نوشته‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه شب سیزدهم ماه مبارک رمضان – 1398/02/17

لطیفۀ وجود

ارتباط با خداوند، حقیقت عالَم و حقیقت وجودی ما است. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون[1]». «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيم[2]»؛ یعنی تمام عالم جلوه خداست. هرچه هست اوست. این‌ها همه جلوه هستند؛ حقیقت فقط یکی است. در این کاروان دارند ما را می‌برند. از طرف او آمده‌ایم و به‌طرف او می‌رویم. تمام این بحث‌ها برای این است که به خدا برسیم. کامل‌ترین، زیباترین و تمام‌ترین حقیقت عالَم این است که انسان به‌ خدا برسد. خشوع یعنی لطیفۀ وجودی خودمان را تسلیم خداوند کنیم. «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُم[3]». در هر مرتبه‌ای که باشید خدا با شماست؛ یعنی لطیفۀ وجودی شما از خداست؛ تجلی و ظلِّ خداست. «أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّل[4]». همه باید به همین طرف برویم. گریه‌ها برای این است که دل لطیف بشود؛ وصل بشود به لطیف؛ «هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير[5]». وصل بشود به جمیل؛ «إنَّ اللَّهَ جَمیلٌ وَ یُحِبُّ الْجَمال[6]». اسم اعظم هم که می‌گویند همین است؛ یعنی روحِ انسان لطیف بشود و به اسم اعظم برسد. انسان هرچه لطیف‌تر بشود قوی‌تر می‌‌شود؛ قدرتش بیشتر می‌شود. اشعه لیزر خیلی لطیف است و از آهن خیلی لطیف‌تر است، ولی از آهن بُرنده‌تر است. نور اصولاً لطیف است ولی از همه‌چیز قوی‌تر و شدید‌تر است.

ایمان و عمل

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «لَا إِيمَانَ إِلَّا بِعَمَل[7]»؛ ایمان، عمل می‌خواهد. یعنی آن لطیفه و حقیقتِ ایمان باید بروز و ظهور پیدا کند. بعضی‌ها عشقشان فقط دلی است؛ این خوب نیست. ما ایمانمان، عشقمان، معرفتمان، محبتمان و باطنمان باید ظهور و تجلی پیدا کند. تجلی‌اش در چیست؟ بهترین تجلیِ آن، اعمال است؛ کدام اعمال؟ دین؛ بشود دینِ مجسم. نماز واجب، نماز مستحب، روزۀ واجب، روزۀ مستحب، جهاد واجب، جهاد مستحب، خمس و زکات واجب، انفاق مستحب. همه‌چیز باید سراسر وجودمان را پر کند. تا اینکه ما این لطیفه را پیدا کنیم، بعضی‌ها هستند که از راه‌های غیرشرعی وارد می‌شوند، ما نباید آن راه‌ها را برویم؛ ولو در ظاهر هم انسان را قوی بکند. بعضی‌ها از طریق شیاطین و اجنه و بعضی‌ها هم از طرق دیگر می‌روند؛ اینها شرعی نیست. عمل ما باید درست از روی شریعت باشد؛ انجام واجبات و مستحبات، ترک محرمات و مکروهات. و اینها هرچه بیشتر شوند بهتر و کامل‌تر است. «وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِیَقِینٍ[8]»؛ عمل هم باید از روی یقین باشد. خیلی‌ها می‌گویند ما نمی‌دانیم چه‌کار کنیم؛ این برای این است که یقین ندارند. باید شک و تردید را در وجودمان از بین ببریم. فقط باید از روی یقین حرکت کنیم. شخصیت هرکسی به‌اندازۀ یقینی است که دارد؛ و هرچه یقینش قوی‌تر باشد مقامش بالاتر و قربش به خدا بیشتر است. اینکه می‌فرماید «وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِیَقِین» یعنی اصلاً عمل بدون یقین حقیقت ندارد.

تظاهر به خشوع

در مورد خشوع یک روایات خیلی شدیدی هست که مبادا خدای‌نکرده خشوعِ نفاق داشته باشید. ما خیلی اوقات قلبمان خاشع نیست ولی در ظاهر، بدنمان را خاشع می‌کنیم؛ در ظاهر خودمان را متدین نشان می‌دهیم، ولی در باطن آن‌گونه نیستیم. این نفاق است و باید از بین برود. حالا سؤال پیش می آید، آیا کارهایی را که متدینین می‌کنند انجام ندهیم؟ یعنی مثلاً انگشتر در دست نکنیم، محاسن یا مو و لباسمان الهی نباشد؟ نه، اینها باید باشد ولی درعین‌حال قلب را هم باید درست کرد؛ یعنی اول باید به ریشه و حقیقت و باطن و روح و سرّ و قلب پرداخت، تا آن وقت به ظاهر هم سریان پیدا کند. انسان می‌ تواند یقین را  در خودش زنده کند. یقین از خداست لذا در روایت مبارکه دارد که یقین یکی از اسماء خداست. در روایتِ «وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِیَقِین» یک معنای «یقین» این است که همه‌چیز را از او بگیرد. یعنی هم مطابق شریعت باشد، هم مطابق عقل باشد، هم مطابق الهام باشد. ما باید تمام اعمالمان این‌گونه بشود. این سه باید منطبق بر هم باشند و جدای از هم نیستند. ظاهر و باطن ما جدای از هم نیست و یک حقیقت بسیط است. راهمان هم همین‌طور است و باید یک حقیقت باشد.

راه تحصیل یقین

«وَ لَا یَقِینَ إِلَّا بِالْخُشُوع[9]»؛ یقین حاصل نمی‌شود مگر با خشوع. خشوع یعنی چه؟ یک عین‌الیقین داریم، یک حق‌الیقین داریم، و یک حقیقتِ حق‌الیقین داریم. یعنی آن لطیفه در مقابل وجه‌ الله خاشع بشود. اگر آن لطیفۀ وجودی ما در مقابل وجه ‌الله لطیف شود و در مقابل خدا تسلیم شود، آن‎وقت می‌توانیم تمام حقایق وجودی خودمان را بروز و ظهور بدهیم و به‌طرف‌ خدا برویم. خداوند به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه‌السلام فرمودند: موسی، زینت اولیای من، به ذلت و خشوع است. راه تحصیلِ یقین، خشوع است. خشوع یعنی خوف؛ یعنی تسلیم؛ یعنی حَذَر. خشوع یعنی قلب ما تسلیم نور خدا بشود. خشوع یعنی «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَه[10]»؛ رنگ خدایی بگیریم.

کبریت احمر

در روایت دارد که: «إِنَّمَا يَتَزَيَّنُ لِي أَوْلِيَائِي بِالذُّلِّ وَ اَلْخُشُوع[11]»؛ زینت اولیای من این است که خودشان را ذلیل می‌کنند. یکی از بهترین نمازهای حاجت که می‌گویند کبریت احمر است، نماز جعفر طیار است. واقعاً بی‌نظیر است. یک دستورالعملی دارد که در مفاتیح هم هست که چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه روزه‌بگیرید، بعد به بیابان بروید و دست‌هایتان را لخت کنید و پاچه‌های شلوار را هم تا بالای زانو بالا بزنید، برای اینکه اینها را روی خاک بگذارید. ببینید انسان چه قدر ذلیل می‌شود. ذلیل که شد، لطیفۀ حق جلَّ و علا تجلی می‌کند. برای استجابت دعا و وصل به خداوند خیلی طریقۀ زیبایی است. در آن روایت مبارکه دارد که اگر هفتاد هزار مرتبه «لا إله إلا الله» بگویید دلتان لطیف می‌شود و خدا را می‌بینید و هر حاجتی داشته باشید خداوند به شما می‌دهد. خودمان را لطیف کنیم و در مقابلش تسلیم شویم.

خشوعِ نفاق

«وَ اَلْخَوْفِ اَلَّذِي يُثْبِتُ فِي قُلُوبِهِمْ فَيَظْهَرُ مِنْ قُلُوبِهِمْ عَلَى أَجْسَادِهِم[12]»؛ ببینید چه‌قدر قشنگ راه خشوع و راه تجلی را یاد داده است. خوف را در دلت ایجاد کن؛ این باعث می‌شود که سربه‌زیر شوی و ظاهرت هم متواضع شود. ظاهر باید به‌تبع باطن تقویت شود. آن‌وقت از آن‌طرف هم نباید بیفتیم. می‌‌فرماید اگر یک مقدار بیشتر از آن چیزی که در باطن داری، در ظاهرت تواضع نشان بدهی، می‌شود نفاق. «تَعَوَّذُوا بِاللّهِ مِنْ خُشُوعِ النِّفَاق[13]». راه اینکه خشوع نفاق نداشته باشیم این است که باید آن لطیفه را دریابیم. خوبیِ نماز شب به همین است که انسان در دل شب بلند شود و باخدا ارتباط پیدا کند. لذا می‌فرماید خشوعِ نفاق یعنی بدن خاشع شود ولی قلب خاشع نشود؛ باید برعکس این بشود؛ یعنی قلب خاشع شود و بدن خاشع نشود. پس راه خاشع شدن همان خوف است. انسان باید آن خوف را ایجاد کند.

قلبِ لطیف

«يَا عِيسَى صُبَّ لِيَ اَلدُّمُوعَ مِنْ عَيْنَيْكَ وَ اِخْشَعْ بِقَلْبِك[14]». خودتان را به گریه کردن وادار کنید. دلتان را لطیف کنید. این دعاهای ماه مبارک رمضان را اگر انسان با معنویت و با حضور قلب بخواند، قلب را لطیف و اشک را جاری می‌کند. اگر دیدید اهل گریه نیستید بهترین راه روضه است. روضه خیلی راحت می‌تواند وجودتان را لطیف کند. «صُبَّ لِيَ اَلدُّمُوع»؛ چگونه اشک بریزد؟ کمک کردن و ایثار به خانواده‌های فقیر و ایتام و ازخودگذشتگی، قلب را لطیف می کند. خشوع را باید در دل زنده کرد. باید باخدا ارتباط حقیقی بر‌قرار شود نه ارتباط ظاهری. با دائم‌الوضو بودن، دائم‌الذکر بودن، پوشاندن چشم و زبان از حرام و مکروه. این امورات، خشوع و ارتباط و لطیفه را متجلی و تقویت می‌کند.

[1]– سورۀ بقره، بخشی از آیۀ 156

[2]– سورۀ حدید، آیۀ 3

[3]– سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 4

[4]– سورۀ فرقان، بخشی از آیۀ 45

[5]– سورۀ ملک، بخشی از آیۀ 14

[6]– تفسیر العیّاشی، ج ‏2، ص 14

[7]– بحار الأنوار، ج۷۵، ص۲۸۱

[8]– همان

[9]– همان

[10]– سورۀ بقره، بخشی از آیۀ 138

[11]– عده الداعی، ج 1، ص 159

[12]– همان

[13]– کنزالعمال، ج 7، ص 527

[14]– تحف العقول، ج 2، ص 496

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه شب دوازدهم ماه مبارک رمضان – 1399/02/16

قدر ماه مبارک را بدانیم

به خودم و شما سروران عزیز سفارش می‌کنم این ایام باقی‌مانده از ماه مبارک را استفاده کنیم و نگذاریم از دستمان برود. خیلی حِیف است. نمی‌دانیم چه نعمتی است. امام زین‌العابدین علیه‌السلام چه گریه‌ها می‌کردند برای اینکه ماه مبارک نرود. شب قدر همیشه هست؛ هر شب، شبِ قدر است اگر قدر بدانیم. در ماه شعبان‌المعظم درخت طوبی سرش را پایین می‌آورد، تمام شاخه‌های اعمال خیر را نزدیک می‌کند، مثل درختی که پربار است و سرش پایین آمده و میوه‌هایش در دسترس و رسیده و به‌راحتی قابل چیدن و خوردن هستند. اینها هم همین‌گونه هستند. اعمال خوب در ماه شعبان و مخصوصاً ماه مبارک در دسترس انسان است و اثر هم دارد؛ چون پای شیطان بسته‌شده است. دلیل اینکه پای شیطان بسته‌شده این است که ریشۀ شیطان شهوت است. خوبیِ روزه به این است که  شیطان مجبور است تسلیم شود. راه باز است. شیطان زنجیر‌شده است. راهِ به‌سوی خدا باز‌شده؛ راه برای ملائکة الله باز‌شده؛ راه برای انسان‌های کامل و عارف، سالک، مبتدی، متوسط باز‌شده است. لذا باید خیلی از خدا بخواهیم که نگذارد ماه مبارک از دستمان برود.

سِرّ قَدَر

عُرَفا می‌گویند یک سِرّی هست به نام سِرّ قَدَر. یعنی آن مقامی که خداوند در عالم اعیان ثابته، در علم نورانی خودش، تمام تقدیرات عالَم را ریخته است. بعد عرفا می‌گویند اگر کسی به آنجا راه پیدا کند تمام حقایق گذشته و حال و آینده را می‌بیند. حالا چه قدر خوب است انسان بتواند راه پیدا کند. بعضی‌ها می‌گویند نمی‌شود؛ این اشتباه است؛ می‌شود. یکی از دستورالعمل‌های ماه مبارک رمضان این است که از شب اوّل ماه مبارک شروع می‌کنند شبی هزارتا «إنّا أنزلنا» می‌خوانند تا شب 23 و آنجا هرکسی شبِ قدر و تقدیرش را می‌بیند. آیت‌الله خویی رحمة الله علیه که خیلی اهل ریاضت بود، این کار را کرده بود. بعد وقتی شب قدر خودش را دیده بود، دیده بود که روی درختی که عکس مراجع تقلید است، عکس ایشان را هم زده‌اند. فهمیده بود که مرجع است. قبل از این ریاضت می‌کشید و به‌طرف عرفان رفته بود، بعد از این می‌فهمد که باید به‌طرف مرجعیت برود. حالا این یک قضیه‌ای است که نقل کرده‌اند، نمی‌خواهم حتماً بگویم که درست است. می‌خواهم عرض کنم ما هم باید تلاشمان را بکنیم که إن شاءالله برسیم. خدا هم کمک می‌کند. انسان اگر یک مقدار تفکر کند، آینده خودش را می‌بیند. هرکسی به آن چیزی که در دلش است إن شاءالله می‌رسد. افرادی که یک مقدار معنویتشان زیاد است، تا یک نفر را می‌بینند می‌فهمند که چه‌کاره است. زیروبم طرف را می‌فهمند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی رحمة الله علیه وقتی طلبه‌ها را نگاه می‌کرد می‌گفت من می‌فهمم این لیاقت و صلاحیت طلبگی دارد یا نه. «فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيم[1]». به همه می‌دهند. باید با تلاش و کوشش برویم به سمت آن. خداوند هم لطف می‌کند.

خشوع در قلب

خشوع یعنی رسیدن به حقیقت و تسلیم در مقابل آن. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: قلبتان را خاشع کنید. «لِيَخْشَعْ لِلّهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُك[2]»؛ باید قلب شما خاشع بشود. این را می‌گویند راه خدا. ما می‌گوییم حالا فلان کار را انجام بدهیم، ندهیم. شیطان شک ایجاد می‌کند؛ حضرت می‌فرمایند: باید خاشع بشوید. بعد در ادامه روایت می‌‌فرمایند: «فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِح»؛ كسى كه قلبش خاشع شد، همه اعضاء و جوارحش خاشع می‌شود. یکی از چیزهایی که خیلی در روایت تأکید شده این است که مبادا خضوع و خشوعِ نفاق داشته باشید؛ یعنی مثلاً در دلم نعوذبالله باخدا ارتباطی ندارم، ولی در ظاهر خودم را الهی نشان می‌دهم! این خیلی بد است. خشوعِ نفاق خیلی بد است. حواسمان را جمع کنیم. لذا حضرت می‌فرمایند: خشوع باید در قلبت ایجاد شود، بعد به بدنت سرازیر شود. اگر این‌طور شد، محال است ریا محقق شود؛ چون از قلب سرچشمه گرفته است.

اسباب خشوع

خشوع دو منشأ و سبب مهم دارد. یکی از اسباب آن خوف است؛ خوف و ترس از خدا، ترس از جهنم، ترس از اعمال بد و زشت. یکی دیگر از اسباب خشوع که به نظر من این مهم‌تر از قبلی است، معرفت و محبت و عشق است. یکی از چیزهایی که خیلی می‌تواند کمکتان کند این است که کوه بروید. بعد آنجا ذکر بگویید؛ هزار تا حمد یا هزار تا صلوات یا هزار تا ذکر سلام و لعن زیارت عاشورا. این کار به شما معرفت می‌دهد. مخصوصاً اگر بتوانید کوه‌هایی بروید که آخرش یک امام‌زاده هم داشته باشد؛ اگر توانستید و خداوند توفیق داد یک بار پابرهنه و اگر هم نتوانستید با کفش این کار را انجام دهید. این به شما معرفت می‌دهد؛ روح و دل را زنده می‌کند. همین خشوع است. خشوع، از معرفت درست می‌شود.

خُمود نَفْس

مرحوم عبدالرزاق کاشانی در تعریف خشوع می‌گوید: «اَلْخُشوعُ، خُمودُ النَفْس و هُمودُ الطِّباع لِمُتَعاظِمٍ أو مُفْزِع». این دقیقاً از روایات گرفته‌شده است. تمام حرف‌های عرفا از روایات و آیات قرآن است. این تعریف معجزه است. خشوع یعنی نَفْس خُمود پیدا کند. یعنی سرکشیِ و طغیانش فروکش کند؛ تسلیم شود؛ در مقابل انوار و اسماء و صفات خدا خاموش شود. اگر شما به کوه و دشت بروید و دائم‌الذکر بشوید، زیارت جامعه و زیارت عاشورا بخوانید، ریشۀ نَفْس کنده می‌شود و معرفت در وجودتان موج می‌زند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می فرمایند: خدایا مرا از اسیری نَفْس خلاص کن. بعد در روایت دیگری می‌فرمایند: خدایا مرا از طبایع اربعه خلاص کن؛ طبایع اربعه یعنی مزاج‌ها. می‌خواهم عرض کنم روزه، نَفْس را تسلیم می‌کند؛ آتش نَفْس را فرو‌می‌نشاند و نابودش می‌کند. در نتیجه فضای تجلی خورشید حقیقت در وجودتان آماده است؛ حالا نگذارید این گرسنگی بر شما فشار بیاورد و قرآن نخوانید، باعث شود دست یتیم را نگیرید، دست فقرا را نگیرید، نه؛ بلکه از این روزه استفاده کنید و مشغول نوکری شوید. از این نَفْس‌ها و شیاطینی که زنجیر شده‌اند استفاده کنید. در «أو مُفْزِع»، مُفزِع یعنی چیزی که انسان را به ترس بیاورد. آتش جهنم، آتش گناه، آتش ظلمت، ظلمت هواهای نفسانی، ظلمت اوهام و خیالات. این مسئله خیلی مهم است که چه زنجیرهایی وجود ما را پرکرده است. بعضی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشینند پشت سرِ دیگران سخن می‌گویند. خُب باباجان با غیبت و تهمت روزه‌ات از بین می‌رود. یک غیبت باعث می‌شود چهل روز عبادتت نابود شود. پس حواسمان را جمع کنیم و نگذاریم اعمالی که انجام می‌دهیم از دستمان برود. بترسانیم خودمان را از دروغ گفتن، از تهمت زدن، از غیبت کردن، از فکرهای بد کردن. چگونه فکر را تطهیر کنیم؟ با دائم‌الوضو بودن، با دائم‌الذکر بودن. «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّر[3]». اسماء و صفات خدا ریشۀ اخلاق هستند. «عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَة» به شما علم و معرفت می‌دهد و جهلتان را برطرف می‌کند. «المَلِک» به شما قدرت می‌دهد و ضعف و ذلت و ترس را از وجودتان برطرف می‌کند. اسماء و صفات خدا ریشۀ اخلاق الهی است و سبب می‌شود انسان در مقابل شهوات تسلیم نشود..

[1]– سورۀ واقعه، آیات 88 و 89

[2]– شرح غررالحكم، ج 5، ص 460

لِيَخْشَعْ للهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُكَ، فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِحِ

قلب شما باید براى خداوند متعال خاشع باشد. پس كسى كه قلبش خاشع باشد، همۀ اعضاى او خاشع خواهد بود.

[3]– سورۀ حشر، بخشی از آیات 22 و 23

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه شب دهم ماه مبارک رمضان – 1399/02/14

مترجمان آیات و روایات

چیزی جز آیات و روایات، حق نیستند و هرچه حق هست در آیات و روایات است. اگرچه بعضی‌ها متأسفانه این را اشتباه متوجه می‌شوند و می‌گویند خُب، پس علماء را رها کنیم، علمِ عرفان و فلسفه را رها کنیم. نه؛ همین علمای عرفان از داخل آیات و روایات عرفانی، عرفان را بیرون کشیدند. این بی‌عقلی است که ما زحمات آنها را نادیده بگیریم. در علم فقه علمای بزرگوار فقه، فقه را از داخل آیات و روایات قرآنی بیرون کشیدند. علمای فلسفه، قوانین فلسفی را از آیات و روایات قرآنی بیرون کشیدند؛ مثل علامه طباطبایی و ملاصدرا رحمة الله علیهما که آیات و روایات فلسفی را تبیین کردند و به‌صورت علم فلسفه در‌آوردند. پس مذهب تفکیک نداشته باشیم که فکر کنیم اینها جدای از دین است؛ نخیر؛ اصلاً دین یعنی همین فلسفه و عرفان. اتفاقاً در روایت دارد «إیّاکَ وَالکِتابیّون». ما باید دین خود را از علما بگیریم. ما هرچه داریم از علما داریم. ما هرچه داریم از عرفا، فلاسفه و فقهای بزرگوار است. اینها مترجمان آیات و روایت قرآن هستند. اینها ترجمان (تبیین‌کنندگان سخنان) چهارده معصوم علیهم‌السلام هستند.

خشوع

خشوع یعنی تواضع کردن؛ خضوع کردن؛ یعنی هم اعضای ظاهری و هم قلب و قوای باطنی، در مقابل خدا تواضع و فروتنی کنند. خشوع یعنی فروتنی اعضاء و جوارح ظاهری و حقایق باطنی و قوای باطنی ما در مقابل حق جَلَّ و عَلا. حالا ببینید اگر در کسی چنین چیزی پیدا شود چه می‌شود؟! مظهر اسماء و صفات خدا می‌شود. فرق خشوع با خضوع در این است، که خضوع تواضع اعضای ظاهری را می‌گویند، ولی خشوع، تواضع دل، قلب، روح، عقل، سِر و جمیع قوای باطنی و قوای ظاهری و اعضاء و جوارح ظاهری را می‌گویند. خشوع خیلی مهم است؛ به‌صورتی که می‌فرماید: «لا صَلاةَ لِمَن لا یَتَخَشَّع فی صَلاتِه[1]». کسی که خشیت و خشوع در نماز نداشته باشد اصلاً نمازش نماز نیست. نمازِ شما به خشوع شماست. کسی که تکبر دارد «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّين، الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُون[2]»؛ نمازش دیگر نماز نیست، بلکه تکبر و عُجب و خودبینی است و به درد نمی‌خورد.

نحوۀ حصول خشوع

همه مُعترف به این هستند که خشوع از بهترین نعمات الهی است و باید در قلب حاصل شود و در ظاهر ظهور پیدا کند. اما نکته مهم این است که این خشوع چگونه حاصل می‌شود؟ مشکل ما این است که مسلمین و مؤمنین عاشق خشوع هستند، همان‌طور که قرآن کریم خاشعان را مدح کرده؛ «وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَات[3]»؛ ولی مسئله این است که این خشوع را چگونه ایجاد کنیم؟ راهش چیست؟ راهش معرفت است؛ معرفتِ به اسماء و صفات خداوند. ثمره معرفت می‌شود محبت؛ می‌شود خشوع. لذا در روایت هم داریم که ثمره ایمان خشوع است؛ نتیجه یقین خشوع است. بعضی‌ها فقط به عمل نگاه می‌کنند؛ ولی باید دنبال معرفت رفت. در روایت مبارکه دارد که در آخرالزمان هرچه مردم دنبال عمل می‌روند، شما دنبال علم و معرفت بروید. البتّه عمل هم باید داشت و شکی در آن نیست، اما معرفت و علم، چیز بالاتری است. قلیلی از عمل، با کثیری از معرفت معجزه می‌کند؛ همه دنیا را عوض می‌کند. ولی وقتی عمل زیاد باشد و معرفت کم باشد، فایده و اثری ندارد. حالا هرچه قدر هم عمل انجام بدهی فایده‌ای ندارد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: خداوند به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه‌السلام وحی کرد «يَا عيسي هَبْ لي مِنْ عَيْنَيْكَ الدُّمُوعَ وَمِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوع[4]»؛ عیسی برای من از دو چشمت اشک‌هایت را جاری کن. هرچه برکت وجود دارد از اشک است. واقعاً بنده خیلی اوقات این مداحان را دعا می‌کنم. یکی از نعمات بزرگ در جمهوری اسلامی این مداحان هستند؛ مخصوصاً مداحانی که قلبشان خاشع و چشمشان گریان است و چشم مردم را می‌گریانند. «وَمِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوع»؛ قلبت را برای من خاشع کن. خشوع چگونه حاصل می‌شود؟ اگر به عظمت خداوند معرفت پیدا کنیم، قلب خاشع می‌شود و تواضع می‌کند. از آن‌طرف در وجود ناچیز خودمان تفکر کنیم که در مقابل خدا جز گناه چیزی نداریم. این سبب می‌شود که قلب در مقابل خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام تواضع می کند. «وَاكْحُلْ عَيْنَيْكَ بِمِيلِ الْحُزْنِ اِذا ضَحِكَ الْبَطّالُون»؛ وقتی بطّالون مشغول عیش و نوش هستند تو با مِیلِ غم، قلبت را روشن کن. خداوند می‌فرماید: «اَنَا عِندَ المُنکَسِرَةِ قُلُوبُهُم[5]»؛ من در نزد کسانی هستم که قلبشان در مقابل من شکسته است.

تفکر در عذاب جهنم

در روایت دارد که: «لَا یَسَعُنِی أرْضِی وَلا سَمائِی وَلکِن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن[6]». آسمان و زمین گنجایش خدا را ندارد ولیکن قلب بنده مؤمن ظرف تجلی خداست. «القَلبُ حَرَمُ الله فَلا تُسکِن حَرَمَ الله غیرَ الله[7]»؛ قلب مؤمن حرم خداست، در حرم خدا، غیر خدا را مقیم مکن. این خیلی مهم است که تفکر کنیم؛ تفکر در جهنم و عذاب جهنم سبب خشوع می‌شود. خدایا اگر ما را با کسانی که با تو دشمن هستند، با اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمن هستند در جهنم بیندازی، چه کنیم؟ این تفکر خشوع می‌آورد. جهنمِ فراغ بدتر از جهنمِ آتش است. خدایا اگر ما را از خودت و اهل‌بیت دور کنی، چه کنیم؟ تفکر در عذاب، تفکر در فراغ، تفکر در عاقبت امور، قلب را خاشع می‌کند.

آثار خشوع

خشوع آثاری دارد. یکی از آثار مهم خشوع این است، کسی که خاشع می‌شود در نزد خداوند مقام حقیقی پیدا می‌کند. دوم اینکه سبب می‌شود عذاب الهی از انسان برداشته ‌شود. خشوع سبب می‌شود ملائکه در قلب نازل شوند. وقتی ملائکه نازل شدند، روح، جسم و قلب نوری می‌شوند و دیگر عذابی نمی‌ماند. لذا یکی از آثار مهم خشوع برطرف شدن عذاب است. یکی دیگر از آثار خشوع که خیلی مهم است این است که خشوع سبب می‌شود انسان به حقیقت عبادات دست پیدا کند؛ بلکه بالاتر از حقیقت عبادات، به حقیقت عبودیت دست پیدا کند. خشوع یعنی عبودیت. هرچه تواضع عبد در مقابل عظمت حق بیشتر شود عبودیت بیشتر می‌شود و اینجاست که اَسرار نماز شکوفا می‌شود. سجده یعنی فنا. آیا به‌جز با خشوع، فنا حاصل می‌شود؟ فنای در ذات، فنای در صفات، فنای در اسماء و صفات خدا. البتّه به ذات خداوند کسی دسترسی ندارد ولی به اسماء و صفاتش می‌‌شود دست‌یافت. فنای ذاتی یعنی فانی شدن در اسماء ذاتی خدا؛ مثل حیّ. «یا حَیُّ یا قَیّوم».

توحید

«اللَّهُ‌ لاَ إِلهَ‌ إِلاَّ هُوَ الْحَيُ‌ الْقَيُّوم[8]». کسی که این جمله را می‌گوید آیا دیگر چیزی برایش باقی می‌ماند؟ پرسیدند سیّد آیات قرآن چیست؟ فرمود: آیةالکرسی. اگر کسی با تمام وجودش بگوید: «اللَّهُ‌ لاَ إِلهَ‌ إِلاَّ هُوَ الْحَيُ‌ الْقَيُّوم» آیا سِمَتِ دیگری برایش می‌ماند؟ این را می‌گویند توحید. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَد[9]». این را می‌گویند خشوع. خشوع یعنی باقی نماندن اثری از آثار عبد و فانی شدن در تمام اسماء و صفات خداوند. «روی بنما و وجود خودم از یاد ببر / خرمن‌سوختگان را همه گو باد ببر / ما که دادیم دل و دیده به طوفان بلا / گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر[10]». این می‌شود خشوع. لذا إن شاءالله ما باید تلاش کنیم در این ایام، روزه‌هایمان حقیقت پیدا کند. حقیقت روزه چیست؟ «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزَی بِه[11]»؛ این می‌شود خشوع. إن شاءالله خدای تبارک‌و‌تعالی همه ما را از فیوضات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و خشوع حقیقی و منازل حقیقی توحید و عرفان و معرفت و محبت خودش سیراب کند و به ما حیات علوی و محمدی علیهم‌السلام  عنایت فرماید.

[1]– کنزالعمال، ج 7، ص 527

[2]– سورۀ ماعون، آیات 4 و 5

[3]– سورۀ احزاب، بخشی از آیۀ 35

[4]– بحارالانوار، ج 14، ص 320

[5]– تفسیر مفاتیح الغیب، ج ‏۲۷، ص ۵۶۶

[6]– کافی، ج 2، ص 128

[7]– جامع الاخبار، ص ۵۱۸

[8]– سورۀ بقره، بخشی از آیۀ 255

[9]– سورۀ توحید، آیات 1تا 3

[10]– حافظ

[11]– كافي، ج 4، ص 63‌

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/30

خشوع/ مقام عندیّت

بحث ما در مورد خشوع است. خشوع یعنی تضرع، زاری و فروتنی و شکستن در مقابل خدای متعال. تا خشوع در قلب ما حاصل نشود، قدرت حرکت پیدا نمی کنیم. خشوع در تمام منازلِ سیر و سلوک به انسان کمک می کند، لذا مقام هر کسی به اندازه خشوعی است که در مقابل خدا دارد. هر چیزی بشکند ارزشش پایین می آید غیر از دل؛ کسی که دلش بشکند به مقام عندیت پیش خدا می رسد؛ لذا می فرماید: «أنا عِندَ المُنکَسِرَة ِقُلوبُهُم»؛ یعنی تمام حجاب های بین او و خدا برداشته می شود. البته خشوع از شکستن دل هم بالاتر است؛ یکدفعه انسان دلش می شکند ولی هنوز عقل و روحش تواضع نکرده؛ هنوز نفسش تسلیم نشده، اما خشوع همه این ها را در برمی گیرد. خشوع یعنی شکستنی که در تمام مراتب وجودی انسان بروز و ظهور پیدا کند.

حضور قلب

در عرفان خشوع یعنی حضور قلب. در روایت مبارکه دارد نماز شما به اندازه ای قبول می شود که حضور قلب داشته باشید. دو چیز باعث حضور قلب می شود؛ یکی خوف، یکی محبت. معمولا خوف ما کم است؛ حبّ ما هم کم است. می فرماید اگر کسی ادعا کند خدا را دوست دارد اما شب بخوابد و سحر بیدار نشود، خدا به او می گوید: ای خائن، ای دورغگو؛ ادعا می کنی من را دوست داری ولی مثل یک جنازه تا صبح افتادی؟! چطور محبّی هستی؟!

اربعین / توحید ذاتی

خشوعی که ناشی از محبت است، از تجلی اسماء و صفات خدا و عظمت و جلال خدا نشأت می گیرد که در الله اکبر نماز می توان آن را دید. اگر کسی به حقیقت الله اکبر دست پیدا کند، قلبش خاشع می شود. الله اکبر اول تخلیه است؛ گناهان را می ریزد. الله اکبر دوم تحلیه است؛ نماز گزار متصف می شود به صفات فضیلت. الله اکبر سوم تجلیه است؛ صفات نماز گزار در صفات خدا فانی می شود که همان توحید صفاتی است. الله اکبر چهارم توحید ذاتی است؛ یعنی تجلی تام وجه الله. کربلا که می روید روح الله تجلی می کند؛ تمام گناهان گذشته و آینده تان بخشیده می شود. ما معمولا از نفس می نالیم ولی با توحید ذاتی دیگر جایی برای نفس نمی ماند. زیارت اربعین همینطور است، در اربعین تمام اسباب کشتن نفس و تجلی تام وجه الله فراهم می شود.

خشوع حبّی /خشوع خوفی

ما یک خشوع حبّی داریم، یک خشوع خوفی. خشوع حبی بالاتر است. می دانید چرا رفتن ما مشکل است و زمین می خوریم؟ چرا شیطان سوار ما می شود؟ چون خشوع حبی نداریم. هنوز عاشق نشدیم. باید خشوع حبی را درست کنیم. میرزا عبدالکریم حق شناس خشوع حبّی داشت. عاشق بود. محبت خدا در او تجلی کرده بود. به همین خاطر تسلیم بود. باید این نفس را تسلیم کنیم. فانی شدن یعنی تسلیم شدن؛ یعنی سکون؛ یعنی دیگر نفسی باقی نماند؛ به صحرا بنگرم صحرا تو بینم / به دریا بنگرم دریا تو بینم؛ به هر جا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنا تو بینم. باید همه جا روح الله چنان تجلی کند تا دیگر اثری از من باقی نماند. حالا چطور این خشوع حُبی را به دست بیاورم؟ با معرفت؛ محبت معرفت می خواهد. معرفت یعنی فقه، اصول، فلسفه و عرفان. تمام معارف در قرآن کریم و روایات هست. باید تمام احکام شرعی در قلبت تجلی کند.

دو دست جمال و جلال

 معرفت آدم را مستقیما به اسماء و صفات خدا وصل می کند. ممکن است یک نفر بگوید من کجا، اسما و صفات خدا کجا؟! ولی خدا همه جا هست؛ خدا عاشق همه است. همین سوره حمد بالاترین اسماء و صفات خداست. «بِسمِ اللهِ الرّحمَنِ الرّحیمِ» اسم اعظم خدا و تجلی احدیت مطلقه است. علامه حسن زاده می فرماید: «بِسمِ الله» عبد کلمه «کُن» از خدا است؛ همان طور که وقتی خدا به چیزی می گوید «کُن»، تحقق پیدا می کند، عبد هم اگر بگوید «بِسمِ الله»، آن کار صد در صد محقّق می شود. بای بسم الله یعنی خلیفة الله، یعنی امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف، یعنی امیر المومنینعلیه السلام. سین بسم الله یعنی سکون نفس؛ یعنی اگر کسی به وجه الله نظر کرد ساکن و رام می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «شَیطانِی أسلَمَ بِیَدی»[1] شیطان من به دو دست من رام شده. عرفا می گویند این دو دست یعنی جمال و جلال خدا، شیطان نفس در مقابل جمال و جلال خدا تسلیم شده. پیغمبر که شیطان ندارد؛ ما را می گوید.

حمد خدا/ سوختن نفس

می دانید چرا واجب است صبح وشب حمد را بخوانید؟ چون ماهیت و حقیقت وجود ما حمد است؛ حمد نباید از ما جدا شود. شناسنامه وجود ما حمد است. تمام عالم حمد خداست؛ حتی جهنّم هم حمد خداست. جهنّم ناخالصی ها را می سوزاند. سوختن خیلی خوب است. دلا بسوز که سوز تو کارها بکند. روضه ابی عبدالله هم با سوختن آدم را جلو می برد؛ «إنّ لِقَتلِ الحُسينِ حَرارَةً في‌ قُلوبِ المُؤمِنينَ لاتَبرُدُ اَبَداً»؛ شهادت امام حسین علیه السلام داغی دارد که قلب مسلمین را می سوزاند؛ آدم های مؤمن در این دنیا می سوزند، جهنمی ها در آخرت. ما معمولاً از سختی فرار می کنیم. تا خدا سختی می دهد، تا مریضی می دهد گلایه می کنیم. از سوختن فرار می کنیم، در حالیکه باید از سوختن عشق بکنیم. این نفس ما باید بسوزد؛ این نفس همان است که ما را هزاران سال از خدا دور کرده. ببینید شهید سلیمانی چطور به طرف بَلا حمله می کرد. من نمی گویم به سمت فقر و مریضی بروید، نه؛ ولی وقتی آمد بگویید خدا را شکر؛ اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی

ایثار / حمد عاشقانه

ما چهار نوع حمد داریم؛ حمد عاشقانه، حمد شاکرانه، حمد تاجرانه و حمد عابدانه. حمد عاشقانه یعنی امام حسین علیه السلام  را شهید می کنند، خانواده و دخترانش را اسیر می کنند، زینب کبری را می زنند، باز می فرماید: «مَا رَأیتُ إلّا جَمیلاً»؛ این حمد عاشقانه است. ما چطور می توانیم عاشق باشیم؟ با نماز جماعت، با نماز جمعه، زیارت، محبت به پدر و مادر، محبت به خواهر و برادر، محبت به دوستان، نوکری کردن، عشق ورزید ن به دیگران، با خود کشی. خودکشی یعنی از خود گذشتن، یعنی ایثار؛ «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»؛ تا از آن چیزی که دوست داری نگذری به خدا نمی رسی! ما اگر عاشق نیستم، لا اقل تسلیم محض باشیم؛ حمد شاکرانه داشته باشیم.

فدایی حسین علیه السلام قبل از خلقت

خشوع حضرت اباالفضل علیه السلام خشوع عاشقانه است، عشق را قبل از خلقت برایش نوشته اند؛ فدایی شدن را قبل از خلقت برایش نوشته اند. اباالفضل علیه السلام در ابی عبدالله علیه السلام فانی بود؛ وقتی وارد مکه شدند، بالای کعبه پرید؛ رو کرد به مردم؛ فرمود: ای ملعون ها شمشیر پنهان کردید؟ اگر  دست به حسین علیه السلام بزنید نابودتان می کنم. حسینعلیه السلام کسی است که اگر خدا اجازه دهد کعبه به زیارت او می رود. جلو رویش قاسم علیه السلام را تکه تکه کردند، همه را شهید کردند، رفت پیش امام حسینعلیه السلام  فرمود: سیدی و مولای سینه ام تنگ شده، اجازه دهید میدان بروم و انتقام بگیرم! امام حسینعلیه السلام فرمود: ابالفضلِ من، تو نباید انتقام بگیری، فقط برو آب بیاور.

[1] – ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏1، ص 229، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.