعد گفتم حالا عمل کردی؟ گفت نه! خداوند راه گذاشته. سورۀ یاسین اثر دارد. سورۀ واقعه آثار مخصوص به خودش را دارد. صلوات بر محمد و آل محمد آثار مخصوص خودش را دارد. رابعاً روایتی داریم که خیلی زیباست. چند گروه هستند که خدا دعایشان را مستجاب نمی کند. یکی آن کسی است که زنش بد و ناسازگار است؛ دعا می کند و می گوید خدایا چرا اینطور کردی؛ می تواند طلاق بدهد ولی نمی دهد. خب اگر می بینید که دیگر با هم نمی سازید، اینجا طلاق مستحب می شود. اگر می بینید واقعاً جهنم شده و داری از دین زده می شوی و هیچ راه حل دیگری هم نیست و آن مراحلی را هم که عرض کردم، طی کردی و نشد، خب دیگر کاری ندارد. خدا لطف کرده، خدا که سخت نگرفته؛ طلاق بده. حالا اگر بی عقلی می کنی، هزار و سیصد و نمی دانم پنجاه و هفت تا به عدد سال تولد زنت سکه مهرش می کنی؛ خودت را گیر می اندازی؛ آن دیگر بی عقلی خودت است! خدا چه گناهی کرده؟ چرا دادش را سر خدا می زنیم؟

[1] –  مکارم الاخلاق، ج1، ص 314

[2] –  سورۀ لقمان، بخشی از آیۀ 17

[3] –  سورۀ انشراح، آیۀ 7

[4] – سورۀ شوری، بخشی از آیۀ 23

[5] –  ضرب المثلی است معروف که انسان بندۀ احسان است.

همین مطلب با کمی تفاوت در حدیثی از امیر مؤمنان علیه السلام در غررالحکم نقل شده است که فرمود: الإِنْسانُ عَبْدُ الْإِحْسان.

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه شب 13  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – پنجشنبه  98/06/21    

 

شیطان / به اسم آزادی

مستحب است انسان قبل از خواندن سورۀ حمد استعاذه داشته باشد. «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم[1]». امروز در خبرگزاری ها دیدم، یک خانمی خودش را با بنزین آتش زده که چرا نمی گذارند خانم ها بروند استادیوم فوتبال ببینند! ما باید از شر شیطان به خدا پناه ببریم. خودکشی کار حرامی است. فوقش اعتراضی داری از مجاری قانونی انجام بده. ما اینهمه مجاری داریم؛ روزنامه ها، صدا و سیما و… . هر کسی هر چیزی دلش می خواهد می گوید. دیگر چه قدر آزادی؟ ما یک آزادی به معنای بی بند و باری داریم، یک آزادی به معنای حریّت. حریّت یکی از پنج مبنای سیر و سلوک است. حریّت یعنی آزادگی. یعنی اینکه انسان از قید و بند و زنجیر ما سوی الله آزاد شود؛ از غل و زنجیر شیطان آزاد شود. زنی که با آن وضعیت و آن حجاب می آید خودش را می سوزاند برای اینکه استادیوم برود فوتبال ببیند، آن هم با آن فحش های رکیکی که می دهند، این آزادگی است؟ فوقش هم اگر می خواهید کاری کنید خب مملکت اینهمه قانون دارد؛ بیایید در مجلس شورای اسلامی تصویب کنید. این آزادی است که زنی که مظهر عفاف است، زنی که مظهر نورانیت است، زنی که مظهر جمال خداست برود در این فضا؟ آزادی در منکرات آزادی است؟ استعاذه از شیطان به خدا یعنی همین، اینها شیطان است. این را عَلَم کرده اند که در ایران آزادی نیست؛ در صورتی که تعداد انتخابات در تمام کشورهای دنیا به اندازۀ ایران نیست. ایران آزادترین کشور دنیاست. در کشور آمریکا که مثلا مهد آزادی است، یک مشت سرمایه دار ریخته اند، دو تا حزب الکی درست کرده اند؛ یکی دموکرات، یکی هم جمهوری خواه. در فرانسه هم همینطور؛ بین خودشان می چرخانند؛ اصلاً آزادی نیست. در فرانسه خانم های محجبه را از رفتن به مدرسه محروم می کنند. این استبداد نیست؟ این استکبار نیست؟ شما که می گویید هر کسی دلش می خواهد حجاب نداشته باشد، خب بگذارید هر کسی هم دلش خواست حجاب داشته باشد. اگر می گویید آزادی این است، چرا نمی گذارید زنی که محجبه است، درس بخواند؟

تربیت از کودکی / ضعف دولت

در روایت مبارکه دارد، زمانی می آید که مردم معروف را منکر می بینند، منکر را معروف. حجاب جزء ضروریات دین است. اگر کسی آگاهی داشته باشد، شبهه ای نداشته باشد و آن را قبول نکند، مرتد است. آن وقت حجاب نداشتن می شود معروف، حجاب داشتن می شود منکر. اینها از ضعف دولت است، اینها از اشتباهات دولت جمهوری اسلامی است. دولت جمهوری اسلامی نباید لائیک باشد. باید به فرهنگ مردم اهمیت بدهد. البته آدم های خوبی هستند، تا زمانی که آقا تأییدشان می کند ما هم پشتیبانی می کنیم اما نباید کار اشتباه کنند. فرهنگ مردم را از بین برده اند. در دبیرستان ها و دبستان ها یک روحانی خوب نمی برند، بچه ها را با تربیت اسلامی بار بیاورند. متاسفانه در مدارس بهای لازم را به فرهنگ نمی دهند. استعاذه این نیست که فقط زباناً بگوییم «أعوذُ بِالله مِنَ الشیطانِ الرَّجیم». ما بچه هایمان را چگونه باید از شرّ شیطان در پناه خدا ببریم؟ پدر و مادرها طفلک ها نمی توانند؛ دست های ما بسته است. دولت باید این را درست بکند؛ «النّاس عَلی دینِ مُلوکِهِم[2]». مردم به دین پادشاهانشان هستند. وقتی وزارت آموزش و پرورش فکری به حال دبستان ها و دبیرستان های دولتی نمی کند، مردم طفلک ها چه کار کنند؟ وزارت آموزش و پرورش باید مدارس را اسلامی کند. بله فقط بعضی از مدارس غیرانتفاعی یک مقدار به دین مردم می رسند که ما هم پول نداریم بچه مان را آنجا ببریم. تربیت اگر از بچگی شکل نگیرد و با تربیت اشتباه بزرگ شود، دیگر نمی شود کاری کرد.

راه استعاذه / روزه

چه چیزهایی ریشۀ شیطان را می کند؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «ألصَّوْمُ يُسَوِّدُ وَجهُ الشَّیطان[3]». روزه صورت شیطان را سیاه می کند. ببینید خوردن و خوابیدن های غیر اسلامی چه قدر زیاد شده. تجمل گرایی ها چه قدر زیاد شده. اینها شیطان است. تجمل گرایی ها، عروسی هایی که می گیرند، مهمانی هایی که می گیرند، چقدر اسراف و تجمل گرایی است. خب این شیطان است. ما باید مراقب اینها باشیم. می فرماید اگر می خواهید صورت شیطان سیاه شود روزه بگیرید. این را می گویند پناه بردن به خدا از شرّ شیطان. حالا من نمی گویم دائم روزه بگیریم؛ حداقل می توانیم تجمل گرایی را کنار بگذاریم، ساده زیستی داشته باشیم. شکم چرانی را به بچه ها یاد ندهیم. مجالس بد نداشته باشیم. اینها را که می توانیم درست کنیم. من با تفریح مخالف نیستم؛ انسان مجلسِ خوب داشته باشد، مجلسِ الهی داشته باشد، غذای خوب هم بگذارند ولی نه اسراف؛ نه تبذیر؛ نه چندین نوع غذا که همه هدر برود. «ألصَّوْمُ يُسَوِّدُ وَجهُ الشَّیطان». روزه روی شیطان را سیاه می کند. این راهِ استعاذه است.

حقوق نجومی / حقوق الهی

اصلِ عرفان انجام واجبات و ترک حرام است. اصلِ عرفان شناختن شیطان است. اصلِ عرفان سیاست و بصیرت داشتن است. ما همین که بگوییم جمهوری اسلامی دیگر تمام شد؟ جمهوری اسلامی که می گویی تازه اولش است. باید تمام مسئولین حقوق نجومی را کنار بگذارند. همه حقوق هایشان الهی باشد؛ وضعیت مالی و درآمدهایشان شفاف باشد. ما به خاطر خودِ دولت اینها را می گوییم. صدقه یعنی چه؟ صدقه اولش صدقات واجبه است. یعنی خمس، زکات، مالیات. همین ها را دولت درست کرده؟ همین ها را ثروتمندان می دهند؟ مردم الان چه قدر زیر خط فقر اند؟ همین گرانی که درست کردند بیشتر مردم ما رفته اند زیر خط فقر. آن وقت می خواهند چهارتا صفر را بردارند. حالا چهار تا صفر را بردارید یا برندارید؛ فرقی نمی کند. وضعیت قیمت دلار را درست کنید. قیمت دلار نباید این باشد. مگر می شود دولت جمهوری اسلامی نتواند قیمت دلار را پایین بیاورد؟ صد درصد می تواند؟ خیلی از متخصصین می گویند می شود دلار را پایین آورد. خودِ مسئولین مملکتی می گویند قیمت دلار این نیست و باید پایینتر باشد. البته ما نظاممان را قبول داریم و دولت هم محترم است ولی نقد و انتقاد هم داریم. ما مملکت را تضعیف نمی کنیم. جمهوری اسلامی الان شاخص دنیاست. نظام ولایت فقیه آمریکا و اروپا و اسرائیل را سر جایشان نشانده. ما دوست داریم رئیس جمهورمان ذلیل اروپا و آمریکا نباشد؛ ذلیل مذاکره نباشد. البته اینها هم ان شاء الله نیستند ولی بالاخره الان برجام را رها نمی کنند، آخر چه کار کردند؟ من نمی گویم مذاکره نباشد ولی در چارچوبی که مقام معظم رهبری می فرماید. حرف های آقا را گوش کنید. آقا فرمود: اگر برجام را عمل نکردند شما آتش بزنیدش. آنها پاره کردند، شما هم آتش بزنید. حرف های آقا را گوش کنید. سه اصل سیاست خارجی ما که آقا تعیین کردند حکمت، مصلحت و عزت. این خیلی مهم است.

خمس / استعاذه واقعی

«وَ اَلصَّدَقَةُ تَكْسِرُ ظَهْرَه[4]». صدقه کمر شیطان را می شکند. دو نوع صدقات داریم؛ صدقات واجبه و صدقات مستحبه. اگر مردم خمس شان را بدهند فقیری در کشور اسلامی باقی نمی ماند. متاسفانه خمس فرهنگ نشده. مالیاتشان را هم نمی دهند. همین هایی که الان می گویند مردم مالیات نمی دهند خودشان مالیات نمی دهند! خودشان هم فرار می کنند. نمی گویم همه شان ولی خیلی هایشان جزء ثروتمندانی هستند که معلوم نیست وضعیت مالی شان چگونه است. صدقات واجبه را فقط باید مردم مستضعف بدهند؟ اصلاً خمس به گردن اینها نیست. خمس به گردن کسی است که پولش کم نیاید. این طفلک ها وقتی پولشان از خرج سالشان کم می آید خمس اصلاً به گردنشان نیست. قانون خمس همین است، کسی که درآمدش کفاف هزینه های را نکند، «الخمس بعد المؤونه». ولی آنهایی که دارند می خورند، چاق می شوند، ماشین های آنچنانی می گیرند، برج های آنچنانی می سازند، خمس شان کو؟ البته صدقات مستحبی را هم حتما بدهید، بالاخره صدقه هفتاد بلا را دفع می کند، ولو پانصد تومان داری، هر چه داری یک صدقه ای بده.صدقه کمر شیطان را می شکند. این را می گویند استعاذۀ واقعی.

محبت در راه خدا / تکیه به مستضعفان

چه چیزیی ریشۀ شیطان را خشک می کند «وَ اَلْحُبُّ فِي اَللَّه[5]». ؟ محبت در راه خدا. این را می گویند استعاذه به خدا. محبت در راه خدا یعنی همین که پشتیبان مستضعفان باشیم. امام می فرمود: نظام جمهوری اسلامی نظام پابرهنگان و مستضعفان عالم است. اسلام ما اسلام ناب محمدی است. خب بروید کلام امام را نگاه کنید. ما به اینها محبت و عشق بورزیم. تکیه کنیم به مردم. تکیه به فرانسه و آمریکا برای ما هیچ کاری نمی کند. اینها هیچ غلطی نمی کنند جز جنایت. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُم[6]». این مسئلۀ شرعی است. کافر حربی واجب القتل است. کافر حربی به چه کسی می گویند؟ به کسی که آمده به مسلمین حمله کرده و دارد مسلمین را می کشد. آیا الان آمریکا، اسرائیل، فرانسه و انگلیس کافر حربی نیستند؟

مُوازرت / حقوق مردم

«وَ اَلْمُوَازَرَةُ عَلَى اَلْعَمَلِ اَلصَّالِح[7]». موازرت یعنی معاونت، یاری کردن، همراهی کردن، کار مردم را راه انداختن، خیرات دادن. همین کسانی که قلماً و قدماً در محرم کمک کرده اند این را می گویند راه خدا. این راهِ خداست و صد درصد امام حسین علیه السلام هم به اینها کمک می کند. این ریشۀ شیطان را خشک می کند. این را می گویند استعاذه به خدا از شرّ شیطان رجیم. من صرف اینکه بگویم «أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» کار درست می شود؟ نمی شود. «اَلاِسْتِغْفَارُ يَقْطَعُ وَتِينَه[8]». استغفار رگ های گردنش را قطع می کند. استغفار رگ های گردن شیطان را قطع می کند. کدام استغفار؟ آن استغفاری که دیشب و دو سه شب است که راجع به آن بحث می کنیم؛ نه صرف اینکه بگوییم «أستغفر الله». ما تازه مرحلۀ اول استغفار را گفتیم، مرحله دومش را هنوز نگفتیم. استغفار شش مرحله دارد. استغفار یعنی حقوق مردم را ادا کردن. آیا ما حق الناس به گردنمان نیست؟ استغفار یک مرتبه اش یعنی حق الله را ادا کردن؛ حدود الهی را جاری کردن. آیا ما داریم حدود الهی را جاری می کنیم؟ ببینید چقدر دقیق است. استغفار یعنی گوشت هایی که از حرام روئیده با سختی و زَجر عبادت آب کنی؛ با غم و اندوه آب کنی. استغفار یعنی گوشت و پوست جدید از روی طاعت بر بدن ما بروید. این رگ گردن شیطان را قطع می کند.

مجلس الهی / وظیفه شورای نگهبان

 ما به کسانی باید رأی دهیم که خدایی باشند. مردم ایران از شورای نگهبان مطالبه دارند. باید تمام کسانی که در مظان این هستند که مال مردم را خورده اند، رد صلاحیت شوند. از هر گروهی که می خواهد باشد؛ چپ باشد یا راست. کسی که این دلارها را اینطور کرده، کسی که وضعیت سکه های طلا را اینطور کرده، نباید اینها را تایید صلاحیت کنند؛ کسانی که می روند در مجلس FATF و 2030 را تأیید می کنند به رغم اینکه مقام معظم رهبری می فرمایند این سرباز انگلیسی و آمریکایی درست می کند. شورای محترم نگهبان در عین اینکه نور چشم ما است و مورد تأیید رهبر است، اما ما از آنها انتقاد داریم که چرا کسی باید در مجلس شورای اسلامی وارد شود که قانونی را تأیید کند که خود شما می گویید بیست تا خلاف شرع دارد!

 

[1] –  سورۀ نحل، آیۀ 98

[2] –  بحارالانوار، ج 102، ص 7

[3] – کافی، ج 4، ص 62

[4] –  همان

[5] –  همان

[6] –  سورۀ فتح، بخشی از آیۀ 29

[7] – کافی، ج 4، ص 62

[8] –  همان

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 12  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – چهارشنبه  98/06/20  

 

خوارج/ قصه انسان

«بَل الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَة[1]». انسان به نَفْس خودش آگاه است. همۀ ما آن چیزهایی  را که باید بدانیم، می دانیم ولی توجه نمی کنیم.  اینکه توجه نمی کنیم صد در صد از نَفْس و شیطان است. از روی تقصیر است، ما قصور نداریم. تقصیرات خودمان را گردن خدا نیندازیم. ما خیلی اوقات با خدا مُنازعه داریم. می گوییم خدایا من را برای چه خلق کردی؟ خب خودت خلق کردی خودت هم درستش کن! در صورتی که خلقت ما به خواست خود ما بوده. تقصیر خدا می اندازیم. درست زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام داشت در جنگ صفین پیروز می شد خوارج ریختند دور حضرت،  مجبورش کردند که باید با معاویه صلح کنی. نزدیک بود حضرت را بکشند. حضرت به خاطر مصلحت دین به صلح تن داد. بعد از اینکه صلح را به آقا تحمیل کردند، گفتند تقصیر تو بوده. شما که می دانستی آخرش اینطور می شود، چرا مصالحه را قبول کردی؟! قصه ما انسان ها هم همین است. در واقع همۀ ما هم خوارجیم. خوارج یعنی خارج شدگان از دین. ما هم وقتی خداوند متعال روحمان را در عهد الست خلق کرد، پرسید: «مَن أنَا» من که هستم؟ ما به جای اینکه بگوییم «أنتَ الرَّبی، أنَا العَبد».گفتیم: «مَن أنا»! حضرت داوود عبادات زیادی داشته. یک شب تا صبح ذکر می گفت و گریه می کرد. صبح دید حال خوبی دارد، با خودش گفت عجب عبادتی کردم. البته هنر هم می خواهد؛ هر کسی نمی تواند شب تا صبح بیدار بماند. تا این حالت برای داوود اتفاق افتاد یک وزغی آمد و گفت داوود چی شده؟ یک شب عبادت کردی؛ من چهل سال است ذکر خدا را می گویم، هیچ وقت عُجب من را نگرفته.

گناه کوچک / معصیت خدا

اولین مرتبه استغفار نَدَم و پشیمانی است. نَدَم و پشیمانی از مصادیق حذر است. اصلاً خود استغفار مصداق حذر است. چون کسی که استغفار نمی کند منیّتش زیاد می شود؛ تکبّر می گیردش و دیگر حذر نمی کند. کسی که در عُجب و خودبینی می افتد، دیگر نمی تواند حذر و احتیاط کند؛ عصیان برایش راحت می شود. گناهان بزرگِ خودش را کوچک می بیند؛ گناهان کوچک را اصلاً گناه نمی بیند. نمی بیند که خدا را دارد معصیت می کند. معصیت خدا حتی در گناه کوچک هم گناه کبیره است.

اجتهاد/ بصیرت

ما یک علم اجمالی داریم، یک علم تفصیلی. یک نفر ممکن است به رساله عمل کند، این علم اجمالی است. خیلی فرق است بین کسی که به رساله عمل می کند ولی مبانی استنباط آن را نمی داند با کسی که به رساله عمل می کند، مبانی استنباط آن را هم می داند. کسی که مبانی رساله را نمی داند ارزشی برای آن کاری که انجام می دهد قائل نیست، یا خیلی کم قائل است. معمول مردم را نگاه کنید، به رساله بی مبالاتند. تمام مشکلات ما از بی مبالاتی به دین است. انحرافاتی که در دین ایجاد می شود را اگر خوب دقت کنید همه اش بر می گردد به اینکه ما تدیّن نداریم؛ تعبّد نداریم. اگر می خواهید بصیرتتان قوی شود باید تقوایتان قوی شود. انسان باید مال حرام و شبهه ناک را کنار بگذارد. مال حرام سبب می شود که دهانمان از حق بسته شود.

تفویض / یاران واقعی

«أوَّلُ الدّین مَعرِفَةُ الجَبّار و آخِرُ الدّین تَفویضُ الأمر إلَیه[2]». اول و آخر دین یعنی اینکه کارت را به خدا بسپار. فرق وکالت با تفویض چیست؟ در وکالت، کار مال خودم است؛ می گویم خدایا من می خواهم مثلاً در این معامله سود کنم؛ شما وکیلم باش. ولی در تفویض می گویم خدایا هر چه خودت بگویی عشق است؛ سود کنم یا ضرر. می خواهی با صورت به زمینم بزنی، بزن. دین یعنی «تفویضُ الأمر». سهل خراسانی آمد محضر امام کاظم علیه السلام که آقا چرا قیام نمی کنید؟ آقا فرمودند: برو داخل تنور. ایستاد و گفت آقا ببخشید غلط کردم! مگر حرف بدی زدم؟ هارون مکی آمد؛ آقا به او گفت: برو داخل تنور. تنور روشن بود. رفت نشست داخل تنور و دَرِ تنور را هم گذاشت، … بعد از اینکه بیرون آمد سالم بود. حضرت فرمود: از این‌ها در خراسان چند نفر پیدا می‌شود؟ سهل گفت: بخدا قسم یک ‌نفر هم نیست.

بهترین مردم / بدترین مردم

کسی که دچار عُجب می شود، گناهی برای خودش نمی بیند تا استغفار کند. خودش را بالاتر از دین می بیند، خودش را بالاتر از این می بیند که استغفار کند، سیصد بار الهی العفو بگوید، هفتاد بار استغفرالله بگوید. اصل تعبّد را ندارد؛ حذر ندارد. پشیمانی از خود، از وجود خود، از صفات و افعال خود ندارد. هر چه انسان از خودش پشیمان تر باشد؛ استغفارش  قوی تر باشد، مقامش بالاتر می رود. در آیۀ مبارکه دارد که بهترین مردم آن کسانی هستند که بهترین اعمال را انجام می دهند ولی خودشان را از همه پایینتر می بینند؛ «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ[3]» درست به عکسش در آیۀ دیگری می فرماید: بدترین مردم کسانی هستند که کارشان اشتباه است، فکر می کنند که کار خوب می کنند. «وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا[4]».

عزم / نماز بالاسر

جزء دوم استغفار: «ألعَزم إلَی العَود»؛ عزم به بازگشت داشته باشد. ما معمولاً در کارهایمان عزم نداریم. یکی از چیزهایی که همه از آن می نالند همین است؛ می خواهد آدم خوبی باشد ولی نمی تواند، اراده اش را ندارد؛ اراده اش ضعیف است. اراده به نهایت که برسد، می شود عزم. پیغمبران اولوالعزم را اولوالعزم می گویند چون عزمشان بر کل دنیا غلبه پیدا کرد و دینشان جهانی شد.  معمولاً قصد ما خوب است؛ می خواهیم به خدا برسیم. معمول مردم می خواهند به خدا برسند چون شیعه و محب اهل بیت اند، ولی چرا اراده ها ضعیف است؟ اولین مبادی اراده، تصور و تصدیق است. ما تصورات و تصدیقاتمان باید درست شود. مثلاً می خواهی عسل بخوری اول باید صورت عسل را در ذهنت تصویر کنی. بعد از اینکه تصورش کردی و دیدی که عسل، شیرین، گوارا و شفابخش است. تصدیق می کنی که بله این عسل چیز خوبی است؛ شفاست. این تصور و تصدیق اگر کامل شد، اشتیاق به عسل کامل می شود. اشتیاق به عسل که کامل شد، ارادۀ شما هم برای خوردنش خیلی قوی می شود. ولی اگر من به عسل معرفت نداشته باشم، ندانم شیرین است یا نه، شفا می دهد یا نه، میلی به آن پیدا نمی کنم و اگر میل هم پیدا کنم خیلی کم است؛ چون معرفت وجود ندارد. چون تصور و تصدیق کامل نیست. دلیل اینکه کسانی که می خواهند نماز شب بخوانند ولی نمی توانند این است که تصور و تصدیق صحیح و کاملی از نماز شب ندارند. اگر اراده ما ضعیف است ریشه اش به این برمی گردد که معرفت ما تام نیست؛ تصور و تصدیقمان تام نیست. باید تصور و تصدیقمان را از خدا، از نماز درست کنیم. مثلاً چند بار برویم کربلا، بالای سر امام حسین علیه السلام نماز بخوانیم، آنجا طعم نماز خواندن را آقا به ما بچشاند که نماز خواندن یعنی چه. اگر امیرالمؤمنین علیه السلام شبی هزار رکعت نماز می خواند، برای این است که به آن معرفت دارد، به خدا معرفت و علم حضوری دارد؛ «ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَه[5]». خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. یکی از فلسفه های روزه این است که پولدارها گرسنگی را بچشند.آنهایی که پولدار هستند و وضعشان خوب است اصلاً نمی دانند گرسنگی یعنی چه. خدای تبارک و تعالی روزه را گذاشته تا ثروتمندان طعم گرسنگی را بچشند، دلشان به حال گرسنگان بسوزد و کمکشان کنند.

هیئت / ورزش / جماعت

هیئت ها برای این است که انسان طعم ذکر را بچشد. شما تنهایی که ذکر می گویید هزار تا شیطان هم با شماست. ولی وقتی می آیید هیئت، می بینید، همه دارند ضجّه می زنند، ذکر می گویند؛ شیاطین و اجنّه فرار می کنند، ریشه شان کنده می شود. در هیئت حقیقت ذکر برای شما کشف می شود، علاقه و معرفت به ذکر پیدا می کنید. جماعت به شما اراده می دهد. من تنهایی نمی توانم درس بخوانم، ولی در جماعت می توانم بخوانم. تنهایی نمی توانم عبادت کنم ولی در جماعت به من عبادت را یاد می دهند. حالا اگر وقت داری و اگر خودت اهل عبادت و علم هستی برو و تنهایی عشق کن. ولی اگر اهل علم و تقوا نیستی، می خوری و می خوابی خب حیف است؛ جماعت ها را رها نکنید؛ جماعت علمی، جماعت عبادتی، جماعت ورزشی. به جوان می گویی ورزش می کنی؟ می گوید بله گاهی اوقات می دوم! گاهی اوقات شنا می روم! این شد ورزش؟! برو قشنگ دو ساعت عرق بریز. خدا حفظش کند استاد ورزش ما می گفت: ورزش یعنی عرق ریختن. یک ساعت و نیم، دو ساعت انسان ورزش کند، عرق بریزد، بدن زنده می شود. ورزش به انسان وقت می دهد. خب ورزش نمی کنی همیشه خُماری. کاری هم که باید در یک ساعت انجام دهی در ده ساعت نمی توانی انجام دهی. بعد هم پنجاه سالت که شد، پیر می شوی. انسان ورزش که نکند بدنش پیر می شود؛ روحش پیر می شود. پس اگر می خواهیم اراده مان زیاد شود دنبال معرفت برویم. برای کسب معرفت هم از جماعت استفاده کنیم.

توبه نصوح / فرار به سوی خدا

یکی از معانی توبه نصوح یعنی توبه ای که برگشت نداشته باشد. لازمۀ توبه نصوح این است که معرفتمان زیاد شود. معرفتمان را به خدایی که داریم معصیتش را می کنیم زیاد کنیم. اگر معرفت ما به خدای تبارک و تعالی کامل شود، به خدا قسم فکر گناه هم به ذهنمان نمی رسد. اگر می بینید فکر گناه به ذهن ما می زند چون معرفت ما حصولی است، معرفت نیست؛ علم است. باید تبدیل به معرفت شود. اگر معرفت به خداوند کامل شود، از گناه منزجر می شویم، با تمام هستی مان از گناه فرار می کنیم؛ «فَفِرُّوا إِلَى اللَّه[6]».

استغفار پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام

دلیل اینکه ما سختمان است امر به معروف و نهی از منکر کنیم، این است که معرفتمان ضعیف است. اگر معرفت کامل شود اصلاً گناه را نمی توانیم تحمل کنیم؛ چه از ناحیۀ خودمان چه از غیر. اینکه اهل بیت علیهم السلام گریه های آنچنانی می کردند یکی از دلایلش همین بوده. مرحوم امام می فرمود: اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام تا صبح گریه می کرد به خاطر این بود که می خواسته در بین ما بیاید. فکرش را بکنید، امیرالمؤمنینی که مبدأ تمام اسماء و صفات خداست، بیاید پیش کسانی مثل من روسیاه؛ سخت است برایش. بوی تعفن دشمنان اسلام، حضرت را اذیت می کرد. خودِ پیغمبر اکرم صلی الله علیه  و آله و سلم می فرمودند: من صبح تا شب که با شما سر و کله می زنم قلبم را غبار می گیرد. «إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّه[7]»؛ روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى‏طلبم.

عبادت / رفع خستگی

قدر عباداتتان را بدانید؛ قدر نماز جماعت، قدر تعقیبات بعد از نماز، قدر تلاوت قرآن. درست موقعی که خسته شدی بلند شو برو به طرف عبادت، خستگی ات را برطرف می کند. ما فکر می کنیم خستگی مان را خوابیدن برطرف می کند، گرسنگی مان را خوردن برطرف می کند؛ باور کنید اینطور نیست. گرسنگی و خستگی را خدا برطرف می کند. اگر هم می بینید غذا یک اثری دارد، مال خداست. باید بسم الله بگویی؛ آن بسم الله به غذا اثر می دهد و الّا غذا چیست؛ خواب چیست؟ خواب انسان را خسته تر می کند. خوردن و خوابیدنِ زیاد انسان را متعفن می کند. بیداری چیز دیگری است. شب های جمعه حرم حضرت عبدالعظیم بروید ببینید چه قدر زیباست.

لباس تقوا / شرح صدر

خداوند به پیغمبر دستور می دهد اگر می خواهی شرح صدر پیدا کنی، «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَب[8]». ای پیغمبر کارهای مردم را که انجام دادی، صبح تا شب زحمت کشیدی، حالا خسته ای و خوابت می آید مثل مردم نرو بخواب، بلند شو و یک عبادتی بکن. «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ، قُمْ فَأَنْذِر، وَرَبَّكَ فَكَبِّر، وَثِيَابَكَ فَطَهِّر[9]». لباست را طاهر کن. لباس ما طاهر نیست، لباس ما لباس تقوا نیست؛ «وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْر[10]». لباس ما لباس ولایت نیست، لباس توحید نیست، باید درستش کنیم. درست موقعی که خسته ای حواست را جمع کن و نگذار شیطان گولت بزند. حقیر خیلی اوقات درس دارم یا می خواهم بروم سر کار خسته ام، با خودم می گویم باشد من خسته ام ولی بروم به این امامزاده پنج تن یک سلامی بدهم، حالا سلام که دیگر کاری ندارد. با همان حال خستگی و خواب آلودگی می روم محضر آقا رو می کنم، یک سلامی می دهم. خودِ همین کار شاید دست انسان را گرفت. موقع خواب ده تا «قل هو الله» بخوانید؛ در روایت دارد عذاب را از کلّ محله برمی دارند. ببینید خدا چه قدر راحت گرفته. حالا اگر صدتا می توانی صدتا بخوان. اگر حالش را نداری ده تا بخوان. محله را از عذاب راحت کن.

[1] –  سورۀ قیامه، بخشی از آیۀ 14

[2] –  با تفاوت در کیمیای سعادت، ج ‏2، ص 404

[3] –  سورۀ قصص، آیۀ 83

[4] –  سورۀ کهف، آیۀ 104

[5] –  اصول کافی، ج 1، ص 245

[6] –  سورۀ ذاریات، بخشی آیۀ 50

[7] –  با اندک تفاوت در بحارالانوار، ج 17، ص 44

[8] –  سورۀ انشراح، آیۀ 7

[9] –  سورۀ مدثّر، آیات 1 تا 4

[10] –  سورۀ اعراف، بخشی از آیۀ 26

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 11  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – سه شنبه 98/06/19   

 

استغفار ملت ایران/ اقتدا به ولایت

در روایت مبارکه دارد، در روز قیامت از عمرت سؤال می کنند که «فِيمَا أَفْنَاه[1]»؛ عمرت را صرف چه کردی؟ یک معنای استغفار یعنی همین که خدایا من استغفار می کنم از اینکه عمرم آن ثمره ای که باید داشته باشد را نداشته. الان بعضی ها از اَبدال و اوتاد امام زمان هستند؛ خوشا به حالشان. امثال من که عقب مانده ایم، باید به حال خودمان گریه و استغفار کنیم و راه خودمان را به طرف امام زمان باز کنیم. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همیشه چهل نفر اَبدال دارد. چه قدر خوب است انسان تلاش کند، از نوکران حقیقی حضرت باشد. پس استغفار یک معنایش یعنی عمر و هستی ات را چه کار کردی؟ الان مردم ایران پشت سر امام زمانند. مردم ایران پشتیبان دین حقه شیعه هستند؛ پشتیبان عدالتند؛ در لبنان، یمن، بحرین، عراق و در تمام دنیا. تمام مردم دنیا از مردم ایران یاد می گیرند. استغفار ما یعنی این. استغفار می کنیم از منیّت خودمان و تقاضا می کنیم از خدا که ما را پشت سر مولایمان، پشت سر آقایمان، پشت سر این نظام، پشت سر ولایت فقیه، پشت سر خون شهداء، پشت سر این عظمتی که خدا خلق کرد به واسطۀ امام، قرار دهد و نگهمان دارد. دو رکعت نماز پشت سر امام عادل بالاتر است از دو هزار رکعت نماز. ما الحمدلله الان نمازهایمان را داریم در فضای اقتدای به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می خوانیم. چه قدر باید خدا را شکر کنیم. خیلی لطف بزرگی است.

کوچک شمردن گناه/ نماز بی ولایت

اولین جزء استغفار ندامت و پشیمانی است. پشیمانی ندارد که من بیست سال، سی سال، پنجاه سال اصلاً حواسم نبوده که باید پشت سر امام زمان باشم؟ حواسم به نمازهایم نیست، طرف آمده بود، می گفت حال نماز خواندن ندارم، نمازهایم را یکی در میان می خوانم! اگر انسان نمازش معلوم نباشد که چگونه است، گاهی بخواند و گاهی نخواند، در خطاء می افتد؛ در حرام می افتد. حواسمان را جمع کنیم. ما فکر می کنیم بله حالا یک نماز واجبی است، خیلی مهم نیست، بخوانیم یا نخوانیم. خیر اینگونه نیست؛ در روایت مبارکه دارد که اگر هر گناهی ولو کوچک، کوچک شمرده شود، گناه کبیره است. حالا نماز که دیگر بزرگترین ستون خیمه است. «إِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا[2]». با این وجود چگونه می توانیم به نماز اهمیت ندهیم؟ حالا این نمازهای واجب که هیچ، به نظر حقیر ما باید إن شاءالله با نافله، نقص نمازهای واجبمان را برطرف کنیم. در روایت مبارکه از وجود مقدس امام صادق علیه السلام هست که می فرمایند: نافله برای این است که نقص نماز واجب جبران شود. ما نماز واجبمان را هم که می خوانیم نماز نیست. نمازی که ما را از تعلق به دنیا جدا نکند نماز نیست. نمازی که ما را دنیا زده بکند نماز نیست. نمازی که نتوانیم از هواهای نفسانی مان بگذریم چه نمازی است؟ نمازی نماز است که «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَر[3]». چرا ما می بینیم، خیلی ها نماز را می خوانند، فحشا و منکر هم دارند؟ جواب این است که نمازشان نماز نیست؛ نوک می زنند به زمین! وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد مسجد شدند، یک شخصی خیلی سریع نمازش را خواند و رفت. حضرت فرمود: اگر در این حال بمیرد، جایش تَه جهنم است. خیلی نمازها انسان را به جهنم می برد. بلکه بعضی نمازها انسان را به تَه جهنم می برد. نماز یزید نماز بود که در حال مستی نماز می خواند؟ نماز معاویه صفتان، نماز وهابی ها و منافقین که پشت سر آمریکا هستند نماز است؟ اگر عالِمی نماز بخواند ولی پشت سر اسرائیل، پشت سر وهابی ها باشد به درد می خورد؟ این برایش می شود جهنم، به تَه جهنم می افتد. «إذا فَسَدَ العالِم فَسَدَ العالَم[4]». تمام عالَم را آتش می زند. لذا باید حواسمان را جمع کنیم. می گوید آقا چیزی نیست. چرا چیزی نیست؟ همین که می گوید چیزی نیست گناه کبیره است. همین که می گوید چیزی نیست راه را برای شیطان باز می کند. روایتی از وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که آقا فرمودند: هیزم جمع کنید؛ گفتند آقا اینجا که هیزم نیست. حضرت فرمودند: من خودم هم کمکتان می کنم. یک تپه هیزم جمع شد! حضرت فرمودند: دیدید، می گفتید اینجا هیچ هیزمی نیست. گناهان هم اینگونه است؛ فکر می کنید چیزی نیست، بعد روز قیامت پرده ها که کنار می رود می بینید یک کوه جهنم برای خودتان درست کرده اید و خبر ندارید.

غیرت/ ندم

جزء اول استغفار نَدَم است. نَدَم اولین کاری که می کند این است که انگیزه درست می کند برای اینکه از گناه به سوی خدا فرارکنیم. بعضی ها خیلی بی رگ هستند! هر گناهی جلویشان بکنند عین خیالشان نیست. خودش هم گناه می کند عین خیالش نیست. آخر چرا انسان باید انقدر بی رگ باشد؟ یک بار در محضر امیرالمومنین علیه السلام داشتند وضو می گرفتند، همه در صف بودند، یک نفر حق دیگران را خورد، رفت وضو بگیرد. حضرت همانجا یک سیلی به او زد! که حواسش را جمع کند. حضرت یک طرف کمرش یک شمشیر می بست، یک طرف کمرش هم تازیانه، در خیابان ها راه می رفت. کسی جرات نمی کرد جلوی حضرت گناه کند. غیرت داشت. چرا حضرت علی علیه السلام این قدرت را دارد که اگر یک اشاره کند بساط تمام عالم برچیده می شود؟ چون تحمل کوچکترین گناهی را در محضر خدا نمی کند. خدا هم قدرتش را زیاد می کند. لذا ندامت و پشیمانی چیز خوبی است. اگر پشیمان شدی دیگر به طرف گناه نمی روی. هر چه پشیمانی بیشتر باشد از گناه بیشتر دوری می کنی. هر چه بیشتر بسوزی از گناه و غیرتت شدیدتر باشد، گناه را راحت تر کنار می گذاری.

 فکر گناه / اضطراب

بعضی ها فکر گناه را هم که می کنند به نَفْسشان را تنبیه می کنند که ای نَفْس فلان فلان شده چرا فکر گناه می کنی؟ چرا در مقابل دیگران سوء ظن داری؟ چرا اضطراب داری. توبۀ انبیاء و اولیاء از اضطراب است. اضطراب یعنی چه؟ «گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام / نه کافر مطلق نه مسلمان تمام[5]». اضطراب یعنی پایین بالا دارد؛ یک دفعه خوب است، یک دفعه بد. برای انبیاء همین هم سخت است، نمی توانند تحمل کنند. ما می گوییم خب حالا امروز مثلاً دو تا کار خیر کردیم و کلاهمان را هم بالا می اندازیم. نه باباجان! دو تا کار خیر کم است؛ تمام نَفَس هایت باید بشود کار خیر. تمام اعمالت باید بشود کار خیر. این امکان برای ما وجود دارد که تمام لحظات زندگی مان کار خیر بشود. مگر اهل بیت علیهم السلام اینگونه نبودند؟

برجام/ خلاف قانون

مقام معظم رهبری تک تک نَفَس هایش برای ما برکت است. سیدحسن نصرالله، همین طور است. واقعاً خدا عمر من را بگیرد و بدهد به یک چنین مردی. تک تک نَفَس هایش برای لبنان، برای اسلام برکت است. در سخنرانی ای که دیروز داشت گفته بود: ما با تمام هستی مان پشتیبان نظام ولایت فقیه ایران هستیم. وجود چنین شخصی برکت نیست؟ دولت عزیز ما باید از سیدحسن نصرالله یاد بگیرد. مجلس شورای اسلامی عزیز باید از سیدحسن نصرالله یاد بگیرد؛ از الحوثی یاد بگیرد. نه اینکه مدام بدوی دنبال اروپا و آنها هم  با لگد توی دهانتان بزنند! که چی؟ چه کار کردند برای ما؟ برجام برای ما چه کار کرد؟ هی می گفتید برجام درست شد، دیگر قیمت ها درست می شود؟ یک بار تجربه کردید، از تجربه تان پند بگیرید. الان پنج سال است که شما را دارند در این برجام زمین می زنند، هیچ چیزی هم نمی دهند، خودشان هم اعتراف کردند. هم وزیر خارجه، هم رئیس جمهور محترم همه شان اعتراف کردند که این برجام برای ما هیچ چیزی نداشت ولی باز دوباره به طرفش می روند! چرا از قانون تبعیت نمی کنید؛ در قانون جمهوری اسلامی آمده که تمام خطوط کلی نظام باید توسط ولایت مطلقۀ فقیه جعل و تقنین بشود. لذا اگر کسی دستور ولایت فقیه را عمل نکند خلاف قانون عمل کرده.

سفره اهل بیت / لاف منیّت ما

ما خیلی از کارهایمان را اصلاً بَد نمی دانیم. «لاَ تُخْرِجْ نَفْسَكَ مِنْ حَدِّ اَلتَّقْصِير[6]». از حد تقصیر خودمان را خارج نکنیم. حتی اگر گناهی هم نکردیم و کارمان درست است، بگوییم تقصیر من بود؛ من اشتباه کردم. اگر انسان پشیمان شود و ندامت حقیقی در قلبش باشد، دیگر سمت گناه نمی رود. چرا برای گناهت گریه نمی کنی؟ امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: «أَبْکِی لِخُرُوجِ نَفْسِی، أَبْکِی لِضِیقِ لَحْدِی[7]». چه قدر حضرت گریه می کند بر اعمالش. حالا حضرت عصمت محض هم هست. این گریه چه فایده ای دارد؟ این گریه و پشیمانی، سبب می شود اعمالمان را درست کنیم. ضعف های نفسمان را ببینیم. «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ‏ بِعَبْدٍ خَیْراً[8]». خدا وقتی می خواهد بنده ای را به درجات بالا برساند سه چیز به او می دهد. اول، «بَصَّرَهُ بِعُیُوبِ نَفْسِه». به عیوب خودش بینایش می کند. آگاهش می کند که چه گناهانی دارد. ما دو نوع خواب داریم؛ خواب های مبشِّره و خواب های مُنذره. خواب های انذاری و خواب های تبشیری. خواب های بشارتی خوب است ولی سخت است؛ چون انسان دچار تکبر و عُجب می شود، زمین می خورد. مثلاً خواب می بیند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دست کشیده روی سرش. نوش جانت اما حالا خودت را نگیر. فکر کردی چه شده؟ شق القمر کردی؟! امام زمان لطف کرده. ما جز گناه چیزی نداریم. «سیه رویی ز ممکن در دو عالم / جدا هرگز نشد والله اعلم[9]». ما همیشه گرفتاریم. چرا منیّت داریم؟ «ممکن بیچاره که جوفش تُهی است / لاف منیّت ز وی از ابلهی است». روزی ای راکه داری به خانه ات می بری بگو خدا به برکت زن و بچه ام، دارد به من هم روزی می دهد؛ من لایق آن نیستم. ما چیزی نداریم. چرا برای خودمان طاقچه بالا بگذاریم؟ هر چه هست مال خودش است. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن[10]». ما چشمانمان نمی بیند هر چه داریم مال پدر و مادرمان است؛ مال امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام است. سر سفرۀ این بزرگواران نشسته ایم.

الفقر فخری / توحید فعلی

«لا إلهَ إلاَّ اللَّه» یعنی چه؟ یعنی «لا مُؤثّرَ فِی الوجود إلّا الله». این را فلاسفه می گویند. یعنی مؤثر در وجود فقط خداست. مثلاً شما هزار تومان صدقه می دهی. شما که ندادی، این را خدا داده. خدا لطف کرده به شما. این می شود توحید فعلی. این فعل، فعلِ من نیست؛ فعل الله است. یک مثالی برایتان بزنم. مثلاً مقام معظم رهبری دو میلیون به من بدهد و بگوید تقوایی این را بین نمازگزارها پخش کن. حالا انصافش این است که بگویم که این پول را آقا داده یا نه بدون گفتن این، پول را تقسیم کنم؟ آقا هم همینطور. ایشان هم باید بگوید امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داد. امام زمان هم باید بگوید خدا داد. اینجا جای تکبر نیست. «الْفَقْرُ فَخْرِی[11]‏». این که می گویند فقر افتخار من است نه این که انسان کار نکند. فقر افتخار من است یعنی همه چیز را از او ببینم. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّه[12]». ذات شما عین نیاز به خداست. نه اینکه یک کسی هستی و یک چیزی داری و بعد آن چیز مال خداست؛ نه. اصلاً ذاتت یعنی نداری. همه اش اوست. شما آینه ای و هیچ چیزی نداری. هر چه هست مال خودش است.

 عبد مسکین

مؤمن به حقیقت ایمان نمی رسد مگر اینکه خودش را از تمام عالَم پایینتر بداند. «أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ» مستکین به مسکینی می گویند که آنقدر وضعش خراب است، که خانه نشین شده؛ دیگر نمی تواند بیرون برود. ضعف نمی گذارد بیرون برود حتی گدایی کند. همین امیرالمؤمنینی که شبی پانصد رکعت، پانصد تا نماز دو رکعتی یعنی هزار رکعت نماز زیر پانصد تا نخل می خواند، برای آنهمه فقیر مدینه خرما و نان و آرد می برد، برای یتیمان غذا درست می کرد، همین امیرالمؤمنین می فرماید: من مسکینم؛ مستکینم؛ هیچ چیزی ندارم. «لَايَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً[13]». اصلاً من نمی توانم نفعی به دست بیاورم. آقا پس چرا می روی سر کار؟ دستور است. پس چرا کیاست به خرج می دهی؟ دستور است. چرا می روی سراغ تخصص؟ دستور است و باید بروم؛ وظیفه ام است. باید بروم سراغ تخصص، باید بروم سراغ علم، باید بروم سراغ فنون. باید زحمت بکشم اما باز هم بگویم «لَايَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً». همۀ نفع ها را او می آورد. یک اراده بکند ولو از همه متخصص ها بالاتر باشم زمین می خورم. مگر می توانی جلویش دوام بیاوری؟ جلوی خدا که نمی شود تکبر کرد. جلوی خدا باید بگوییم چاکرتیم. بگوییم هر چه داریم مال توست. «لَايَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَلَا ضَرَّاً وَلَا مَوْتاً[14]». مرگ هم دست خودش است.

[1] –  جامع الاخبار، ص 175

[2] –  فلاح السائل، ج1، ص 127

[3] –  سورۀ عنکبوت، بخشی از آیۀ 45

[4] –  شرح غرر الحکم، ج4، ص 109

[5] –  مهستی گنجوی

[6] –  أعلام الدین في صفات المؤمنین، ج1، ص 43

روایت از امام کاظم یا امام رضا علیهم السلام

[7] –  دعای ابوحمزۀ ثمالی

[8] –  امالی، ص۵۳۱

[9] –  شیخ محمود شبستری؛ گلشن راز

[10] –  سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 3

[11] –  بحارالأنوار، ج 69، ص 55

[12] –  سورۀ فاطر، بخشی از آیۀ 15

[13] –  همان

[14] –  همان

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 10  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – دوشنبه  98/06/18   

یمن | فلسطین | حسینع زنده است

اگر چیزی شایستۀ احتیاط باشد زندگی ماست؛ راه ماست. راه ما چه راهی است؟ جهت حرکت ما چه جهتی است؟ خدا به ما لطف کرده، جهت زندگی ما را عوض کرده. ما را هدایت کرده. امام حسین علیه السلام  ما را هدایت کرده. امام حسین علیه السلام زنده است. امام حسین علیه السلام  زمان مند و مکان مند نیست. «أشهَدُ أنَّکَ لَم تُهلَک»؛ شهادت می دهم که شما هلاک نشدی. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون[1]». تمام عالَم همانطور که مکشوف و مشاهَد خداست، مشاهَد امام حسین علیه السلام هم هست. امام حسین علیه السلام هم کامل است، هم مکمّل. ما را تکمیل می کند. مردم ما را تکمیل می کند. زمان امام حسینعلیه السلام مردم لیاقت نداشتند کامل شوند، لیاقت نداشتد، به حضرت بپیوندند؛ الآن اینطور نیست. الآن ایرانی ها ندای «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» حضرت را لبیک گفتند. اشتباه است که ما فکر کنیم ندای حضرت را کسی جواب نداده؛ مردم ایران، لبنان، عراق و سوریه لبیک گفتند. الآن تمام عالم دارند شیعه می شوند. نماینده فلسطینی ها که در ظاهر شیعه نیستند، به مقام معظم رهبری می گوید ما مطیع محض شماییم. نمایندۀ الحوثی های یمن که بیشتر چهار امامی هستند، به مقام معظم رهبری می گوید: دستور شما برای ما دستور امیرالمؤمنین علیه السلام است. سید حسن نصرالله نمایندۀ شیعیان لبنان که تمام مسیحی ها و یهودی ها و سنّی های لبنان پشت سر ایشان هستند، می آید اینجا دست مقام معظم رهبری را می بوسد و اعلام می کند ما مطیع شما هستیم.

وفای به عهد| نور خدا خاموش شدنی نیست

وقتی بعد از نماز عصر هفتاد بار می گویی: «أستغفر الله ربّی و أتوب إلیه»؛ یا وقتی در نماز شب استغفار می کنی، یعنی خدایا من را تحت پوشش خودت قرار بده. یعنی خدایا به واسطۀ نظام جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف من را تحت حمایت خودت قرار بده. «سعید بن عبدالله» ظهر عاشورا آمد، محضر امام حسین علیه السلام گفت: آقا وقت نماز است. امام حسین علیه السلام فرمودند: «جَعَلَكَ اللّهُ مِنَ المُصَلّين[2]». خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد که تذکر دادی. بعد جلوی حضرت ایستاد، تیر اول را که به سمت حضرت زدند، خودش را جلو انداخت، سیزده تا تیر به او زدند، وقتی نماز تمام شد، روی زمین افتاد. حضرت او را به آغوش گرفت، داشت جان می داد؛ نگفت من اینطور کردم، آنطور کردم، گفت یا اباعبدالله آیا به عهدم وفا کردم؟ می ترسید مبادا به عهدش وفا نکرده باشد. استغفار یعنی این، حذر یعنی این. آقا به او مدال داد، فرمود: «أَنْتَ أَمَامِي فِي اَلْجَنَّة[3]». الان مردم ایران واقعاً پشت سر امام زمان اند. مسئله فقط خودِ ایران نیست، نظام جهانی عالَم دارد تغییر می کند. اروپا، آمریکا و اسرائیل می خواستند جلوی ایران را بگیرند، «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِم[4]». می خواستند با دهانشان نور خدا را خاموش کنند، نوری که با آمدن امام در اینجا زنده شد، می خواستند این نور را خاموش کنند. «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُون[5]». اما خدا نورش را کامل کرد، کافران و مشرکان نتوانستند کاری کنند.

نفس لوامّه | نفس مطمئنّه

اولین جزء استغفار پشیمانی است. پشیمانی یعنی اینکه اعمال خودمان را خوب نبینیم. خودمان را گناه کار ببینیم. «لاَ تُخْرِجْ نَفْسَكَ مِنْ حَدِّ اَلتَّقْصِير[6]». نَفْست را از حد تقصیر خارج نکن؛ نگو نمی دانستم. می گوید من نمی دانستم؛ همان نمی دانستم جرم است؛ چرا نمی دانستی؟ چرا نرفتی یاد بگیری؟ می گوید یادم رفت. چرا یادت رفت؟ چرا حواست را جمع نکردی؟ باید حواسمان را جمع کنیم. حذر و اشفاق و احتیاط یعنی این؛ یعنی پشیمان باشیم از تمام اعمالی که انجام داده ایم. توبه مراتب دارد؛ بعضی ها توبه می کنند از فکر گناه. بعضی ها توبه می کنند از معصیت. آنهایی که نَفْس لوّامه دارند توبه می کنند از معصیت؛ ولی هر لحظه در خطر هستند. اگر خدای نکرده در حال معصیت جانشان را بگیرند، چه جوابی به خدا می دهند؟ بعضی ها در معصیت نیستند، گناهان کبیره را کنار گذاشته اند، اما گرفتار صغیره اند. آن هم سخت و خطرناک است؛ از آن هم باید استغفار کرد. بعضی ها بالاتر، حتی فکر گناه هم نمی کنند؛ از فکر گناه هم توبه می کنند. اینها در مرحلۀ نَفْس مطمئنه هستند. فکر گناه را هم به خودشان راه نمی دهند. بعضی ها از فکر کردن برای غیر خدا هم استغفار می کنند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: مؤمن باید هر نَفَسَش بشود «الله». امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر توانستی کاری کنی که در فکرت جز خدا نیاید این کار را بکن.

یُسر | مع العُسر

ما معمولاً از سختی و گرفتاری فرار می کنیم، در حالیکه همین سختی ها ما را نجات می دهد. همین ها ما را درست می کند و به مقام عالی می رساند. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا[7]». همانا با هر سختی، آسانی است. چرا ما از سختی گریزان باشیم؟ در زندگی تان نگاه کنید، هر مقامی پیدا کردید به این خاطر است که سختی ها را تحمل کردید. اگر سختی درس خواندن را تحمل کردید به یک جایی رسیدید؛ اگر سختی ورزش کردن را تحمل کردید به یک جایی رسیدید؛ اگر سختی عبادت کردن را تحمل کردید به یک جایی رسیدید.

رحمت | قضای نماز شب

 اول خودم، بعد شما را به نماز شب سفارش می کنم. اگر هم یک دفعه شب بیدار نشدید، قضایش را بخوانید. در روایت دارد ثواب قضای نماز شب از خودش بیشتر است. اگر حال نداشتید، سه رکعت بخوانید؛ اگر حال سه رکعت را هم نداشتید، یک رکعت بخوانید؛ ثواب کل نماز را به شما می دهند. خدا ثواب را پخش کرده. خدا رحمان و رحیم است. اگر یک سیلی هم می زند از روی محبت است. مثل ما نیست که از روی غضب دعوا کند. اگر گاهی گوشمان را می گیرد از روی محبت می گیرد. اگر گاهی به ما فقر می دهد، به خاطر این است که دوستمان دارد. اگر گاهی گرفتاری و مریضی می دهد به خاطر این است که دوستمان دارد؛ می خواهد به چپ و راست نزنیم، می خواهد در راه خودش قرار بگیریم. لذا نماز شب تان را اگر شده ولو همان یک رکعت، ولو قضا، بخوانید. حتی در راه هم می توانید نماز شب را قضا کنید.

بلا | شکر | رضایت

اگر خدا به تو سخت می گیرد؛ هوایت را دارد. خوش به حالت؛ «أَلْبَلآءُ لِلْوِلاء[8]». «هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند». سختی باید باعث شکر شود، نه گله و شکایت. امام حسین علیه السلام وقتی تمام اصحابش شهید شدند، دیگر کسی برایش نمانده بود، خون از بدن مبارکشان جاری بود، سرش را گذاشت روی زمین داغ کربلاء و فرمود: «إلهی رضاً برضائک، صبراً لبلائک، تسلیماً لقضائک». برای همین است که از تمام عالَم جلوتر است. صریح روایات و نص آیۀ قرآن است که مقام حضرت موسی و عیسی علی نبینا و آله و علیهم السلام به امام حسین علیه السلام نمی رسد. تمام پیغمبران ما جز پیغمبر خودمان، مقام امام حسین علیه السلام را ندارند. چرا؟ چون انبیای دیگر ذره ای از بلاهای امام حسین علیه السلام را نکشیدند. در روایت داریم این مقامی که به امام حسین علیه السلام دادند، به تمام انبیاء و اولیاء عرضه شد؛ کسی قبول نکرد. خداوند فرمود ما می خواهیم فردی را در عالم داشته باشیم که این بلاها را قبول کند؛ تنها کسی که بلند شد امام حسین علیه السلام بود. امام حسین با همین بلا تمام عالم را هدایت کرد. با همین غم مردم ایران را نجات  داد.

ذکر لسان | جهر

ما عادت داریم وقتی قرآن خوانده می شود، می نشینیم گوش می کنیم؛ این خوب است، ولی یک سوم ثواب را می بریم. هنگامی که قرآن خوانده می شود، شما هم زمزمه کنید، تمام ثواب را برایتان می نویسند. زمزمه کردن و به زبان آوردن خیلی خوب است.. «ذِكْرُ اَللِّسَانِ اَلْحَمْدُ وَ اَلثَّنَاء[9]». ذکر زبان، حمد و ثناست. بعضی ها فقط در دلشان استغفار می کنند، زبانتان هم باید ذاکر باشد. لذا استحباب جهر از اخفات بیشتر است. جهر یعنی صدا جوهره داشته باشد. البته لازم نیست داد بزنی. داد زدن به جایش خوب است، نه اینکه در خانه همه را عاصی کنی! بله در نماز ظهر و عصر اخفات واجب است؛ آن هم فقط در مورد حمد و سوره؛ بقیه اش را باز به جهر بخوانید. طرف می گوید می آیم مجلس امام حسین علیه السلام خسته می شوم! خب تو هم ذکر بگو. آنها دارند مداحی می کنند، شعر می خوانند، تو هم ذکر بگو؛ بگو یا اباعبدالله؛ بگو یا حسین. حمد و سوره بخوان، بیکار ننشین، مشغول ذکر باش. یک عمر غفلت کردیم؛ خب از این مجالس استفاده کنیم.

[1] –  سورۀ آل عمران، آیۀ 169

[2] –  تسلیة المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۹۱

[3] –  مثیر الأحزان ؛ ج 2 , ص 60

[4] –  سورۀ صف، بخشی از آیۀ 8

[5] –  همان

[6] –  أعلام الدین في صفات المؤمنین، ج1، ص 34

[7] – سورۀ شرح، آیۀ 5

[8] –  نزدیک به این مضمون در اصول کافی، ج۲، ص۱۰۹

[9] –  مستدرک الوسائل، ج5، ص 396

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 9  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – یکشنبه  98/06/17

 

از رحمت خدا نا امید نشویم

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: در نفس هر کسی شیطان هست. منتها پیغمبر اکرم فرمودند: «اِنَّ شَیطانی اَسلَمَ بِیَدی». من شیطانم را با دو دست جمال و جلال تسلیم کردم، لذا انسان نباید نا امید باشد. «عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَط وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَار[1]». من تعجب می کنم از کسی که مأیوس می شود، در حالي كه همراهش استغفار و طلب آمرزش هست. مأیوس شدن از الطاف خدا، مأیوس شدن از رحمت رحمانیه و رحیمیۀ خدا جزء گناهان کبیره است. در روایتی در مورد قاتلین ابی عبدالله می فرماید ناامیدی آنها از جنایتشان بالاتر است! دستور صریح قرآن کریم است: «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّه[2]». از رحمت خدا ناامید نشوید. چرا؟ چون درِ تمام گناهانِ دیگر با این گناه باز می شود، درِ تمام الطاف خدا با این گناه بسته می شود. ناامیدی ریشۀ تمام گناهان و بدبختی های انسان است. حواسمان را جمع کنیم که خدای نکرده دچار نا امیدی نشویم.

مخلصین | خطر عظیم

چه چیزی ما را از نا امیدی نجات می دهد؟ «الِاسْتِغْفَار[3]». استغفار یک کلید است. سالکین راه خدا سه دسته هستند؛ دستۀ اول مبتدی ها هستند که کارشان استغفار است. انسان اول که می خواهد راه خدا را شروع کند باید استغفار کند. البته استغفار مراتبی دارد. انبیاء هم استغفار دارند. اولیاء هم استغفار دارند. استغفار اولیاء از منیّت است؛ از عُجب است؛ از تکبّر است. اولیاء خدا گناهشان گناه امثال من نیست. گناهشان گناه عادی نیست. اولیاء خدا که دروغ و ظلم و این چیزها را ندارند، ولی همان منیّتی که دارند و عُجبی که ممکن است به آنها دست بدهد، از همان استغفار می کنند. اهل بیت هم استغفار دارند. اهل بیت که دیگر منیتی ندارند، ولی باز استغفار دارند. پیامبر اکرم می فرماید: «إنَّهُ لَیَغانُ عَلی قَلبِی وَ إِنّی أستَغفِرُ اللهَ سَبعینَ مَرَّه[4]». همانا كه قلبم را غبارى مى‏پوشاند، روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى‏طلبم. لذا پیغمبر هم به استغفار نیاز دارد. ابتدای راه خدا با استغفار است، انتهایش هم با استغفار است. در عرفان سه نوع فتح داریم؛ فتح قریب، فتح مبین و فتح مطلق. فتح مطلق همان توحید ذاتی است که بالاترین درجۀ فتوحات عرفا و قرة العین عرفاست. در سورۀ نصر می خوانیم: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ، وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا، فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا[5]». بعد از اینکه شما به فتح مطلق و توحید ذاتی دست پیدا کردی، نباید عُجب بگیردت؛ باید چند کار انجام بدهی؛ اول تبسیح؛ «فَسَبِّح»؛ دوم تحمید؛ «بِحَمْدِ رَبِّك». سوم «وَاسْتَغْفِرْهُ»؛ استغفار. استغفار انسان را به قلۀ توحید می رساند. دلیل اینکه سلاطین و حکّام جُور این همه به مردم ظلم می کنند همه به خاطر عُجب و خودبینی است. برای این است که استغفار ندارند، خودشان را بالا می بینند. این گناهی است که همه را تهدید می کند. در روایت هست که: «النّاس کُلُّهُم هَالِکوُن إِلَّا العَالِموُن، و العَالِموُن کُلّهُم هالکون إلّا العَامِلُون، وَ العَامِلُون کُلُّهُم هَالِکوُن إِلّا المُخلَصون، وَ المُخلَصون في خَطَرٍ عَظيم». همۀ مردم هلاک می شوند مگر آنهایی که علم داشته باشند. همۀ علما هلاک می شوند مگر آنهایی که عمل کنند. همه آنهایی که عمل می کنند هلاک می شوند مگر آنهایی که مخلص باشند. مخلصین هم باز «في خَطَرٍ عَظيم» هستند. راه خیلی دشوار است. تازه خطری که مخلصین و واصلین درگاه خدای تبارک و تعالی در معرض آن هستند خیلی بالاتر از آدم های معمولی است. لذا مولوی می فرماید: «لاجرم آن کس که بالاتر نشست / استخوانش سخت تر خواهد شکست».

شاه کلید | ریشه گناه | عصمت

استغفار مقام بسیار بزرگی است. هم کلید است، هم شاه کلید. تمام گناهان با استغفار حل می شود. تمام مشکلات با استغفار حل می شود. یکی از اساتید می فرمود هر مشکلی که داشتید، شب موقع خواب با صدای بلند در خانه اذان بگویید، هفت بار سورۀ «إنّا أنزَلنا» را با صدای جهر بخوانید، بعد هفتاد بار بگویید «أستغفر الله ربّی و أتوب إلیه». تا چهل شب. اگر مشکلتان حل نشد یقه من را بگیرید. رفت محضر پیامبر اکرم عرضه داشت: آقا خانه ندارم؛ حضرت فرمود: استغفار کن. گفت: آقا شغل ندارم؛ حضرت فرمود: استغفار کن. گفت: ازدواج نکرده ام؛ حضرت فرمود: استغفار کن. هر چی گفت حضرت فرمود استغفار کن. استغفار با توبه فرق دارد. استغفار از توبه عمیق تر است. توبه سبب می شود که آن گناه توسط خدا پاک شود. اما استغفار سبب می شود آن ظلمتی که باعث گناه می شود از بین برود. استغفار درجۀ بالاتری از توبه دارد. شاه کلید است. نه تنها گناه را پاک می کند، بلکه ریشه هایی که سبب گناه می شود را هم پاک می کند. یک اعمالی هست که به انسان عصمت می دهد. در روایت مبارکه دارد، کسی که بعد از نماز عصر روز جمعه صد بار بگوید: «أستغفر الله ربّی و أتوب إلیه»، تا غروب از گناه مصون می ماند. نه تنها گناه انسان پاک می شود، بلکه سبب می شود که اصلاً گناه نکند. ما قدر استغفار را نمی دانیم. هر چیزی با استغفار حل می شود؛ ما درست استغفار نمی کنیم، استغفار را با کیفیت به جا نمی آوریم.

استغفارِ خالی | نفاق

شخصی گناهی مرتکب شد و گفت «أستغفر الله ربّی و أتوب إلیه». امیرالمؤمنین علیه السلام آنجا تشریف داشتند فرمودند: «ثَکِلَتْکَ أمُّک». مادرت به عزایت بنشیند. گناه کرده ای، هتک ستر خدا را کرده ای، پرده عصمت را از بین برده ای و آن وقت فقط می گویی «أستغفر الله ربّی و أتوب إلیه»؟! شاید دلیل اینکه حضرت می گوید «ثَکِلَتْکَ أمُّک» این باشد که این استغفارِ خالی، نه تنها کار را درست نمی کند بلکه انسان را در معرض نفاق و ریاء قرار می دهد. کسی که گناه می کند و بعد استغفار می کند مثل کسی است که نعوذبالله خدا را به استهزاء گرفته؛ دین خدا را به استهزاء گرفته. یک چنین کسی اصلاً توبه اش قبول نمی شود؛ بلکه خود آن استغفار را برایش گناه می نویسند.

مقدمات| تعقیبات | نماز کامل

 ما یکی از اشتباهات ما این است که غروب آفتاب که می شود یک دفعه بلند می شویم، شروع می کنیم به خواندن نماز مغرب و عشاء. خب معلوم است این نماز، نماز نمی شود. هر چیزی یک مقدمات و شرایطی دارد. یک معداتی[6] دارد؛ رفعِ موانعی دارد که باید آنها را درست کرد. لذا لازم است نیم ساعت، یک ساعت قبل از نماز انسان مهیّای آن شود. خداوند متعال می فرماید: «وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا[7]». یعنی قبل از نماز باید مشغول عبادت باشی تا نمازت نماز شود. عرفاء می گویند بالاترین نمازها نماز ظهر است. در روایت مبارکه دارد که اگر کسی یک ساعت صبح و یک ساعت ظهر عبادت کند، خداوند تمام حاجاتش را می دهد. در روایتی می فرماید: اگر نمازی تعقیبات نداشته باشد بالا نمی رود. حتی در روایت هست که: بعضی از افراد هستند نماز می خوانند ولی برای تعقیبات بلند می شوند می روند؛ اینها منافق اند. بالاخره نماز یک مقارنات و مقدمات و مؤخرات و شرایطی دارد. این نافله ها که خواندنش مستحب است برای این است که نماز ما را کامل کند. بله اگر کسی یک سجدۀ درست انجام بدهد، تمام کمالات را طی می کند. اگر کسی دو رکعت نماز برای خدا بخواند، تمام گناهان گذشته و آینده اش بخشیده می شود. ولی مسئله اینجاست که چگونه آن دو رکعت نماز را بخوانیم؟

دولت محترم | حقوق های نجومی را رسیدگی کنید

امام مبدأ ظهور امام زمان شد و زمینه سقوط استکبار را فراهم کرد. آمریکا در سوریه سقوط کرد، در عراق سقوط کرد، در لبنان سقوط کرد، ان شاء الله به زودی در یمن هم ریشه کن می شود. اینها به این خاطر است که ما ولایت فقیه داریم، مملکت اسلامی داریم، اما قدرش را نمی دانیم. مشکل ما این نیست که نظام نداریم، مشکل ما این نیست که رهبر نداریم؛ خدا همه چیز به ما داده. ولی ما قدرش را نمی دانیم. الان غالباً به حرف های رهبر گوش نمی دهند. مقام معظم رهبری فرمودند اقتصاد مقاومتی، اما عمل نکردند. فرمودند برجام به درد ما نمی خورد؛ گوش نکردند. هنوز هم که هنوز است دنبال برجام اند. در مورد حقوق های نجومی چقدر صحبت کردند. الان اصلا خبر نداریم اینها چه قدر حقوق می گیرند! کدام حرف رهبر را گوش دادند؟ می بینید، ما رهبر داریم، قدرش را نمی دانیم. دولت ما محترم است، ما نمی خواهیم آنها را تضعیف کنیم ولی اشتباهاتشان که دیگر مثل روز مشخص است. وقتی مقام معظم رهبری می آیند می فرمایند حقوق های نجومی را درست کنید چرا رسیدگی نمی کنید؟ چرا شفاف سازی نمی کنید. بیایید بگویید هر مسئولی چقدر می گیرد؟ خدا امام را رحمت کند، تمام دارایی اش را رسیدگی کردند، یک قِران اضافه نشده بود، کم هم شده بود! آیا مسئولین ما اینطوری هستند؟ ما قدر این نظام را نمی دانیم. تمام کارهای ما ناقص است. استغفارمان هم ناقص است. استغفار باید کامل باشد. مشکل ما این نیست که صد رکعت نماز مستحبی نمی خوانیم، مشکل ما این است که دروغ در زندگی ما راه پیدا کرده. گناه چشم جلوی نمازمان را گرفته. گناه زبان جلوی نمازمان را گرفته. گناه شکم جلوی نمازمان را گرفته. «لا إله» درست نشده تا «إلا الله» بیاید. این را باید درست کنیم. این را که درست کنیم صد رکعت هم می خوانیم..

اولین مرتبه استغفار | پشیمانی | غضّ بصر

فرمود اولین مرتبه استغفار ندم و پشیمانی است. ما معمولا فکر می کنیم پشیمانی داریم، ولی کو؟! همین مرحله اول استغفار را هم نداریم. ما گناهانمان را خوب می بینیم، چطور پشیمان شویم؟! در روایت مبارکه می فرماید: در آخرالزمان مردم امر به معروف که نمی کنند هیچ، نهی از منکر که نمی کنند هیچ. امر به منکر و نهی از معروف می کنند. معروف را منکر می بینند و منکر را معروف می بینند، مشکل اینجاست. ما در همین اولین مرتبه گیر کرده ایم. در همین مرحله ندم و پشیمانی مانده ایم. ما اول باید گناهانمان را بشناسیم که از آن پشیمان شویم، اول باید گناهمان را گناه بدانیم که از آنها استغفار کنیم، ما گناهانمان را گناه نمی دانیم. وقتی انسان به گناهش توجه نمی کند، استغفار نمی کند، به دینش عمل نمی کند، معرفتش از بین می رود، حجاب های ظلمانی روی قلبش را می گیرد، کور و کر و گنگ می شود. دیگر چطور گناهانش را ببیند؟ کسی که کور است چطور می تواند تشخیص دهد؟ نمی تواند گناه را از غیر گناه تشخیص دهد. آیا نگاه های ما همه پاک است؟ ما شهوت نگاه نداریم؟ اهل بیت معمولا سرشان پایین بود، خیلی کم به امور نظر می کردند. معمولا غضّ بصر داشتند، ما غض بصر داریم؟ ما کجا غض بصر داریم؟! آیا صحبت هایی که می کنیم همه الهی است؟! اگر نگویم همه اش غیر الهی است، همه اش الهی نیست. امام در پیری فرمود من دو رکعت نماز برای خدا نخواندم. آیا ما می دانیم که هنوز دو رکعت نماز برای خدا نخوانده ایم؟ واقعا نماز ما نماز است؟ خدا را شکر باز فرموده اند بنا را بگذارید بر اینکه درست است وگرنه همه نمازهای ما روی هوا است. چرا می گوید: «وَیلٌ لِلمُصَلّین»، چاه جهنم برای نماز گزاران. «الّذینَ هُم عَن صَلاتِهم سَاهُون»، کسانی که حواسشان به نماز نیست، نه اینکه نماز نمی خوانند.، نماز می خوانند اما حواسشان پرت است. البته یک معنای «ساهُون» یعنی آن کسانی که نماز می خوانند اما ولایت ندارند. در روایتی می فرماید: اگر کسی سه هزار سال کنار کعبه نماز بخواند بعد شهید شود ولی ولایت امیرالمومنین را نداشته باشد با صورت به آتش می افتد.

[1] –  نهج البلاغه، حکمت 84

[2] –  سورۀ زمر، بخشی از آیۀ 53

[3] –  نهج البلاغه، حکمت 84

[4] –  سفینه البحار، ج 2 ، ص 322

[5] –  سورۀ نصر، آیات 1 تا 3

[6] – چیزی است که شی ء برآن متوقف است اما در وجود با آن مشترک نیست.

[7] – سورۀ طه، بخشی از آیۀ 130

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

مسجد باب الحوائج علیه السلام | شب هشتم محرّم 98/06/16

 

معدن طلا | نقشه عالَم

درست است که خدا به هر کسی یک استعدادی داده. بعضی ها استعداد ورزش رزمی دارند. بعضی ها استعداد فوتبال، بعضی ها استعداد درس خواندن، بعضی ها استعداد کار کردن، بالاخره هر کسی یک استعدادی دارد؛ اما عرفاء می گویند: «ألکُلُّ فِی الکُل». همه چیز در همه چیز هست. ما از دو قانون خدا غافلیم؛ قانون اول: «النّاسُ مَعادِنُ كمَعادِنِ الذَّهَبِ و الفِضَّه[1]». مردم مثل معدن های طلا و نقره اند؛ بعضی ها معدن طلا هستند؛ بعضی ها معدن نقره. یعنی شدت و ضعف دارند. قانون دوم: عُلُو مکانتی و ارزشی. عُلُو مکانتی برای اهل بیت است. عُلُو مکانی برای انبیاء دیگر است. این عُلُو مکانتی و مکانی (که آن هم در  واقع برای اهل بیت است) را خداوند به ما هم می تواند بدهد، وعده اش را داده و گفته به طرف آن بیایید. خدا یک مرتبه هایی به اهل بیت و به مردم داده؛ «عَنْ مَرَاتِبِکُمُ الَّتِی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فِیهَا». مثلاً حضرت ابالفضل، حضرت ابالفضل است. امام حسین، امام حسین است. امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین علیهم السلام است. عرفاء به آن می گویند اعیان ثابته. یعنی حقایق علمیه اشیاء در نزد خدا، مثل نقشه است. شما اول در ذهنت نقشه ساختمان را می کشی، بعداً در خارج پیاده اش می کنی. خداوند اول نقشۀ علمی عالَم را کشیده، بعد آن را ایجاد کرده. آیا این نقشه ها قابل تغییر نیست؟ آیا شما که الان در این عالَم بروز پیدا کردی به عنوان یکی از نقشه های خدا، می توانی خودت را در جایگاه بالاتری قرار دهی یا نمی توانی؟ به نظر حقیر می رسد ظاهر روایات و آیات این است که می شود؛ نه تنها می شود بلکه از ما خواسته اند.

توحید آثار | فعل | صفات

بعضی ها بیشتر در توحید آثاری کار می کنند؛ سعی می کنند اثرشان خدایی باشد. بعضی ها در توحید فعلی. فرق اثر با فعل این است که اثر آن نتیجۀ عمل است؛ نتیجۀ عمل از انسان جداست. مثلاً من یک کتابی می نویسم، این کتاب را در زمانی که دارم می نویسم می شود فعل من، ولی وقتی نوشتم و تحویل جامعه دادم، این کتاب اثر من است. بعضی ها توحید آثاری دارند. سعی می کنند آثارشان الهی باشد. بعضی ها سعی می کنند فعل و افعالشان الهی باشد. این هم خیلی عالی است که انسان سعی کند فعلش الهی شود؛ مثلاً صدقه بدهد، به پدر و مادرش محبت کند، به هم نوعش محبت کند و عشق بورزد. اما بعضی ها بالاترند، سعی می کنند صفاتشان را درست کنند. درست کردن صفات خیلی سخت است. مثلاً طرف بَد اخلاق است، خوش اخلاق شود. این زحمت می خواهد. مرحوم سید مهدی بحرالعلوم را بعد از بیست سال دیدند خوشحال است، گفتند آقا چی شده که امروز خوشحالید؟ گفت من بعد از بیست سال تلاش توانستم بر اوهام و خیالاتم غلبه کنم. آیا ما می توانیم همیشه فکرمان را کنترل کنیم؟ این قدرت می خواهد؛ کار هر کسی نیست. سیدمهدی بحرالعلومی بیست سال زحمت کشیده یک صفتش را درست کرده.

امیرالمؤمنین علیه السلام | میزان الاعمال | توحید ذاتی

اما بالاتر، این است که انسان ذاتش را عوض کند. خیلی سخت است که انسان با خودش و با ذاتش بجنگد. ما یک سری ادعیه داریم که آمده تا ما ذاتمان را عوض کنیم. البته عوض کردن ذات را خیلی از عرفاء قبول ندارند.ً می گویند هر کسی آن چیزی می شود که هست. بعضی از آیات هم این را تایید می کند؛ «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَه[2]». مرحوم آخوند خراسانی همین آیه را در کفایه می آورد و می فرماید هر کسی آن ماهیتی که خدا به او داده همان می شود. جهنمی ها جهنمی اند؛ فقط خدا آنها را آورده برای اینکه به آنها ثابت شود جهنمی هستند. بهشتی ها بهشتی اند، بهشتی بودنشان ثابت می شود. خیلی ها به ایشان ایراد گرفته اند. حالا فرمایش بدی هم نیست. بعضی از آیات قرآن هم مؤید کلام آخوند است که آدم دیگر نمی تواند ذاتش را عوض کند. ولی به نظر می رسد که نه، این منافاتی ندارد. خداوند نقشه های متعددی برای یک شیء کشیده. مثلاً ما می خواهیم برویم اسرائیل را بگیریم و ریشه اش را بکنیم. اول یک نقشه می ریزیم که چه طور این کار را انجام دهیم. بعد در ذهنمان می گوییم اگر در نقشه اول موفق نشدیم یک نقشۀ دیگر هم بکشیم، با نقشۀ دوم عمل کنیم. خدا هم برای ما نقشه های مختلفی دارد، اول می گوید ای انسان من خواسته ام که تو آینۀ تمام نمای خدا بشوی. امیرالمؤمنین علیه السلام خودش را اینطور معرفی می کند: «أَنَا اَلْأَوَّلُ وَ أَنَا اَلْآخِرُ وَ أَنَا اَلْبَاطِنُ وَ أَنَا اَلظَّاهِر[3] ». یعنی امیرالمؤمنین ماهیت ندارد؛ حَد ندارد، بی انتها در بی انتهاست. الان مثلاً نقشۀ وجودی شما جهنمی است. خب «هُوَ مَعَکُم[4]». خدا با شماست؛ چون خالق و هستی بخش شماست. حتی نقشه جهنمیان را هم خدا کشیده. اما خدا با همان جهنمی هم هست و جهنمی ها هم می توانند بالاتر بروند. برای همین است که ما عذاب می شویم. برای همین است که امیرالمؤمنین علیه السلام میزان اعمال است. اگر من نتوانم مثل امیرالمؤمنین باشم دیگر خدا حق ندارد من را با امیرالمؤمنین مقایسه کند. من می گویم خدایا به من ندادی، چرا من را با امیرالمؤمنین مقایسه می کنی؟ شما باید بگویی «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا[5]». من یک بدبختی هستم که در گناهان خودم غوطه ورم. من را باید به اندازه خودم مؤاخذه کنی، من به امیرالمؤمنین علیه السلام چه ربطی دارم؟ او کجا و من کجا! او از اول عالَم خلقت معصوم بوده؛ من کجا و مولا کجا؟! ولی اینی که «میزانُ الأعمال» است یعنی بشر می تواند به جایی برسد که مظهر نور امیرالمؤمنین علیه السلام شود؛ مظهر وجه الله شود.

اگر دیر بجنبید، مردم خودشان سُکّان هدایت را به دست می گیرند

امام ثابت کرد که می توان به جایی رسید که نقشۀ دنیا را عوض کرد. می خواستند دهکدۀ جهانی درست کنند، حکومت آمریکا را بر تمام عالَم اثبات کنند، امام آمد زد توی دهانشان؛ فرمود: باید در جهان حکومت اسلامی پیاده شود و الان دارد پیاده می شود. من نصیحتم به دولت این است که بیایید پشت سر ولایت فقیه. نصیحت من به مجلس این است که بیایید پشت سر ولایت فقیه. وقتی ایشان می گوید FATF  و سند2030 به درد نمی خورد، سرباز اسرائیلی درست می کند، نماینده محترم و عزیز مجلس چرا قانون اسرائیلی را در مجلس تایید می کنید؟ چرا قانونی که شورای نگهبان می گوید بیست حکم ضد دین در آن هست را تصویب می کنید؟ بیایید پشت سر ولی فقیه؛ پشت سر اروپا نروید. پشت سر آمریکا که رفتید، دیدید چه شد! مگر شما وعده نداده بودید؟ مگر دولت محترم و عزیز وعده نداده بود که با برجام قیمت ها خوب می شود؟ آمریکا که برجام را پاره پاره کرد و کاری نتوانستید بکنید. قیمت ها هم چند برابر شد! آمریکا که اینطور با شما رفتار کرد، اروپا هم که دائما حُقّه بازی می کند، شما را دنبال خودش می کشد. نباید راهتان راه FATF شود. باید راهتان راه شهدا شود. دولت محترم، نماینده های محترم مجلس، شما می توانید حقوق های نجومی را کنار بگذارید، می توانید مثل شهید رجایی شوید. می توانید نقشه وجودی تان را عوض کنید. انسان قدرت تغییر دادن خودش را دارد. دورۀ حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یعنی دوره تغییر دادن خود. دوره اقتدا به امام زمان. اصلاً این دوره خصوصیتش همین است. عالَم دارد عوض می شود. اگر دولت و مجلس دیر بجنبد مردم خودشان سُکّان کشتی هدایت را به عهده می گیرند.

استاد | جماعت | رفیق راه

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللّه». خودتان را متخلّق به اخلاق الهی کنید. ما معمولاً می گوییم ما توان نداریم؛ قدرتش را نداریم. اگر توان نداری جماعت به شما قدرت می دهد. استاد به شما قدرت می دهد. می خواهی ورزش کنی، برو یک استادی که قهرمان جهان شده را انتخاب کن. اینی که می بینید علامه حسن زاده به این مقامات رسیده، به این خاطر است که در هر مادۀ درسی اعم از صرف، نحو، فقه، اصول، فلسفه، عرفان می گشت بهترین استاد را انتخاب می کرد؛ با او حرکت می کرد. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ الحمدلله این همه اساتید خوب، جماعت های خوب وجود دارد؛ خودتان را برسانید به جماعت. قوی ترین جماعت ها را پیدا کنید، قوی ترین اساتید را پیدا کنید، قوی ترین رفقای راه را پیدا کنید؛ شما هم قوی می شوید. نمی توانم که حرف نشد.

کامل ترین راه | ولایت فقیه | پشت سر امام زمان عج

حداقل روزی دَه مرتبه این آیه را می خوانیم؛ «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّين[6]». «مَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» که تکلیفش مشخص است؛ یعنی دشمنان؛ یعنی جهنم. اما «وَلَا الضَّالِّين» یعنی خدایا نه تنها من را از جهنمی شدن نجات بده، بلکه کاری کن که نقص هم نداشته باشم. چرا انسان ناقص شود؟ انسان دنبال کامل ترین راه برود. حقیر در این دنیا راهی کامل تر، جامع تر، زیباتر، نورانی تر، نزدیک تر به قرآن، نزدیک تر به اسلام، نزدیک تر به امام زمان از راه ولایت فقیه ندیده ام. شما نگاه کنید ببینید امام چه کار کرد. امام آمد راه را به ما نشان داد. الان در فرقه های اسلامی، سنی ها، حنفی ها، مالکی ها، چهار امامی، پنج امامی، شش امامی، هر کدام که زیر پرچم ولی فقیه نیستند، زیر پرچم انگلیس اند، زیر پرچم اسرائیل اند، زیر پرچم آمریکا هستند. خب این چه دینی است؟ به چه دردی می خورد؟ پنجاه سال پیش عالم دو قطبی بود، شوروی و آمریکا. امام که تشریف آوردند، نقشۀ عالم را به هم ریختند، قطب جدیدی درست کردند، زدند توی دهان آمریکا و اسرائیل، زدند توی دهان شوروی. اشفاق یعنی این که هم بترسیم از جهنمی شدن، هم بترسیم از گمراهی. چرا وسط راه باشیم؟ چرا بهترین راه را نرویم؟ در روایت دارد یک رکعت نماز پشت سر عالِم ثواب دو هزار رکعت را دارد. الان ملت ایران دارد پشت سر ولایت فقیه نماز می خواند. پشت سر امام زمان نماز می خواند. لذا نمازهایش هزاران برابر ارزش دارد؛ چون حرکت ملت ایران با بصیرت است؛ علمشان با بصیرت است؛ تقوایشان با بصیرت است. همه چیزشان با بصیرت است.

دنیا فانی است | به اهل بیت تکیه کنید

«عَجَباً لِمَنْ رَأَى اَلدُّنْيَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا [7]». در تعجبم از کسی که دنیا و تغییرات دنیا را می بیند، «كَيْفَ يَطْمَئِنُّ إِلَيْهَا [8]»؛ چگونه به آن اعتماد می کند. الان صدام کو؟ صدامی که می گفت من سه روزه ایران را می گیرم، کجا رفت؟ قدرتمندان کجا رفتند؟ شوروی هفده تکه شد. رؤسای جمهور آمریکا کجا هستند؟ جنایتکاران کجا هستند؟ این دنیایی که اینطوری است من تعجب می کنم چرا به آن تکیه می کنید؟ تنها کسی که زنده است امام حسین علیه السلام است، حضرت ابالفضل علیه السلام است. در زیارت امام حسین علیه السلام می خوانیم «أشهَدُ أنَّکَ لَم تُهلَک»؛ شهادت می دهم شما زنده ای. در اذن دخول امام رضا علیه السلام  می خوانید: «اَشْهَدُ اَنَّكَ تَسْمَعُ كَلامي»؛ کلام من را می شنوی. «تَشْهَدُ مَقامي». بر مقام من احاطه داری. «تَرُّدُ سَلامي»؛ جواب سلام من را می دهی. اهل بیت زنده اند. حَیّ مطلق اند. چرا به طرف حق نرویم؟ به ما نشان داده اند عَلَم حق کجاست. خون شهدا عَلَم حق را به ما نشان داده. این روایت بعد از اینکه می گوید تعجب می کنم … می فرماید: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّه». یعنی آن حقیقت وجودی، خدا و اهل بیت هستند. باید به همان طرف برویم. دنیا فانی است. باقی نمی ماند.

[1] – کافی، ج 8، ص 177

[2] –  سورۀ انفال، بخشی از آیۀ 42

[3] –  بحار الأنوار، ج 39، ص 347

[4] –  سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 4

[5] –  سورۀ بقره، بخشی از آیۀ 286

[6] –  سورۀ فاتحه، بخشی از آیۀ 7

[7] –  بحارالانوار، ج 67، ص 152

[8] –  همان

خلاصه بیانات حضرت آیت الله تقوایی حفظه الله تعالی

مسجد باب الحوائج علیه السلام | شب هفتم محرّم 98/06/15

  «لا إله …» | ترک | توحید

بالاترین درجۀ احتیاط و تقوا، حذر از عُجب و منیّت است. رفتند نزد عارفی گفتند چه گونه باید به خدا برسیم؟ گفت: باید ریشۀ منیّت  را بکنید. رفتند پیش دیگری، گفت: باید ذکر توحیدی بگویید، دائم متوجه «لا إله إلّا اللّه» و «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُو» باشید. گفتند آقا بالاخره حرف کدامتان درست است. گفت: هر دوی اینها یکی است. راست هم می گوید، هر دو یکی است. امروز جوانی از من می پرسید اگر بخواهم واقعاً به خدا نزدیک شوم بیشتر کدام یک از دستورات اهل بیت را عمل کنم؟ حقیر عرض کردم ما بیشتر مشکلمان «لا إله» است. درست است که اصل، «إلّا اللّه» و توحید است، درست است که اصل، «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُو» است، اما چون ما «لا إله» را خوب نگفتیم، «إلّا اللّه» هم درست نمی شود؛ و الّا هردو یکی است. ما «لا إله» را خوب نگفتیم، خوب تعلقات را از وجودمان نکندیم. باید در ترک دقت کنیم؛ ترک گناهانی که مربوط می شود به چشم، ترک نگاه های شبهه ناک، ترک سخنان شبهه ناک، ترک لقمه شبهه ناک و حرام، ترک چیزهایی که از حرام و شبهه ناک گوش می دهیم. هر چه در این ترک قوی تر شویم، در توحید قوی تر می شویم؛ در تجلیات الهیه، در مکاشفات قوی تر می شویم. باید در نفی، در ترک، در تحقق «لا إله» خیلی دقت کنیم.

رفع قلم از شیعه | اما کار حساب دارد

 ما باید تعلقات را از وجودمان بکنیم؛ گناهان را از وجودمان بکنیم. چه بسا یک نفر را به ناحق از خودمان رنجانده ایم، همین حق و ناحقی که کردیم نمی گذارد بالا برویم؛ نمی گذارد به طرف عوالم بالا سِیر کنیم. البته این را خدمتتان عرض کنم که اهل بیت علیهم السلام کار همۀ ما را درست کرده اند، منتها مسئله اینجاست که «أَبَى اَللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الأُمُورَ إِلاَّ بِأَسْبَاب». خداوند امور را با اسبابش فراهم می کند. ما بخشیده شده ایم. یک روایاتی داریم که اصلاً قلمِ گناه را از شیعه برداشته اند؛ قلمِ تکلیف را از شیعه برداشته اند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: من بهشت همۀ شما را ضمانت می کنم. امام صادق علیه السلام قسم یاد کرده که به خدا قسم یک نفر از شما را هم نمی گذارم به جهنم برود. منتها «أَبَى اَللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الأُمُورَ إِلاَّ بِأَسْبَاب». یک دفعه می بینی یک شیعه سیصد هزار سال باید جان بکند تا گناهانش پاک شود. بالاخره باید پاک شویم. کار حساب دارد. بله، اگر خودت را به آنجایی که «يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِب». «بِغَيْرِ حِسَاب» رساندی، اگر چنان وصل شدی که «فَکانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَی»، اگر رساندی به آن مقامی که علی اکبر علیه السلام داشت، «مَمسوسٌ فی ذاتِ الله»؛ امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام داشت، «مَمسوسٌ فی ذاتِ الله»، آنجا دیگر «بِغَيْرِ حِسَاب» می برندمان. آنجا دیگر اصلاً حساب و کتاب را از شما برمی دارند. ولی ما معمولاً گرفتاریم و چون گرفتاریم حضرت زهرا سلام الله علیها صد تا موقف می آید ما را کمک می کند و تا بهشت می برد. بعضی ها مثل یک چشم به هم زدن از پل صراط می گذرند، ولی یک عده هم مشکل دارند، چه قدر باید عذاب ببینند تا بگذرند.

 گریه | خون شهید | كَلِمَةُ اللّهِ

خوش به حال آنها که دائم البکاء اند. عجب ذکری است این گریه. اگر به اندازۀ پَر مگس از چشمت اشک آمد، خوشا به حالت. فرمود سه چیز است که در عالم مانند ندارد؛ یکی قطرۀ اشکی که در دل شب از خوف خدا ریخته شود. دوم قطرۀ خون شهید است که با اولین قطره تمام گناهانش بخشیده می شود. سوم کلمۀ مقدس الله تبارک و تعالی است که «كَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا». هیچ کلمه ای با الله برابری نمی کند. باید با گریه، با ذکر، با دائم الوضو بودن حرکت کنیم. باید بیشتر حواسمان را جمع کنیم. در مقابل پدر و مادرمان تواضع داشته ایم یا نه؟ حق استادمان، حق رفقای دینی را به جا آورده ایم یا نه؟ حق پدر حقیقی مان امیرالمؤمنین علیه السلام، مادر حقیقی مان حضرت زهرا سلام الله علیها را به جا آورده ایم یا نه؟ اینها است که راه را باز می کند.

    برکت خانواده | «یا مُبْتَدِأً بِالنِّعَم»

«عَجَباً لِمَنْ يُؤْمِنُ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَن». اگر به قَدَر خدا یقین داری، چرا ناراحتی؟ تا حالا چه کسی کارها را درست کرده؟ شما درست کردی؟ طرف ناراحت شده بود رفت محضر وجود مقدس امام صادق علیه السلام، آقا فرمود چرا ناراحتی؟ گفت آقا مشکلات مادی دارم، حضرت فرمود مگر تا حالا تو امور را اداره کردی؟ خدا اداره کرده، خدا لطف کرده. پیغمبر اکرم با آن عظمتش که آنهمه عبادات و شبی هزار رکعت نماز، شبی یک ختم قرآن داشت، باز می گوید اگر رحمت خدا نباشد جای منِ پیغمبر هم ته جهنم است! آن وقت من برای خودم طاقچه بالا می گذارم و می گویم چه کسی به زن و بچه ام روزی می دهد؟ خدای نکرده سرشان منت می گذارم. چرا منت بر گردنشان می گذاریم؟ ما چه کاره ایم؟ به برکت آنها خدا لطف می کند و روزی می دهد. یکی از اسماء و صفات خدا «یا مُبْتَدِأً بِالنِّعَم» است. ما یک نعمت هایی داریم که به اسباب است. مثلاً ده رکعت نماز هدیه می کنی به حضرت معصومه سلام الله علیها، یک حاجتی داری خدا به برکت حضرت معصومه سلام الله علیها حاجتت را برطرف ممی کند. واقعاً هم توسل به حضرت معصومه عجیب است. ملاصدرا هر وقت برایش مشکلی پیش می آمد، می رفت بالای سر حضرت معصومه سلام الله علیها دو رکعت نماز می خواند، گره علمی اش باز می شد. این نعمتها به اسباب است. اما یک بار هم اصلاً حواست نیست، گناه هم کرده ای، اشتباهی کرده ای ولی خدا یکدفعه لطفی به تو می کند؛ این را می گویند «مُبْتَدِأً بِالنِّعَم». اما اگر کمی دقت کنیم همیشه «مُبْتَدِأً بِالنِّعَم» است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «یا مُبْتَدِأً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِه». کدام نعمتی است که ما استحقاقش را داشته باشیم؟

  از خدا طلبکار نباش

میرزا اسماعیل دولابی می گفت: این «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه»، «حَوْل» همین بدن شماست. «قُوَّه» هم آن نَفَس شماست که در آن است. نَفَس که از اوست، بدن هم که برای اوست؛ پس دیگر شما چه داری که طلبکاری؟ رفت محضر امیرالمؤمنین علیه السلام گفت آقا من دیگر می خواهم از این دنیا بروم؛ آرزوی مرگ دارم. حضرت فرمودند: مگر چه کار کرده ای که می خواهی بروی؟ یقه ات را بگیرند چی می گویی؟ چرا اینقدر خودخواهی؟ کمی سختی بر سرت آمده می خواهی بروی؟! خب بِکِش. اهل بیت علیهم السلام چه قدر کتک خوردند؟ حضرت زهرا سلام الله علیها که می گوید «أللّهُمَّ عَجِّل وَفاتی»، حسینش را تکه تکه کردند. حسنش را تکه تکه کردند. محسنش را کشتند. فرق سر همسرش را شکافتند. نُه بار پدرش را زهر دادند. خب باید هم بگوید؛ برای اسلام کار کرده. شما چه کار کردی که می گویی خدایا مرگ من را برسان؟ حالا یک مقدار دنیا به کامت نیست، ناشکری می کنی. باور کن آن را هم خیال می کنی. خدا همه چیز به ما داده. ما چیزی کم نداریم؛ مخصوصاً ما شیعیان. ما امام حسین علیه السلام را که داریم همه چیز داریم. ما امیرالمؤمنین علیه السلام را که داریم همه چیز داریم.

    عُلُو مکانتی | از روح گذر کرد

عرفاء می گویند ما دو نوع عُلُو داریم؛ یک عُلُو مکانی و یک عُلُو مکانتی. عُلُو مکانی از عُلُو ارزشی و مکانتی پایین تر است. برای عُلُو مکانی حضرت ادریس را مثال می زنند که تعلقات نفسانی را کنده بود. حضرت ادریس شانزده سال، نه آب می خورد، نه غذا و نه می خوابید. روح شده بود. ریشۀ تمام علوم را حضرت ادریس در عالَم بروز داد. نوشتن، خطاطی، ستاره شناسی و خیاطی را او به مردم یاد داد. لذا اگر می خواهید به علم دست پیدا کنید باید ریشۀ تعلقات را بکنید. اگر می بینی طلبه ای و حافظه ات یاری نمی کند، فهم و قدرت در دین نداری برای این است که تعلقات دنیایی ات زیاد است؛ زیاد می خوری. زیاد می خوابی؛ شدی گِل! اگر می خواهی علمت بالا برود باید روح بشوی. نمی گویم مثل ادریس شانزده سال نه بخوری و نه بخوابی. ولی می توانی پنج وعده نخوری! سه وعده بخوری. دو وعده بخوری. گاهی روزه بگیری. بالاخره باید یک حالی به نَفْست بدهی و یقه اش را بگیری. اگر علم می خواهید باید از بدن دور شوید و به روح نزدیک شوید. بالاتر از عُلُو مکانی، عُلُو مکانتی و ارزشی است. مثل عُلُو امیرالمؤمنین علیه السلام که در روح نظر کرد، از روح گذر کرد. بالاتر از این عُلُو ارزشی عُلُو ذاتی است. عُلُو ذاتی فقط مخصوص ذات اقدس حق جل و علاست. یعنی امیرالمؤمنینی که به تمام عالَم ارزش داده، یعنی ادریسی که بالاترین عُلُو را دارد، هر چه دارد از خدا است. عرفاء می گویند تمام عالَم در عین اینکه عُلُو مکانی دارند عُلُو ارزشی و مکانتی هم دارند؛ چرا؟ چون همه مخلوق خدا هستند. مثلا یک نفر قتلی مرتکب شده و باید قصاصش کرد، اما می توان به او توهین کرد؟ می توان بیشتر از حکم خدا مجازاتش کرد؟ خیر. چون احترام دارد. چون مخلوق خداست. لذا عرفاء می گویند همه چیز عُلُو مکانتی دارد. لذا از یک حیثیت که نگاه کنی خدا همه چیز را دوست دارد. «هُوَ مَعَکُم». «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد». یعنی قاتل هم که باشی من هوایت را دارم.

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 6  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – پنجشنبه  98/06/14

خدا | استاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

جلسۀ قبل عرض شد که پیامبر اکرم و چهارده معصوم علیهما السلام هم استاد داشتند. بزرگواری سؤال کردند پیغمبر که عقل کلی عالَم است چه طور ممکن است از کسی چیزی یاد گرفته باشد؟ پیغمبر اُمّی و بی سواد بوده، همه چیز را مستقیم از خدا گرفته. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «أدَّبَنی رَبّی وَ أدَّبَ عَلیً أنُا وَ رَبّی». استادِ علی علیه السلام من و خدا هستیم و استادِ من مستقیماً خداست. در جواب باید گفت اولا ما روایات زیادی داریم که نشان می دهد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خیلی چیزها را از جبرائیل آموختند. در روایات معراجیه داریم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سؤالات زیادی از حضرت جبرائیل می پرسند. مثلاً در آسمان چهارم یک نفر را می بیند از جبرائیل می پرسد این کیست؟ جبرائیل  می گوید این فلان پیغمبر است و این کار را می کرده. چه طور ممکن است جبرائیل به پیغمبری که اشرف کائنات است چیزی یاد بدهد؟ غیر از خدا کسی استاد پیامبر نبوده. سؤال این است که پس جبرائیل چه کاره بوده؟ جبرائیل نازل می شده و برای پیغمبر وحی می آورده. یعنی قبل از اینکه پیغمبر، قرآن را یاد بگیرد، جبرائیل یاد گرفته بوده. چه طور ممکن است؟ یا در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام دارد که ایشان شبی در رؤیا حضرت خضر را دیدند؛ حضرت خضر به امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: علی جان بگو «يَا هُو يَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُو». امیرالمؤمنین علیه السلام صبح رفتند محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: این واقعه برای من اتفاق افتاده. پیغمبر فرمودند: «يَا عَلِيُّ عُلِّمْتَ اَلاِسْمَ اَلْأَعْظَم»؛ علی جان تو به واسطۀ حضرت خضر اسم اعظم را یاد گرفتی.

جبرئیل | خادم اهل بیت

بعضی ها فکر می کنند عقل کلی عالَم پیغمبر است؛ «أوَّلُ ما خَلَقَ الله ألعَقل، أوَّلُ ما خَلَقَ الله أنا». در حالیکه مظهر عقل کلی عالَم جبرائیل است. بله پیغمبر هم هست ولی این یک شأن ایشان است. جبرائیل، اسرافیل، عزرائیل و بقیۀ انبیاء یکی از شئون پیغمبر هستند. پیغمبر خیلی بالاتر از آنها است. اینها شئون پیغمبر و اهل بیت اند. ولی باز اینها منافاتی ندارد که بگوییم پیغمبر استاد داشته. اینطور نبوده که پیغمبر اکرم استاد و معلم نداشته باشد. بله اُمّی بوده؛ اُمّی یعنی ساده. یعنی قرآن کریم را از کسی نیاموخته. یعنی مستقیماً خدا به وسیله جبرائیل به پیغمبر  وحی می کرده، بله این بوده. ولی آیا حقایق وجودیه پیغمبر از جبرائیل و میکائیل و اسرافیل کمک نمی گرفته؟ مگر می شود؟ اصلاً ملائکه اولاً و بالذات نوکر پیغمبرند. استاد در واقع به نوعی نوکر ماست. کار را برای ما راحت می کند. جبرائیل وقتی برای پیغمبر اکرم خبر می آورد در واقع خادمی پیغمبر را می کرده؛ ملائکه جزء قوای وجودی وجه الله هستند. «إنَّ جَبرائیل لَخُدّامُنا وَ خُدّام مُحِبّینا فی حَدائِقِنَا الباکورَه». عجب روایتی است، می فرماید ملائکه نه تنها خدمتگزار اهل بیت، بلکه خدمتگزار محبّین ما هم هستند. آن هم در کجا؟ «فی حَدائِقِنَا الباکورَه». در باغ های بِکر و دست نخوردۀ ما اهل بیت. می خواهد بگوید همه چیز برای ماست. جبرائیل هم که وحی می آورد، خدمتگزار ما و یکی از شئون وجودی ماست و به دستور ما کار می کند.

مراوده | علم اهل بیت

در روایت مبارکه می فرماید ما اهل بیت پنج طریقۀ علم داریم. یکی از طرق، ملائکه است. البته این را دقت داشته باشید که بعد از پیغمبر دیگر جبرائیل به عنوان وحی خبر نمی آورد. جبرائیل با حضرت زهرا سلام الله علیها مراوده داشت و برای ایشان خبرها را می آورد. مراوده یعنی چه؟ مراوده یعنی رفت و آمد بسیار زیاد. بعد در طی آن مراوده صُحُف فاطمیه را به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود که حضرت هم به حضرت علی علیه السلام املاء می کرد و ایشان می نوشت. حالا آیا این جبرائیلی که نازل می شد و خبرها را برای حضرت زهرا سلام الله علیها می آورد، یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها مقامش از حضرت جبرائیل پایین تر است؟ یعنی جبرائیل به حضرت زهرا سلام الله علیها یاد می دهد؟ یعنی ملائکه مقامشان بالاتر است؟ خیر. امام خمینی رحمه الله علیه می گوید جبرائیل به دستور انسان کامل نازل می شد. دلیل این حرف امام چیست؟ در روایت مبارکه دارد که یک جاهایی هست که قرآن کریم می فرماید: «مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّه». اینجا یعنی خودِ خدا. یعنی خدا می فرماید من و اهل بیت. ولی یک جاهایی هست که خدا می فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر». ما بودیم که قرآن کریم را در شب قدر فرستادیم. یعنی به وسیلۀ اهل بیت. تمام عالَم کارهایشان را به إذن اهل بیت انجام می دهند. این خواست خداست. طرق تعلیم و تعلّم در بین اهل بیت پنج طریقه است؛ هم از امام قبلی بوده، هم از جبرائیل و ملائکة الله بوده، هم از ذات اقدس اله بوده، هم از طریقۀ الهام بوده.

ایمان به حساب | حس ششم

«عَجَباً لِمَنْ يُؤْمِنُ بِالْحِسَابِ كَيْفَ يَغْفُل». می فرماید من تعجب می کنم از کسی که به حساب و کتاب ایمان دارد، اما توجه نمی کند و خودش را به غفلت می زند. ما خودمان را به غفلت زده ایم و الّا آن حس ششم ما می داند که این نگاه کردن من الان نگاه کردن الهی هست یا نه. می داند که این کلام من کلام الهی هست یا نه. می داند که این خوردن من خوردن الهی هست یا نه. لذا می فرماید: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعَه». نُه چیز است که ما از اُمّت مرحومه برداشتیم. یعنی امت های پیشین مؤاخذه می شدند و می بایست جواب پس می دادند. یکی اش «مَا لاَ يَعْلَمُون» است. تا از ما می پرسند چرا اینکار را کردی. مثل آب خوردن می گوییم نمی دانستم! در روایت دارد بعضی ها را به طرف جهنم می برند، بعد ملائکه می گویند چرا این کار را کردی، می گوید نمی دانستم. بعد ملائکه می گویند چرا نرفتی یاد بگیری؟ ما همینطوری می گوییم نمی دانم. اولاً دو نوع جهل داریم: جهل قصوری و جهل تقصیری. جهل قصوری را می گویند عذر و معذّریت دارد، جهل تقصیری را معمولِ علما می گویند معذّریت ندارد. یعنی چه نمی دانم! آن زمانی که بین دو نماز مسئله شرعی می گفتند چرا فرار می کردی؟ خب بنشین گوش کن یاد بگیری. نماز جماعت مستحب است ولی یاد گرفتن مسئلۀ علمی واجب است. مسئلۀ یازدهم توضیح المسائل این است که واجب است انسان مسائلی را که غالباً به آنها نیاز دارد، یاد بگیرد. تازه آن جهل قصوری هم مجازات دارد ولی خدا لطف کرده و برداشته. سَهو هم همینطور است. «ما لاَ يُطِيقُونَ» هم همینطور است. می گوید من قدرت نداشتم روزه بگیرم. چرا قدرتش را نداشتی؟ خودت سبب شدی که قدرت نداشته باشی. تازه شما دو تا جرم مرتکب شدی. یکی اینکه آن چیزهایی که خدا به تو امانت داده بود را از بین بردی، یعنی خودت را مریض کردی و یکی هم اینکه روزه ات را نگرفتی. جرمت چند برابر است. فکر می کند عذر است می گوید قدرتش را نداشتم. مگر پیغمبر با ما فرق داشت که همیشه روزه می گرفت؟ «لاَ تُخْرِجْ نَفْسَكَ مِنْ حَدِّ اَلتَّقْصِير»؛ نَفْسَت را از حَدّ تفسیر خارج نکن. ما می گوییم تقصیری ندارم؛ چه کسی گفته تقصیر نداری؟

خدمت | غیرت | حجاب

بعضی ها جان کندنشان 500 هزار سال طول می کشد، بعضی ها 300 هزار سال. که  هر روز آن 50 هزار سال است. «فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَه». در روایت مبارکه می فرماید، یک قطره آتش جهنم کافی است برای اینکه تمام دنیا و ما فیها را بسوزاند. آن وقت چه گونه انسان غافل می شود؟ واقعاً اگر آن خانمی که حجابش را رعایت نمی کند، ببیند که طبق روایت مبارکه، او را با مو به درخت می بندند و سُرب گداخته روی سرش می ریزند که تمام وجودش را می سوزاند، چه طور بی حجابی می کند. خدا از خانم ها چهار چیز بیشتر نمی خواهد؛ نماز واجب، روزۀ واجب، تمکین در مقابل شوهر؛ آن هم در مسائل زناشویی، نَه در همۀ دستورها. بعضی از مردها فکر می کنند خانم ها کُلفَتشان هستند! نه باباجان؛ ما باید نوکری خانم ها را بکنیم. مستحب است برایشان خانه بگیریم؛ ماشین بگیریم؛ خادم بگیریم. حالا خدا پدر و مادرشان را بیامرزد، با همه چیز ما می سازند؛ با این وضعیت اقتصادی می سازند و واقعا نجیب هستند. خانم ها شما باید مثل حضرت زهرا سلام الله علیها باشید. خدا چهار چیز از شما می خواهد؛ یکی نماز، یکی روزه، یکی تمکین در مسائل زناشویی، چهارمی هم حجاب است. خب اینکه دیگر کاری ندارد؛ یک روسری روی سرتان بیندازید. هم عاقبت خودتان را نسوزانید، هم عاقبت جوان ها را و هم خدای نکرده ملت را مستوجب عِقاب نکنید. مرد ها هم بالاخره باید غیرت داشته باشند و به خانمشان تذکر بدهند. مردم ایران الحمدلله همه غیورند. «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى غَيُورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيُور». خداوند غیور است و غیرت را دوست دارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب 5 محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – چهارشنبه  98/06/13

اهمیت فلسفه و عرفان

خیلی از طلبه ها اعتراض می کنند که این کفایه و نهایه به چه درد ما می خورد؟ الان دو تا بزرگوار آمده بودند پیش من، سؤال می کردند که خداوند متعال چه زمانی به وجود آمده، بالاخره یک زمانی بوده که خدا نبوده؟ چه کسی به وجودش آورده؟ خب این سؤال خیلی خوبی است. همین بدایه و نهایه این گره را باز می کند. مقام معظم رهبری در سفرشان به قم به حوزه های علمیه فرمودند: فلسفه را تقویت کنید. عرفان عملی را تقویت کنید. علامۀ طباطبائی کتاب بدایه و نهایه را برای همین نوشته. ببینید فلسفه چه طور همین مسئلۀ هستی خدا را حل کرده. در جوابشان عرض کردم، این میکروفون هستی دارد. این میز هستی دارد. این کتاب هستی دارد. منتها هستی کتاب مقیّد است به هستی کتاب. هستی میکروفون هستی میکروفون است؛ مقید است. بالاتر که می روی، هستی گیاهان قوی تر می شود؛ ولی باز مقید است؛ بالاخره قید دارد. بالاتر که می روی، هستی حیوان از گیاه بالاتر است؛ حیوانات احساس و شعور و درک هم دارند؛ منتها شعور آنها جزیی است، ولی باز هستی شان محدود است. بعد می روی بالاتر می رسی به انسان، انسان تعقل می کند، حقایق کلیه را درک می کند، می تواند گره های علمی را باز کند؛ ولی باز محدود است. زمان دارد، مکان دارد، قید دارد. هر چه بالاتر می روی قید ها کمتر می شود، تا می رسی به خودِ هستی. اینها هستی دارند ولی خود هستی نیستند. یک نفر به آنها این هستی را داده. چه کسی داده؟ اصل هستی. آن را می گویند خدا. آن کسی که مطلق است، قید ندارد. آن که فوق زمان و مکان است، زمان مند و مکان مند نیست، مقید به جماد نیست، مقید به میز نیست، فوق میز است. از همۀ اینها اطلاق دارد. هستی محض است؛ این می شود خدا. حالا شما می گویی خدا چه زمانی نبوده؟ خدا قیدی ندارد. زمانی ندارد؛ چون هستی مطلق است. از همه بالاتر است. از زمان و مکان بالاتر است. سؤال؛ چه زمانی نبوده است؟ هر چه هست هستی است. نیستی که چیزی نیست. عدم یعنی نیستی. نیستی چیزی نیست که به خدا و هستی عارض شود. اگر بگوییم خدا نبوده یعنی هستی نبوده، می شود اجتماع نقیضین. مگر می شود هستی نباشد؟ عدمِ چیست که بخواهد به وجود راه پیدا کند! همۀ ما از اوییم. او هستی مطلق است و همیشه هم بوده. «پس هستی من ز هستی اوست / چون هستم و هست دارمش دوست». «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن». علامه طباطبایی همین را به زبان عقلی، زیبا بیان کرده. اگر کسی دین هم نداشته باشد به وسیلۀ این استدلال، خدا برایش ثابت می شود. شما اگر از قرآن استدلال بیاوری می گوید من اصلاً دین را قبول ندارم. من در وجود خدا هم حرف دارم، شما می خواهی از قرآن برای من ثابت کنی؟!

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

این کتاب بدایه و نهایه و کلاً فلسفه که علما زحمت کشیده اند واقعاً چیز زیبایی است؛ شیرین و لطیف است. «احلی من العسل». البته استاد می خواهد. استادی باشد که کار کرده باشد. «طی این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی». هیچ کاری بدون استاد نمی شود. حتی ورزش که یک فن است بالاخره استاد می خواهد. حتی در مورد پیامبر هم هست که: «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد». غمزه یعنی جبرائیل دستش را در غار حرا گرفت و فشار داد و گفت «اقرأ». حتی پیغمبر هم استاد داشته. بعضی فکر می کنند به پیغمبر یک شَبه همه چیز دادند؛ خیر؛ پیغمبر استاد داشته. عبدالمطلب بوده؛ ابوطالب بوده. بالاخره اساتید زیادی داشته. پیغمبرها همه شان استاد داشتند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر تمام عمرت را دنبال استادی بگردی که دستت را بگیرد و هدایتت کند کم است. «هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حكيمٌ يُرشِدُه». اگر کسی حکیم نداشته باشد هلاک و نابود می شود.

به چه می نازی؟

ایا شما می توانی بگویی علتِ کاری هستی؟ مثلا علت نَفَس کشیدن خودت؛ می توانی بگویی؟ نمی توانی. چون همین نفس را هم یک فرد دیگری به تو می دهد. وجودت را هم فرد دیگری به تو می دهد. ما چه داریم؟ ما یک نُطفه بودیم. در روایت دارد که: «عَجِبْتُ لاِبْنِ آدَمَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَه». من از فرزند آدم تعجب می کنم، (چرا می گوید فرزند آدم؟ چون آدم خاک است. شما همه از آدمید؛ آدم هم از گِل بود) فرزند آدم به چه می نازی ؟ اولش که نطفه است، آخرش هم که مُردار است. «وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَهُمَا» بین دو حَد ایستاده است؛ یکی حَدّ نطفه که نجس است؛ یکی حَدّ مُردار که آن هم نجس است. وسطش چیست؟ «وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَهُمَا وِعَاءً لِلْغَائِط». وسطش هم ظرف نجاست است.

هستی مطلق | رکن عالم

انسان در تمام عالَم، اشرف مخلوقات است. از ملائکه مقامش بالاتر است ولی علت چیزی نیست؛ هر چه هست برای هستیِ مطلق است. ما تو خالی هستیم. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد، اللهُ الصّمَدُ». اوست که تو پُر است؛ «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَد، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَد». فرزند ندارد؛ کُفو ندارد. بسیط مطلق است. «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَه». تمام علوم عالمیان، آدمیان، اجنّه، موجودات عالَم که همه علم دارند؛ این در و دیوار که اینها هم همه علم دارند، همه از اوست؛ از هستی مطلق و مطلق هستی است. پس ما چه داریم؟ «وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَهُمَا وِعَاء». ما یک ظرفیم؛ همین. ظرف چیست؟ در ادبیات ظرف را می گویند فَضله است. در کلام یک رکن داریم، یک فَضله. ظرف جزء فَضله است؛ یعنی رکن کلام نیست. ظرف هیچ چیزی از خودش ندارد. ظرف قائم به غیر است. در فلسفه می گویند هستی دو نوع است: هستی فی نفسه و هستی فی غیره. پست ترین این هستی ها هستی فی غیره است. هستی فی غیره چیست؟ ظرف است؛ که حتی در تصور هم نیاز به غیر دارد. یعنی نه تنها در وجود خارجی مستقل نیست و علت می خواهد؛ بدبخت و نیازمند است، نه تنها ماهیت دارد و محدود است، نه تنها در وجود نیاز به موضوع دارد و قائم به غیر است بلکه در تصور هم قائم به غیر است. این انسان با این عظمتش (که تمام مخلوقات را خدا از انسان به وجود آورده، تمام مخلوقات از اهل بیت علیهم السلام به وجود آمده) باز در مقابل خدا چیزی ندارد؛ ظرف است؛ آینه است.

اسم اعظم | حشر و حدید

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: مُسَبَّحات خمسه (یا سِتّه یا سَبعه) را بخوانید چون آیاتی در آن هست که از هزار آیه مقامش بالاتر است. آیات «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن»؛ «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَه» اسم اعظم خداست. ما دنبال اسم اعظم می گردیم، در حالیکه یادمان داده اند. حتی طریقۀ گفتنش را هم به ما یاد داده اند؛ تنبلی می کنیم. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ اول اینکه دائم الوضو باش. بعد از نماز صبح و عشاء یک مرتبه «شش آیۀ اول حدید»، «سه مرتبه چهار آیۀ آخر حشر» را با «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بخوان و مداومت هم داشته باش. این اسم اعظم خداست. کم کم خود خدا استادی ات را به عهده می گیرد و همه چیز به تو می دهد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود هر چه خدا به منِ علی داده از این ده آیه داده. تمام این ده آیه خلاصه می شود در «هو». «هو الله الذی لا اله الا هو». «قل هو الله». که ان شاء الله خدا این «هو» را به ما بشناساند. همین آه اسم خداست. مریض که می گوید آه پایم درد گرفت، دستم درد گرفت این آه اسم خداست. اسم خدا با ماست. «سالها دل طلب جام جم از ما می کرد / آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد».

شادی دنیایی | شادی الهی

«عَجَباً لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ كَيْفَ يَفْرَحُ». تعجب است کسی یقین به مرگ داشته باشد و خوشحال باشد. ما خوشحالیم به این دنیایی که فانی است؛ این اشتباه است. البته ما دو نوع سرور و شادی داریم؛ یک سرور و شادی ای که خدایی و الهی است؛ این خیلی عالی است که انسان به وجه الله شاد باشد ؛ شاد و خوشحال باشد به خدا و تجلیات او. لذا امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: خدایا همیشه دل من را شاد نگه دار. شاد از چه چیزی؟ شاد از وصل به خدا. لذا اینجاست که می فرماید: «أَفضَلُ الأَعمال إِدخَالُ السُّرُورِ فِي قَلبِ المُؤمِن». بالاترین اعمال این است که قلب مؤمن را شاد کنی. چگونه قلب مؤمن را شاد کنی؟ الهی و خدایی کنی. اما یک شادی هم هست، شادی ای که انسان تکیه کند به چیزی که بیخود است و وجود ندارد؛ این فایده ای ندارد. روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام هست که می فرماید: تعجب است از کسی که وقتی از او  تعریف می کنند خوشحال می شود. تا از ما تعریف می کنند خوشمان می آید؛ معلوم می شود هنوز زاهد نیستیم. روایت از امام صادق و امیرالمؤمنین علیهما السلام هم هست که می فرمایند: اولین درجۀ زهد این است که به چیزهایی که برایت پیش می آید و به تو می رسد خوشحال نشوی. چرا؟ چون مال ما نیست. این عالَم چیزی ندارد که ما به آن تکیه می کنیم. در ادامۀ روایت می فرماید: تعجب از کسی که بدی اش را می گویند، غضب می کند. معلوم می شود هنوز منیّت دارد.