نوشته‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1399/03/08

ترک حرام

در جلسۀ قبل یکسری از روایات «اَزهَدُ النّاس» خدمتتان عرض شد. آخرین روایتی که در این زمینه در کتاب «آثار الصادقین» درمورد «اَزهَدُ النّاس» هست این است که: «اَزهَدُ النّاسِ مَن تَرَکَ الحَرام[1]»؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند. یک نکته‌ای اینجا هست که خیلی مهم است و آن اینکه ما می‌گوییم ارتباط با خدا مراتب دارد؛ ترک حرام، ترک مشتبهات، ترک مکروهات. یک مرتبۀ آن هم این است که واجبات و مستحبات را انجام دهد. قدم‌به‌قدم بالا می‌رود و شدیدتر می‌شود. می‌فرماید: «اَزهَدُ النّاسِ مَن تَرَکَ الحَرام»؛ یعنی پایین‌ترین مرتبۀ زهد که درواقع زهد عوام است و بالاخره هر کسی باید حرام را ترک کند، چرا می‌گوید زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند؟ نکته‌اش این است که اگر کسی موفق به ترک حرام بشود یقیناً به تمام مراتب دیگر هم دست پیدا می‌کند. لذا وقتی نزد بعضی از علما و بزرگان می‌روی، می‌گویند: «انجام واجبات و ترک محرمات»؛ همین؛ هیچ‌سفارش دیگری نمی‌کنند؛ چرا؟ چون ریشه است.

قرب نوافل

ولی اینجا نکته این است که ما به صِرف ترک حرام و انجام واجبات، قدرت بر انجام واجبات و ترک حرام پیدا نمی‌‌کنیم؛ مگر اینکه خداوند به یک نفر ذاتاً داده باشد؛ مثل چهارده معصوم علیهم السلام که خداوند ذاتاً به آنها داده است. البته نه اینکه اختیار ترک ندارند، ولی به هر صورت ایشان از ابتدای خلقت، معصوم هستند؛ علاوه بر اینکه عصمت دارند، عصمت استکفائیه هم دارند؛ یعنی محور عالم امکان هستند. یعنی خداوند مستقیماً به‌وسیلۀ اینها در کل عالَم، نور افشانی می‌کند و حضرات معصومین علیهم السلام به غیر از خداوند به کسی تکیه ندارند. اما غیر از معصومین علیهم السلام آیا اگر ما بخواهیم می‌توانیم حرام را ترک کنیم؟ به صِرف قصد ترک حرام مشکل است، پس ما باید چه‌کار کنیم؟ راهکارش را دین به ما فرموده است. «لاَ يَزَالُ عَبدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِل[2]»؛ ما باید راه‌های ارتباطی مستحبی با خداوند داشته باشیم تا کم‌کم سعۀ وجودیمان زیاد شود. لذا وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: ساعات زندگیتان را تقسیم کنید، بعد می‌‌فرمایند: یک ساعت آن ‌را برای نجوا و مناجات با خدا بگذارید؛ «فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّه[3]»؛ انسان یک ساعتی با خدای خودش خلوت داشته باشد. قرب نوافل دستور اهل‌بیت علیهم السلام است که شما برای قرب نوافل یک جایگاهی در زندگیتان قائل شوید. مُسلَّم است که هر چقدر قرب نوافل بیشتر شود بهتر است. آن حدِّ زیادش مثل پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام می‌شود که شبی هزار رکعت نماز می‌خواندند، یک ختم قرآن می‌کردند و چقدر فقرا را یتیم نوازی می‌کردند. ما هم باید هر چه می‌توانیم این را زیاد کنیم و نگوییم اینها فقط برای اهل‌بیت علیهم السلام است. اول، نافله را با دو رکعت شروع کنیم، بعد چهار رکعت، بعد شش رکعت، بعد یازده رکعت کنیم. حالا اگر خداوند توفیق داد بیشتر بخوانیم؛ مثل سیدبن‌طاووس رحمه الله که می‌فرماید برای هر کدام از معصومین علیهم السلام دو رکعت نماز بخوانید که جمعاً می‌شود 28 رکعت. یعنی ایشان علاوه بر آن نوافل یومیه، یکسری نوافل دیگر هم می‌خواندند.

خواندن نماز مستحبی / تلاوت قرآن

خواندن نماز، مستحب است؛ «اَلصَّلاةُ خَيرُ مَوضُوعٍ فَمَنْ شَاءَ اِستَقَلَّ وَ مَن شَاءَ اِسْتَكْثَر[4]». نماز، بهترين چيزى است كه در اسلام وضع شده است؛ حالا هرکس خواست، كمتر و يا بيشتر (نماز مستحبّى) بخواند. ولی نهایت اینکه ما این‌ را زیاد کنیم. قرآن بخوانیم. امام‌زمانf به ابن‌بابویه می‌‌فرمایند: سلام من را به شیعیانم برسان و بگو حداقل روزی پنجاه آیه قرآن بخوانند. بالاخره باید با قرآن رابطه داشته باشیم؛ کلام خداست. راه عبد با خدا از این ۶۲۳۶ آیه قرآن است. خواندن پنجاه آیه حداقلش است؛ حالا اگر توانستیم یک جزء بخوانیم، یک حزب یا بیشتر بخوانیم. زیارت داشته باشیم، یک مرتبۀ سلام به اَبی‌عبدالله این است که انسان پنج بار زیر آسمان برود و رو به کربلا کند و سه مرتبه بگوید «السَّلامُ عَلَیکَ یَا اَبا عَبدِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه». ثواب یک حج مقبوله را برای او می‌نویسند و مستحب است پنج مرتبه این زیارت را انجام بدهیم. حالا اگر کسی قدرت داشت زیارت وارث را هم بخواند، زیارت عاشورا هم بخواند، زیارت اربعین هم بخواند، زیارت جامعه هم بخواند، زیارت امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه هم بخواند. دعاهایی که بعد از این زیارتها وارد شده را بخوانیم؛ مثل دعای علقمه یا دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام یا دعای بعد از زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه.

کیفیت اعمال/ عبادات پنهان

اگر «یک‌دفعه» نمی‌توانیم، «کم‌کم» رابطه‌مان را با خدا بالا ببریم. مرحوم شیخ عباس‌قمی که مفاتیح را نوشته می‌گوید به تمام مفاتیح عمل کرده است! چه قدرتی داشته. بعد هم تا جایی که می‌توانیم قرب نوافل را با عشق انجام دهیم. یعنی اگر دو رکعت هم بود با عشق باشد. لذا اولاً و بِالذات باید تلاشمان روی کیفیت آن باشد. در روایت دارد که اگر دو رکعت نماز با حال و با حضور قلب بخوانید از اینکه شب تا صبح الکی نماز بخوانید بالاتر است لذا ما باید کیفیت نمازهایمان را هم درست کنیم. اتفاقاً مهم‌ترین وَجه کیفیت نماز همین است که می‌گوید «مَن تَرَکَ الحَرام»؛ مواظب باشیم مالمان حرام نباشد. اگر مالی مالِ حرام باشد مشکل درست می‌کند، انسان با مالِ حرام نمی‌تواند عبادت کند؛ با مال حرام نمی‌شود راه خدا را رفت. پس ما باید کیفیت نوافل‌مان را درست کنیم. یکی از مهم‌ترین وجوه کیفیت نوافل اخلاص است که خداوند إن‌شاءالله به ما اخلاص بدهد. اخلاص در اینجا یعنی عبادت پنهانی هم داشته باشیم. خوب است انسان عبادت آشکار که دارد، عبادت پنهانی هم داشته باشد. البته هرچه عبادت پنهانی بالاتر باشد بهتر است. این یکی از مصادیق کیفیت است. یک دِرهَم صدقۀ مخفیانه بالاتر از هفتاد دِرهَم صدقۀ آشکار است. ثواب کاری که مخفی و خالصانه برای خدا باشد هفتاد برابر است. یکی از دلایل اینکه روزه جزء بالاترین عبادات است این است که روزه مخفی و خالصانه است؛ چون هیچ‌کس نمی‌داند شخص، روزه است، ممکن است باشد و ممکن است نباشد؛ ولی نماز را می‌بینند که شخص دارد نماز می‌خواند.

با ترک حرام می‌توان به همۀ توفیقات دست یافت

پس روایت «أزهَد الناس مَن تَرَکَ الحَرام» درست است و هیچ‌شک و شبهه‌ای در آن نیست. ولی به نظر حقیر معنی این روایت مبارکه این است که نمی‌خواهد بگوید پس مستحبات را رها کنید. بعضی از علما می‌گویند مستحبات نمی‌خواهد و همین ترک حرام و انجام واجبات کافی است؛ ولی به نظر حقیر این روایت نمی‌خواهد بگوید بهتر است مستحبات را ترک کنید، بلکه می‌خواهد بگوید با ترک حرام می‌توانید تمام توفیقات دین را پیدا کنید. با ترک حرام می‌توانید به تمام دین دست پیدا کنید. بعضی‌ها تمام همّ و غمشان این است که یکسره مستحبات و واجبات را انجام بدهند ولی می‌گوید ریشه، ترک حرام است؛ یعنی بیشتر، اهمیت را به ترک بدهید. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خواهند بفرمایند اگر کسی با ترک حرام به تمام مدارج الهی مثل قرب نوافل، قرب فرائض رسید و تمام مراتب مستحبی و فریضه و عظیمه را طی کرد تعجب نکنید، بلکه از همین راه باید رفت. روایت می‌خواهد این را بگوید. حالا نه اینکه بگوییم واجبات را رها کنیم و به سراغ ترک حرام برویم. ممکن است یک نفر بگوید مهم ترک حرام است و اگر نماز نخواندی هم نخواندی! خیر. «اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسِب  بِهِ العَبدَ الصَّلاة، فَاِنْ قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و اِنْ رُدَّت رُدَّ ما سَواها[5]». نه اینکه واجبمان را ترک کنیم، نه اینکه نافله‌مان را ترک کنیم، نه اینکه مستحباتمان را ترک کنیم، بلکه باید در کنارش داشته باشیم؛ ولی اولین درجۀ اهمیت باید به ترک حرام باشد.

[1]. بحارالانوار، ج 75، ص 192

«أَوْرَعُ اَلنَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ اَلشُّبْهَةِ أَعْبَدُ اَلنَّاسِ مَنْ أَقَامَ اَلْفَرَائِضَ أَزْهَدُ اَلنَّاسِ مَنْ تَرَكَ اَلْحَرَامَ أَشَدُّ اَلنَّاسِ اِجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ اَلذُّنُوب»

امام صادق علیه السلام: باورع‌ترين مردم كسى است كه هنگام شبهه توقف كند و عابدترين اشخاص كسى است كه واجبات را انجام دهد و زاهدترين اشخاص كسى است كه ترك حرام نمايد.و كوشاترين مردم كسى است كه ترك گناه كند.

[2]. ارشاد القلوب، ج 1، ص 91

«لاَ يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِي حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ اَلَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ اَلَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ اَلَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنِ اِسْتَعَاذَنِي أَعَذْتُهُ»

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرموده كه خداى تعالى مي‌فرمايند: هميشه بندۀ من بوسيلۀ نمازهاى نافله به من نزديك مى‌شود، در صورتى كه كاملا به من اخلاص دارد تا اينكه او را دوست دارم؛ پس هر گاه او را دوست داشتم آنچه را كه من مى‌بينم و مي‌شنوم او هم مى‌بيند و مى‌شنود. او بمنزلۀ قدرت من است، اگر از من چيزى بخواهد به او مي‌دهم و اگر پناه به من آورد پناهش مى‌دهم.

[3]. نهج البلاغه، حکمت 390

«لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ؛ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ يَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ. وَ لَيْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ: مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ، أَوْ خُطْوَةٍ فِي مَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّم».

مؤمن را سه ساعت است؛ ساعتى كه در آن با پروردگار خود مناجات مى‌کند و ساعتى كه در پى تحصيل معاش خويش است و ساعتى كه به خوشي‌ها و لذات حلال و نيكوى خود مى‌پردازد. و عاقل در پى سه كار باشد: يا در پى اصلاح معاش خود يا در كار معاد يا در پى لذتهاى غير حرام.

[4]. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 43

نماز، بهترين چيزى است كه [در اسلام] وضع شده است، پس هر كس كه خواست كمتر و يا بيشتر [نماز مستحبّى] بخواند.

[5]. کافی، ج 3، ص 268
امام باقر علیه السلام : نخستين چيزى كه از بنده بازخواست می‌شود، نماز است. پس اگر پذيرفته شد، بقيّۀ اعمال‏ هم پذيرفته می‌شود و اگر رد شود، بقیۀ اعمال هم رد می‌شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1399/03/07

 

 

أَزهَدُ النّاس / گنجشک روزی

«أَزهَدُ النّاس؟»؛ چه کسی از همه زاهدتر است؟ البته ما در خودِ زهد هم مانده‌ایم، چه رسد به اینکه زاهد بشویم؛ ولی خب انسان بالاخره باید تلاش کند. «همت بلند دار که مردان روزگار / از همت بلند به جایی رسیده اند[1]». وظیفۀ ما این است که تلاشمان را کامل کنیم. بله اینکه در مقابل خدا تبارک‌وتعالی هیچ‌چیزی نداریم، ضعیف و ناتوان و گناهکار هستیم حرف دیگری است ولی وظیفۀ ما این است که دنبال بالاترین مقامات باشیم و به این سمت حرکت کنیم. از وجود مقدس امام کاظم علیه السلام سؤال کردند اَزهَدُ النّاس کیست؟ آقا فرمودند: «اَلَّذِي لاَ يَطْلُبُ اَلْمَعْدُومَ حَتَّى يَنْفَدَ اَلْمَوْجُود[2]»؛ کسی که تا زمانی که دارد، سراغ مفقود نرود. این یک معنایش است. معنای دیگرش یعنی گنجشک روزی بودن. ما معمولاً برایمان سخت است که گنجشک روزی باشیم، دوست داریم در حسابمان میلیارد میلیارد پول خوابیده باشد و خیالمان راحت باشد و کیفمان را بکنیم! ولی در روایت دارد که انسانهای مؤمن گنجشک روزی هستند. البته قدیم این‌گونه بوده که رزق هر روزشان را همان روز به دست می‌‌آوردند. در روایت دارد که عمار یک معاملۀ یک ماهه کرده بود، پیامبرn فرمودند: عمار چه دل بزرگی داری! من نَفَسم که پایین می‌رود نمی‌دانم بالا می‌آید یا نه، آن وقت تو کالایی خریدی که یک ما دیگر می‌خواهی پولش را بدهی. البته ما در روایاتی از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام داریم که مثلاً برای اینکه به تورم بازار برخورد نکنند گندم یک سالشان را می‌خریدند. البته این کار را در چیزهایی که باعث احتکار نمی‌شد و قیمتش به مردم ضرر نمی‌زد انجام می‌دادند. این منافاتی با گنجشک روزی بودن ندارد. حتی در یک روایتی داریم که سلمان رحمه الله می‌گفت: انسان باید روزیِ یک سالش را داشته باشد؛ که البته این روایت از پیغمبر صلی الله علیه وآله هم هست. ولی به هر صورت اینها شدت و ضعف دارد. مثلاً امام حسن مجتبی علیه السلام دو سه مرتبه تمام هستی‌اش را بخشید. ما توان این کار را نداریم، ولی بالاخره می‌‌شود تا جایی که بتوانیم تلاش کنیم. می‌فرماید: اَزهَدُ النّاس کسی است که وقتی که چیزی دارد و دارایی‌اش تمام نشده دنبال مفقود نمی‌رود. ما اگر حداقل بخواهیم زاهد باشیم، حالا ازهد الناس به کنار، اگر بخواهیم زاهد باشیم می‌توانیم از این برای خودمان یک برداشتی کنیم؛ یکسِری هستند زندگی‌شان را روی چیزهای مادی می‌گذارند؛ برای نماز و روزه و دعا وقت نمی‌گذارند؛ برای هیچ‌چیز جز مادیات وقت نمی‌گذارند؛ حتی برای خانواده‌شان هم وقت نمی‌گذارند؛ حتی برای خودشان هم وقت نمی‌گذارند! این اشتباه است. افراط و تفریط خوب نیست. انسان باید برای روزی‌اش تلاش کند و بقیه‌اش را به خدا تبارک‌وتعالی بسپارد؛ در کنار آن باید به خانواده‌اش محبت کند، ساعت مناجات با خدا داشته باشد، ورزش کند. بالاخره یک زندگی با کیفیت داشته باشد «لاَ يَطْلُبُ اَلْمَعْدُومَ حَتَّى يَنْفَدَ اَلْمَوْجُود». انسان نباید طوری دنبال مال دنیا باشد که دیگر دنیا و آخرتش نابود شود؛ هدفی که دارد برای آن زندگی می‌‌کند را نباید از دست بدهد.

 روایت بالاترین مردم نزد خدا

از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: «أیُّ الناس خیرٌ عِندَ اللّه عزَّ وَ جَل[3]»؛ کدام مردم است که نزد خداوند از همه بالاتر است؟ حضرت فرمودند: «أخوَفُهُم لِلّه»؛ کسی که خوفش از خدا بیشتر باشد. در روایت داریم بعضی از آیات جهنم و عذاب که نازل می‌شُد پیامبر اکرمn آن‌قدر گریه می‌کردند تا غش می‌کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام این‌طور بودند. خوف خیلی مهم است. یک مرتبۀ خوف این است که انسان از خدا بترسد و حرام را ترک کند و مرتکب شبهه ناک و مشتبهات نشود؛ این خودش مرتبۀ خیلی خوبی است. «وَ أعمَلُهُم بِالتَّقوی[4]». کسی که بیشتر از همه به تقوا عمل می‌کند؛ ولایتش به اهل‌بیت علیهم السلام از همه بالاتر است؛ انجام واجبات و ترک محرماتش از همه قوی‌تر است؛ در نوافل و ترک مکروهات و انجام مستحبات از همه قوی‌تر است. ما باید سعی کنیم تا جایی که می‌شود این ملاک‌ها را در خودمان پیاده کنیم. من اینجا نصیحتی که اول به خودم بعد به شما سروران عزیز می‌‌کنم این است برای اینکه در این راه موفق شویم باید از جماعات، از اساتید خوب، از رفقای راه خوب استفاده کنیم. «وَ أزهَدُهُم فِی الدُّنیا[5]». چه کسی مقامش از همه بالاتر است؟ چه کسی در نزد خدا بهتر است؟ کسی که زهدش نسبت به دنیا بیشتر باشد. ما درمورد شناخت زهد نسبت به افراد نباید فقط خودِ ترکِ دنیا را بسنجیم؛ بلکه ترک دنیا به اضافۀ انجام واجبات و ترک محرمات باید ملاک باشد. یک صوفی و مرتاض ممکن است چهل روز یک بادام بخورد ولی خب هیچ‌کاری نمی‌کند؛ این به چه دردی می‌خورد؟ ولی امام خمینی رحمه الله که واقعاً زندگی زاهدانه‌ای داشت، ببینید همان زندگی زاهدانه دنیا را چه‌کار کرد. امام رحمه الله مثل مرتاض‌ها نبود؛ مثلاً صبحانه، نهار و شام می‌خورد، ولی نسبت به تقوایی که داشت، از همه زاهدتر بود. پس این «أزهَدُهُم فِی الدُّنیا» نسبی است. یعنی باید میزان کاری که انسان برای خدا انجام می‌دهد را هم، در این ترکِ دنیا بسنجیم. بعضی‌ها هستند که مثلاً روزه می‌‌گیرند، ولی یکسره می‌خوابند! این به چه درد می‌‌خورد؟ گاهی اوقات به عکس است؛ روزه می‌گیرد و یکسره عصبانی است و نمی‌تواند به خانواده‌اش محبت کند؛ که این هم خوب نیست. البته روزۀ واجب را باید بگیریم ولی بالاخره حواسمان را جمع کنیم، یکسره نخوابیم؛ بلکه کار کنیم، زحمت بکشیم و تلاش کنیم.

روایت پیامبر دربارۀ زاهد‌ترین مردم

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «أزهَدُ النّاس مَن لَم يَنسَ القَبرَ وَ البِلاء[6]». یک وِجۀ زهد در «اعمال» تجلی می‌کند و یک وِجه هم در «قلب» و «صفات قلبی» است. الآن اینجا این روایت مبارکه دارد صفات قلبی را می‌گوید. « مَن لَم يَنسَ القَبر»؛ کسی که قبر را فراموش نکند. یعنی قلبش متذکّر به ذکر خدا باشد. «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه، اِرْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّه[7]». ببینید این «به عمل» نیست بلکه رضا و اطمینان «قلبی» است؛ یقین است؛ حق الیقین است. زهد حقیقی یعنی همین. این فرد همیشه به یاد دنیا هست، به یاد آخرت هست، به یاد مرگ هم هست. « لَم يَنسَ القَبرَ وَ البِلاء». زاهدترین مردم کسی است که قبر و بلا را فرموش نکند؛  اینکه بدنش یک روزی می‌پوسد. اینکه در قبر دیگر اثری از تعلقات دنیایی باقی نمی‌ماند؛ اینها را فراموش نمی‌کند و حواسش هست. آنجا چه چیزی به دردمان می‌خورد؟ زیارت‌هایمان، دست یتیمان و گرفتارها را گرفتن، نوکری اهل‌بیت علیهم السلام را کردن و این چیزها به دردمان می‌خورد. در ادامۀ روایت فرمودند: «وَتَرَكَ أَفْضَلَ زِينَةِ الدُّنْيَا[8]»؛ کسی که زیادی زینت دنیا و چیزهایی که نیازی به آنها نیست را رها می‌کند. آقا فرمودند تمام سلامتی در همین کلمه خلاصه شده است که به‌طرف چیزهایی که نیاز نداریم نرویم. «وَآثَرَ مَا يَبْقَى عَلَى مَا يَفْنَى[9] ». در ادامه می‌فرمایند: اَزهدترین مردم کسی است که «ما یَبقی» را به «ما یَفنی» ترجیح بدهد. «ما یَبقی» چیست؟ اول خدا. «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَان، وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَام[10]»؛ خدا و وجه‌الله؛ این از همه مهم‌تر است. بعد از آن، آخرت و بهشت و نعمت‌های آن هم «ما یَبقی» است؛ ولی اصل، خداوند متعال است. این می‌شود اَزهَد.  «وَلَمْ يَعُدَّ غَدًا مِنْ أَيَّامِه[11]»؛ فردا را جزء زندگی‌اش حساب نمی‌کند. یعنی معلوم نیست ما فردا زنده باشیم. در آیۀ مبارکه دارد که خواب برادر مرگ و مثل مرگ است. بعد می‌فرماید ما در خواب جان شما را می‌گیریم. بعد روح آنهایی را که دلمان بخواهد صبح بر می‌گردانیم و آنهایی را هم که نخواهیم نزد خودمان نگه می‌داریم! از کجا معلوم ما فردا عمودی شویم و از خواب بلند شویم؟ معلوم نیست. می‌گوید فردِ اَزهَد، فردا را جزء عمرش حساب نمی‌کند. یعنی اینکه همیشه حسابش را پاک می‌کند. ما حسابهایمان به هم ریخته است. مثلاً پیشِ خودمان می‌گوییم فلان قرض را حالا بعداً می‌دهیم، بعداً رضایت فلان شخص را می‌طلبیم، روزه‌ها و نمازهای قضا را بعداً انجام می‌دهیم! انسان باید همیشه آماده باشد. «وَ عَدَّ نَفسَهُ مِن أهلِ القُبور[12]»؛ خودش را جزء اهل قبور حساب می‌کند. ما می‌گوییم حالا کو تا ما بمیریم! یک زندگی‌هایی درست می‌‌‌کنیم گویی هزار سال دیگر زنده هستیم. البته ممکن است بعضی‌ها بخواهند سوء استفاده کنند و بگویند بله این مسلمانها و عُرفا دنیا را رها کرده‌اند؛ نه خیر اتفاقاً یک چنین کسی که تعلقش را بریده است با تمام هستی‌اش برای خدا کار می‌کند. حق مردم را از حلقوم آمریکا و استکبار بیرون می‌‌کشد. چرا؟ چون راحت است؛ چون آزاد است. لذا فکر نکنید تعلق که بریده شد یعنی دیگر مردم را به حال خودشان رها می‌کند، بعد هم می‌گذارد مستکبران هر کاری خواستند بکنند؛ نه خیر؛ این تازه اول جهادش است. این است که می‌گویند: «شِيعَتُنَا أَهلُ الهُدَى وَ أَهلُ التُّقَى وَ أَهلُ الْخَيرِ وَ أَهلُ الْإِيمَانِ وَ أَهلُ الْفَتحِ وَ الظَّفَر[13]». این برای جهاد آماده است. به‌عبارت‌دیگر کسی که خودش را جزء مُرده‌ها حساب ‌کند، با تمام هستی‌اش جهاد می‌کند. حاج قاسم‌سلیمانی چهل سال هر روز غسل شهادت می‌کرد. این فرد دقیقاً مصداق این روایت است. خودش را مُرده حساب می‌‌کرد برای همین ذره‌ای از آمریکا ترس نداشت. داعش را بیرون کرد. آمریکا و اروپا را هم خار و ذلیل کرد. پس یک‌ دفعه بعضی‌ها سوء استفاده نکنند و بگویند که اینها زاهد هستند و به دنبال صوفی‌‌گری و این چیزها می‌روند. نه خیر این‌گونه نیست.

[1]. سعدی

[2]. الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا A ،ج1، ص371

«وَ سَأَلْتُ اَلْعَالِمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَزْهَدِ اَلنَّاسِ فَقَالَ اَلَّذِي لاَ يَطْلُبُ اَلْمَعْدُومَ حَتَّى يَنْفَدَ اَلْمَوْجُود»

[3]. بحارالانوار، ج 67، ص 378

«اي الناس خيرٌ عندالله عزّوجلّ؟ قال: اخوفهم للّه، واعملهم بالتقوي، و ازهدهم في الدنيا»

كدام كس از مردم بهتر است نزد خداوند عزّوجلّ؟ فرمودند: بيمناكترين آنها از براي خدا و عمل كننده‎ترين آنها به تقوا و زاهدترين آنها در دنيا

[4]. همان

[5]. همان

[6]. نهج الفصاحه، حدیث 270

[7]. سورۀ فجر، آیات 27و 28

[8]. نهج الفصاحه، حدیث 270

[9]. همان

[10]. سورۀ الرحمن، آیات 26 و 27

[11]. نهج الفصاحه، حدیث 270

[12]. همان

[13]. بحارالانوار، ج۶۵، ص۱۸۶

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب پنجم محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – دوشنبه  1399/06/03

حقيقت زهد / وحشت از غير خدا

به زهد در ولایت رسیده بودیم. زهد در ولایت يعني تبرّي؛ یعنی وحشت و نفرت داشتن از دشمنان اهل‌بيت علیهم السلام با تمام وجود. تبرّی جزء اصول اساسي دین ماست. ما ممکن است بگوییم خدایا شرّ ویروس کرونا را از کلّ مردم عالَم بِکَن و این دعا اشکال ندارد، ولی بعضی از خنّاس‌ها هستند که آدم بشو نیستند و برای آنها بهتر است که عذاب شوند و اگر بسوزند هم خودشان زودتر راحت می‌‌شوند، هم تمام مردم دنيا. لذا این که می‌گوییم: «اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً» از این لعن چاره‌ای نداريم؛ چون اینها آدم بشو نیستند؛ «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ[1]». انسان چگونه اینها را دعا کند؟ «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ  وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ[2]»؛ اینها ایمان بیار نیستند. «وَ لَهُمْ عَذابٌ  عَظيمٌ[3]»؛ اينها جهنمی هستند و این خبر قطعی قرآن است. لذا حقیقت زهد یعنی همین؛ یعنی استیحاش از ماسوی‌اللّه. استیحاش یعنی وحشت داشتن از ما‌سوی‌اللّه. حالا لازمه‌اش چيست؟ «وَ الإسترواح إلی مَن یُری مِنه کلَّ خَیر[4]»؛ اینکه به‌طرف خدا و به‌طرف اسماء و صفات خدای تبارک‌وتعالی برویم. که البته حقیقت زهد قسمت اولِ آن است. «لا إله» که درست شد «إلّا اللّه» هم می‌آید.

 قدر اين مجالس را بدانید

ما باید قدرِ مجالس امام حسین علیه السلام را بدانیم. چون مجالس اهل‌بیت علیهم السلام است که «بِسمِ اللّه» را به ما یاد می‌دهد تا نَفَسِمان، ظاهرمان و باطنمان «بِسمِ اللّه» شود. این را فقط هیئت‌ها می‌توانند درست کنند. بهترین نقطۀ وصل به خدای تبارک‌وتعالی همین هیئت‌ها هستند. لذا مي‌فرمايند: «إنَّ ملائکةَ المقَرَّبین لَخُدّامُنا و خُدّامُ مُحِبّینا[5]»؛ ملائکه مقرّب؛ جبرائیل، میکائیل و اسرافیل همه خادم شیعیان و محبّین ما هستند. همۀ ملائکة اللّه در مقابل ولایت و در مقابل شيعه تسليم هستند. اسم‌أعظم خدا تبارک‌وتعالي هشت حرف دارد که چهارتای آن ظاهر شده؛ توحید، رسالت، ولایت و شیعه. یکی از حروف اسم‌أعظم که بسیار مهم است، و دارد در عالَم ظهور و بروز پیدا می‌کند شیعه است. دشمنان می‌خواهند شیعه را با تحریم زمین بزنند ولی نمی‌توانند. «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ[6]» ولي ‌کسی نمی‌تواند هیچ غلطی بکند؛ نه مشرکین، نه منافقین و نه کافرین؛ و شیعه به‌واسطه نور امیرالمؤمنین علیه السلام دنیا را خواهد گرفت.

به دهان مردم نگاه نکنیم

یکی از عرفای بزرگ می‌فرماید: زهد سه درجه دارد؛ زهد در دنیا، زهد در خَلق و زهد در نفس. بعد می‌فرمايد: زهد نسبت به دنیا یعنی اينکه انسان بخیل نباشد؛ چیزهای دنيايي را برای دیگران بگذارد و از اینکه یک نفر چیزي دنیایی به دست ‌آورد ناراحت نباشد؛ چون برای خیلی‌ها سخت است که دیگران برج داشته باشند، مقام داشته باشند و …؛ نه، اگر راه خدا را مي‌روند، نوش جانشان. در روایت دارد اگر در دنیا ذره‌ای خیر بود خدا تبارک‌وتعالي آن را نصیب کفار نمی‌کرد. به‌نظر حقیر می‌رسد که اين قول درست است. چون دنيا محل تجلی بی‌نهایت است؛ لذا خودش هم نامحدود و بی‌نهایت است. بنابراين ما نبايد نسبت به دنيا بخيل باشيم. متأسفانه دیدِ ما بد است؛ فکر می‌کنیم اگر کسی پول‌دار شد دیگر ما پول‌دار نمی‌شوم! در‌حالی‌که این‌طور نیست؛ دنيا نامحدود است. خلاصه يک مرتبة زهد اين است که انسان نسبت به دنیا عُلقه‌اي نداشته باشد. دوم زهد نسبت به خلق خداست؛ یعنی به دهان مردم نگاه نکنیم و مردم مانع از تدیّن ما نشوند. ما راه خدا را پیدا کنیم و برویم. مردم خیلی چیزها می‌گویند و اين نبايد سبب سستي و ضعف در دين ما شود. البته اینکه می‌گوید زهد نسبت به خلق، منظورش خَلقی است که الهی نیستند و إلّا شیعیان و محبّین اهل‌بیت علیهم السلامعشق ما هستند و یکی از حروفِ اسمِ‌أعظم همين شيعه است.

 ولايت فقيه / موضع يقين

سوم؛ زهد نسبت به نَفس است. می‌فرماید زهد نسبت به نفس این است که انسان دچار خُیَلا نشود. خُیَلا یعنی فکر و خیالهای ‌باطل. بعضی‌ها روی ظن و گمان و اوهام و خیالات حرکت می‌کنند. ما نباید یقین‌مان را از بین ببریم تا به‌جایِ آن شک و تردید بیاید. خدای متعال مواضع یقین را به ما نشان داده، ولی ما کوتاهی مي‌کنيم و مي‌گذاريم شیطان در آن نفوذ کند. زاهد نباید جای یقینش را با خیال عوض کند. الآن ولایت‌فقیه موضع یقین ما در دنیاست. شما نگاه کنید ببینید ولایت‌فقیه برای ما و براي اسلام چه خیر و برکتي داشته. شاه برای اسلام و مسلمین جز نکبت و بدبختی چیزی نداشت. الآن نظام ترکیه را نگاه کنید؛ نوکر آمریکا و اسرائیل است. عربستان را نگاه کنید؛ آیا برای مردمش چیزی جز بدبختی و وابستگی داشته؟ چيزي جز نوکری اسرائیل و برادرکُشی داشته؟ چه ‌کسی دارد شیعیان یمن را می‌کُشد؟ چه کسی دارد در عراق شیعه کُشی می‌کند و تفرقه می‌اندازد؟ ولی ولایت‌فقیه راهِ دین را باز کرده و در دهان اسرائیل و استکبار زده. متأسفانه بعضی‌ها این را نمی‌فهمند و واقعاً باعث تعجب است. امام رحمه الله می‌فرمود: پشتیبان ولایت‌فقیه باشید تا به نظام شما آسیبی نرسد. اولین و مهم‌ترین وصیت‌ شهدا همين پشتیبانی از ولی‌فقیه است. چرا آن را رها کنیم؟ به ما و مملکت ما جان داده است. به اسلام و مسلمین حیات داده است. چرا ما مواضع یقین‌مان را رها کنیم؟! علما و حوزه‌های علمیه مواضع یقین ما هستند. بدون مواجب دارند برای ما نوکری می‌کنند. ما چقدر باید شاکر باشیم. همین هیئت‌ها، نماز جماعتها و زیارتگاه‌ها موضع یقین ما هستند. بايد خدا تبارک‌و‌تعالي را برای این مواضع يقين شکر ‌کنیم.

 ياد مرگ / ساده زيستي

اما علامت زهد در دنیا سه چیز است: اول: ذکر و یاد مرگ. یاد مرگ خیلی چیز خوبی است. به همين خاطر است که زیارت اهل قبور مستحب است. اصلاً یکی از معانی یقین یعنی مرگ. چیزی یقینی‌تر از مرگ وجود ندارد، ولی مردم نسبت به آن شک دارند و فکر نمی‌کنند روزی مرگ سراغشان بیاید. در روایت می‌فرماید: اگر کسی 25 مرتبه یاد مرگ کند ثواب شهید را دارد؛ «ماتَ شَهیداً». این علامت زهد در دنیاست. کسانی که زهد در دنیا ندارند از مرگ غافل هستند و اصلاً حواسشان به مرگ نیست. دوم: «و القَناعَة بالقُوّت[7]‏»؛ اينکه به کم‌ترین حد زندگی قناعت ‌کند. نه اینکه تلاش نکند و فقیر باشد، بلکه به کم‌ترین حد زندگی قناعت کند. ممکن است درآمدش خیلی هم زیاد باشد، نوش جانش، ولی به دیگران می‌دهد؛ به پدر و مادر، اقوام، دوستان و یا در راه امام حسین علیه السلام خرج می‌کند. قناعت به قوت یعنی ساده‌زیستی. امام رحمه الله چقدر ساده‌زیست بودند. مقام معظم رهبری چقدر ساده‌زیست هستند. خیلی از علمای ما الحمد‌للّه ساده‌زیست هستند. انسان نبايد دنبال تجمل‌گرایی و مسابقۀ در دنیا پرستی برود. در روایت دارد بزرگ‌ترین ثروت قناعت است. «و الصُّحبَةُ مَعَ الفُقَراء[8]»؛ سومین علامت زهد در دنیا این است که دوست دارد هم‌نشین فقراء باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  می‌فرمایند: خدایا من را با فقراء محشور کن. در روایت دارد که روز قیامت وقتی ثروتمندان مقام فقراء را می‌بینند به آن غبطه می‌خورند و می‌گویند ای کاش ما هم فقير بوديم. این فقر چقدر خوب است. البته یک معنای فقر يعني اینکه انسان بداند در مقابل خدا تبارک‌وتعالی چیزی ندارد؛ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «الفَقرُ فَخری».

 تقدير دست خداست

عرض شد زهد در خلق یعنی زهد نسبت به مردمی که مبالات به دین ندارند. امام رحمه الله می‌فرمود: اگر تمام اینهایی که دارند می‌گویند درود بر خمینی، بگویند مرگ بر خمینی، من از راهم دست بر نمی‌دارم. زهد در خلق هم سه علامت دارد. اول؛ «رؤیة سَبقِ الحُکم[9]»؛ يعني اینکه انسان ببیند که تقدير در دست خداست و آمریکا و اروپا کاره‌اي نيستند. ما فقط باید وظیفه‌مان را انجام بدهیم و نباید از آمریکا و اسرائیل و قدرت‌های سرمایه‌دار عرب بترسیم. حکم به دست خداست. «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ[10]». کسانی که داشتند امام رحمه الله را به تبعید می‌بردند می‌ترسیدند، ولي امام رحمه الله به آنها دلداری می‌داد که نترسید طوری نمی‌شود! بعضی‌ها می‌گویند «خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو». چه کسی این را گفته است؟! مگر أبی‌عبداللّه علیه السلام چه‌کار کرد؟ همه بر علیه حضرت بودند ولی ایشان راه خودشان را رفتند؛ «اُریدُ اَن آمُرَ بالْمَعْروف وَاَنْهی عَنِ الْمُنْکَر وَ اَسیرَ بِسیرة جَدّی»؛ من راه پیغمبر صلی الله علیه وآله را می‌روم، ولو کسي نيايد. 72 یار دارم، برایم بس است. لذا امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند: اگر من 14 یار داشته باشم قیام می‌کنم. به مردم کاری ندارم. لذا انسان باید راه خدا را برود.

استقامت در  تقدیرات

«وَ استقامةُ القَدَر[11]»؛ يعني به تقدير خدا راضي باشيم و در آن استقامت کنيم. در زیارت امین اللّه دارد که: «مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِك»؛ تقدیر می‌آید و نمی‌توان با آن مقابله کرد. لذا اگر دچار گناه شدی بگو «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ» و اگر کار خوب انجام دادی بگو خدایا شکرت. ما چرا این در و آن در مي‌زنیم؟ نتیجه دست خداست. ما فقط باید وظیفه‌مان را انجام دهیم. «وَ استِقامَة القَدَر»؛ يعني تقدیر خدا بالاخره جاری می‌شود. شما در آن راهی که وظیفه‌ات است برو و نتیجه را به خدا بسپار و بدان خدا کمکت می‌کند، نه این که «من» بخواهم؛ «من» چه‌کاره هستم؟ بعضی‌ها می‌گویند باید اعتماد به نفس داشته باشید ولی اسلام بیشتر می‌گوید اعتماد به خدا داشته باشید؛ «مَا شَاءَ اللّهُ لَا مَا شَاءَ النَّاسُ»؛ «مَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِنْ كَرِهَ النَّاسُ». چیزی را که خدا بخواهد ولو مردم نخواهند، همان می‌شود. حکم، حکمِ خداست. ما بندگی‌مان را بکنیم خدا بلد است خدایی‌اش را بکند. سوم «و عَجز الخَلقِ[12]»؛ يعني بدانيم مردم کاره‌ای نیستند و همه چیز دست خداست. البته در اینکه قدرت دست خداست و مردم کاره‌اي نيستند همۀ مردم مساوي هستند و حتی اهل‌بیت علیهم السلام هم از خودشان چیزی ندارند، ولی این زهد نسبت به خلق منظورش آن مردمی است که خیلی مبالات به دین ندارند و إلّا انسان باید عاشق شیعه باشد.

[1]. سوره بقره، آیه 18

[2]. سوره بقره، آیه 7

[3]. سوره بقره آیه 10

[4]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[5]. بحارالانوار، جلد 18، ص 345

[6]. سوره الصف، آیه 8

[7]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[8]. همان

[9]. همان

[10]. سوره آل عمران، آیه 26

[11]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[12]. همان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب سوم محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – شنبه  1399/06/01   

   

جَنَّة الأسماء

بعضی از علما اين روايت امیرالمؤمنین علیه السلام که می‌فرمايد: «أَنَا الْأَوَّلُ وَ أَنَا الْآخِرُ وَ أَنَا الْبَاطِنُ وَ أَنَا الظَّاهِرُ وَ أَنَا بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيم[1]»، را غلوّ مي‌دانند، در‌حالي‌که مردم معمولی هم اگر به‌طرف خدا بروند مي‌توانند به اين مقام دست پیدا ‌کنند. لذا مي‌فرمايد: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون»؛ همۀ عالَم باید به‌طرف اسماء و صفات خدا تبارک‌و‌تعالي بروند. بهاي انسان بالاتر از بهشت است. بهشت مثالی، روحی، عقلی و قلبی خوب است، ولی بالاتر از اینها «جَنَّةُ الأسماء»؛ يعني بهشت اسماء و صفات است. در روایت دارد امیرالمؤمنین علیه السلام از هزار و یک اسم خدا تبارک‌و‌تعالي هزار اسم را دارد. در روایت دیگری دارد که اسم‌اعظم خدا تبارک‌و‌تعالي 73 حرف است که 72 حرف آن را چهارده‌معصوم‌ علیهم السلام ‌دارند. منتها بعضی از علماء اينها را غلوّ مي‌دانند و می‌گویند چون وارد عالَمِ اسماء و صفات مي‌شويد، قائل به الوهيت امیرالمؤمنین علیه السلام شده‌ايد، ولی اشتباهشان این است که نتوانسته‌اند این روایات را معنا کنند. امیرالمؤمنین علیه السلام نه تنها عالَمِ اسماء و صفات را دارد بلکه خودش اسماءِ حُسنای خدا تبارک‌وتعالی است و مقامش از تمام اسماء و صفات بالاتر است و اين غلوّ نيست. چون اسم یعنی علامت. لذا امیرالمؤمنین علیه السلام هر چقدر هم بالا برود در مقابل خدا تبارک‌وتعالی چیزی ندارد. در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام مي‌فرمايد: «مَعْرِفَتِی‏ بِالنُّورَانِیَّةِ مَعرِفَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَعرِفَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ[2]»؛ بعد می‌فرماید: واجب است که هر مؤمنی این معرفت را پیدا کند. من تعجب می‌کنم چرا بعضی‌ها می‌گویند اینها غُلُوّ است.  امیرالمؤمنین علیه السلام نه تنها در عالَمِ اسماء و صفات بلکه در همین دنیا هم از خودش چيزي ندارد و بدون خدا تبارک‌و‌تعالي حتي نمي‌تواند نَفَس هم بکشد. بله اهل‌بيت‌ علیه السلام نسبت به ماسوی‌الله همه‌چيز هستند و خداوند متعال به نور آنها عالَم را ایجاد کرده، ولي نسبت به ذات خدا تبارک‌وتعالی چيزي ندارند. لذا مي‌فرمايند: «نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم[3]»؛ ما را از خدایی پایین بیاورید و هرچه می‌خواهید بگویید.

 آنانکه غنی‌ترند محتاج‌ترند

در مرتبه پنجم زهد مي‌فرمايد: «وَ لُزومُ الفَقر لِغَنّیِ القَلبِ بِالحَّق[4]»؛ «لُزومُ الفَقر»؛ یعنی دیگر فقر از او جدا نمی‌شود؛ نَفَس هم که می‌‌کشد می‌داند برای خداست؛ ولی ما اینگونه نیستیم و غافل هستیم؛ غذا که می‌خوریم فکر می‌کنیم خودمان داریم می‌خوریم؛ نماز که می‌خوانیم فکر می‌کنیم به‌به عجب نمازی خواندیم؛ عزاداری که می‌کنیم فکر می‌کنیم ما عزاداری کردیم؛ خودمان را فقیر نمي‌دانيم و برای خودمان یک شأنی قائل هستیم. درحالي‌که اهل‌بیت علیه السلام برای خودشان هیچ شأنی قائل نيستند و فانی در نور خدا هستند؛ «شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحمَةُ المَوْصُولَة[5]»؛ لذا پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «الفَقرُ فَخرِی[6]»؛ فقر افتخار من است؛ چرا؟ چون درست است که پیامبر صلی الله علیه وآله اشرف کائنات است ولی تازه می‌فهمد که نسبت به خدا چيزي ندارد و فقر، عین ذاتش است. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّه[7]». لذا وقتی انسان دید همه چیزش از خداست، آن‌وقت فقر ذاتی خودش را می‌بیند؛ آنجاست که مشاهده می‌کند نسبت به خدا چيزي ندارد و تازه فقیر می‌شود؛ «آنانکه غنی‌ترند محتاج ترند».

زُهدُ الأودِیَه

مرتبۀ ششم زهد، «زُهدُ الأودِیَه» است؛ يعني «تَصفِیَةُ الباطِنِ عَن ظُلمَةِ الکَون». عالَمِ اکوان یعنی عالَمِ مادیات و عالَمِ ممکنات؛ عالَمِ آیاتی که تا اسماء و صفات یک واسطه دارند. زهد در اَودِیَه یعنی انسان چاره‌‌ای ندارد. ما فکر می‌کنیم اسم اعظم را فقط بعضی از ابدال و اوتاد امام‌زمان عج الله تعالی فرجه دارند؛ در حالي‌که همۀ ما باید به اسم‌اعظم برسیم و چاره‌ای از آن نداریم؛ منتها چون فکر می‌کنیم نمی‌شود، به‌طرفش نمی‌‌رویم و آن را به قیامت می‌گذاریم؛ ولی اگر انسان معرفت پیدا کند و تلاش کند، در همین دنیا هم به او می‌دهند. اصلاً خدا عاشق این است که ما اسم‌اعظم را داشته باشیم. همين «بِسْمِ‌اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» اسم‌اعظم خداست. «باء» خلیفة الله است، «الف» علامت ذات است و «باء» خلیفۀ «الف» است. اگر کسی به آن «باء» رسید و خلیفة اللّه شد در مقابل خدا سکون (سین) پیدا می‌کند و تسلیم محض او می‌شود و خدا عاشق این است که تمام عالَم تسلیم او شوند. پس نگویید که چه کسی می‌تواند این مراتب را برود! اتفاقاً ما چاره‌ای نداريم و باید برویم. لذا اگر یکسره سختی‌ها و گناهانمان را ببینیم، گیر می‌کنیم، اما اگر ببینیم کاروان سالار و حقیقت وجودی ما، پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنینC هستند، راه برايش باز مي‌شود و آنها خودشان خوب می‌دانند چه‌کار کنند. خداوند متعال این بساط را پهن کرده برای اینکه ما معرفت پیدا کنیم و او را عبادت کنیم و خودش ما را در این دست‌اندازها انداخته و اين براي ما خوب است. لذا اگر انسان ببيند که این دست‌اندازها برای معرفت و عشق به خداست، راضی می‌‌شود.

مؤمن حقيقي

یقین اسم‌اعظم خداست و اگر ما یقین پیدا کنیم، در جهنم هم که بیفتيم اذیت نمی‌شویم؛ چون اسم‌اعظم با ماست؛ لذا در روایت مبارکه می‌فرماید که اگر تمام جنّ و انس بر محبت امیرالمؤمنین علیه السلام اجتماع می‌‌کردند، خداوند آتش جهنم را خلق نمی‌کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند اگر من را در جهنم هم بیندازند می‌‌گویم خدایا راضی هستم. چون وقتی اسم خدا با اوست، دیگر چیزی نمی‌تواند به او آسیب بزند. اینها همه در قرآن و روایات ما آمده و کسی نمی‌تواند آن را انکار کند و ما بايد مردم را با اين مسايل آشنا کنيم. اگر مردم اول با عشق به خدا و اهل‌بیت علیهم السلام آشنا شوند، دیگر عبادت و نمازخواندن برایشان لذت‌بخش می‌شود؛ چون عاشق شده‌اند. مردم سه‌جور خدا را عبادت می‌‌کنند. یک دسته از روی ترس از جهنم؛ مثل حضرت یحیی علیه السلام که خوفی بود؛ اگر اسم جهنم می‌آمد سر به بیابان می‌گذاشت و گریه می‌کرد. یک دسته از روی عشق به بهشت؛ مثل حضرت عیسی علیه السلام که عشقی و رجائی بود. ولی یک دسته هستند که از روي عشق، خدا را عبادت می‌کنند، که در روایت مبارکه می‌فرماید اینها مؤمن حقیقی هستند. ما معمولاً به مردم می‌گوییم اگر نماز نخوانی خدا تو را به جهنم می‌اندازد، اگر نماز بخوانی خدا به تو شیر و عسل بهشتی می‌دهد؛ طرف هم فکر می‌کند معامله است، بعد می‌بیند معامله در دنیا بهتر است؛ می‌گوید حالا کو تا بهشت! اما اگر با عشق خدا آشنا شود، راحت خدا را عبادت مي‌کند و عاشق اهل‌بیت علیهم السلام مي‌شود و این همان مرتبۀ زهدِ أودِیَه است.

 دینِ عشق

معمولاً زهد را برای ما اینگونه معنا کردند که خودمان را به سختی بیندازیم. و اين برايمان سخت و نشدني است. چه ‌کسی حال دارد روزه بگیرد؟ چه ‌کسی حال دارد یکسَره نماز بخواند؟ ولی اگر با عشق همراه شود اینها برای ما آسان می‌شود؛ نه تنها آسان، بلکه عاشقش می‌‌شویم و با تمام هستی‌مان می‌رویم. امام خمینی رحمه الله همين‌کار را کرد. نیامد بگوید دین این است و آن است. بلکه امام رحمه الله عملاً خدا را به مردم نشان داد؛ مردم با دیدن امام رحمه الله، امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدند. رزمنده‌ها با ديدن امام رحمه الله گریه‌ می‌کردند. به امام رحمه الله ایراد ‌گرفتند که شما چرا اسمي از امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه نمی‌آوری؟ امام رحمه الله می‌فرمود: مگر اینها نمی‌دانند ما هرچه داریم از امام‌زمان عجل الله تعالی است. تمام این صحبت‌هایی که الآن از عرفان خدمتتان عرض می‌کنم همه از امام رحمه الله است. بعضی‌ها می‌گویند امام رحمه الله آخر عمرش از این حرف‌ها توبه کرد! توبه چیست؟! امام رحمه الله این همه کتاب عرفانی دارد. شما تمام سخنرانی‌هایش را نگاه کنید همين است. می‌فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، «من بر بازوی بسیجیان که بالای آن دست خداست بوسه می‌زنم». به همین خاطر اين‌ همه عاشق درست کرد. شهدا عاشق بودند. حاج قاسم سلیمانی را هم امام رحمه الله تربیت کرد. به نظر حقیر شهید حاج قاسم سلیمانی دینش دینِ عشق بود.

ر کور باد چشمی که تو را نبیند

«تَصفِیَةُ الباطِن عَن ظُلمة الکَون»؛ یعنی خودتان را از ظلمت دنیا نجات دهید. چگونه خودمان را از ظلمت دنیا نجات دهیم؟ باید در خدا محو شویم و خدایی رفتار کنیم؛ یعنی هدف‌مان از خوردن و خوابیدن خدا باشد و ماسوی‌الله را نبینیم. امام حسين علیه السلام می‌فرمایند: «عمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراك[8]» کور باد چشمی که تو را نبیند. بعضی‌ها از راه علم مي‌روند، بعضی‌ها از راه خشیت و بعضی‌ها هم از راه عبادت، ولی راه اهل‌بیت علیهم السلام راه محبت است. لذا امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: راه ما راه عشق و محبت است. راه عشق یعنی چه؟ راه عشق یعنی اینکه امام رحمه الله وقتی شبها برای نماز‌شب وضو می‌گرفتند، یک تکه ابر زیر آب می‌گذاشتند تا مبادا خانواده‌شان از صداي آب بیدار شوند. هیچ کجای دین این را ننوشته که بايد زیر آبِ وضو یک تکه ابر بگذاري. ولی این دینِ عشق است؛ نمی‌خواهد به‌خاطر نماز شب، خانواده‌اش را اذیت کند. ولی ما به‌خاطر دین‌مان همه را اذیت می‌کنیم و فکر می‌کنیم همه باید آن‌طوری فکر کنند که ما فکر می‌کنیم. اصلاً کسی را قبول نداریم و حتي خدا را هم بنده نیستیم.

وحدت در عين کثرت / کثرت در عين وحدت

«و انِحیاز البَصِیرةِ إلی نُورِ القُدسِ»؛ در این انحیاز خیلی معنا هست؛ کلمۀ «حوزه» از همین «انحیاز» است؛ حوزه یعنی محل جمع شدن؛ لذا «انحیاز البصیره» یعنی تمام بصیرتت را جمع کن برای اینکه خدا را ببینی و سعی کن در تمام ظاهر و باطن عالَم خدا را ببینی. لذا قرآن کریم می‌فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن[9]»؛ «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَه[10]»؛ يعني حتي علم انبياء و اولياء هم از آن خداست. «بِيَدِه مَلَكوتُ السَّمواتِ وَالارضِ[11]»؛ همه‌چيز دست خداست، حتي سلطنت ملائکه مقرب، انبیاء، اولیاء. لذا تمام هستی‌ات را جمع‌کن که فقط او را ببینی. البته مراقب باش از کثرت غافل نشوي. لذا کسی که به مرتبۀ ششم رسید دلیل نمی‌شود مرتبۀ اول را رها کند؛ وحدت در عین کثرت، کثرت در عین وحدت.

[1]. بحارالانوار، ج 39، ص347

[2]. بحارالانوار، ج26، ص1-3

[3]. بحارالانوار، ج٢۵، ص٢٨٩

[4]. انیس العارفین (ترجمۀ صفىّ‎الدین محمّد طارمى بر شرح شیخ عبدالرزاق کاشانی بر منازل السائرین)

[5]. فرازی از زیارت جامعۀ کبیره

[6]. بحارالانوار، ج۶۹، ص۵۵

[7]. سورۀ فاطر، بخشی از آیۀ 15

[8]– بخشی از دعای عرفه

  1. سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 3

[10]. سورۀ حشر، بخشی از  آیۀ 22

[11]– دعای شب دوشنبه، بحارالانوار جلد 90، صفه291

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب اول  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – پنچشنبه  1399/05/30   

گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود

بحث ما در باره زهد بود. زهد مراتب عجیبی دارد. حقیر وقتی این بحث را مطالعه می‌کردم، با خودم می‌گفتم خدایا وقتی خودم عملی ندارم بروم چه بگویم؟ البته درست است که ما ضعیف و گنهکار هستیم ولی نباید از سختی راه نا‌امید شویم. میرزا اسماعیل دولابی می‌گفت: نصفش دست خداست و نصف دیگرش هم دست ما نیست؛ یعنی ما هیچ‌کاره هستیم. لذا ناراحت نباشید، نگویید چقدر سخت است و ما توان همان مرتبۀ اول زهد را هم نداریم؛ بالاخره خدا کارها را درست می‌کند؛ تا خدا تبارک‌وتعالی و اهل‌بیت علیهم السلام را دارید نگران نباشید. «گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود / گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود[1]». این همان روایت حضرت علی علیه السلام است که می‌فرمایند: «عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم[2]»؛ من خدا تبارک‌وتعالی را به شکسته شدن تصمیم‌ها و بازشدن گره‌ها و به هم زدن نیت‌ها شناختم. عزیمه به آن اراده‌ای می‌گویند که مستحکمِ مستحکم است؛ مثلاً کاری را که انسان یقیناً می‌خواهد انجام دهد، ولی یک‌دفعه می‌‌بیند اثری از آن نیست.

رفع موانع

مرتبۀ اول زهد را می‌فرماید: «الزُّهدُ صورَتُهُ فِی البِدایات تَرکُ الشَّواغِل[3]»؛ بِدایات یعنی اول راه؛ مثل بچه‌ای که تازه می‌خواهد راه بیفتد. اول زهد ترک شَواغِل است. «تَرکُ الشَّواغِل وَ قَطعُ العلاقات وَ رَفع العَوائِق»؛ یعنی ما نباید خودمان را در معرض دنیا قرار دهیم. اگر من خودم را در معرض دنیا قرار دهم خب معلوم است دائم در معرض شهوت‌رانی و خوردن و خوابیدن خواهم بود. دیشب بزرگوارانی برای رفع مشکلاتشان تشریف آورده بودند، حقیر به آنها گفتم آیا شغل دارید یا نه؟ ‌گفتند خیر! گفتم مگر می‌شود انسان کار نداشته باشد؟! خب انسانِ بیکار در معرض کسالت، فشالت و سستی است. ریشۀ تمام شرها و بدبختی‌ها نداشتن کار است. گفتم حتی اگر شده بروید مسافرکشی، کارگری، شاگردی؛ حتی اگر اولش پول هم نگیرید اشکال ندارد. چون یک مدت که کار کنید خودتان استاد می‌شوید. بالاخره این‌جور نیست که نشود کار گیر آورد. حالا شما سر کار برو کم‌کم کار مورد علاقه‌ات هم درست می‌شود. شما سر کار بروی راه باز می‌شود. «رَفع العَوائِق»؛ عوائق یعنی موانع. عایق سیم را به این دلیل عایق می‌گویند که مانع برق گرفتگی می‌شود. ما هم باید موانعی را که سر راه زهد است کنار بزنیم. مثلاً در روایت دارد مؤمن باید خانۀ بزرگ داشته باشد، ولی اگر خانه‌اش تجملاتی باشد، معلوم است که نمی‌تواند زاهد باشد. ولی اگر زندگیِ خوب و ساده‌ای مثل مردم معمولی داشته باشم، در این صورت قدرت زهد پیدا می‌کند. یا اگر یک ماشین معمولی داشته باشم راحت‌تر می‌توانم به سمت زهد حرکت کنم. البته ما نباید خانواده‌مان را هم به پای خودمان بسوزانیم. اگر شما می‌خواهی زاهد باشی، نباید به‌خاطر زهد، خانواده‌ات هم دچار سختی و مشقّت شوند. باید به خودت سختی و مشقّت بدهی نه به خانواده‌ات.

زهد اختیاری

لازمۀ قطع علائق قلبی این است که انسان ساده‌زیست باشد. البته دولت محترم همه را مجبور کرده زیر خط‌فقر زندگی کنند و مردم ساده‌زیست شده‌اند! البته ساده‌زیستی‌ای خوب است که اختیاری باشد نه اجباری. بعضی‌ها می‌گفتند امیرالمؤمنین علیه السلام فقیر است. حضرت آنها را دعوت کردند و کیسه‌های پولی را که از فروش محصول باغ‌هایی که برای آنها زحمت ‌کشیده و به دست آورده بودند در جلوی آنها گذاشتند. بعد فرمودند: ببینید من الآن در سال مثلاً حدود 600 هزار دینار درآمد دارم، ولی خودم می‌خواهم ساده زندگی کنم. ساده‌زیستی به این معنا نیست که انسان درآمد نداشته باشد، زحمت نکشد، کار نکند و فکرش را به کار نیندازد؛ نخیر ساده‌زیستی باید اختیاری باشد. دربارۀ امام باقر علیه السلام نقل است که ایشان همیشه تمام اهل مدینه را مهمان می‌کردند و علاوه بر غذایی که می‌خوردند، به آنها لباس و پول تو جیبی هم می‌دادند. خدایا به ما هم چنین قدرتی بده. آن‌وقت خودِ حضرت ساده‌زیست بودند. در روایت دارد خانۀ ما اهل‌بیت علیهم السلام بزرگ است. خیلی خوب است انسان خانۀ بزرگی داشته باشد و در آن مجلس بگیرد و دیگران را مهمان کند. پس مرتبۀ اول زهد مربوط به عوائق و موانع ظاهری می‌شود. انسان باید موانع ظاهری را برطرف کند. مثلاً اگر من شب پرخوری کنم، خب معلوم است نمی‌توانم نماز شبِ خوبی داشته باشم؛ یا خوابم می‌برد یا اگر هم بخوانم با حالت خماری است. منازل السائرین ده باب دارد؛ در هر بابی هم ده منزل، که می‌شود صد منزل. این در بدایات بود.

زهد صوفی و ملا مهدی نراقی

 حالا در ابواب. در ابواب می‌فرماید: «إسقاطُ الرَغبَةِ عَنِ الشَیءِ بِالکُلِیَّة[4]»؛ یعنی باید رغبت و میل دلت را بِبُری، نه اینکه فقط در ظاهر. ملامهدی نراقی با یک صوفی به حمام رفته بودند. صوفی گفت حاج ملا مهدی تو چقدر دنیا طلب هستی! چقدر باغ داری، چقدر خانه داری، چقدر کنیز داری؛ ایشان گفت: راست می‌گویی ما اهل دنیا هستیم. بعد وقتی حمامشان را کردند می‌خواستند بروند ملامهدی رو به شخص صوفی کرد و گفت: بیا با هم به مشهد برویم. وقتی رفتند یک‌دفعه صوفی گفت برگردیم که من کشکولم را جا گذاشته‌ام. ملامهدی نراقی گفت: ببین تو یک کشکول داری ولی به آن وابسته‌ای. من آن همه خَدَم، حَشَم، اسب، کنیز و باغ دارم ولی فکرش را هم نکردم. پس ببینید ملامهدی نراقی در ظاهر مال و منال دارد ولی عُلقۀ قلبی ندارد و این خیلی خوب است. لذا رغبت یعنی تعلّق قلبی باید بریده شود.

بترس از اینکه مرگ بیاید…

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «العاقِلُ مَن زَهِدَ فِی دُنیا فانِيَةٍ دَنِيَّةٍ وَ رَغِبَ في جَنَّةٍ سَنِيَّةٍ خالِدَةٍ عالِيَةٍ [5]»؛ عاقل كسى است كه از دنياى فناپذيرِ پست چشم پوشد و بهشت برينِ جاويد و بلندمرتبه را بخواهد. دنیا پَست است و اصلاً به درد نمی‌خورد؛ چون چیزی از آن برای انسان باقی نمی‌ماند. شما بهترین غذاها را نگاه کنید، فرقی با غذاهای معمولی که مردم می‌خورند، ندارد. دنیا ارزش آن را ندارد که انسان برای خودش تعلق درست کند. عاقل کسی است که به‌طرف بهشتی می‌رود که اولاً «سَنِيَّة» است؛ یعنی ارزش دارد. فرشته‌ها هستند، حوری‌های بهشتی هستند، عسل، شیر و نهرهایش الهی است. همه از نور خدای متعال و اهل‌بیت علیهم السلام است و این ارزش دارد. بعد هم «باقیَة» است؛ باقی است و تمام نمی‌شود. این دنیا دو روز است و تا انسان چشم به هم می‌زند تمام می‌شود. ولی بهشت «باقیةٍ عالیة» است؛ یعنی بالاترین درجات را دارد. بعد «خالِدَة» است؛ نهایت ندارد و جاودانه است. عاقل به دنبال این می‌رود. در روایت دیگری دارد که: «أزهِد فِی الدُّنیا وَ اَعزِف عَنها[6]»؛ در دنیا بی‌اعتنا باش و از آن روی برگردان. «یَنزِلَ بِکَ المَوت وَ فی قَلبِکَ تَعَلُّق»؛ بترس از اینکه مرگ بیاید و در قلبت یک ذره‌ای تعلق به دنیا باشد. حضرت اینجا دارند به مرحلۀ دوم زهد اشاره می‌فرمایند.

زهد در خانواده

سوم «وَ دَرَجَتُهُ فِی المُعامِلات[7]». زهد در معاملات یعنی؛ «الزُّهدُ فِی الفُضول وَ الإختِصار عَلَی الحُقوق»؛ اینکه انسان زیادی‌ها را کنار بگذارد. زیادی‌ها یعنی چه؟ چشم یک چیزهایی را زیادی نگاه می‌کند؛ مثلاً خوب است انسان تلویزیون ببیند، اما یک چیزهایی هست که اگر کسی نگاه کند عقلش کم می‌شود. گوش نباید بعضی چیزها را بشنود؛ بعضی سخنان جز اینکه دل را سیاه کند ثمری ندارد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: این نطق به بلاء پیچیده شده است. انسان باید خیلی حواسش را جمع کند. «وَ الإختِصار عَلَی الحُقوق»؛ یعنی انسان به حق چشم و چیزی که برایش واجب است اکتفاء کند؛ بر چشم چه چیزی واجب است که نگاه کند؟ آن چه که ذکر باشد. بر گوش چه چیزی واجب است که بشنود؟ آن چه که ذکر باشد. بر زبان چه چیزهایی واجب است بگوید؟ آن چیزهایی که ذکر خدا است؛ در روایت دارد. ذکر نه این است که فقط بگویم سبحان الله؛ بلکه وقتی به خانه می‌روی و مثلاً می‌بینی همسرت دلش گرفته و ناراحت است، بر تو واجب است که مقداری با او صحبت کنی و دلش را به دست بیاوری و این ذکر خدا است. در روایت دارد اینکه انسان کنار خانواده‌اش بنشیند و باهم صحبت کنند و شاد باشند، مثل این است که یک ماه در مسجد الحرام عبادت کرده باشد. یک روایت هم دارد یک سال عبادت. یک کارهایی هست در ظاهر به درد نمی‌خورد، ولی در باطن خیلی عالی است، ولی کارهایی هم هست که بیهوده است و انسان را از خدا دور می‌کند. یک شوخی‌هایی هست که طرف مقابل را کوچک می‌کند، این خوب نیست. استخفاف مؤمن حرام است. کوچک کردن مؤمن و برادر دینی حرام است. اما چیزهایی هست که واجب است. لذا می‌فرمایند زهد یعنی این که فضولات را کنار بگذاری و به حقوق اکتفاء کنی.

شبیه انبیاء و اولیاء

سوم اینکه «وَ فِی المُعامِلات لِیَتَفَرَّقَ إلی عِمارَةِ الوَقت بِالحُضور وَ قَطعِ الإضطِرابِ فِی التَّوَجُّه[8]». اگر انسان دنبال زیاده‌روی و زیاده‌خواهی باشد، دنبال چیزهایی که لازم نیست باشد، این سبب می‌شود که نتواند دنبال آن چه خدا او را برای آن آفریده است، برود؛ قلب مضطرب می‌شود و نمی‌تواند متوجه خدا باشد؛ لذا نماز و قرآن و روزه‌ات به درد نمی‌خورد. ولی اگر انسان فضولات را کنار بگذارد کار درست می‌شود. در روایت دارد خوبی زهد به این است که انسان می‌تواند شبیه انبیاء و اولیاء شود و می‌تواند راه آنها را برود. عمل به این دستوراتی که عرض شد همه در روایات هست. خداوند به ما توفیق دهد که به آن عمل کنیم.

[1]. قیصر امین‌پور

[2]. نهج البلاغه، حکمت 250

[3]. شرح بر منازل السائرین

[4]. منازل السائرین

[5]. غررالحکم، حدیث 1868

[6]. غررالحکم، ج1، ص817

[7]. شرح بر منازل السائرین

[8]. همان