نوشته‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانات آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه جلسه اخلاق چهارشنبه – 1399/03/08

ترک حرام

در جلسۀ قبل یکسری از روایات «اَزهَدُ النّاس» خدمتتان عرض شد. آخرین روایتی که در این زمینه در کتاب «آثار الصادقین» درمورد «اَزهَدُ النّاس» هست این است که: «اَزهَدُ النّاسِ مَن تَرَکَ الحَرام[1]»؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند. یک نکته‌ای اینجا هست که خیلی مهم است و آن اینکه ما می‌گوییم ارتباط با خدا مراتب دارد؛ ترک حرام، ترک مشتبهات، ترک مکروهات. یک مرتبۀ آن هم این است که واجبات و مستحبات را انجام دهد. قدم‌به‌قدم بالا می‌رود و شدیدتر می‌شود. می‌فرماید: «اَزهَدُ النّاسِ مَن تَرَکَ الحَرام»؛ یعنی پایین‌ترین مرتبۀ زهد که درواقع زهد عوام است و بالاخره هر کسی باید حرام را ترک کند، چرا می‌گوید زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند؟ نکته‌اش این است که اگر کسی موفق به ترک حرام بشود یقیناً به تمام مراتب دیگر هم دست پیدا می‌کند. لذا وقتی نزد بعضی از علما و بزرگان می‌روی، می‌گویند: «انجام واجبات و ترک محرمات»؛ همین؛ هیچ‌سفارش دیگری نمی‌کنند؛ چرا؟ چون ریشه است.

قرب نوافل

ولی اینجا نکته این است که ما به صِرف ترک حرام و انجام واجبات، قدرت بر انجام واجبات و ترک حرام پیدا نمی‌‌کنیم؛ مگر اینکه خداوند به یک نفر ذاتاً داده باشد؛ مثل چهارده معصوم علیهم السلام که خداوند ذاتاً به آنها داده است. البته نه اینکه اختیار ترک ندارند، ولی به هر صورت ایشان از ابتدای خلقت، معصوم هستند؛ علاوه بر اینکه عصمت دارند، عصمت استکفائیه هم دارند؛ یعنی محور عالم امکان هستند. یعنی خداوند مستقیماً به‌وسیلۀ اینها در کل عالَم، نور افشانی می‌کند و حضرات معصومین علیهم السلام به غیر از خداوند به کسی تکیه ندارند. اما غیر از معصومین علیهم السلام آیا اگر ما بخواهیم می‌توانیم حرام را ترک کنیم؟ به صِرف قصد ترک حرام مشکل است، پس ما باید چه‌کار کنیم؟ راهکارش را دین به ما فرموده است. «لاَ يَزَالُ عَبدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِل[2]»؛ ما باید راه‌های ارتباطی مستحبی با خداوند داشته باشیم تا کم‌کم سعۀ وجودیمان زیاد شود. لذا وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: ساعات زندگیتان را تقسیم کنید، بعد می‌‌فرمایند: یک ساعت آن ‌را برای نجوا و مناجات با خدا بگذارید؛ «فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّه[3]»؛ انسان یک ساعتی با خدای خودش خلوت داشته باشد. قرب نوافل دستور اهل‌بیت علیهم السلام است که شما برای قرب نوافل یک جایگاهی در زندگیتان قائل شوید. مُسلَّم است که هر چقدر قرب نوافل بیشتر شود بهتر است. آن حدِّ زیادش مثل پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام می‌شود که شبی هزار رکعت نماز می‌خواندند، یک ختم قرآن می‌کردند و چقدر فقرا را یتیم نوازی می‌کردند. ما هم باید هر چه می‌توانیم این را زیاد کنیم و نگوییم اینها فقط برای اهل‌بیت علیهم السلام است. اول، نافله را با دو رکعت شروع کنیم، بعد چهار رکعت، بعد شش رکعت، بعد یازده رکعت کنیم. حالا اگر خداوند توفیق داد بیشتر بخوانیم؛ مثل سیدبن‌طاووس رحمه الله که می‌فرماید برای هر کدام از معصومین علیهم السلام دو رکعت نماز بخوانید که جمعاً می‌شود 28 رکعت. یعنی ایشان علاوه بر آن نوافل یومیه، یکسری نوافل دیگر هم می‌خواندند.

خواندن نماز مستحبی / تلاوت قرآن

خواندن نماز، مستحب است؛ «اَلصَّلاةُ خَيرُ مَوضُوعٍ فَمَنْ شَاءَ اِستَقَلَّ وَ مَن شَاءَ اِسْتَكْثَر[4]». نماز، بهترين چيزى است كه در اسلام وضع شده است؛ حالا هرکس خواست، كمتر و يا بيشتر (نماز مستحبّى) بخواند. ولی نهایت اینکه ما این‌ را زیاد کنیم. قرآن بخوانیم. امام‌زمانf به ابن‌بابویه می‌‌فرمایند: سلام من را به شیعیانم برسان و بگو حداقل روزی پنجاه آیه قرآن بخوانند. بالاخره باید با قرآن رابطه داشته باشیم؛ کلام خداست. راه عبد با خدا از این ۶۲۳۶ آیه قرآن است. خواندن پنجاه آیه حداقلش است؛ حالا اگر توانستیم یک جزء بخوانیم، یک حزب یا بیشتر بخوانیم. زیارت داشته باشیم، یک مرتبۀ سلام به اَبی‌عبدالله این است که انسان پنج بار زیر آسمان برود و رو به کربلا کند و سه مرتبه بگوید «السَّلامُ عَلَیکَ یَا اَبا عَبدِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه». ثواب یک حج مقبوله را برای او می‌نویسند و مستحب است پنج مرتبه این زیارت را انجام بدهیم. حالا اگر کسی قدرت داشت زیارت وارث را هم بخواند، زیارت عاشورا هم بخواند، زیارت اربعین هم بخواند، زیارت جامعه هم بخواند، زیارت امام‌زمان عجل الله تعالی فرجه هم بخواند. دعاهایی که بعد از این زیارتها وارد شده را بخوانیم؛ مثل دعای علقمه یا دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام یا دعای بعد از زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه.

کیفیت اعمال/ عبادات پنهان

اگر «یک‌دفعه» نمی‌توانیم، «کم‌کم» رابطه‌مان را با خدا بالا ببریم. مرحوم شیخ عباس‌قمی که مفاتیح را نوشته می‌گوید به تمام مفاتیح عمل کرده است! چه قدرتی داشته. بعد هم تا جایی که می‌توانیم قرب نوافل را با عشق انجام دهیم. یعنی اگر دو رکعت هم بود با عشق باشد. لذا اولاً و بِالذات باید تلاشمان روی کیفیت آن باشد. در روایت دارد که اگر دو رکعت نماز با حال و با حضور قلب بخوانید از اینکه شب تا صبح الکی نماز بخوانید بالاتر است لذا ما باید کیفیت نمازهایمان را هم درست کنیم. اتفاقاً مهم‌ترین وَجه کیفیت نماز همین است که می‌گوید «مَن تَرَکَ الحَرام»؛ مواظب باشیم مالمان حرام نباشد. اگر مالی مالِ حرام باشد مشکل درست می‌کند، انسان با مالِ حرام نمی‌تواند عبادت کند؛ با مال حرام نمی‌شود راه خدا را رفت. پس ما باید کیفیت نوافل‌مان را درست کنیم. یکی از مهم‌ترین وجوه کیفیت نوافل اخلاص است که خداوند إن‌شاءالله به ما اخلاص بدهد. اخلاص در اینجا یعنی عبادت پنهانی هم داشته باشیم. خوب است انسان عبادت آشکار که دارد، عبادت پنهانی هم داشته باشد. البته هرچه عبادت پنهانی بالاتر باشد بهتر است. این یکی از مصادیق کیفیت است. یک دِرهَم صدقۀ مخفیانه بالاتر از هفتاد دِرهَم صدقۀ آشکار است. ثواب کاری که مخفی و خالصانه برای خدا باشد هفتاد برابر است. یکی از دلایل اینکه روزه جزء بالاترین عبادات است این است که روزه مخفی و خالصانه است؛ چون هیچ‌کس نمی‌داند شخص، روزه است، ممکن است باشد و ممکن است نباشد؛ ولی نماز را می‌بینند که شخص دارد نماز می‌خواند.

با ترک حرام می‌توان به همۀ توفیقات دست یافت

پس روایت «أزهَد الناس مَن تَرَکَ الحَرام» درست است و هیچ‌شک و شبهه‌ای در آن نیست. ولی به نظر حقیر معنی این روایت مبارکه این است که نمی‌خواهد بگوید پس مستحبات را رها کنید. بعضی از علما می‌گویند مستحبات نمی‌خواهد و همین ترک حرام و انجام واجبات کافی است؛ ولی به نظر حقیر این روایت نمی‌خواهد بگوید بهتر است مستحبات را ترک کنید، بلکه می‌خواهد بگوید با ترک حرام می‌توانید تمام توفیقات دین را پیدا کنید. با ترک حرام می‌توانید به تمام دین دست پیدا کنید. بعضی‌ها تمام همّ و غمشان این است که یکسره مستحبات و واجبات را انجام بدهند ولی می‌گوید ریشه، ترک حرام است؛ یعنی بیشتر، اهمیت را به ترک بدهید. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خواهند بفرمایند اگر کسی با ترک حرام به تمام مدارج الهی مثل قرب نوافل، قرب فرائض رسید و تمام مراتب مستحبی و فریضه و عظیمه را طی کرد تعجب نکنید، بلکه از همین راه باید رفت. روایت می‌خواهد این را بگوید. حالا نه اینکه بگوییم واجبات را رها کنیم و به سراغ ترک حرام برویم. ممکن است یک نفر بگوید مهم ترک حرام است و اگر نماز نخواندی هم نخواندی! خیر. «اِنَّ اَوَّلَ ما یُحاسِب  بِهِ العَبدَ الصَّلاة، فَاِنْ قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و اِنْ رُدَّت رُدَّ ما سَواها[5]». نه اینکه واجبمان را ترک کنیم، نه اینکه نافله‌مان را ترک کنیم، نه اینکه مستحباتمان را ترک کنیم، بلکه باید در کنارش داشته باشیم؛ ولی اولین درجۀ اهمیت باید به ترک حرام باشد.

[1]. بحارالانوار، ج 75، ص 192

«أَوْرَعُ اَلنَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ اَلشُّبْهَةِ أَعْبَدُ اَلنَّاسِ مَنْ أَقَامَ اَلْفَرَائِضَ أَزْهَدُ اَلنَّاسِ مَنْ تَرَكَ اَلْحَرَامَ أَشَدُّ اَلنَّاسِ اِجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ اَلذُّنُوب»

امام صادق علیه السلام: باورع‌ترين مردم كسى است كه هنگام شبهه توقف كند و عابدترين اشخاص كسى است كه واجبات را انجام دهد و زاهدترين اشخاص كسى است كه ترك حرام نمايد.و كوشاترين مردم كسى است كه ترك گناه كند.

[2]. ارشاد القلوب، ج 1، ص 91

«لاَ يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِي حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ اَلَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ اَلَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ اَلَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنِ اِسْتَعَاذَنِي أَعَذْتُهُ»

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرموده كه خداى تعالى مي‌فرمايند: هميشه بندۀ من بوسيلۀ نمازهاى نافله به من نزديك مى‌شود، در صورتى كه كاملا به من اخلاص دارد تا اينكه او را دوست دارم؛ پس هر گاه او را دوست داشتم آنچه را كه من مى‌بينم و مي‌شنوم او هم مى‌بيند و مى‌شنود. او بمنزلۀ قدرت من است، اگر از من چيزى بخواهد به او مي‌دهم و اگر پناه به من آورد پناهش مى‌دهم.

[3]. نهج البلاغه، حکمت 390

«لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ؛ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ يَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ. وَ لَيْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ: مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ، أَوْ خُطْوَةٍ فِي مَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّم».

مؤمن را سه ساعت است؛ ساعتى كه در آن با پروردگار خود مناجات مى‌کند و ساعتى كه در پى تحصيل معاش خويش است و ساعتى كه به خوشي‌ها و لذات حلال و نيكوى خود مى‌پردازد. و عاقل در پى سه كار باشد: يا در پى اصلاح معاش خود يا در كار معاد يا در پى لذتهاى غير حرام.

[4]. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 43

نماز، بهترين چيزى است كه [در اسلام] وضع شده است، پس هر كس كه خواست كمتر و يا بيشتر [نماز مستحبّى] بخواند.

[5]. کافی، ج 3، ص 268
امام باقر علیه السلام : نخستين چيزى كه از بنده بازخواست می‌شود، نماز است. پس اگر پذيرفته شد، بقيّۀ اعمال‏ هم پذيرفته می‌شود و اگر رد شود، بقیۀ اعمال هم رد می‌شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه شب دوازدهم ماه مبارک رمضان – 1399/02/16

قدر ماه مبارک را بدانیم

به خودم و شما سروران عزیز سفارش می‌کنم این ایام باقی‌مانده از ماه مبارک را استفاده کنیم و نگذاریم از دستمان برود. خیلی حِیف است. نمی‌دانیم چه نعمتی است. امام زین‌العابدین علیه‌السلام چه گریه‌ها می‌کردند برای اینکه ماه مبارک نرود. شب قدر همیشه هست؛ هر شب، شبِ قدر است اگر قدر بدانیم. در ماه شعبان‌المعظم درخت طوبی سرش را پایین می‌آورد، تمام شاخه‌های اعمال خیر را نزدیک می‌کند، مثل درختی که پربار است و سرش پایین آمده و میوه‌هایش در دسترس و رسیده و به‌راحتی قابل چیدن و خوردن هستند. اینها هم همین‌گونه هستند. اعمال خوب در ماه شعبان و مخصوصاً ماه مبارک در دسترس انسان است و اثر هم دارد؛ چون پای شیطان بسته‌شده است. دلیل اینکه پای شیطان بسته‌شده این است که ریشۀ شیطان شهوت است. خوبیِ روزه به این است که  شیطان مجبور است تسلیم شود. راه باز است. شیطان زنجیر‌شده است. راهِ به‌سوی خدا باز‌شده؛ راه برای ملائکة الله باز‌شده؛ راه برای انسان‌های کامل و عارف، سالک، مبتدی، متوسط باز‌شده است. لذا باید خیلی از خدا بخواهیم که نگذارد ماه مبارک از دستمان برود.

سِرّ قَدَر

عُرَفا می‌گویند یک سِرّی هست به نام سِرّ قَدَر. یعنی آن مقامی که خداوند در عالم اعیان ثابته، در علم نورانی خودش، تمام تقدیرات عالَم را ریخته است. بعد عرفا می‌گویند اگر کسی به آنجا راه پیدا کند تمام حقایق گذشته و حال و آینده را می‌بیند. حالا چه قدر خوب است انسان بتواند راه پیدا کند. بعضی‌ها می‌گویند نمی‌شود؛ این اشتباه است؛ می‌شود. یکی از دستورالعمل‌های ماه مبارک رمضان این است که از شب اوّل ماه مبارک شروع می‌کنند شبی هزارتا «إنّا أنزلنا» می‌خوانند تا شب 23 و آنجا هرکسی شبِ قدر و تقدیرش را می‌بیند. آیت‌الله خویی رحمة الله علیه که خیلی اهل ریاضت بود، این کار را کرده بود. بعد وقتی شب قدر خودش را دیده بود، دیده بود که روی درختی که عکس مراجع تقلید است، عکس ایشان را هم زده‌اند. فهمیده بود که مرجع است. قبل از این ریاضت می‌کشید و به‌طرف عرفان رفته بود، بعد از این می‌فهمد که باید به‌طرف مرجعیت برود. حالا این یک قضیه‌ای است که نقل کرده‌اند، نمی‌خواهم حتماً بگویم که درست است. می‌خواهم عرض کنم ما هم باید تلاشمان را بکنیم که إن شاءالله برسیم. خدا هم کمک می‌کند. انسان اگر یک مقدار تفکر کند، آینده خودش را می‌بیند. هرکسی به آن چیزی که در دلش است إن شاءالله می‌رسد. افرادی که یک مقدار معنویتشان زیاد است، تا یک نفر را می‌بینند می‌فهمند که چه‌کاره است. زیروبم طرف را می‌فهمند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی رحمة الله علیه وقتی طلبه‌ها را نگاه می‌کرد می‌گفت من می‌فهمم این لیاقت و صلاحیت طلبگی دارد یا نه. «فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيم[1]». به همه می‌دهند. باید با تلاش و کوشش برویم به سمت آن. خداوند هم لطف می‌کند.

خشوع در قلب

خشوع یعنی رسیدن به حقیقت و تسلیم در مقابل آن. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: قلبتان را خاشع کنید. «لِيَخْشَعْ لِلّهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُك[2]»؛ باید قلب شما خاشع بشود. این را می‌گویند راه خدا. ما می‌گوییم حالا فلان کار را انجام بدهیم، ندهیم. شیطان شک ایجاد می‌کند؛ حضرت می‌فرمایند: باید خاشع بشوید. بعد در ادامه روایت می‌‌فرمایند: «فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِح»؛ كسى كه قلبش خاشع شد، همه اعضاء و جوارحش خاشع می‌شود. یکی از چیزهایی که خیلی در روایت تأکید شده این است که مبادا خضوع و خشوعِ نفاق داشته باشید؛ یعنی مثلاً در دلم نعوذبالله باخدا ارتباطی ندارم، ولی در ظاهر خودم را الهی نشان می‌دهم! این خیلی بد است. خشوعِ نفاق خیلی بد است. حواسمان را جمع کنیم. لذا حضرت می‌فرمایند: خشوع باید در قلبت ایجاد شود، بعد به بدنت سرازیر شود. اگر این‌طور شد، محال است ریا محقق شود؛ چون از قلب سرچشمه گرفته است.

اسباب خشوع

خشوع دو منشأ و سبب مهم دارد. یکی از اسباب آن خوف است؛ خوف و ترس از خدا، ترس از جهنم، ترس از اعمال بد و زشت. یکی دیگر از اسباب خشوع که به نظر من این مهم‌تر از قبلی است، معرفت و محبت و عشق است. یکی از چیزهایی که خیلی می‌تواند کمکتان کند این است که کوه بروید. بعد آنجا ذکر بگویید؛ هزار تا حمد یا هزار تا صلوات یا هزار تا ذکر سلام و لعن زیارت عاشورا. این کار به شما معرفت می‌دهد. مخصوصاً اگر بتوانید کوه‌هایی بروید که آخرش یک امام‌زاده هم داشته باشد؛ اگر توانستید و خداوند توفیق داد یک بار پابرهنه و اگر هم نتوانستید با کفش این کار را انجام دهید. این به شما معرفت می‌دهد؛ روح و دل را زنده می‌کند. همین خشوع است. خشوع، از معرفت درست می‌شود.

خُمود نَفْس

مرحوم عبدالرزاق کاشانی در تعریف خشوع می‌گوید: «اَلْخُشوعُ، خُمودُ النَفْس و هُمودُ الطِّباع لِمُتَعاظِمٍ أو مُفْزِع». این دقیقاً از روایات گرفته‌شده است. تمام حرف‌های عرفا از روایات و آیات قرآن است. این تعریف معجزه است. خشوع یعنی نَفْس خُمود پیدا کند. یعنی سرکشیِ و طغیانش فروکش کند؛ تسلیم شود؛ در مقابل انوار و اسماء و صفات خدا خاموش شود. اگر شما به کوه و دشت بروید و دائم‌الذکر بشوید، زیارت جامعه و زیارت عاشورا بخوانید، ریشۀ نَفْس کنده می‌شود و معرفت در وجودتان موج می‌زند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می فرمایند: خدایا مرا از اسیری نَفْس خلاص کن. بعد در روایت دیگری می‌فرمایند: خدایا مرا از طبایع اربعه خلاص کن؛ طبایع اربعه یعنی مزاج‌ها. می‌خواهم عرض کنم روزه، نَفْس را تسلیم می‌کند؛ آتش نَفْس را فرو‌می‌نشاند و نابودش می‌کند. در نتیجه فضای تجلی خورشید حقیقت در وجودتان آماده است؛ حالا نگذارید این گرسنگی بر شما فشار بیاورد و قرآن نخوانید، باعث شود دست یتیم را نگیرید، دست فقرا را نگیرید، نه؛ بلکه از این روزه استفاده کنید و مشغول نوکری شوید. از این نَفْس‌ها و شیاطینی که زنجیر شده‌اند استفاده کنید. در «أو مُفْزِع»، مُفزِع یعنی چیزی که انسان را به ترس بیاورد. آتش جهنم، آتش گناه، آتش ظلمت، ظلمت هواهای نفسانی، ظلمت اوهام و خیالات. این مسئله خیلی مهم است که چه زنجیرهایی وجود ما را پرکرده است. بعضی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشینند پشت سرِ دیگران سخن می‌گویند. خُب باباجان با غیبت و تهمت روزه‌ات از بین می‌رود. یک غیبت باعث می‌شود چهل روز عبادتت نابود شود. پس حواسمان را جمع کنیم و نگذاریم اعمالی که انجام می‌دهیم از دستمان برود. بترسانیم خودمان را از دروغ گفتن، از تهمت زدن، از غیبت کردن، از فکرهای بد کردن. چگونه فکر را تطهیر کنیم؟ با دائم‌الوضو بودن، با دائم‌الذکر بودن. «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّر[3]». اسماء و صفات خدا ریشۀ اخلاق هستند. «عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَة» به شما علم و معرفت می‌دهد و جهلتان را برطرف می‌کند. «المَلِک» به شما قدرت می‌دهد و ضعف و ذلت و ترس را از وجودتان برطرف می‌کند. اسماء و صفات خدا ریشۀ اخلاق الهی است و سبب می‌شود انسان در مقابل شهوات تسلیم نشود..

[1]– سورۀ واقعه، آیات 88 و 89

[2]– شرح غررالحكم، ج 5، ص 460

لِيَخْشَعْ للهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُكَ، فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِحِ

قلب شما باید براى خداوند متعال خاشع باشد. پس كسى كه قلبش خاشع باشد، همۀ اعضاى او خاشع خواهد بود.

[3]– سورۀ حشر، بخشی از آیات 22 و 23

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی آیت الله تقوایی حفظه الله

خلاصه شب ششم ماه مبارک رمضان – 1399/02/10

همه از اوست

بحث ما امشب درباره دعای روز اول ماه مبارک رمضان است. می‌‌فرماید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیامِی فِیهِ صِیامَ الصَّائِمِین[1]». اولاً دعا با «الله» شروع می‌شود. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن[2]». خدا که آمد همه‌چیز درست می‌شود. خلقت آسمان، زمین، ملائکه و همگی از آن اوست. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: اگر می‌توانید کاری کنید در فکرتان جز «الله» نباشد، در قلبتان جز «الله» نباشد. نَفَستان فقط «الله» باشد؛ یعنی تمام مراتب وجودی ما، خدای تبارک‌و‌تعالی باشد. این راهی است که اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما نشان داده‌اند. در آیۀ شریفه می‌‌فرماید: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون[3]». «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِه[4]». «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم[5]». إن‌شاءالله خداوند این قدرت را به ما بدهد بتوانیم با تمام هستی‌مان به‌طرف او برویم؛ این فقط از طرف خدا میسور است و ما هم باید حرکت کنیم. البته فاعلیت خداوند در طول فاعلیت ماست و منافاتی با اراده، اختیار و فاعلیت ما ندارد.از اوست

آینۀ کامل

ما مراتب وجودیِ مختلفی داریم و باید تمام مراتب وجودی‌مان را بسازیم. سِرِّ ما، آن مرتبۀ از وجود است که باخدا مرتبط است و ارتباط مستقیم با اسماء و صفات خدا دارد. لذا این دستورالعمل امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که می‌فرمایند: خداوند هرچه به من داده از شش آیۀ اول حدید و چهار آیۀ آخر حشر است. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم می فرمایند: شش آیۀ اول سوره حدید را یک مرتبه با بسم الله الرحمن الرحیم و چهار آیۀ آخر سورۀ حشر را سه مرتبه با أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بعد از نماز صبح و عشاء بخوانید و بعد هم دائم‌الوضو و دائم‌الذکر به این ذکر مبارک باشید؛ این اسم اعظم خداست. مهم‌ترین قسمتِ وجودی ما که باید ساخته و زنده شود و حیات پیدا کند، سِرّ و خفی و أخفای ماست که باید اسماء و صفات خدا در آن تجلی پیدا کند. «رِسد آدمی به‎جایی که به‌جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت[6]». لذا امیرالمؤمنین علیهالسلام به‌جایی می‌رسند که می‌‌فرمایند: «أَنَا الْأَوَّلُ وَ أَنَا الْآخِرُ وَ أَنَا الْبَاطِنُ وَ أَنَا الظَّاهِر[7]»؛ یعنی مظهر تام و تمام و آینۀ کامل و کمال اسماء و صفات خدا و تجلی آن در وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام هست. اینها اسم هستند و در مقابل خداوند چیزی ندارند، ولی خودشان نسبت به عالَم همه‌چیز هستند. همۀ عالَم از این ذوات مقدسه نشأت گرفته و خداوند به‌واسطۀ نور آنها، آسمان‌ها و زمین را خلق کرده است؛ انبیاء، اولیاء و اوصیاء هم طبق روایات قطعیه و آیات قرآن از نور اهل‌بیت و چهارده معصوم علیهم‌السلام خلق شده‌اند؛ اینها را حتی از آیات قرآن هم می‌شود بیرون کشید و بسیار روشن و واضح است.

حیات علوی

پس این «اللَّهُمَّ» دارد به ما یاد می‌دهد که باید اسماء و صفات خدا را در وجودمان زنده کنیم. یک دفعه شما می‌گویید «رَبِّ قَوِّ عَلَى خِدْمَتِكَ جَوَارِحِی وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزِيمَةِ جَوَانِحِی[8]»؛ اینجا از خدا می‌خواهید که نَفْسِتان را پرورش بدهد که نَفْس شما قدرت پیدا کند؛ ولی وقتی‌که اسماء و صفات خدا را می‌گویید یعنی به این نیت می‌گویید که روح شما مظهر آن اسماء و صفات بشود، روح شما تعالی پیدا کند، روح شما إن شاءالله به معراج برود و سِعۀ وجودی پیدا کند، عِلمتان، علم الهی بشود، قدرتتان، قدرت الهی بشود، حیاتتان بشود حیات الهی؛ «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیانا مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتنا مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد[9]». «اَللَّهُمَّ أَحْيِنِي عَلَى مَا أَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ‏ وَ أَمِتْنِي عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب[10]»؛ خدایا آن حیات علوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به من هم بده. و او هم می دهد، منتها ما باید به آن سمت برویم. اصل‌و‌فرعِ زندگی، ظاهر و باطنِ زندگی، اول و آخر و وسط زندگی‌مان را باید برای خدا بگذاریم. این راهی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم همه ما را می‌بَرند. «إنّا لِلّه وَ إنّا إلیهِ راجِعون[11]». چاره‌ای نیست و همه ما داریم به‌طرف خدا می‌رویم. «وَ کُلُّهُمْ آتيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً[12]». همۀ ما مُشَرَّف می‌شویم محضر خدا، آن‌هم تنهایی. حالا که بالاخره باید برویم، خُب در همین دنیا باخدا رابطه داشته باشیم؛ همین دنیا با اسماء و صفات خدا رابطه داشته باشیم؛ و بهترین ماه هم، ماه مبارک رمضان است. ماه شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، ماه ولادت امام حسن علیه‌السلام، ماه نازل شدن قرآن کریم بر قلب مقدس پیامبرصلیالله علیه وآله وسلم، ماه شب قدر.

ارتباط با خدا

در دعای روز اول ماه مبارک، کلمۀ «اللَّهُمَّ» را برای این آورده تا به ما ارتباط باخدا را یاد بدهد. حقیقی‌ترین، کامل‌ترین و بلکه تنها علت و علةالعله در عالَم، خدای تبارک‌وتعالی است. عجیب است که ما به اسباب دیگر تمسُّک می‌جوییم. ما باید به اسباب دیگر از باب تبعیت و انجام دستور خدا نظر داشته باشیم و باید بدانیم که «لا إلهَ إلّا الله»، «لا حَولَ وَ لا قُوةَ إلّا بِالله العَلیِّ العَظیم» و «إهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم‌». علت تامه هستند. مرحوم علامه در نهایه و بدایه و مرحوم ملاصدرا در اسفارشان ثابت کرده‌اند که علت تامه فقط یکی است؛ علت، فقط خدای تبارک‌وتعالی است. ما باید این فرهنگ را یاد بگیریم. این فرهنگ و بینش باید درست شود. فرهنگ و بینش ما اشتباه است. فرهنگ و بینش من این است که فلانی کاره‌ای است؛ بله «مَن لَم يَشكُرِ المَخلوق لَم يَشكُرِ الخالِق[13]»، اما از باب دستورِ او. همه‌کاره، خدای تبارک‌وتعالی است و بعد از خدا هم اهل‌بیت علیهم‌السلام.

روزۀ حقیقی

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیامِی فِیهِ صِیامَ الصَّائِمِین». چه ‌کسی می‌تواند روزۀ مرا روزۀ حقیقی کند؟ خدا. اگر خدا به من لطف کند می‌توانم به وسیلۀ او و به فضل و رحمتش یک روزه‌ای بگیرم. روزه باب‌الله است. خوش به حال کسانی که روزه‌دار هستند. خوش به حال کسانی که رجب و شعبان روزه می‌گیرند. خوش به حال کسانی که ماهی سه روز، روزه می‌گیرند. خوش به حال کسانی که صیام‌الدهر دارند. صوم‌الدهر یعنی انسان همیشه باید روزه باشد؛ یکی از معانی آن یعنی اینکه در ماه، سه روز، روزه‌بگیریم. حالا یا پنجشنبۀ اول و آخر و چهارشنبه وسط ماه یا أیام‌البیض هرماه؛ یعنی سیزده و چهارده و پانزده ماه قمری؛ یا اول و وسط و آخر ماه. روایات مختلفی در این زمینه‌ داریم و فرقی نمی‌کند. پس هر کس سه‌روز در ماه روزه‌ بگیرد می‌شود صوم‌الدهر. در روایت دارد بعد از ماه مبارک رمضان اگر کسی شش روز، روزه بگیرد، می‌‌شود 36 روز، بعد می‌شود 360 روز؛ چون خدا ثواب هر یک حسنه را ده برابر می‌کند، مثل این است که کل سال روزه است. «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أجْزَی بِه[14]». وقتی خداوند می‌فرماید روزه برای من است و خودِ من پاداش روزه هستم، چرا کوتاهی کنیم؟ روزه، باب عبادات است. طرف می‌گوید نمی‌دانم چرا این‌طور و آن‌طور شد! خُب نمی‌دانم ندارد، چون روزه نداری. نَفْست رها است. روزه یعنی نَفْس شما صاحب دارد و صاحب آن خدای تبارک‌وتعالی است. لذا ما باید خیلی حواسمان را جمع کنیم.

[1]– خدایا روزۀ مرا در این روز مانند روزۀ روزه داران حقیقی قرار بده.

[2]– سورۀ حدید، بخشی از آیۀ 3

[3]– سورۀ انعام، بخشی از آیۀ 91

[4]– سورۀ آل عمران، بخشی از آیۀ 102

[5]– سورۀ تغابن، بخشی از آیۀ 16

[6]– سعدی

[7]–  بحارالانوار، ج 39، ص347

[8]– دعای کمیل

[9]– زیارت عاشورا

[10]– تعقیبات نماز صبح

[11]– سورۀ بقره، بخشی از آیۀ 156

[12]– سورۀ مریم، آیۀ 95

[13]– شبیه به این در بحارالانوار، ج 44، ص 65

[14]– كافي، ج4، ص63‌