بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب پنجم محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – دوشنبه  1399/06/03

حقيقت زهد / وحشت از غير خدا

به زهد در ولایت رسیده بودیم. زهد در ولایت يعني تبرّي؛ یعنی وحشت و نفرت داشتن از دشمنان اهل‌بيت علیهم السلام با تمام وجود. تبرّی جزء اصول اساسي دین ماست. ما ممکن است بگوییم خدایا شرّ ویروس کرونا را از کلّ مردم عالَم بِکَن و این دعا اشکال ندارد، ولی بعضی از خنّاس‌ها هستند که آدم بشو نیستند و برای آنها بهتر است که عذاب شوند و اگر بسوزند هم خودشان زودتر راحت می‌‌شوند، هم تمام مردم دنيا. لذا این که می‌گوییم: «اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً» از این لعن چاره‌ای نداريم؛ چون اینها آدم بشو نیستند؛ «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ[1]». انسان چگونه اینها را دعا کند؟ «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ  وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ[2]»؛ اینها ایمان بیار نیستند. «وَ لَهُمْ عَذابٌ  عَظيمٌ[3]»؛ اينها جهنمی هستند و این خبر قطعی قرآن است. لذا حقیقت زهد یعنی همین؛ یعنی استیحاش از ماسوی‌اللّه. استیحاش یعنی وحشت داشتن از ما‌سوی‌اللّه. حالا لازمه‌اش چيست؟ «وَ الإسترواح إلی مَن یُری مِنه کلَّ خَیر[4]»؛ اینکه به‌طرف خدا و به‌طرف اسماء و صفات خدای تبارک‌وتعالی برویم. که البته حقیقت زهد قسمت اولِ آن است. «لا إله» که درست شد «إلّا اللّه» هم می‌آید.

 قدر اين مجالس را بدانید

ما باید قدرِ مجالس امام حسین علیه السلام را بدانیم. چون مجالس اهل‌بیت علیهم السلام است که «بِسمِ اللّه» را به ما یاد می‌دهد تا نَفَسِمان، ظاهرمان و باطنمان «بِسمِ اللّه» شود. این را فقط هیئت‌ها می‌توانند درست کنند. بهترین نقطۀ وصل به خدای تبارک‌وتعالی همین هیئت‌ها هستند. لذا مي‌فرمايند: «إنَّ ملائکةَ المقَرَّبین لَخُدّامُنا و خُدّامُ مُحِبّینا[5]»؛ ملائکه مقرّب؛ جبرائیل، میکائیل و اسرافیل همه خادم شیعیان و محبّین ما هستند. همۀ ملائکة اللّه در مقابل ولایت و در مقابل شيعه تسليم هستند. اسم‌أعظم خدا تبارک‌وتعالي هشت حرف دارد که چهارتای آن ظاهر شده؛ توحید، رسالت، ولایت و شیعه. یکی از حروف اسم‌أعظم که بسیار مهم است، و دارد در عالَم ظهور و بروز پیدا می‌کند شیعه است. دشمنان می‌خواهند شیعه را با تحریم زمین بزنند ولی نمی‌توانند. «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ[6]» ولي ‌کسی نمی‌تواند هیچ غلطی بکند؛ نه مشرکین، نه منافقین و نه کافرین؛ و شیعه به‌واسطه نور امیرالمؤمنین علیه السلام دنیا را خواهد گرفت.

به دهان مردم نگاه نکنیم

یکی از عرفای بزرگ می‌فرماید: زهد سه درجه دارد؛ زهد در دنیا، زهد در خَلق و زهد در نفس. بعد می‌فرمايد: زهد نسبت به دنیا یعنی اينکه انسان بخیل نباشد؛ چیزهای دنيايي را برای دیگران بگذارد و از اینکه یک نفر چیزي دنیایی به دست ‌آورد ناراحت نباشد؛ چون برای خیلی‌ها سخت است که دیگران برج داشته باشند، مقام داشته باشند و …؛ نه، اگر راه خدا را مي‌روند، نوش جانشان. در روایت دارد اگر در دنیا ذره‌ای خیر بود خدا تبارک‌وتعالي آن را نصیب کفار نمی‌کرد. به‌نظر حقیر می‌رسد که اين قول درست است. چون دنيا محل تجلی بی‌نهایت است؛ لذا خودش هم نامحدود و بی‌نهایت است. بنابراين ما نبايد نسبت به دنيا بخيل باشيم. متأسفانه دیدِ ما بد است؛ فکر می‌کنیم اگر کسی پول‌دار شد دیگر ما پول‌دار نمی‌شوم! در‌حالی‌که این‌طور نیست؛ دنيا نامحدود است. خلاصه يک مرتبة زهد اين است که انسان نسبت به دنیا عُلقه‌اي نداشته باشد. دوم زهد نسبت به خلق خداست؛ یعنی به دهان مردم نگاه نکنیم و مردم مانع از تدیّن ما نشوند. ما راه خدا را پیدا کنیم و برویم. مردم خیلی چیزها می‌گویند و اين نبايد سبب سستي و ضعف در دين ما شود. البته اینکه می‌گوید زهد نسبت به خلق، منظورش خَلقی است که الهی نیستند و إلّا شیعیان و محبّین اهل‌بیت علیهم السلامعشق ما هستند و یکی از حروفِ اسمِ‌أعظم همين شيعه است.

 ولايت فقيه / موضع يقين

سوم؛ زهد نسبت به نَفس است. می‌فرماید زهد نسبت به نفس این است که انسان دچار خُیَلا نشود. خُیَلا یعنی فکر و خیالهای ‌باطل. بعضی‌ها روی ظن و گمان و اوهام و خیالات حرکت می‌کنند. ما نباید یقین‌مان را از بین ببریم تا به‌جایِ آن شک و تردید بیاید. خدای متعال مواضع یقین را به ما نشان داده، ولی ما کوتاهی مي‌کنيم و مي‌گذاريم شیطان در آن نفوذ کند. زاهد نباید جای یقینش را با خیال عوض کند. الآن ولایت‌فقیه موضع یقین ما در دنیاست. شما نگاه کنید ببینید ولایت‌فقیه برای ما و براي اسلام چه خیر و برکتي داشته. شاه برای اسلام و مسلمین جز نکبت و بدبختی چیزی نداشت. الآن نظام ترکیه را نگاه کنید؛ نوکر آمریکا و اسرائیل است. عربستان را نگاه کنید؛ آیا برای مردمش چیزی جز بدبختی و وابستگی داشته؟ چيزي جز نوکری اسرائیل و برادرکُشی داشته؟ چه ‌کسی دارد شیعیان یمن را می‌کُشد؟ چه کسی دارد در عراق شیعه کُشی می‌کند و تفرقه می‌اندازد؟ ولی ولایت‌فقیه راهِ دین را باز کرده و در دهان اسرائیل و استکبار زده. متأسفانه بعضی‌ها این را نمی‌فهمند و واقعاً باعث تعجب است. امام رحمه الله می‌فرمود: پشتیبان ولایت‌فقیه باشید تا به نظام شما آسیبی نرسد. اولین و مهم‌ترین وصیت‌ شهدا همين پشتیبانی از ولی‌فقیه است. چرا آن را رها کنیم؟ به ما و مملکت ما جان داده است. به اسلام و مسلمین حیات داده است. چرا ما مواضع یقین‌مان را رها کنیم؟! علما و حوزه‌های علمیه مواضع یقین ما هستند. بدون مواجب دارند برای ما نوکری می‌کنند. ما چقدر باید شاکر باشیم. همین هیئت‌ها، نماز جماعتها و زیارتگاه‌ها موضع یقین ما هستند. بايد خدا تبارک‌و‌تعالي را برای این مواضع يقين شکر ‌کنیم.

 ياد مرگ / ساده زيستي

اما علامت زهد در دنیا سه چیز است: اول: ذکر و یاد مرگ. یاد مرگ خیلی چیز خوبی است. به همين خاطر است که زیارت اهل قبور مستحب است. اصلاً یکی از معانی یقین یعنی مرگ. چیزی یقینی‌تر از مرگ وجود ندارد، ولی مردم نسبت به آن شک دارند و فکر نمی‌کنند روزی مرگ سراغشان بیاید. در روایت می‌فرماید: اگر کسی 25 مرتبه یاد مرگ کند ثواب شهید را دارد؛ «ماتَ شَهیداً». این علامت زهد در دنیاست. کسانی که زهد در دنیا ندارند از مرگ غافل هستند و اصلاً حواسشان به مرگ نیست. دوم: «و القَناعَة بالقُوّت[7]‏»؛ اينکه به کم‌ترین حد زندگی قناعت ‌کند. نه اینکه تلاش نکند و فقیر باشد، بلکه به کم‌ترین حد زندگی قناعت کند. ممکن است درآمدش خیلی هم زیاد باشد، نوش جانش، ولی به دیگران می‌دهد؛ به پدر و مادر، اقوام، دوستان و یا در راه امام حسین علیه السلام خرج می‌کند. قناعت به قوت یعنی ساده‌زیستی. امام رحمه الله چقدر ساده‌زیست بودند. مقام معظم رهبری چقدر ساده‌زیست هستند. خیلی از علمای ما الحمد‌للّه ساده‌زیست هستند. انسان نبايد دنبال تجمل‌گرایی و مسابقۀ در دنیا پرستی برود. در روایت دارد بزرگ‌ترین ثروت قناعت است. «و الصُّحبَةُ مَعَ الفُقَراء[8]»؛ سومین علامت زهد در دنیا این است که دوست دارد هم‌نشین فقراء باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  می‌فرمایند: خدایا من را با فقراء محشور کن. در روایت دارد که روز قیامت وقتی ثروتمندان مقام فقراء را می‌بینند به آن غبطه می‌خورند و می‌گویند ای کاش ما هم فقير بوديم. این فقر چقدر خوب است. البته یک معنای فقر يعني اینکه انسان بداند در مقابل خدا تبارک‌وتعالی چیزی ندارد؛ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «الفَقرُ فَخری».

 تقدير دست خداست

عرض شد زهد در خلق یعنی زهد نسبت به مردمی که مبالات به دین ندارند. امام رحمه الله می‌فرمود: اگر تمام اینهایی که دارند می‌گویند درود بر خمینی، بگویند مرگ بر خمینی، من از راهم دست بر نمی‌دارم. زهد در خلق هم سه علامت دارد. اول؛ «رؤیة سَبقِ الحُکم[9]»؛ يعني اینکه انسان ببیند که تقدير در دست خداست و آمریکا و اروپا کاره‌اي نيستند. ما فقط باید وظیفه‌مان را انجام بدهیم و نباید از آمریکا و اسرائیل و قدرت‌های سرمایه‌دار عرب بترسیم. حکم به دست خداست. «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ[10]». کسانی که داشتند امام رحمه الله را به تبعید می‌بردند می‌ترسیدند، ولي امام رحمه الله به آنها دلداری می‌داد که نترسید طوری نمی‌شود! بعضی‌ها می‌گویند «خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو». چه کسی این را گفته است؟! مگر أبی‌عبداللّه علیه السلام چه‌کار کرد؟ همه بر علیه حضرت بودند ولی ایشان راه خودشان را رفتند؛ «اُریدُ اَن آمُرَ بالْمَعْروف وَاَنْهی عَنِ الْمُنْکَر وَ اَسیرَ بِسیرة جَدّی»؛ من راه پیغمبر صلی الله علیه وآله را می‌روم، ولو کسي نيايد. 72 یار دارم، برایم بس است. لذا امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند: اگر من 14 یار داشته باشم قیام می‌کنم. به مردم کاری ندارم. لذا انسان باید راه خدا را برود.

استقامت در  تقدیرات

«وَ استقامةُ القَدَر[11]»؛ يعني به تقدير خدا راضي باشيم و در آن استقامت کنيم. در زیارت امین اللّه دارد که: «مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِك»؛ تقدیر می‌آید و نمی‌توان با آن مقابله کرد. لذا اگر دچار گناه شدی بگو «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ» و اگر کار خوب انجام دادی بگو خدایا شکرت. ما چرا این در و آن در مي‌زنیم؟ نتیجه دست خداست. ما فقط باید وظیفه‌مان را انجام دهیم. «وَ استِقامَة القَدَر»؛ يعني تقدیر خدا بالاخره جاری می‌شود. شما در آن راهی که وظیفه‌ات است برو و نتیجه را به خدا بسپار و بدان خدا کمکت می‌کند، نه این که «من» بخواهم؛ «من» چه‌کاره هستم؟ بعضی‌ها می‌گویند باید اعتماد به نفس داشته باشید ولی اسلام بیشتر می‌گوید اعتماد به خدا داشته باشید؛ «مَا شَاءَ اللّهُ لَا مَا شَاءَ النَّاسُ»؛ «مَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِنْ كَرِهَ النَّاسُ». چیزی را که خدا بخواهد ولو مردم نخواهند، همان می‌شود. حکم، حکمِ خداست. ما بندگی‌مان را بکنیم خدا بلد است خدایی‌اش را بکند. سوم «و عَجز الخَلقِ[12]»؛ يعني بدانيم مردم کاره‌ای نیستند و همه چیز دست خداست. البته در اینکه قدرت دست خداست و مردم کاره‌اي نيستند همۀ مردم مساوي هستند و حتی اهل‌بیت علیهم السلام هم از خودشان چیزی ندارند، ولی این زهد نسبت به خلق منظورش آن مردمی است که خیلی مبالات به دین ندارند و إلّا انسان باید عاشق شیعه باشد.

[1]. سوره بقره، آیه 18

[2]. سوره بقره، آیه 7

[3]. سوره بقره آیه 10

[4]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[5]. بحارالانوار، جلد 18، ص 345

[6]. سوره الصف، آیه 8

[7]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[8]. همان

[9]. همان

[10]. سوره آل عمران، آیه 26

[11]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[12]. همان

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب چهارم محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – یکشنبه  1399/06/02

سُبُحات جلال خدا / حجاب‌هاي نوري

بحث ما در مورد زهد بود. در ادعیه و  مناجات‌ها مقاماتی را برای زهد فرموده‌اند. امام سجاد علیه السلام در مناجاة‌الراغبین می‌فرمایند: «أسألُكَ بِسُبُحاتِ وَجهِك و بِأنوارِ قُدسِك»؛ خدایا من سُبُحات وجهت را می‌خواهم. در روایت دارد که بین ما و خدا هفتاد هزار حجاب‌نوری وجود دارد که اینها سُبُحات جلال خدا هستند و اگر این حجاب‌ها کنار برود، تمام عالَم نابود می‌شود؛ لذا مي‌فرمايد: «کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَه[1]». البته خداوند مهربان است و کم‌کم حجاب‌ها را می‌سوزاند و ما را به‌طرف خودش می‌برد؛ چون می‌داند ظرفيت ما کم است. به همين خاطر امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه  را یک‌دفعه نیاورده است، بلکه اول امام رحمه الله را فرستاده که یک جمهوری اسلامی به وجود آورد، بعد در سوریه، یمن، عراق و … تحولاتی رخ دهد و إن‌شاءالله به زودی در اروپا و آمریکا هم اتفاقاتی می‌افتد و ریشۀ استکبار و امپریالیسم جهانی کنده می‌شود و  امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه  تشريف می آورند. لذا خدا کم‌کم دارد همۀ عالَم را می‌برد.

 وحشت از دنيا / انس به خدا

در مورد زهد در احوال می‌فرمايد: «وَ فِی‌الاَحوال إعراض عَمّا سِوَی المَحبوب[2]»؛ از ماسِوای محبوب یعنی خداوند اعراض کنیم. «وَ الوَحشَهُ عَن غَیرِ ما أنَسَ بِه مِن نورِ تَحلّی المَطلوب[3]»؛ و از غیر نور خدا وحشت داشته باشيم. ما الآن مأنوس به دنیا هستیم. باید اُنس به دنیا را تبدیل به وحشت از دنیا کنیم. آن‌وقت است که ديگر دنيا برايمان سخت مي‌شود و با خدا عشق مي‌کنيم. شما ملاحظه کردید وقتی ماه مبارک رمضان می‌شود انسان عشق می‌کند و می‌گوید اي کاش همیشه ماه مبارک بود. چرا؟ چون «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزَی بِه[4]»؛ پاداش روزه خودِ خداست. «بنده» همين است؛ «بنده» یعنی بندِ به خدا. در قرآن یک مقامی داریم به نام مقام تدلّی؛ «دَنَا فَتَدَلَّى». «دَنا» یعنی نزدیک شدن. «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى[5]»؛ يعني دو قوس که یکی احدیت است و دیگری واحدیت. واحدیت یعنی علیم، قدیر، سمیع، بصیر که فوق عالم عقل است و احدیت یعنی «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» که بالاتر از مقام واحديت است و یک مقام داريم که هم «أحد» در آن وجود دارد و هم «اللّه» و آن مقام احدیت مطلقه يا «هُوَ» و يا همان مقام «أَوْ أَدْنى». همۀ ما باید به این مقام برسیم و چاره‌ای نداريم. به همين خاطر سورۀ توحید را می‌خوانیم. آیت الله حسن‌زادۀ آملی حفظه الله می‌فرمايد: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» یعنی «کُن هُوَ اللهُ أحد». یعنی خود انسان باید مقام أحدیت مطلقه در وجودش تجلی کند. أحدیت مطلقه یک نوری است که تمام عالَم در آن وجود دارد؛ عالَم مُلک، ملکوت، مثال، جبروت و عقل. که همه یک نور است؛ «مَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَه[6]» و  همۀ ما باید به سمت اين نور برویم.

دعاي  سیفی‌صغیر /  نادعلی

آیت‌الله بهجت‌ رحمه الله سفارش می‌کردند همیشه مناجات خمسه‌عشر را بخوانید. حقیر سفارش می‌کنم علاوه بر آن دعای سیفی‌صغیر و نادعلي را هم بخوانید؛ به خصوص وقتی وارد عبادت می‌شوید. در دعاي سيفي صغير مي‌فرمايد: «رَبِّ أَدْخِلْنِى فِى لُجَّةِ بَحْرِ أَحَدِيَّتِك»؛ خدایا مرا در نور احدیت خودت داخل کن. اگر توانستید در سجده یا در رکوع  99 بار بخوانيد؛ چون اسماء خدا 99 تاست؛ اگر نتوانستيد، روزی سه مرتبه؛ صبح، ظهر و شب. تا کم‌کم عددِ 99  کامل ‌شود؛ اگر هم نمی‌توانید روزی یک دفعه بخوانید. این دعای سیفی‌صغیر در سیر به سوی خدا بسیار مهم است. دوم دعای ناد‌علی است که اگر توانستید 14 بار، اگر نتوانستید 7 بار، اگر نتوانستید 3 بار و اگر نتوانستید 1 بار . بالاخره حداقلی هم داشته باشید، خداوند قبول می‌کند. می‌دانید ناد‌علی چه‌کار می‌کند؟ امیرالمؤمنین علیه السلام مظهر مشیت مطلقۀ خداست و تمام موانع راهتان به سوی خدا را بر می‌دارد. لذا دعای سیفی‌صغیر احدیت مطلقه و اسماء و صفات خدا را در وجودتان زنده می‌کند و دعای نادعلی موانع ظاهری را برطرف می‌کند.

ملازمت با استاد و رفيق راه

سعی کنید در هر چیزی بهترین استاد را انتخاب کنید. اگر استادتان قوی باشد شما هم قوی می‌شويد. مثلاً در ورزش اگر استاد انسان یک قهرمان دنیا باشد خيلي فرق دارد. در اخلاق بهترین استاد، در عرفان بهترین استاد، در فقه بهترین استاد، در اصول بهترین استاد، حتي در علوم جدید مثل پزشکی، فیزیک، شیمی و بالاخره هر چیزی باید دنبال استاد قوی و خوب رفت. و همين‌طور رفيق خوب و قوي. لذا اگر می‌بینی نمی‌توانی نماز بخوانی و برایت سخت است، برو کنار  یک نفر که نماز خواندن برایش راحت است؛ با‌هم نماز  بخوانید، تو هم مثل او می‌شوی. مثل ظروف مرتبطه است و روح او به شما هم سرایت می‌کند. نماز خواندن برای بعضی‌ها مثل آب خوردن است؛ یک‌دفعه می‌ایستد صدرکعت نماز می‌خواند خوش به حالش. بعضی‌ها مثل آب خوردن درس می‌خوانند و صبح تا شب، شب تا صبح مشغول درس هستند. برو کنار آنها بایست و  با آنها باش تا شبانه روزِ  تو هم علم ‌شود. واقعاً ملازمت با رفقای راه خوب، با اساتید راه خوب انسان را قوی می‌کند.

 زير پرچم توحيد

وقتی زیر پرچم توحید و زیر پرچم اهل‌بیت علیهم السلام رفتی دیگر شک و شبهه نکن. نگو سخت است. سختی چیست؟ عشق کن. مگر امام حسین علیه السلام سختی نکشید؟ مگر حضرت رقیه سلام الله علیها سختی نکشید؟ مگر حضرت أبالفضل علیه السلام سختی نکشید؟ کدام یک از اهل‌بیت علیها سلام راحتی کشیدند؟ راهت را با عشق برو. هرچه می‌آید قبول کن و بگو «به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست». همۀ بلاها برایت آسان می‌شود. امام حسین علیه السلام از حضرت قاسم علیه السلام پرسيد: «کَیفَ المَوتُ عِندَک؟»؛ فرمود: «أَحلَی مِنَ العَسَل»؛ مرگ برایم از عسل شیرین‌تر است. امروز یک روایتی می‌خواندم، روایت معجزه آسایی بود؛ می‌فرمود ما اهل‌بیت علیهم السلام مرگ و هلاکت نداریم. ما فکر می‌کنیم امام رضا علیه السلام نعوذ‌باللّه مُرده؟! نَه؛ از همۀ عالَم زنده‌تر است. روایت می‌فرماید؛ أبی عبد الله علیه السلام الآن در کوه رضوی منتظر ظهور امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه است و سرپا ایستاده است؛ «أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیرِهَا أَمْ ذِی طُوًی[7]». اینها زنده هستند و اصلاً مرگ ندارند. مؤمن مرگ ندارد. در مورد مرگ ظاهری هم  روایت مبارکه می‌فرماید که مؤمن با اختیار خودش می‌میرد.

 گردوي شکسته

به نظر من تمام علوم در عرفان وجود دارد و إن‌شاءالله خدا به ما قدرتی بدهد که بتوانيم این کار را بکنيم؛ فیزیک را با عرفان بنویسيم، شیمی را با عرفان بنویسيم، فلسفه را با عرفان بنویسيم. اینها با‌هم ارتباط دارند. امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه تمام علوم را می‌دانند. در روایتی از وجود مقدس امام صادق علیه السلام دارد که تمام علوم دنیا در مقابل ما مثل یک گردوی شکسته است. لذا امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه باید بیایند فیزیک را به ما یاد دهند، امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه باید به ما شیمی را یاد دهند. حالا بعضی‌ها قبول ندارند ولی عقیدۀ حقیر این است که امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه می‌آیند پزشکی و طب را به ما یاد می‌دهند. الآن شما ببینید پزشکیِ روز در مقابل این کرونا چه‌کار کرد؟ هیچ. چون به عرفان وصل نیست، چون به معرفت وصل نیست. چون ارتباط اینها با‌هم پیدا نشده است. چرا وقتی امام‌زمانf می‌آیند 25 قسمتِ علم کشف می‌شود ولی تا آن زمان فقط 2 قسمتِ آن کشف شده است؟ شکر خدا الآن در زمانی هستیم که بوی عطر امام‌زمانf می‌آید و اوست که می‌تواند همه‌چیز را درست کند.

در یک‌جا نماز نخوانید

این عالَم یک حقیقتی دارد «ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم / با شما نامحرمان ما خاموشیم». الآن زمینی که روی آن نشسته‌ایم دارد اعمال ما را می‌نویسد. فدای امیرالمؤمنین علیه السلام بشوم، 500 نخل کاشتند و زیر هر کدام دو رکعت نماز ‌خواندند. برای اینکه تمام آن زمین‌ها به نماز خواندن امیرالمؤمنین علیه السلام شهادت دهند. لذا مستحب است یکجا نماز نخوانید، حتي در مسجد هم یکجا ننشینید. بعضی‌ها در یک مکان نماز می‌خوانند ولی خوب است که جاهای مختلف نماز بخوانید. البته یکجا هم خوب است. جای عبادت داشتن هم خوب است و ملائکه باهم انس می‌گیرند. در روایت دارد وقتی مؤمنی می‌میرد ملائکه‌ای که در جای  عبادتش با او بودند از دوریِ او گریه می‌کنند.

به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم

«وَ وَصلُکَ مُنی نَفسی[8]»؛ یعنی آرزوی نفس من وصل به توست. آمدم دنیا برای دیدن روی علی / ورنه با این مردم دنیا چه کاری داشتم؟ «و رُؤيَتُكَ حاجَتي»؛ خدایا حاجت من دیدار خودت است. «وَ جِوَارُکَ طَلَبِی»؛ طلب من و مطلوب من جوار توست. «وَ فِی مُنَاجَاتِکَ رَوْحِی وَ رَاحَتِی»؛ روح و راحت من در مناجات توست. «وَعِنْدَكَ دَواءُ عِلَّتِى»؛ دوای مریضی‌هایم خودت هستی. ما فکر می‌کنيم قرص خوب می‌کند. به خدا قسم که شافی خداست؛ «هُوَ الشّافی»؛ البته من نمی‌گویم نباید دکتر رفت، باید دکتر  بروید ولی بدانید خداست که شفا می‌دهد. «وَشِفاءُ غُلَّتِى». «يَا نَعِيمِي وَ جَنَّتِي»؛ نعمت من خودت هستی؛ بهشت من خودت هستی. «وَ يَا دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي»؛ ای دنیا و آخرت من. زهد یعنی این. من فکر مي‌کنم بايد به خودم سختی بدهم که مثلاً فرض کنید چشمم را از گناه حفظ کنم. نخیر، زهد یعنی وقتی عاشق خدا شدی دیگر اصلاً چشمت چیزِ دیگر را نمی‌بیند؛ فقط خدا را می‌بیند. «به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم».

فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ

«إِلهِى مَنْ ذَا الَّذِى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً[9]»؛ کیست که حلاوت و شیرینی محبت تو را بچشد بعد سراغ چیزِ دیگری برود؟ البته به‌شرط اینکه بچشد و پای محبت و عشق با خدا برود. از خواب شب خودش بزند؛ البته نه اینکه سرِ کار نرود. بعضی‌ها سرِ کار نمی‌روند مثلاً می‌روند کربلا! این اشتباه است؛ بلکه باید سرِ کار برود «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ[10]» و شب وقتی خستگی به او فشار می‌آورد به دنبال عبادت برود، یک غسلی کند، وضویی بگیرد، عطری بزند، بعد برود عبادت کند. یک راهی را باز کند. این محبت را که چشید دیگر به دنبال چیز دیگر نمی‌رود. «وَمَنْ ذَا الَّذِى أَنَسَ بِقُرْبِكَ فَابْتَغَى عَنْكَ حِوَلاً». محال است کسی با خدا انس بگیرد بعد به دنبال دنیا برود.

[1]. سورۀ قصص، بخشی از آیۀ 88

[2]. شرح منازل السائرین؛ شیخ عبدالرزاق کاشانی

[3]. همان

[4]. كافي، ج4، ص63‌

[5]. سوره نجم، آیه 9

[6]. سوره بقره، آیه50

[7]. فرازی از دعای ندبه

[8]. مناجات هشتم

[9]. مناجات نهم

[10]. سوره الشرح، آیه 7

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب سوم محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – شنبه  1399/06/01   

   

جَنَّة الأسماء

بعضی از علما اين روايت امیرالمؤمنین علیه السلام که می‌فرمايد: «أَنَا الْأَوَّلُ وَ أَنَا الْآخِرُ وَ أَنَا الْبَاطِنُ وَ أَنَا الظَّاهِرُ وَ أَنَا بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيم[1]»، را غلوّ مي‌دانند، در‌حالي‌که مردم معمولی هم اگر به‌طرف خدا بروند مي‌توانند به اين مقام دست پیدا ‌کنند. لذا مي‌فرمايد: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون»؛ همۀ عالَم باید به‌طرف اسماء و صفات خدا تبارک‌و‌تعالي بروند. بهاي انسان بالاتر از بهشت است. بهشت مثالی، روحی، عقلی و قلبی خوب است، ولی بالاتر از اینها «جَنَّةُ الأسماء»؛ يعني بهشت اسماء و صفات است. در روایت دارد امیرالمؤمنین علیه السلام از هزار و یک اسم خدا تبارک‌و‌تعالي هزار اسم را دارد. در روایت دیگری دارد که اسم‌اعظم خدا تبارک‌و‌تعالي 73 حرف است که 72 حرف آن را چهارده‌معصوم‌ علیهم السلام ‌دارند. منتها بعضی از علماء اينها را غلوّ مي‌دانند و می‌گویند چون وارد عالَمِ اسماء و صفات مي‌شويد، قائل به الوهيت امیرالمؤمنین علیه السلام شده‌ايد، ولی اشتباهشان این است که نتوانسته‌اند این روایات را معنا کنند. امیرالمؤمنین علیه السلام نه تنها عالَمِ اسماء و صفات را دارد بلکه خودش اسماءِ حُسنای خدا تبارک‌وتعالی است و مقامش از تمام اسماء و صفات بالاتر است و اين غلوّ نيست. چون اسم یعنی علامت. لذا امیرالمؤمنین علیه السلام هر چقدر هم بالا برود در مقابل خدا تبارک‌وتعالی چیزی ندارد. در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام مي‌فرمايد: «مَعْرِفَتِی‏ بِالنُّورَانِیَّةِ مَعرِفَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَعرِفَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ[2]»؛ بعد می‌فرماید: واجب است که هر مؤمنی این معرفت را پیدا کند. من تعجب می‌کنم چرا بعضی‌ها می‌گویند اینها غُلُوّ است.  امیرالمؤمنین علیه السلام نه تنها در عالَمِ اسماء و صفات بلکه در همین دنیا هم از خودش چيزي ندارد و بدون خدا تبارک‌و‌تعالي حتي نمي‌تواند نَفَس هم بکشد. بله اهل‌بيت‌ علیه السلام نسبت به ماسوی‌الله همه‌چيز هستند و خداوند متعال به نور آنها عالَم را ایجاد کرده، ولي نسبت به ذات خدا تبارک‌وتعالی چيزي ندارند. لذا مي‌فرمايند: «نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم[3]»؛ ما را از خدایی پایین بیاورید و هرچه می‌خواهید بگویید.

 آنانکه غنی‌ترند محتاج‌ترند

در مرتبه پنجم زهد مي‌فرمايد: «وَ لُزومُ الفَقر لِغَنّیِ القَلبِ بِالحَّق[4]»؛ «لُزومُ الفَقر»؛ یعنی دیگر فقر از او جدا نمی‌شود؛ نَفَس هم که می‌‌کشد می‌داند برای خداست؛ ولی ما اینگونه نیستیم و غافل هستیم؛ غذا که می‌خوریم فکر می‌کنیم خودمان داریم می‌خوریم؛ نماز که می‌خوانیم فکر می‌کنیم به‌به عجب نمازی خواندیم؛ عزاداری که می‌کنیم فکر می‌کنیم ما عزاداری کردیم؛ خودمان را فقیر نمي‌دانيم و برای خودمان یک شأنی قائل هستیم. درحالي‌که اهل‌بیت علیه السلام برای خودشان هیچ شأنی قائل نيستند و فانی در نور خدا هستند؛ «شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحمَةُ المَوْصُولَة[5]»؛ لذا پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «الفَقرُ فَخرِی[6]»؛ فقر افتخار من است؛ چرا؟ چون درست است که پیامبر صلی الله علیه وآله اشرف کائنات است ولی تازه می‌فهمد که نسبت به خدا چيزي ندارد و فقر، عین ذاتش است. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّه[7]». لذا وقتی انسان دید همه چیزش از خداست، آن‌وقت فقر ذاتی خودش را می‌بیند؛ آنجاست که مشاهده می‌کند نسبت به خدا چيزي ندارد و تازه فقیر می‌شود؛ «آنانکه غنی‌ترند محتاج ترند».

زُهدُ الأودِیَه

مرتبۀ ششم زهد، «زُهدُ الأودِیَه» است؛ يعني «تَصفِیَةُ الباطِنِ عَن ظُلمَةِ الکَون». عالَمِ اکوان یعنی عالَمِ مادیات و عالَمِ ممکنات؛ عالَمِ آیاتی که تا اسماء و صفات یک واسطه دارند. زهد در اَودِیَه یعنی انسان چاره‌‌ای ندارد. ما فکر می‌کنیم اسم اعظم را فقط بعضی از ابدال و اوتاد امام‌زمان عج الله تعالی فرجه دارند؛ در حالي‌که همۀ ما باید به اسم‌اعظم برسیم و چاره‌ای از آن نداریم؛ منتها چون فکر می‌کنیم نمی‌شود، به‌طرفش نمی‌‌رویم و آن را به قیامت می‌گذاریم؛ ولی اگر انسان معرفت پیدا کند و تلاش کند، در همین دنیا هم به او می‌دهند. اصلاً خدا عاشق این است که ما اسم‌اعظم را داشته باشیم. همين «بِسْمِ‌اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» اسم‌اعظم خداست. «باء» خلیفة الله است، «الف» علامت ذات است و «باء» خلیفۀ «الف» است. اگر کسی به آن «باء» رسید و خلیفة اللّه شد در مقابل خدا سکون (سین) پیدا می‌کند و تسلیم محض او می‌شود و خدا عاشق این است که تمام عالَم تسلیم او شوند. پس نگویید که چه کسی می‌تواند این مراتب را برود! اتفاقاً ما چاره‌ای نداريم و باید برویم. لذا اگر یکسره سختی‌ها و گناهانمان را ببینیم، گیر می‌کنیم، اما اگر ببینیم کاروان سالار و حقیقت وجودی ما، پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنینC هستند، راه برايش باز مي‌شود و آنها خودشان خوب می‌دانند چه‌کار کنند. خداوند متعال این بساط را پهن کرده برای اینکه ما معرفت پیدا کنیم و او را عبادت کنیم و خودش ما را در این دست‌اندازها انداخته و اين براي ما خوب است. لذا اگر انسان ببيند که این دست‌اندازها برای معرفت و عشق به خداست، راضی می‌‌شود.

مؤمن حقيقي

یقین اسم‌اعظم خداست و اگر ما یقین پیدا کنیم، در جهنم هم که بیفتيم اذیت نمی‌شویم؛ چون اسم‌اعظم با ماست؛ لذا در روایت مبارکه می‌فرماید که اگر تمام جنّ و انس بر محبت امیرالمؤمنین علیه السلام اجتماع می‌‌کردند، خداوند آتش جهنم را خلق نمی‌کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند اگر من را در جهنم هم بیندازند می‌‌گویم خدایا راضی هستم. چون وقتی اسم خدا با اوست، دیگر چیزی نمی‌تواند به او آسیب بزند. اینها همه در قرآن و روایات ما آمده و کسی نمی‌تواند آن را انکار کند و ما بايد مردم را با اين مسايل آشنا کنيم. اگر مردم اول با عشق به خدا و اهل‌بیت علیهم السلام آشنا شوند، دیگر عبادت و نمازخواندن برایشان لذت‌بخش می‌شود؛ چون عاشق شده‌اند. مردم سه‌جور خدا را عبادت می‌‌کنند. یک دسته از روی ترس از جهنم؛ مثل حضرت یحیی علیه السلام که خوفی بود؛ اگر اسم جهنم می‌آمد سر به بیابان می‌گذاشت و گریه می‌کرد. یک دسته از روی عشق به بهشت؛ مثل حضرت عیسی علیه السلام که عشقی و رجائی بود. ولی یک دسته هستند که از روي عشق، خدا را عبادت می‌کنند، که در روایت مبارکه می‌فرماید اینها مؤمن حقیقی هستند. ما معمولاً به مردم می‌گوییم اگر نماز نخوانی خدا تو را به جهنم می‌اندازد، اگر نماز بخوانی خدا به تو شیر و عسل بهشتی می‌دهد؛ طرف هم فکر می‌کند معامله است، بعد می‌بیند معامله در دنیا بهتر است؛ می‌گوید حالا کو تا بهشت! اما اگر با عشق خدا آشنا شود، راحت خدا را عبادت مي‌کند و عاشق اهل‌بیت علیهم السلام مي‌شود و این همان مرتبۀ زهدِ أودِیَه است.

 دینِ عشق

معمولاً زهد را برای ما اینگونه معنا کردند که خودمان را به سختی بیندازیم. و اين برايمان سخت و نشدني است. چه ‌کسی حال دارد روزه بگیرد؟ چه ‌کسی حال دارد یکسَره نماز بخواند؟ ولی اگر با عشق همراه شود اینها برای ما آسان می‌شود؛ نه تنها آسان، بلکه عاشقش می‌‌شویم و با تمام هستی‌مان می‌رویم. امام خمینی رحمه الله همين‌کار را کرد. نیامد بگوید دین این است و آن است. بلکه امام رحمه الله عملاً خدا را به مردم نشان داد؛ مردم با دیدن امام رحمه الله، امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدند. رزمنده‌ها با ديدن امام رحمه الله گریه‌ می‌کردند. به امام رحمه الله ایراد ‌گرفتند که شما چرا اسمي از امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه نمی‌آوری؟ امام رحمه الله می‌فرمود: مگر اینها نمی‌دانند ما هرچه داریم از امام‌زمان عجل الله تعالی است. تمام این صحبت‌هایی که الآن از عرفان خدمتتان عرض می‌کنم همه از امام رحمه الله است. بعضی‌ها می‌گویند امام رحمه الله آخر عمرش از این حرف‌ها توبه کرد! توبه چیست؟! امام رحمه الله این همه کتاب عرفانی دارد. شما تمام سخنرانی‌هایش را نگاه کنید همين است. می‌فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، «من بر بازوی بسیجیان که بالای آن دست خداست بوسه می‌زنم». به همین خاطر اين‌ همه عاشق درست کرد. شهدا عاشق بودند. حاج قاسم سلیمانی را هم امام رحمه الله تربیت کرد. به نظر حقیر شهید حاج قاسم سلیمانی دینش دینِ عشق بود.

ر کور باد چشمی که تو را نبیند

«تَصفِیَةُ الباطِن عَن ظُلمة الکَون»؛ یعنی خودتان را از ظلمت دنیا نجات دهید. چگونه خودمان را از ظلمت دنیا نجات دهیم؟ باید در خدا محو شویم و خدایی رفتار کنیم؛ یعنی هدف‌مان از خوردن و خوابیدن خدا باشد و ماسوی‌الله را نبینیم. امام حسين علیه السلام می‌فرمایند: «عمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراك[8]» کور باد چشمی که تو را نبیند. بعضی‌ها از راه علم مي‌روند، بعضی‌ها از راه خشیت و بعضی‌ها هم از راه عبادت، ولی راه اهل‌بیت علیهم السلام راه محبت است. لذا امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: راه ما راه عشق و محبت است. راه عشق یعنی چه؟ راه عشق یعنی اینکه امام رحمه الله وقتی شبها برای نماز‌شب وضو می‌گرفتند، یک تکه ابر زیر آب می‌گذاشتند تا مبادا خانواده‌شان از صداي آب بیدار شوند. هیچ کجای دین این را ننوشته که بايد زیر آبِ وضو یک تکه ابر بگذاري. ولی این دینِ عشق است؛ نمی‌خواهد به‌خاطر نماز شب، خانواده‌اش را اذیت کند. ولی ما به‌خاطر دین‌مان همه را اذیت می‌کنیم و فکر می‌کنیم همه باید آن‌طوری فکر کنند که ما فکر می‌کنیم. اصلاً کسی را قبول نداریم و حتي خدا را هم بنده نیستیم.

وحدت در عين کثرت / کثرت در عين وحدت

«و انِحیاز البَصِیرةِ إلی نُورِ القُدسِ»؛ در این انحیاز خیلی معنا هست؛ کلمۀ «حوزه» از همین «انحیاز» است؛ حوزه یعنی محل جمع شدن؛ لذا «انحیاز البصیره» یعنی تمام بصیرتت را جمع کن برای اینکه خدا را ببینی و سعی کن در تمام ظاهر و باطن عالَم خدا را ببینی. لذا قرآن کریم می‌فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن[9]»؛ «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَه[10]»؛ يعني حتي علم انبياء و اولياء هم از آن خداست. «بِيَدِه مَلَكوتُ السَّمواتِ وَالارضِ[11]»؛ همه‌چيز دست خداست، حتي سلطنت ملائکه مقرب، انبیاء، اولیاء. لذا تمام هستی‌ات را جمع‌کن که فقط او را ببینی. البته مراقب باش از کثرت غافل نشوي. لذا کسی که به مرتبۀ ششم رسید دلیل نمی‌شود مرتبۀ اول را رها کند؛ وحدت در عین کثرت، کثرت در عین وحدت.

[1]. بحارالانوار، ج 39، ص347

[2]. بحارالانوار، ج26، ص1-3

[3]. بحارالانوار، ج٢۵، ص٢٨٩

[4]. انیس العارفین (ترجمۀ صفىّ‎الدین محمّد طارمى بر شرح شیخ عبدالرزاق کاشانی بر منازل السائرین)

[5]. فرازی از زیارت جامعۀ کبیره

[6]. بحارالانوار، ج۶۹، ص۵۵

[7]. سورۀ فاطر، بخشی از آیۀ 15

[8]– بخشی از دعای عرفه

  1. سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 3

[10]. سورۀ حشر، بخشی از  آیۀ 22

[11]– دعای شب دوشنبه، بحارالانوار جلد 90، صفه291

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب دوم محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – جمعه  1399/05/31   

رفيق بد

یک درجۀ زهد در بدایات، ترک شواغل و رفع موانع ظاهری است. مثلاً اگر انسان رفقای بد داشته باشد که به مجالس معصیت مي‌روند، او هم نمي‌تواند راه خدا را برود و تا این درجه را طي نکند، کارش درست نمي‌شود. تازه این قدم اول است و خشت اول تا نهد معمار کج تا ثریا می‌رود دیوار کج. دوم؛ بايد میل قلبی هم از بین برود. امیرالمؤمنین علیه السلام  می‌فرمايد: «إِيَّاكَ أَنْ يَنْزِلَ بِكَ اَلْمَوْتُ وَ قَلْبُكَ مُتَعَلِّقٌ بِشَيْءٍ مِنْهَا فَتَهْلِك[1]» مواظب باشید وقتی مرگ به سراغتان می‌آید، در قلبتان ذره‌ای تعلق به دنیا نباشد و الا به هلاکت می‌افتید. شاید ما الآن این هلاکت را درک نکنیم؛ چون خیلی از حقیقت خودمان فاصله داریم و هزاران حجاب داريم. با اینکه محب اهل‌بیت علیهم السلام هستیم و سعی می‌کنیم واجباتمان را انجام دهیم و حرام را ترک کنیم، با این وجود خیلی مشکلات داریم که به آنها توجه نداریم، ولی وقتی پرده‌ها کنار می‌رود، حقيقت اعمالمان را مي‌بينيم که به یک آتش غیر قابل تحمل تبدیل شده‌اند. الآن این خانم‌هایی که بد حجاب هستند، در روایت دارد که از مو به درخت آویزانشان می‌کنند و سرب گداخته روی سرشان می‌ریزند، درحالی‌که ممکن است خیلی از اینها اهل نماز و روزه هم باشند. اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله همه مسلمان بودند و ادعای حفظ قرآن داشتند ولی چند نفر از آنها با امیرالمؤمنین علیه السلام ماندند؟ وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام با آنها قرار گذاشتند، فقط هفت نفر حاضر شدند، تازه بعضی از آنها هم بعداً چپ کردند. طلحه و زبیر جزء آن هفت نفر بودند، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به زبير لقب سیف‌الإسلام داده بود ولی چه شد؟ خدا یک فرزند به او داد که علاقة به آن فرزند نابودش کرد. لذا ما باید خیلی مواظب باشیم.

 زهد حضرت زهرا سلام الله علیها

مرتبۀ سوم زهد در معاملات است. يعني زهد از چیزهای اضافي و اختصار بر حقوق. نقل شده حضرت زهرا سلام الله علیها یک پردۀ رنگی‌ در خانه داشتند، وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تشریف آوردند و این پردۀ را دیدند برگشتند و وارد خانه نشدند، حضرت زهرا سلام الله علیها تا متوجه شدند فوراً پرده را عوض کردند؛ البته اين برای تعلیم ماست و إلا حضرت زهرا سلام الله علیها ذره‌ای عُلقه به دنیا نداشتند. با اينکه در اسلام استفاده از رنگهای شاد حلال و مستحب است ولی ببینید اهل‌بیت سلام الله علیها چه عظمتي داشتند که حتي از حلال هم مي‌گذشتند. همین است که وقتی به عبادت مي‌ايستادند شهر نوراني مي‌شد به‌طوري‌که مردم مدینه از نورِ چراغ بی‌نیاز می‌شدند. خودِ امیرالمؤمنین علیه السلام از نور جمال حضرت زهرا سلام الله علیها مستفیض می‌شدند. امام زین‌العابدین علیه السلام سه ماهِ رجب، شعبان و ماه مبارک کنار کعبه به اعتکاف می‌پرداختند و هر روز فقط یک وعده غذا میل می‌فرمودند، خب چنین کسی معلوم است می‌تواند شبی یک ختم قرآن و هزار رکعت نماز بخواند. نقل شده در زمان قحطی دست به دامن 8 نفر از زُهّاد مدینه شدند هرچه دعا کردند باران نیامد. محضر امام زین‌العابدین علیه السلام رفتند ایشان کنار کعبه مشغول عبادت بودند همین‌که دستانشان را بالا بردند و شروع به دعا کردند ابرها آمد و شروع به باریدن کردند و قحطی برطرف شد.

عادت کردن به ايثار

در مورد زهد در اخلاق می‌فرماید: «التجرّد عن المیل إلی الفانی[2]»؛ یعنی ریشۀ میل به امور فانی و دنیایی کلاً کنده شود. يعني علاقة انسان از اصل دنیایِ فناپذیر و نابودشونده، بریده شود. «لِیَتَعَوَّدَ بالایثار[3]» تا عادت ‌کند و خُلق و خوی‌ او ایثار ‌شود. ایثار یعنی چه؟ ایثار یعنی انسان از چیزی که خودش لازم دارد بگذرد. وقتی دنیایِ فناپذیر در مقابلش هیچ شد ایثار برایش راحت می‌شود. از همۀ چیز به راحتی می‌گذرد و به دیگران می‌دهد. لذا خداوند متعال در شأن ایثار اهل‌بیت علیهم السلام می‌فرماید: «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‌ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً[4]» خودشان غذا را لازم داشتند ولی غذای خود را ایثار کردند و سه شبانه روز با آب افطار کردند. در روایت می‌فرماید «رَأسُ السَّخاءِ الزُّهدُ فِي الدُّنيا[5]» رأس و ریشۀ سخاوت و گذشت زهد در دنیا است. «و یتحرز عن وصمة الشح[6]» «وصمه» یعنی عیب؛ از عیب بخل و حرص‌زدن به دنیا دوری می‌کند. «و یتحرز» این زهد و قطع علاقۀ به دنیای فانی سبب می‌شود آدم از عیب شُح و حرص دنیا زدن پاک می‌شود. «و رِقِّ الکَون، لیکون مِن الأحرار[7]» از بندگی عالَم نجات پیدا می‌کند. «رق» یعنی بندگی. کسی که زهد نداشته باشد مقابلش می‌شود بندگی دنیا، بندگی کَون. از نظر عرفا «کَون» یعنی دنیا. دنیا چیزی ندارد آیه است و بقاء ندارد. عرفا می‌گویند 10 چیز برای سیرِ به سوی خدا لازم است یکی از آنها حریّت است «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است» «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً[8]» انسان باید رنگ خدایی بگیرد.

جهاد در نيت

«و فی الأصول»؛ اما زهد در اصول يعني زهد در نيت. نیت در‌واقع مربوط به روح و سِرّ و بالاتر از قلب است. ما باید نیت‌هايمان را درست کنیم. یکی از مهم‌ترین مراتب جهاد، جهادِ در نیت است. لذا اگر می‌خواهی طلبه شوي اول نیّت‌ات را درست کن. اگر طلبه‌ای کار حرام می‌کند معلوم می‌شود نیتش درست نیست. لذا اول خودت را درست کن. امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه در قنوتشان دعای محبت را مي‌خواندند. در قسمتی از آن می‌فرمایند: «اللّهم کُن وِجهَتی فی کُلّ وَجه» خدایا من به هر طرف رو کنم آنجا شما را ببینم. «و مَقصدی فِی کُلّ قَصد» خدایا کاری کن هر چیزی را که قصد می‌کنم مقصودم شما باشی. خلاصه زهد در اصول یعنی ما‌سوی‌الله در نيت و قصد ما راه پیدا نکند. مثلاً کسی که به خاطر شهوت می‌خورد و پرخوری می‌کند، دیگر إبا ندارد که مال حرام يا شبهه ناک می‌خورد، ولی کسی که برای خدا می‌خورد فقط از مال حلال استفاده می‌کند؛ قبل از خوردن بسم اللّه می‌گوید، سورۀ قدر و تین را می‌خواند، آدابش را به‌جا می‌آورد، لذا اگر قصد برای خدا باشد، خیلی فرق می‌کند. اگر قصد ما برای خوابیدن هوای نفس باشد، در خواب هم چیزهای ناجور و جهنمی مي‌بينيم. این‌قدر غافل هستیم که اصلاً متوجه نمی‌شویم در خواب چه خبر است. ولی اگر خوابیدنمان برای خدا باشد، در خواب با ملائکه و اهل‌بیت علیهم السلام همنشین می‌شويم و بهشت‌ها را طی می‌کنيم. لذا اگر قصد کسی خدایی باشد قلبش از ما‌سوی‌الله بی‌نیاز می‌شود و فقط عاشق خدا می‌شود. شهدای ما همين‌طور بودند؛ شهید همت‌، شهید کاظمی‌، شهید باکری‌، شهید زین‌الدین‌ و …

 نور چشم پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله

در روایت مبارکه می‌فرماید: «زُهدُ المَرءِ فيما يَفنى على قَدْرِ يَقِينِهِ بما يَبقى[9]»؛ زهدِ انسان نسبت به چیزهایی که فانی می‌شوند، به اندازۀ یقینش نسبت به چیزهایی است که باقی می‌ماند. آن چیزهایی که باقی می‌ماند چیست؟ «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ[10]» آن چیزی که نزد ماست و در آن منیّت هست، از بین می‎رود ولی آن چیزی که برای خدا باشد. می‌ماند. حالا هرچه یقین ما نسبت به آن اموری که باقی است قوی‌تر باشد زهد ما بیشتر می‌شود. وجود مقدس پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند من سه چیز را از دنیای شما برگزیدم؛ یکی از آنها «قُرَّةُ عَيني في الصّلاةِ[11]» نور چشمم در نماز است. انسان باید با نمازش به جایی برسد که شوقش افزون شود. ما معمولاً دو رکعت نماز که می‌خوانیم خسته می‌شویم، « قُرَّةُ عَيني» یعنی نماز اول را که ‌خواند می‌گوید: چقدر خوب بود یک نوری آمد، نماز دوم، سوم و چهارم هم همين‌طور، تا می‌شود نور چشم؛ به همين خاطر اهل‌بیت علیهم السلام هزار رکعت نماز می‌خواندند ولي سیر نمی‌شدند. البته ما باید حواسمان را جمع کنیم یک‌دفعه وظايفمان را نسبت به خانواده رها نکنیم. لذا براي مستحبات باید از خوابمان بزنیم نه از وظايفمان.

عبادت در خانه

در روایت دارد که صومعۀ مؤمن خانه‌اش است. یکی از علامت‌های منافق این است که وقتی پیشِ مردم می‌آید، شوق پیدا می‌کند و یکسره نماز می‌خواند ولی در خانه حال ندارد و یکسره می‌خورد و می‌خوابد، ولی مؤمن این‌طوری نیست. عبادت اصلی مؤمن در خانه و در شب است؛ جايي که کسی همراهش نیست. لذا ما بايد نيت‌هايمان را درست کنيم. بعضی‌ها ابن‌الدّعا هستند و فکر می‌کنند با دعا کاری درست می‌شود. خدا امام رحمه الله را رحمت کند می‌فرمودند هیچ کاری با دعا درست نمی‌شود. بله دعا همه‌چیز را درست می‌کند ولی به‌شرط اینکه انسان عمل هم داشته باشد. لذا باید کم‌کم خودمان را به نماز عادت دهیم. اگر می‌بینید میل‌ِ به نماز مستحبی نداریم به اين خاطر است که خوراک‌مان زیاد است. اگر می‌بینی عاشق نماز خواندن شده‌ای، بدان که خوراکت خوب و به اندازه است.

[1]– غرر الحکم  ج۱ ص۱۴۳

[2] – شرح بر منازل السائرین

[3] – همان

[4]– سوره انسان، آیه 8

[5]– غررالحکم، ج 1، ص377

[6] – شرح بر منازل السائرین

[7] – همان

[8]– سوره بقره، آیه 138

[9] – غررالحکم، ج 1، ص 392

[10] – سوره نحل، آیه 96

[11] – خصال، ج 1، ص 165

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب اول  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – پنچشنبه  1399/05/30   

گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود

بحث ما در باره زهد بود. زهد مراتب عجیبی دارد. حقیر وقتی این بحث را مطالعه می‌کردم، با خودم می‌گفتم خدایا وقتی خودم عملی ندارم بروم چه بگویم؟ البته درست است که ما ضعیف و گنهکار هستیم ولی نباید از سختی راه نا‌امید شویم. میرزا اسماعیل دولابی می‌گفت: نصفش دست خداست و نصف دیگرش هم دست ما نیست؛ یعنی ما هیچ‌کاره هستیم. لذا ناراحت نباشید، نگویید چقدر سخت است و ما توان همان مرتبۀ اول زهد را هم نداریم؛ بالاخره خدا کارها را درست می‌کند؛ تا خدا تبارک‌وتعالی و اهل‌بیت علیهم السلام را دارید نگران نباشید. «گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود / گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود[1]». این همان روایت حضرت علی علیه السلام است که می‌فرمایند: «عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم[2]»؛ من خدا تبارک‌وتعالی را به شکسته شدن تصمیم‌ها و بازشدن گره‌ها و به هم زدن نیت‌ها شناختم. عزیمه به آن اراده‌ای می‌گویند که مستحکمِ مستحکم است؛ مثلاً کاری را که انسان یقیناً می‌خواهد انجام دهد، ولی یک‌دفعه می‌‌بیند اثری از آن نیست.

رفع موانع

مرتبۀ اول زهد را می‌فرماید: «الزُّهدُ صورَتُهُ فِی البِدایات تَرکُ الشَّواغِل[3]»؛ بِدایات یعنی اول راه؛ مثل بچه‌ای که تازه می‌خواهد راه بیفتد. اول زهد ترک شَواغِل است. «تَرکُ الشَّواغِل وَ قَطعُ العلاقات وَ رَفع العَوائِق»؛ یعنی ما نباید خودمان را در معرض دنیا قرار دهیم. اگر من خودم را در معرض دنیا قرار دهم خب معلوم است دائم در معرض شهوت‌رانی و خوردن و خوابیدن خواهم بود. دیشب بزرگوارانی برای رفع مشکلاتشان تشریف آورده بودند، حقیر به آنها گفتم آیا شغل دارید یا نه؟ ‌گفتند خیر! گفتم مگر می‌شود انسان کار نداشته باشد؟! خب انسانِ بیکار در معرض کسالت، فشالت و سستی است. ریشۀ تمام شرها و بدبختی‌ها نداشتن کار است. گفتم حتی اگر شده بروید مسافرکشی، کارگری، شاگردی؛ حتی اگر اولش پول هم نگیرید اشکال ندارد. چون یک مدت که کار کنید خودتان استاد می‌شوید. بالاخره این‌جور نیست که نشود کار گیر آورد. حالا شما سر کار برو کم‌کم کار مورد علاقه‌ات هم درست می‌شود. شما سر کار بروی راه باز می‌شود. «رَفع العَوائِق»؛ عوائق یعنی موانع. عایق سیم را به این دلیل عایق می‌گویند که مانع برق گرفتگی می‌شود. ما هم باید موانعی را که سر راه زهد است کنار بزنیم. مثلاً در روایت دارد مؤمن باید خانۀ بزرگ داشته باشد، ولی اگر خانه‌اش تجملاتی باشد، معلوم است که نمی‌تواند زاهد باشد. ولی اگر زندگیِ خوب و ساده‌ای مثل مردم معمولی داشته باشم، در این صورت قدرت زهد پیدا می‌کند. یا اگر یک ماشین معمولی داشته باشم راحت‌تر می‌توانم به سمت زهد حرکت کنم. البته ما نباید خانواده‌مان را هم به پای خودمان بسوزانیم. اگر شما می‌خواهی زاهد باشی، نباید به‌خاطر زهد، خانواده‌ات هم دچار سختی و مشقّت شوند. باید به خودت سختی و مشقّت بدهی نه به خانواده‌ات.

زهد اختیاری

لازمۀ قطع علائق قلبی این است که انسان ساده‌زیست باشد. البته دولت محترم همه را مجبور کرده زیر خط‌فقر زندگی کنند و مردم ساده‌زیست شده‌اند! البته ساده‌زیستی‌ای خوب است که اختیاری باشد نه اجباری. بعضی‌ها می‌گفتند امیرالمؤمنین علیه السلام فقیر است. حضرت آنها را دعوت کردند و کیسه‌های پولی را که از فروش محصول باغ‌هایی که برای آنها زحمت ‌کشیده و به دست آورده بودند در جلوی آنها گذاشتند. بعد فرمودند: ببینید من الآن در سال مثلاً حدود 600 هزار دینار درآمد دارم، ولی خودم می‌خواهم ساده زندگی کنم. ساده‌زیستی به این معنا نیست که انسان درآمد نداشته باشد، زحمت نکشد، کار نکند و فکرش را به کار نیندازد؛ نخیر ساده‌زیستی باید اختیاری باشد. دربارۀ امام باقر علیه السلام نقل است که ایشان همیشه تمام اهل مدینه را مهمان می‌کردند و علاوه بر غذایی که می‌خوردند، به آنها لباس و پول تو جیبی هم می‌دادند. خدایا به ما هم چنین قدرتی بده. آن‌وقت خودِ حضرت ساده‌زیست بودند. در روایت دارد خانۀ ما اهل‌بیت علیهم السلام بزرگ است. خیلی خوب است انسان خانۀ بزرگی داشته باشد و در آن مجلس بگیرد و دیگران را مهمان کند. پس مرتبۀ اول زهد مربوط به عوائق و موانع ظاهری می‌شود. انسان باید موانع ظاهری را برطرف کند. مثلاً اگر من شب پرخوری کنم، خب معلوم است نمی‌توانم نماز شبِ خوبی داشته باشم؛ یا خوابم می‌برد یا اگر هم بخوانم با حالت خماری است. منازل السائرین ده باب دارد؛ در هر بابی هم ده منزل، که می‌شود صد منزل. این در بدایات بود.

زهد صوفی و ملا مهدی نراقی

 حالا در ابواب. در ابواب می‌فرماید: «إسقاطُ الرَغبَةِ عَنِ الشَیءِ بِالکُلِیَّة[4]»؛ یعنی باید رغبت و میل دلت را بِبُری، نه اینکه فقط در ظاهر. ملامهدی نراقی با یک صوفی به حمام رفته بودند. صوفی گفت حاج ملا مهدی تو چقدر دنیا طلب هستی! چقدر باغ داری، چقدر خانه داری، چقدر کنیز داری؛ ایشان گفت: راست می‌گویی ما اهل دنیا هستیم. بعد وقتی حمامشان را کردند می‌خواستند بروند ملامهدی رو به شخص صوفی کرد و گفت: بیا با هم به مشهد برویم. وقتی رفتند یک‌دفعه صوفی گفت برگردیم که من کشکولم را جا گذاشته‌ام. ملامهدی نراقی گفت: ببین تو یک کشکول داری ولی به آن وابسته‌ای. من آن همه خَدَم، حَشَم، اسب، کنیز و باغ دارم ولی فکرش را هم نکردم. پس ببینید ملامهدی نراقی در ظاهر مال و منال دارد ولی عُلقۀ قلبی ندارد و این خیلی خوب است. لذا رغبت یعنی تعلّق قلبی باید بریده شود.

بترس از اینکه مرگ بیاید…

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «العاقِلُ مَن زَهِدَ فِی دُنیا فانِيَةٍ دَنِيَّةٍ وَ رَغِبَ في جَنَّةٍ سَنِيَّةٍ خالِدَةٍ عالِيَةٍ [5]»؛ عاقل كسى است كه از دنياى فناپذيرِ پست چشم پوشد و بهشت برينِ جاويد و بلندمرتبه را بخواهد. دنیا پَست است و اصلاً به درد نمی‌خورد؛ چون چیزی از آن برای انسان باقی نمی‌ماند. شما بهترین غذاها را نگاه کنید، فرقی با غذاهای معمولی که مردم می‌خورند، ندارد. دنیا ارزش آن را ندارد که انسان برای خودش تعلق درست کند. عاقل کسی است که به‌طرف بهشتی می‌رود که اولاً «سَنِيَّة» است؛ یعنی ارزش دارد. فرشته‌ها هستند، حوری‌های بهشتی هستند، عسل، شیر و نهرهایش الهی است. همه از نور خدای متعال و اهل‌بیت علیهم السلام است و این ارزش دارد. بعد هم «باقیَة» است؛ باقی است و تمام نمی‌شود. این دنیا دو روز است و تا انسان چشم به هم می‌زند تمام می‌شود. ولی بهشت «باقیةٍ عالیة» است؛ یعنی بالاترین درجات را دارد. بعد «خالِدَة» است؛ نهایت ندارد و جاودانه است. عاقل به دنبال این می‌رود. در روایت دیگری دارد که: «أزهِد فِی الدُّنیا وَ اَعزِف عَنها[6]»؛ در دنیا بی‌اعتنا باش و از آن روی برگردان. «یَنزِلَ بِکَ المَوت وَ فی قَلبِکَ تَعَلُّق»؛ بترس از اینکه مرگ بیاید و در قلبت یک ذره‌ای تعلق به دنیا باشد. حضرت اینجا دارند به مرحلۀ دوم زهد اشاره می‌فرمایند.

زهد در خانواده

سوم «وَ دَرَجَتُهُ فِی المُعامِلات[7]». زهد در معاملات یعنی؛ «الزُّهدُ فِی الفُضول وَ الإختِصار عَلَی الحُقوق»؛ اینکه انسان زیادی‌ها را کنار بگذارد. زیادی‌ها یعنی چه؟ چشم یک چیزهایی را زیادی نگاه می‌کند؛ مثلاً خوب است انسان تلویزیون ببیند، اما یک چیزهایی هست که اگر کسی نگاه کند عقلش کم می‌شود. گوش نباید بعضی چیزها را بشنود؛ بعضی سخنان جز اینکه دل را سیاه کند ثمری ندارد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: این نطق به بلاء پیچیده شده است. انسان باید خیلی حواسش را جمع کند. «وَ الإختِصار عَلَی الحُقوق»؛ یعنی انسان به حق چشم و چیزی که برایش واجب است اکتفاء کند؛ بر چشم چه چیزی واجب است که نگاه کند؟ آن چه که ذکر باشد. بر گوش چه چیزی واجب است که بشنود؟ آن چه که ذکر باشد. بر زبان چه چیزهایی واجب است بگوید؟ آن چیزهایی که ذکر خدا است؛ در روایت دارد. ذکر نه این است که فقط بگویم سبحان الله؛ بلکه وقتی به خانه می‌روی و مثلاً می‌بینی همسرت دلش گرفته و ناراحت است، بر تو واجب است که مقداری با او صحبت کنی و دلش را به دست بیاوری و این ذکر خدا است. در روایت دارد اینکه انسان کنار خانواده‌اش بنشیند و باهم صحبت کنند و شاد باشند، مثل این است که یک ماه در مسجد الحرام عبادت کرده باشد. یک روایت هم دارد یک سال عبادت. یک کارهایی هست در ظاهر به درد نمی‌خورد، ولی در باطن خیلی عالی است، ولی کارهایی هم هست که بیهوده است و انسان را از خدا دور می‌کند. یک شوخی‌هایی هست که طرف مقابل را کوچک می‌کند، این خوب نیست. استخفاف مؤمن حرام است. کوچک کردن مؤمن و برادر دینی حرام است. اما چیزهایی هست که واجب است. لذا می‌فرمایند زهد یعنی این که فضولات را کنار بگذاری و به حقوق اکتفاء کنی.

شبیه انبیاء و اولیاء

سوم اینکه «وَ فِی المُعامِلات لِیَتَفَرَّقَ إلی عِمارَةِ الوَقت بِالحُضور وَ قَطعِ الإضطِرابِ فِی التَّوَجُّه[8]». اگر انسان دنبال زیاده‌روی و زیاده‌خواهی باشد، دنبال چیزهایی که لازم نیست باشد، این سبب می‌شود که نتواند دنبال آن چه خدا او را برای آن آفریده است، برود؛ قلب مضطرب می‌شود و نمی‌تواند متوجه خدا باشد؛ لذا نماز و قرآن و روزه‌ات به درد نمی‌خورد. ولی اگر انسان فضولات را کنار بگذارد کار درست می‌شود. در روایت دارد خوبی زهد به این است که انسان می‌تواند شبیه انبیاء و اولیاء شود و می‌تواند راه آنها را برود. عمل به این دستوراتی که عرض شد همه در روایات هست. خداوند به ما توفیق دهد که به آن عمل کنیم.

[1]. قیصر امین‌پور

[2]. نهج البلاغه، حکمت 250

[3]. شرح بر منازل السائرین

[4]. منازل السائرین

[5]. غررالحکم، حدیث 1868

[6]. غررالحکم، ج1، ص817

[7]. شرح بر منازل السائرین

[8]. همان

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب ساهپوشان

سخنرانی آیت الله تقوایی – چهارشنبه  1399/05/29   

 

 

اعراض قلبی و عملی

بحث ما در ماه مبارک رمضان در مورد زهد بود و چون زهد بحث مهمی است، همان را ادامه می‌دهیم. در علم اخلاق، زهد یعنی اعراض کردن از دنیا و مافیها. اعراض کردن دو جور است: اعراض قلبی و اعراض عملی. اعراض قلبی یعنی به دنیا تمایل نداشته باشیم. اعراض عملی یعنی در عمل، از دنیا فقط به‌اندازۀ ضرورت استفاده کنیم. استفاده کردن از دنیا به‌اندارۀ ضرورت به این معنی نیست که مثل مرتاضها چهل‌روز فقط یک عدد بادام بخوریم و روی یک درختی بنشینیم و هیچ تکان هم نخوریم. خب این به چه دردی می‌خورد؟ البته انسان با این اعمال یک سری نیروهای باطنی پیدا می‌کند، ولی دین اسلام با این موافق نیست. لذا اگر انسان روزۀ مستحبی بگیرد، ولی نمازش کمتر شود، درس خواندنش کمتر شود و وظایفش صدمه ببیند، نباید روزه بگیرد؛ البته اگر مثل امیرالمؤمنین علیه السلام اراده پیدا کنیم، با روزه هم می‌توانیم تمام وظایفمان را به بهترین نحو انجام دهیم. ولی الآن که قدرتش را نداریم و اگر روزه بگیریم به اعمالمان صدمه می‌خورد نباید این کار را بکنیم. یا مثلاً مستحب است انسان شب تا صبح بیدار بماند و عبادت کند؛ ولی اگر این عبادت شب به درس و وضایفش لطمه می‌زند جایز نیست. حقیر در قم شاگرد درس رسائل آیت‌الله اعتمادی بودم. ایشان به طلبه‌هایی که سر کلاس چرت می‌زدند می‌گفتند شما اصلاً نماز‌شب نخوانید. اگر انسان نماز‌شب بخواند بعد سرِ درس چرت بزند چه فایده دارد؟ پس استفادۀ از دنیا باید به‌قدر ضرورت باشد اما ضرورت نه به این معنا که فقط زنده بمانم؛ این اشتباه است. بعضی از بزرگواران بودند که چیزی نمی‌خوردند بطوری که کارشان به بیمارستان می‌کشید! اینکار اشتباه است. انسان باید به‌صورتی بخورد که بتواند وظایف دینی، اجتماعی و خانوادگی‌اش را به‌درستی انجام دهد. لذا اگر دینِ من سبب شود وظایف خانوادگی‌ام را ترک کنم این دین فایده‌ای ندارد در روایت دارد که أفضل شما از نظر ایمان کسی است که نسبت به خانواده‌اش خوش اخلاق‌تر باشد. چه‌قدر دینِ ما زیبا است. این را می‌گویند زهد. طرف روزه می‌گیرد ولی اخلاقش با خانواده‌اش خوب نیست؛ چون گرسنه و عصبی می‌شود. خب تو نمی‌خواهد روزۀ مستحبی بگیری! تو غذایت را بخور ولی با خانواده‌ات خوش اخلاق باش. این تعریف زهد در علم اخلاق بود.

زهد در عرفان

اما در علم عرفان می‌فرماید زهد یعنی: «إسقاطُ الرَّغبَه عَن الشَّیء بِالکُلّیّه». یعنی انسان رغبت و میل به ما‌سوی‌الله را کلاً ترک کند. آیا می‌شود؟ بله «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» سرنوشت همۀ ما است و نور کلی خدا بالاخره در قلب همۀ ما تجلی می‌کند. منتها هنر عرفای بزرگی مثل امام رحمه الله این است که در همین دنیا کلاً علاقه را می‌کَنند. تمام این مسائلی که در عرفان وجود دارد، بالاترش در روایات و آیات قرآن؛ یعنی در قرآن نازل و صاعد هست. در تعریف اخلاقی زهد می‌گفت انسان باید قلباً و عملاً از ما‌سوی‌الله اعراض کند. اما در عرفان شما نباید حتی نسبت به تعیّنات اسمائیه و صفاتیه هم میل داشته باشید. شخص دوست دارد علیم و عالِم شود و این عالِم شدن برای او حجاب شده است و همین مسئله برایش مشکل درست می‌کند. قلب ما باید فقط محل تجلی «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» و «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»؛ شود. یعنی در مقام اسماء و صفات که عرفا می‌گویند خفیّ و أخفاء هم ما نباید تمایلی به تعیّنات داشته باشیم. لذا خیلی عالی است که انسان محل تجلی علم یا قدرت خدا شود؛ ولی اگر  به‌طرف تَعَیُّن قدرت برود و به قدرت طلبی تمایل پیدا کند خیلی مشکل درست می‌کند. اینکه انسان بتواند هر چه بیشتر عبادت کند؛ مثلاً هزار رکعت نماز بخواند یا یک ختم قرآن بکند خیلی عالی است ولی اگر این عبادتش حجاب شده و به آن تعلق پیدا کند اصلاً ارزش ندارد.

یقین / سورۀ توحید

در روایت دارد «أصلُ الزُّهدِ اليَقين». ریشه و اصل زهد یقین است. حالا این یقین چگونه پیدا می‌شود؟ با تجلی «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ». چرا مستحب است «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» در تمام نمازها خوانده شود. چرا این‌قدر اهمیت دارد؟ چرا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: سورۀ توحید را از همه سوره‌ها بیشتر دوست دارم؟ در یکی از جنگها که پیغمبر صلی الله علیه وآله حضور نداشتند و حضرت علی علیه السلام فرمانده بودند پیغمبر صلی الله علیه وآله بعداً از اصحاب پرسیدند که علی چطور فرمانده‌ای بود؟ گفتند آقا خیلی خوب بود ولی یکسره در نمازهایشان سورۀ توحید را می‌خواندند. حضرت پرسیدند چرا علی جان؟ عرضه داشتند به‌خاطر اینکه من توصیف خدا را دوست دارم. یهودی‌ها به محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله رفتند و عرضه داشتند یا رسول‌الله این خدایی که شما معرفی می‌کنی کیست؟ او را برای ما توصیف کن؛ اینجا بود که سورۀ توحید نازل شد. لذا سورۀ توحید خیلی مهم است و حتی تعیّن اسمائیه و صفانیه هم ندارد؛ یعنی نمی‌گوید علیم یا قدیر بلکه می‌فرماید: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد، اللَّهُ الصَّمَدُ» که تعیّن ندارد. لذا در عید‌فطر که انسان به فطرت خویش برمی‌گردد، مستحب است ده‌هزار بار سورۀ توحید را بخواند.

بهترین نمازها بعد از نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله، نماز امیرالمؤمنین علیه السلام است. نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله سورۀ قدر است و نماز امیرالمؤمنین علیه السلام سورۀ توحید است.حالا سورۀ قدر چیست؟ در روایت دارد سوره قدر شناسنامۀ اهل‌بیت علیهم السلام است؛ یعنی نماز پیغمبرn شناسنامۀ اهل‌بیت علیهم السلام است. لذا ثوابش از نماز جعفر‌طیّار هم بالاتر است. محضر امام صادق علیه السلام رفتند و  عرضه داشتند آقا نماز جعفر‌طیّار چقدر عظمت دارد؟ فرمودند: چرا شما از نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله غافل هستید؟ ثواب آن  خیلی بالاتر است. لذا سورۀ قدر هم تعیّن ندارد. «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر»؛ «هُ» یعنی کلِّ قرآن. البته در روایت دارد که مراد از قرآن، نور مقدس حضرت علی علیه السلام است؛ چون اهل‌بیت علیهم السلام فرمودند قطب کُتُبِ آسمانی ما هستیم. بعضی‌ها می‌گویند اینها در مورد اهل‌بیت علیهم السلام غلوّ است؛ ولی علامۀ امینی می‌گوید نه‌تنها غلوّ نیست بلکه کم هم گفته شده. چرا این‌ها غلوّ نیست؟ چون اهل‌بیت علیهم السلام چیزی از خودشان ندارند.

حافظ بُرسی در کتاب مشارق انوار الیقین فی خصائص مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام  روایت «أنا العابِدُ وَ المَعبود» را آورده. حافظ بُرسی صدهزار  روایت را با سندش حفظ بود. ببینید اهل‌بیت علیهم السلام به انسان چه قدرتی می‌دهند. در روایت دارد اگر صدکاروان شتر در مورد نقطۀ «باء» در «بسم اللّه»، که حضرت علی علیه السلام است، بخواهند تفسیر بنویسند، نمی‌توانند؛ چون اهل‌بیت علیهم السلام هرچه دارند برای خدا است. آنهایی که قائل به تفویض هستند اشتباه است. آنهایی که قائل به الوهیت اهل‌بیتD هستند اشتباه است. اهل‌بیت علیهم السلام که خدا نیستند. بالاخره در تمام عوالم خداست که خدایی می‌کند. مشخص است که اهل‌بیت علیهم السلام از خودشان چیزی ندارند ولی نسبت به ماسوی‌الله همه چیز هستند.

زهد از  زهد

درجۀ‌سوم زهد این است که از خودِ زهد هم زهد بورزی؛ «‏الدَّرَجَةُ الثَّالِثَةُ: الزُّهدُ فِي الزُّهدِ‏ وَهُوَ بِثَلَاثَةِ أَشيَاء»؛ یعنی انسان آن‌قدر در وجه‌الله و در نور خدا فانی شود که اصلاً برایش دنیایی باقی نماند. دنیا برایش سالبه‌به‌انتفاء موضوع ‌شود. امیرالمؤمنین علیه السلام  می‌فرمایند: من دنیا را سه طلاقه کردم؛ یعنی در اسماء و صفات خدا فانی شده‌ام. اولین درجه از درجۀ سوم می‌فرماید: «بِاستِحقَار مَا زَهِدْتَ فِيه». آنچه را که در آن زهد  می‌ورزی  کوچک و حقیر بشماری. مثلاً فرض کنید یک دفعه من یک لقمه غذا را نمی‌خورم و لی می‌گویم اینکار یک سال عبادت است. در روایت هم دارد اگر یک لقمه غذا را به‌خاطر خدا زمین بگذاری و بگویی شکمم پر نشود تا بتوانم با خدا راز و نیاز و عبادت کنم، بالاتر از یک سال عبادت است. یک دفعه این اصلاً برایم چیزی نیست؛ خدا بگوید بخور، می‌خورم و بگوید نخور نمی‌خورم. محور فقط خدا است و هر چه خدا بگوید. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: عاقل دنیای پست را رها می‌کند تا به بهشتی که نورانی و با ارزش است دست پیدا کند. این یک مرتبه است، این هم زهد است، خیلی هم خوب است؛ اما یک مرتبۀ دیگرش این است که دنیا و آخرت برای او هیچی نیست. لذا می‌فرماید: «إنَّمَا القُلوبُ ثَلاثة؛ قَلبٌ مَشغولٌ بِالدُّنیا وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبی». آن قلبی که مشغول به دنیا است «فَلَهُ الشدّةُ وَالبَلاء»؛ سختی و گرفتاری دارد. الآن در این دوره و زمانه هرکسی که سختی و گرفتاری دارد می‌گوید خدایا برای چه؟ خب برای چه ندارد! ما چون دنیازده هستیم گرفتار این همه مشکلات شده‌ایم. وقتی حقوق‌های نجومی گرفتید و افتخار هم کردید که بله اینها ذخیره‌های انقلاب هستند معلوم می‌شود «فَلَهُ الشدّةُ وَالبَلاء»؛ سختی‌ها می‌آید، کرونا می‌آید، مشکلات می‌آید. اما «وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبی»؛ یک گروهی هم مشغول به آخرت هستند؛ اینها نسبت به دنیا زهد ورزیدند. این خوب است. «فَلَهُ جَنَّة الْمَأْوَى»؛ خدا به او بهشت می‌دهد؛ اما بالاتر از اینها، ریشۀ زهد است. ریشۀ زهد و زهد حقیقی زهدِ عرفانی است، نه زهد اخلاقی. زهد اخلاقی خوب است، جزء زهد عرفانی است، ولی زهدِ عرفانی بالاتر است؛ لذا می‌فرماید: «وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالمَولی فَلَهُ الدِّنیا وَ العُقبی وَ المَولی»؛ خدا هم خودش را به او می‌دهد، هم دنیا را به او می‌دهد و هم آخرت را به او می‌دهد. «آن کس که تو را شناخت جان را چه کند / فرزند و عیال و خانمان را چه کند / دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی / دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند». لذا می‌فرماید: «بِاستِحقَارُ مَا زَهِدْتَ فِيه». این زهد را برای خودت چیزی نبینی. خدا به تو لطف کرده است. اگر نماز می‌خوانی و روزه می‌گیری، خوش به حالت، ولی مال تو نیست، مال خداست. «بِاستِحقار» یعنی من چیزی ندارم. مسئله اینجاست که دنبال چه برویم و جهت میل ما به کجا باشد؟ بعضی‌ها فکر می‌کنند عرفا چه ریاضت‌های سختی می‌کشند؛ نخیر اتفاقاً ریاضت‌هایی که عرفا می‌کشند برایشان خیلی راحت است. دلیل اینکه می‌بینید ریاضت‌های آنها برای ما سخت است به‌خاطر این است که ما دنبال خدا نرفتیم. کسی به دنبال خدا برود می‌بیند آن اعمالی را که آنها انجام می‌دهند برایش آسان می‌شود. لذا آنهایی که دنبال شهادت می‌روند درواقع برایشان راحت است. آنهایی که گرفتار هستند می‌گویند بروم یا نروم، بترسم یا نترسم. خب همین باعث می‌شود که  سختی می‌کشند.