نوشته‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب ساهپوشان

سخنرانی آیت الله تقوایی – چهارشنبه  1399/05/29   

 

 

اعراض قلبی و عملی

بحث ما در ماه مبارک رمضان در مورد زهد بود و چون زهد بحث مهمی است، همان را ادامه می‌دهیم. در علم اخلاق، زهد یعنی اعراض کردن از دنیا و مافیها. اعراض کردن دو جور است: اعراض قلبی و اعراض عملی. اعراض قلبی یعنی به دنیا تمایل نداشته باشیم. اعراض عملی یعنی در عمل، از دنیا فقط به‌اندازۀ ضرورت استفاده کنیم. استفاده کردن از دنیا به‌اندارۀ ضرورت به این معنی نیست که مثل مرتاضها چهل‌روز فقط یک عدد بادام بخوریم و روی یک درختی بنشینیم و هیچ تکان هم نخوریم. خب این به چه دردی می‌خورد؟ البته انسان با این اعمال یک سری نیروهای باطنی پیدا می‌کند، ولی دین اسلام با این موافق نیست. لذا اگر انسان روزۀ مستحبی بگیرد، ولی نمازش کمتر شود، درس خواندنش کمتر شود و وظایفش صدمه ببیند، نباید روزه بگیرد؛ البته اگر مثل امیرالمؤمنین علیه السلام اراده پیدا کنیم، با روزه هم می‌توانیم تمام وظایفمان را به بهترین نحو انجام دهیم. ولی الآن که قدرتش را نداریم و اگر روزه بگیریم به اعمالمان صدمه می‌خورد نباید این کار را بکنیم. یا مثلاً مستحب است انسان شب تا صبح بیدار بماند و عبادت کند؛ ولی اگر این عبادت شب به درس و وضایفش لطمه می‌زند جایز نیست. حقیر در قم شاگرد درس رسائل آیت‌الله اعتمادی بودم. ایشان به طلبه‌هایی که سر کلاس چرت می‌زدند می‌گفتند شما اصلاً نماز‌شب نخوانید. اگر انسان نماز‌شب بخواند بعد سرِ درس چرت بزند چه فایده دارد؟ پس استفادۀ از دنیا باید به‌قدر ضرورت باشد اما ضرورت نه به این معنا که فقط زنده بمانم؛ این اشتباه است. بعضی از بزرگواران بودند که چیزی نمی‌خوردند بطوری که کارشان به بیمارستان می‌کشید! اینکار اشتباه است. انسان باید به‌صورتی بخورد که بتواند وظایف دینی، اجتماعی و خانوادگی‌اش را به‌درستی انجام دهد. لذا اگر دینِ من سبب شود وظایف خانوادگی‌ام را ترک کنم این دین فایده‌ای ندارد در روایت دارد که أفضل شما از نظر ایمان کسی است که نسبت به خانواده‌اش خوش اخلاق‌تر باشد. چه‌قدر دینِ ما زیبا است. این را می‌گویند زهد. طرف روزه می‌گیرد ولی اخلاقش با خانواده‌اش خوب نیست؛ چون گرسنه و عصبی می‌شود. خب تو نمی‌خواهد روزۀ مستحبی بگیری! تو غذایت را بخور ولی با خانواده‌ات خوش اخلاق باش. این تعریف زهد در علم اخلاق بود.

زهد در عرفان

اما در علم عرفان می‌فرماید زهد یعنی: «إسقاطُ الرَّغبَه عَن الشَّیء بِالکُلّیّه». یعنی انسان رغبت و میل به ما‌سوی‌الله را کلاً ترک کند. آیا می‌شود؟ بله «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» سرنوشت همۀ ما است و نور کلی خدا بالاخره در قلب همۀ ما تجلی می‌کند. منتها هنر عرفای بزرگی مثل امام رحمه الله این است که در همین دنیا کلاً علاقه را می‌کَنند. تمام این مسائلی که در عرفان وجود دارد، بالاترش در روایات و آیات قرآن؛ یعنی در قرآن نازل و صاعد هست. در تعریف اخلاقی زهد می‌گفت انسان باید قلباً و عملاً از ما‌سوی‌الله اعراض کند. اما در عرفان شما نباید حتی نسبت به تعیّنات اسمائیه و صفاتیه هم میل داشته باشید. شخص دوست دارد علیم و عالِم شود و این عالِم شدن برای او حجاب شده است و همین مسئله برایش مشکل درست می‌کند. قلب ما باید فقط محل تجلی «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» و «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»؛ شود. یعنی در مقام اسماء و صفات که عرفا می‌گویند خفیّ و أخفاء هم ما نباید تمایلی به تعیّنات داشته باشیم. لذا خیلی عالی است که انسان محل تجلی علم یا قدرت خدا شود؛ ولی اگر  به‌طرف تَعَیُّن قدرت برود و به قدرت طلبی تمایل پیدا کند خیلی مشکل درست می‌کند. اینکه انسان بتواند هر چه بیشتر عبادت کند؛ مثلاً هزار رکعت نماز بخواند یا یک ختم قرآن بکند خیلی عالی است ولی اگر این عبادتش حجاب شده و به آن تعلق پیدا کند اصلاً ارزش ندارد.

یقین / سورۀ توحید

در روایت دارد «أصلُ الزُّهدِ اليَقين». ریشه و اصل زهد یقین است. حالا این یقین چگونه پیدا می‌شود؟ با تجلی «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ». چرا مستحب است «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» در تمام نمازها خوانده شود. چرا این‌قدر اهمیت دارد؟ چرا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: سورۀ توحید را از همه سوره‌ها بیشتر دوست دارم؟ در یکی از جنگها که پیغمبر صلی الله علیه وآله حضور نداشتند و حضرت علی علیه السلام فرمانده بودند پیغمبر صلی الله علیه وآله بعداً از اصحاب پرسیدند که علی چطور فرمانده‌ای بود؟ گفتند آقا خیلی خوب بود ولی یکسره در نمازهایشان سورۀ توحید را می‌خواندند. حضرت پرسیدند چرا علی جان؟ عرضه داشتند به‌خاطر اینکه من توصیف خدا را دوست دارم. یهودی‌ها به محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله رفتند و عرضه داشتند یا رسول‌الله این خدایی که شما معرفی می‌کنی کیست؟ او را برای ما توصیف کن؛ اینجا بود که سورۀ توحید نازل شد. لذا سورۀ توحید خیلی مهم است و حتی تعیّن اسمائیه و صفانیه هم ندارد؛ یعنی نمی‌گوید علیم یا قدیر بلکه می‌فرماید: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد، اللَّهُ الصَّمَدُ» که تعیّن ندارد. لذا در عید‌فطر که انسان به فطرت خویش برمی‌گردد، مستحب است ده‌هزار بار سورۀ توحید را بخواند.

بهترین نمازها بعد از نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله، نماز امیرالمؤمنین علیه السلام است. نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله سورۀ قدر است و نماز امیرالمؤمنین علیه السلام سورۀ توحید است.حالا سورۀ قدر چیست؟ در روایت دارد سوره قدر شناسنامۀ اهل‌بیت علیهم السلام است؛ یعنی نماز پیغمبرn شناسنامۀ اهل‌بیت علیهم السلام است. لذا ثوابش از نماز جعفر‌طیّار هم بالاتر است. محضر امام صادق علیه السلام رفتند و  عرضه داشتند آقا نماز جعفر‌طیّار چقدر عظمت دارد؟ فرمودند: چرا شما از نماز پیغمبر صلی الله علیه وآله غافل هستید؟ ثواب آن  خیلی بالاتر است. لذا سورۀ قدر هم تعیّن ندارد. «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر»؛ «هُ» یعنی کلِّ قرآن. البته در روایت دارد که مراد از قرآن، نور مقدس حضرت علی علیه السلام است؛ چون اهل‌بیت علیهم السلام فرمودند قطب کُتُبِ آسمانی ما هستیم. بعضی‌ها می‌گویند اینها در مورد اهل‌بیت علیهم السلام غلوّ است؛ ولی علامۀ امینی می‌گوید نه‌تنها غلوّ نیست بلکه کم هم گفته شده. چرا این‌ها غلوّ نیست؟ چون اهل‌بیت علیهم السلام چیزی از خودشان ندارند.

حافظ بُرسی در کتاب مشارق انوار الیقین فی خصائص مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام  روایت «أنا العابِدُ وَ المَعبود» را آورده. حافظ بُرسی صدهزار  روایت را با سندش حفظ بود. ببینید اهل‌بیت علیهم السلام به انسان چه قدرتی می‌دهند. در روایت دارد اگر صدکاروان شتر در مورد نقطۀ «باء» در «بسم اللّه»، که حضرت علی علیه السلام است، بخواهند تفسیر بنویسند، نمی‌توانند؛ چون اهل‌بیت علیهم السلام هرچه دارند برای خدا است. آنهایی که قائل به تفویض هستند اشتباه است. آنهایی که قائل به الوهیت اهل‌بیتD هستند اشتباه است. اهل‌بیت علیهم السلام که خدا نیستند. بالاخره در تمام عوالم خداست که خدایی می‌کند. مشخص است که اهل‌بیت علیهم السلام از خودشان چیزی ندارند ولی نسبت به ماسوی‌الله همه چیز هستند.

زهد از  زهد

درجۀ‌سوم زهد این است که از خودِ زهد هم زهد بورزی؛ «‏الدَّرَجَةُ الثَّالِثَةُ: الزُّهدُ فِي الزُّهدِ‏ وَهُوَ بِثَلَاثَةِ أَشيَاء»؛ یعنی انسان آن‌قدر در وجه‌الله و در نور خدا فانی شود که اصلاً برایش دنیایی باقی نماند. دنیا برایش سالبه‌به‌انتفاء موضوع ‌شود. امیرالمؤمنین علیه السلام  می‌فرمایند: من دنیا را سه طلاقه کردم؛ یعنی در اسماء و صفات خدا فانی شده‌ام. اولین درجه از درجۀ سوم می‌فرماید: «بِاستِحقَار مَا زَهِدْتَ فِيه». آنچه را که در آن زهد  می‌ورزی  کوچک و حقیر بشماری. مثلاً فرض کنید یک دفعه من یک لقمه غذا را نمی‌خورم و لی می‌گویم اینکار یک سال عبادت است. در روایت هم دارد اگر یک لقمه غذا را به‌خاطر خدا زمین بگذاری و بگویی شکمم پر نشود تا بتوانم با خدا راز و نیاز و عبادت کنم، بالاتر از یک سال عبادت است. یک دفعه این اصلاً برایم چیزی نیست؛ خدا بگوید بخور، می‌خورم و بگوید نخور نمی‌خورم. محور فقط خدا است و هر چه خدا بگوید. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: عاقل دنیای پست را رها می‌کند تا به بهشتی که نورانی و با ارزش است دست پیدا کند. این یک مرتبه است، این هم زهد است، خیلی هم خوب است؛ اما یک مرتبۀ دیگرش این است که دنیا و آخرت برای او هیچی نیست. لذا می‌فرماید: «إنَّمَا القُلوبُ ثَلاثة؛ قَلبٌ مَشغولٌ بِالدُّنیا وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبی». آن قلبی که مشغول به دنیا است «فَلَهُ الشدّةُ وَالبَلاء»؛ سختی و گرفتاری دارد. الآن در این دوره و زمانه هرکسی که سختی و گرفتاری دارد می‌گوید خدایا برای چه؟ خب برای چه ندارد! ما چون دنیازده هستیم گرفتار این همه مشکلات شده‌ایم. وقتی حقوق‌های نجومی گرفتید و افتخار هم کردید که بله اینها ذخیره‌های انقلاب هستند معلوم می‌شود «فَلَهُ الشدّةُ وَالبَلاء»؛ سختی‌ها می‌آید، کرونا می‌آید، مشکلات می‌آید. اما «وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبی»؛ یک گروهی هم مشغول به آخرت هستند؛ اینها نسبت به دنیا زهد ورزیدند. این خوب است. «فَلَهُ جَنَّة الْمَأْوَى»؛ خدا به او بهشت می‌دهد؛ اما بالاتر از اینها، ریشۀ زهد است. ریشۀ زهد و زهد حقیقی زهدِ عرفانی است، نه زهد اخلاقی. زهد اخلاقی خوب است، جزء زهد عرفانی است، ولی زهدِ عرفانی بالاتر است؛ لذا می‌فرماید: «وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالمَولی فَلَهُ الدِّنیا وَ العُقبی وَ المَولی»؛ خدا هم خودش را به او می‌دهد، هم دنیا را به او می‌دهد و هم آخرت را به او می‌دهد. «آن کس که تو را شناخت جان را چه کند / فرزند و عیال و خانمان را چه کند / دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی / دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند». لذا می‌فرماید: «بِاستِحقَارُ مَا زَهِدْتَ فِيه». این زهد را برای خودت چیزی نبینی. خدا به تو لطف کرده است. اگر نماز می‌خوانی و روزه می‌گیری، خوش به حالت، ولی مال تو نیست، مال خداست. «بِاستِحقار» یعنی من چیزی ندارم. مسئله اینجاست که دنبال چه برویم و جهت میل ما به کجا باشد؟ بعضی‌ها فکر می‌کنند عرفا چه ریاضت‌های سختی می‌کشند؛ نخیر اتفاقاً ریاضت‌هایی که عرفا می‌کشند برایشان خیلی راحت است. دلیل اینکه می‌بینید ریاضت‌های آنها برای ما سخت است به‌خاطر این است که ما دنبال خدا نرفتیم. کسی به دنبال خدا برود می‌بیند آن اعمالی را که آنها انجام می‌دهند برایش آسان می‌شود. لذا آنهایی که دنبال شهادت می‌روند درواقع برایشان راحت است. آنهایی که گرفتار هستند می‌گویند بروم یا نروم، بترسم یا نترسم. خب همین باعث می‌شود که  سختی می‌کشند.

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه شب دوازدهم ماه مبارک رمضان – 1399/02/16

قدر ماه مبارک را بدانیم

به خودم و شما سروران عزیز سفارش می‌کنم این ایام باقی‌مانده از ماه مبارک را استفاده کنیم و نگذاریم از دستمان برود. خیلی حِیف است. نمی‌دانیم چه نعمتی است. امام زین‌العابدین علیه‌السلام چه گریه‌ها می‌کردند برای اینکه ماه مبارک نرود. شب قدر همیشه هست؛ هر شب، شبِ قدر است اگر قدر بدانیم. در ماه شعبان‌المعظم درخت طوبی سرش را پایین می‌آورد، تمام شاخه‌های اعمال خیر را نزدیک می‌کند، مثل درختی که پربار است و سرش پایین آمده و میوه‌هایش در دسترس و رسیده و به‌راحتی قابل چیدن و خوردن هستند. اینها هم همین‌گونه هستند. اعمال خوب در ماه شعبان و مخصوصاً ماه مبارک در دسترس انسان است و اثر هم دارد؛ چون پای شیطان بسته‌شده است. دلیل اینکه پای شیطان بسته‌شده این است که ریشۀ شیطان شهوت است. خوبیِ روزه به این است که  شیطان مجبور است تسلیم شود. راه باز است. شیطان زنجیر‌شده است. راهِ به‌سوی خدا باز‌شده؛ راه برای ملائکة الله باز‌شده؛ راه برای انسان‌های کامل و عارف، سالک، مبتدی، متوسط باز‌شده است. لذا باید خیلی از خدا بخواهیم که نگذارد ماه مبارک از دستمان برود.

سِرّ قَدَر

عُرَفا می‌گویند یک سِرّی هست به نام سِرّ قَدَر. یعنی آن مقامی که خداوند در عالم اعیان ثابته، در علم نورانی خودش، تمام تقدیرات عالَم را ریخته است. بعد عرفا می‌گویند اگر کسی به آنجا راه پیدا کند تمام حقایق گذشته و حال و آینده را می‌بیند. حالا چه قدر خوب است انسان بتواند راه پیدا کند. بعضی‌ها می‌گویند نمی‌شود؛ این اشتباه است؛ می‌شود. یکی از دستورالعمل‌های ماه مبارک رمضان این است که از شب اوّل ماه مبارک شروع می‌کنند شبی هزارتا «إنّا أنزلنا» می‌خوانند تا شب 23 و آنجا هرکسی شبِ قدر و تقدیرش را می‌بیند. آیت‌الله خویی رحمة الله علیه که خیلی اهل ریاضت بود، این کار را کرده بود. بعد وقتی شب قدر خودش را دیده بود، دیده بود که روی درختی که عکس مراجع تقلید است، عکس ایشان را هم زده‌اند. فهمیده بود که مرجع است. قبل از این ریاضت می‌کشید و به‌طرف عرفان رفته بود، بعد از این می‌فهمد که باید به‌طرف مرجعیت برود. حالا این یک قضیه‌ای است که نقل کرده‌اند، نمی‌خواهم حتماً بگویم که درست است. می‌خواهم عرض کنم ما هم باید تلاشمان را بکنیم که إن شاءالله برسیم. خدا هم کمک می‌کند. انسان اگر یک مقدار تفکر کند، آینده خودش را می‌بیند. هرکسی به آن چیزی که در دلش است إن شاءالله می‌رسد. افرادی که یک مقدار معنویتشان زیاد است، تا یک نفر را می‌بینند می‌فهمند که چه‌کاره است. زیروبم طرف را می‌فهمند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی رحمة الله علیه وقتی طلبه‌ها را نگاه می‌کرد می‌گفت من می‌فهمم این لیاقت و صلاحیت طلبگی دارد یا نه. «فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيم[1]». به همه می‌دهند. باید با تلاش و کوشش برویم به سمت آن. خداوند هم لطف می‌کند.

خشوع در قلب

خشوع یعنی رسیدن به حقیقت و تسلیم در مقابل آن. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: قلبتان را خاشع کنید. «لِيَخْشَعْ لِلّهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُك[2]»؛ باید قلب شما خاشع بشود. این را می‌گویند راه خدا. ما می‌گوییم حالا فلان کار را انجام بدهیم، ندهیم. شیطان شک ایجاد می‌کند؛ حضرت می‌فرمایند: باید خاشع بشوید. بعد در ادامه روایت می‌‌فرمایند: «فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِح»؛ كسى كه قلبش خاشع شد، همه اعضاء و جوارحش خاشع می‌شود. یکی از چیزهایی که خیلی در روایت تأکید شده این است که مبادا خضوع و خشوعِ نفاق داشته باشید؛ یعنی مثلاً در دلم نعوذبالله باخدا ارتباطی ندارم، ولی در ظاهر خودم را الهی نشان می‌دهم! این خیلی بد است. خشوعِ نفاق خیلی بد است. حواسمان را جمع کنیم. لذا حضرت می‌فرمایند: خشوع باید در قلبت ایجاد شود، بعد به بدنت سرازیر شود. اگر این‌طور شد، محال است ریا محقق شود؛ چون از قلب سرچشمه گرفته است.

اسباب خشوع

خشوع دو منشأ و سبب مهم دارد. یکی از اسباب آن خوف است؛ خوف و ترس از خدا، ترس از جهنم، ترس از اعمال بد و زشت. یکی دیگر از اسباب خشوع که به نظر من این مهم‌تر از قبلی است، معرفت و محبت و عشق است. یکی از چیزهایی که خیلی می‌تواند کمکتان کند این است که کوه بروید. بعد آنجا ذکر بگویید؛ هزار تا حمد یا هزار تا صلوات یا هزار تا ذکر سلام و لعن زیارت عاشورا. این کار به شما معرفت می‌دهد. مخصوصاً اگر بتوانید کوه‌هایی بروید که آخرش یک امام‌زاده هم داشته باشد؛ اگر توانستید و خداوند توفیق داد یک بار پابرهنه و اگر هم نتوانستید با کفش این کار را انجام دهید. این به شما معرفت می‌دهد؛ روح و دل را زنده می‌کند. همین خشوع است. خشوع، از معرفت درست می‌شود.

خُمود نَفْس

مرحوم عبدالرزاق کاشانی در تعریف خشوع می‌گوید: «اَلْخُشوعُ، خُمودُ النَفْس و هُمودُ الطِّباع لِمُتَعاظِمٍ أو مُفْزِع». این دقیقاً از روایات گرفته‌شده است. تمام حرف‌های عرفا از روایات و آیات قرآن است. این تعریف معجزه است. خشوع یعنی نَفْس خُمود پیدا کند. یعنی سرکشیِ و طغیانش فروکش کند؛ تسلیم شود؛ در مقابل انوار و اسماء و صفات خدا خاموش شود. اگر شما به کوه و دشت بروید و دائم‌الذکر بشوید، زیارت جامعه و زیارت عاشورا بخوانید، ریشۀ نَفْس کنده می‌شود و معرفت در وجودتان موج می‌زند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می فرمایند: خدایا مرا از اسیری نَفْس خلاص کن. بعد در روایت دیگری می‌فرمایند: خدایا مرا از طبایع اربعه خلاص کن؛ طبایع اربعه یعنی مزاج‌ها. می‌خواهم عرض کنم روزه، نَفْس را تسلیم می‌کند؛ آتش نَفْس را فرو‌می‌نشاند و نابودش می‌کند. در نتیجه فضای تجلی خورشید حقیقت در وجودتان آماده است؛ حالا نگذارید این گرسنگی بر شما فشار بیاورد و قرآن نخوانید، باعث شود دست یتیم را نگیرید، دست فقرا را نگیرید، نه؛ بلکه از این روزه استفاده کنید و مشغول نوکری شوید. از این نَفْس‌ها و شیاطینی که زنجیر شده‌اند استفاده کنید. در «أو مُفْزِع»، مُفزِع یعنی چیزی که انسان را به ترس بیاورد. آتش جهنم، آتش گناه، آتش ظلمت، ظلمت هواهای نفسانی، ظلمت اوهام و خیالات. این مسئله خیلی مهم است که چه زنجیرهایی وجود ما را پرکرده است. بعضی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشینند پشت سرِ دیگران سخن می‌گویند. خُب باباجان با غیبت و تهمت روزه‌ات از بین می‌رود. یک غیبت باعث می‌شود چهل روز عبادتت نابود شود. پس حواسمان را جمع کنیم و نگذاریم اعمالی که انجام می‌دهیم از دستمان برود. بترسانیم خودمان را از دروغ گفتن، از تهمت زدن، از غیبت کردن، از فکرهای بد کردن. چگونه فکر را تطهیر کنیم؟ با دائم‌الوضو بودن، با دائم‌الذکر بودن. «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّر[3]». اسماء و صفات خدا ریشۀ اخلاق هستند. «عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَة» به شما علم و معرفت می‌دهد و جهلتان را برطرف می‌کند. «المَلِک» به شما قدرت می‌دهد و ضعف و ذلت و ترس را از وجودتان برطرف می‌کند. اسماء و صفات خدا ریشۀ اخلاق الهی است و سبب می‌شود انسان در مقابل شهوات تسلیم نشود..

[1]– سورۀ واقعه، آیات 88 و 89

[2]– شرح غررالحكم، ج 5، ص 460

لِيَخْشَعْ للهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُكَ، فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِحِ

قلب شما باید براى خداوند متعال خاشع باشد. پس كسى كه قلبش خاشع باشد، همۀ اعضاى او خاشع خواهد بود.

[3]– سورۀ حشر، بخشی از آیات 22 و 23

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1398/11/30

خشوع/ مقام عندیّت

بحث ما در مورد خشوع است. خشوع یعنی تضرع، زاری و فروتنی و شکستن در مقابل خدای متعال. تا خشوع در قلب ما حاصل نشود، قدرت حرکت پیدا نمی کنیم. خشوع در تمام منازلِ سیر و سلوک به انسان کمک می کند، لذا مقام هر کسی به اندازه خشوعی است که در مقابل خدا دارد. هر چیزی بشکند ارزشش پایین می آید غیر از دل؛ کسی که دلش بشکند به مقام عندیت پیش خدا می رسد؛ لذا می فرماید: «أنا عِندَ المُنکَسِرَة ِقُلوبُهُم»؛ یعنی تمام حجاب های بین او و خدا برداشته می شود. البته خشوع از شکستن دل هم بالاتر است؛ یکدفعه انسان دلش می شکند ولی هنوز عقل و روحش تواضع نکرده؛ هنوز نفسش تسلیم نشده، اما خشوع همه این ها را در برمی گیرد. خشوع یعنی شکستنی که در تمام مراتب وجودی انسان بروز و ظهور پیدا کند.

حضور قلب

در عرفان خشوع یعنی حضور قلب. در روایت مبارکه دارد نماز شما به اندازه ای قبول می شود که حضور قلب داشته باشید. دو چیز باعث حضور قلب می شود؛ یکی خوف، یکی محبت. معمولا خوف ما کم است؛ حبّ ما هم کم است. می فرماید اگر کسی ادعا کند خدا را دوست دارد اما شب بخوابد و سحر بیدار نشود، خدا به او می گوید: ای خائن، ای دورغگو؛ ادعا می کنی من را دوست داری ولی مثل یک جنازه تا صبح افتادی؟! چطور محبّی هستی؟!

اربعین / توحید ذاتی

خشوعی که ناشی از محبت است، از تجلی اسماء و صفات خدا و عظمت و جلال خدا نشأت می گیرد که در الله اکبر نماز می توان آن را دید. اگر کسی به حقیقت الله اکبر دست پیدا کند، قلبش خاشع می شود. الله اکبر اول تخلیه است؛ گناهان را می ریزد. الله اکبر دوم تحلیه است؛ نماز گزار متصف می شود به صفات فضیلت. الله اکبر سوم تجلیه است؛ صفات نماز گزار در صفات خدا فانی می شود که همان توحید صفاتی است. الله اکبر چهارم توحید ذاتی است؛ یعنی تجلی تام وجه الله. کربلا که می روید روح الله تجلی می کند؛ تمام گناهان گذشته و آینده تان بخشیده می شود. ما معمولا از نفس می نالیم ولی با توحید ذاتی دیگر جایی برای نفس نمی ماند. زیارت اربعین همینطور است، در اربعین تمام اسباب کشتن نفس و تجلی تام وجه الله فراهم می شود.

خشوع حبّی /خشوع خوفی

ما یک خشوع حبّی داریم، یک خشوع خوفی. خشوع حبی بالاتر است. می دانید چرا رفتن ما مشکل است و زمین می خوریم؟ چرا شیطان سوار ما می شود؟ چون خشوع حبی نداریم. هنوز عاشق نشدیم. باید خشوع حبی را درست کنیم. میرزا عبدالکریم حق شناس خشوع حبّی داشت. عاشق بود. محبت خدا در او تجلی کرده بود. به همین خاطر تسلیم بود. باید این نفس را تسلیم کنیم. فانی شدن یعنی تسلیم شدن؛ یعنی سکون؛ یعنی دیگر نفسی باقی نماند؛ به صحرا بنگرم صحرا تو بینم / به دریا بنگرم دریا تو بینم؛ به هر جا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنا تو بینم. باید همه جا روح الله چنان تجلی کند تا دیگر اثری از من باقی نماند. حالا چطور این خشوع حُبی را به دست بیاورم؟ با معرفت؛ محبت معرفت می خواهد. معرفت یعنی فقه، اصول، فلسفه و عرفان. تمام معارف در قرآن کریم و روایات هست. باید تمام احکام شرعی در قلبت تجلی کند.

دو دست جمال و جلال

 معرفت آدم را مستقیما به اسماء و صفات خدا وصل می کند. ممکن است یک نفر بگوید من کجا، اسما و صفات خدا کجا؟! ولی خدا همه جا هست؛ خدا عاشق همه است. همین سوره حمد بالاترین اسماء و صفات خداست. «بِسمِ اللهِ الرّحمَنِ الرّحیمِ» اسم اعظم خدا و تجلی احدیت مطلقه است. علامه حسن زاده می فرماید: «بِسمِ الله» عبد کلمه «کُن» از خدا است؛ همان طور که وقتی خدا به چیزی می گوید «کُن»، تحقق پیدا می کند، عبد هم اگر بگوید «بِسمِ الله»، آن کار صد در صد محقّق می شود. بای بسم الله یعنی خلیفة الله، یعنی امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف، یعنی امیر المومنینعلیه السلام. سین بسم الله یعنی سکون نفس؛ یعنی اگر کسی به وجه الله نظر کرد ساکن و رام می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «شَیطانِی أسلَمَ بِیَدی»[1] شیطان من به دو دست من رام شده. عرفا می گویند این دو دست یعنی جمال و جلال خدا، شیطان نفس در مقابل جمال و جلال خدا تسلیم شده. پیغمبر که شیطان ندارد؛ ما را می گوید.

حمد خدا/ سوختن نفس

می دانید چرا واجب است صبح وشب حمد را بخوانید؟ چون ماهیت و حقیقت وجود ما حمد است؛ حمد نباید از ما جدا شود. شناسنامه وجود ما حمد است. تمام عالم حمد خداست؛ حتی جهنّم هم حمد خداست. جهنّم ناخالصی ها را می سوزاند. سوختن خیلی خوب است. دلا بسوز که سوز تو کارها بکند. روضه ابی عبدالله هم با سوختن آدم را جلو می برد؛ «إنّ لِقَتلِ الحُسينِ حَرارَةً في‌ قُلوبِ المُؤمِنينَ لاتَبرُدُ اَبَداً»؛ شهادت امام حسین علیه السلام داغی دارد که قلب مسلمین را می سوزاند؛ آدم های مؤمن در این دنیا می سوزند، جهنمی ها در آخرت. ما معمولاً از سختی فرار می کنیم. تا خدا سختی می دهد، تا مریضی می دهد گلایه می کنیم. از سوختن فرار می کنیم، در حالیکه باید از سوختن عشق بکنیم. این نفس ما باید بسوزد؛ این نفس همان است که ما را هزاران سال از خدا دور کرده. ببینید شهید سلیمانی چطور به طرف بَلا حمله می کرد. من نمی گویم به سمت فقر و مریضی بروید، نه؛ ولی وقتی آمد بگویید خدا را شکر؛ اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی

ایثار / حمد عاشقانه

ما چهار نوع حمد داریم؛ حمد عاشقانه، حمد شاکرانه، حمد تاجرانه و حمد عابدانه. حمد عاشقانه یعنی امام حسین علیه السلام  را شهید می کنند، خانواده و دخترانش را اسیر می کنند، زینب کبری را می زنند، باز می فرماید: «مَا رَأیتُ إلّا جَمیلاً»؛ این حمد عاشقانه است. ما چطور می توانیم عاشق باشیم؟ با نماز جماعت، با نماز جمعه، زیارت، محبت به پدر و مادر، محبت به خواهر و برادر، محبت به دوستان، نوکری کردن، عشق ورزید ن به دیگران، با خود کشی. خودکشی یعنی از خود گذشتن، یعنی ایثار؛ «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»؛ تا از آن چیزی که دوست داری نگذری به خدا نمی رسی! ما اگر عاشق نیستم، لا اقل تسلیم محض باشیم؛ حمد شاکرانه داشته باشیم.

فدایی حسین علیه السلام قبل از خلقت

خشوع حضرت اباالفضل علیه السلام خشوع عاشقانه است، عشق را قبل از خلقت برایش نوشته اند؛ فدایی شدن را قبل از خلقت برایش نوشته اند. اباالفضل علیه السلام در ابی عبدالله علیه السلام فانی بود؛ وقتی وارد مکه شدند، بالای کعبه پرید؛ رو کرد به مردم؛ فرمود: ای ملعون ها شمشیر پنهان کردید؟ اگر  دست به حسین علیه السلام بزنید نابودتان می کنم. حسینعلیه السلام کسی است که اگر خدا اجازه دهد کعبه به زیارت او می رود. جلو رویش قاسم علیه السلام را تکه تکه کردند، همه را شهید کردند، رفت پیش امام حسینعلیه السلام  فرمود: سیدی و مولای سینه ام تنگ شده، اجازه دهید میدان بروم و انتقام بگیرم! امام حسینعلیه السلام فرمود: ابالفضلِ من، تو نباید انتقام بگیری، فقط برو آب بیاور.

[1] – ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏1، ص 229، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.