نوشته‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب پنجم محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – دوشنبه  1399/06/03

حقيقت زهد / وحشت از غير خدا

به زهد در ولایت رسیده بودیم. زهد در ولایت يعني تبرّي؛ یعنی وحشت و نفرت داشتن از دشمنان اهل‌بيت علیهم السلام با تمام وجود. تبرّی جزء اصول اساسي دین ماست. ما ممکن است بگوییم خدایا شرّ ویروس کرونا را از کلّ مردم عالَم بِکَن و این دعا اشکال ندارد، ولی بعضی از خنّاس‌ها هستند که آدم بشو نیستند و برای آنها بهتر است که عذاب شوند و اگر بسوزند هم خودشان زودتر راحت می‌‌شوند، هم تمام مردم دنيا. لذا این که می‌گوییم: «اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً» از این لعن چاره‌ای نداريم؛ چون اینها آدم بشو نیستند؛ «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ[1]». انسان چگونه اینها را دعا کند؟ «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ  وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ[2]»؛ اینها ایمان بیار نیستند. «وَ لَهُمْ عَذابٌ  عَظيمٌ[3]»؛ اينها جهنمی هستند و این خبر قطعی قرآن است. لذا حقیقت زهد یعنی همین؛ یعنی استیحاش از ماسوی‌اللّه. استیحاش یعنی وحشت داشتن از ما‌سوی‌اللّه. حالا لازمه‌اش چيست؟ «وَ الإسترواح إلی مَن یُری مِنه کلَّ خَیر[4]»؛ اینکه به‌طرف خدا و به‌طرف اسماء و صفات خدای تبارک‌وتعالی برویم. که البته حقیقت زهد قسمت اولِ آن است. «لا إله» که درست شد «إلّا اللّه» هم می‌آید.

 قدر اين مجالس را بدانید

ما باید قدرِ مجالس امام حسین علیه السلام را بدانیم. چون مجالس اهل‌بیت علیهم السلام است که «بِسمِ اللّه» را به ما یاد می‌دهد تا نَفَسِمان، ظاهرمان و باطنمان «بِسمِ اللّه» شود. این را فقط هیئت‌ها می‌توانند درست کنند. بهترین نقطۀ وصل به خدای تبارک‌وتعالی همین هیئت‌ها هستند. لذا مي‌فرمايند: «إنَّ ملائکةَ المقَرَّبین لَخُدّامُنا و خُدّامُ مُحِبّینا[5]»؛ ملائکه مقرّب؛ جبرائیل، میکائیل و اسرافیل همه خادم شیعیان و محبّین ما هستند. همۀ ملائکة اللّه در مقابل ولایت و در مقابل شيعه تسليم هستند. اسم‌أعظم خدا تبارک‌وتعالي هشت حرف دارد که چهارتای آن ظاهر شده؛ توحید، رسالت، ولایت و شیعه. یکی از حروف اسم‌أعظم که بسیار مهم است، و دارد در عالَم ظهور و بروز پیدا می‌کند شیعه است. دشمنان می‌خواهند شیعه را با تحریم زمین بزنند ولی نمی‌توانند. «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ[6]» ولي ‌کسی نمی‌تواند هیچ غلطی بکند؛ نه مشرکین، نه منافقین و نه کافرین؛ و شیعه به‌واسطه نور امیرالمؤمنین علیه السلام دنیا را خواهد گرفت.

به دهان مردم نگاه نکنیم

یکی از عرفای بزرگ می‌فرماید: زهد سه درجه دارد؛ زهد در دنیا، زهد در خَلق و زهد در نفس. بعد می‌فرمايد: زهد نسبت به دنیا یعنی اينکه انسان بخیل نباشد؛ چیزهای دنيايي را برای دیگران بگذارد و از اینکه یک نفر چیزي دنیایی به دست ‌آورد ناراحت نباشد؛ چون برای خیلی‌ها سخت است که دیگران برج داشته باشند، مقام داشته باشند و …؛ نه، اگر راه خدا را مي‌روند، نوش جانشان. در روایت دارد اگر در دنیا ذره‌ای خیر بود خدا تبارک‌وتعالي آن را نصیب کفار نمی‌کرد. به‌نظر حقیر می‌رسد که اين قول درست است. چون دنيا محل تجلی بی‌نهایت است؛ لذا خودش هم نامحدود و بی‌نهایت است. بنابراين ما نبايد نسبت به دنيا بخيل باشيم. متأسفانه دیدِ ما بد است؛ فکر می‌کنیم اگر کسی پول‌دار شد دیگر ما پول‌دار نمی‌شوم! در‌حالی‌که این‌طور نیست؛ دنيا نامحدود است. خلاصه يک مرتبة زهد اين است که انسان نسبت به دنیا عُلقه‌اي نداشته باشد. دوم زهد نسبت به خلق خداست؛ یعنی به دهان مردم نگاه نکنیم و مردم مانع از تدیّن ما نشوند. ما راه خدا را پیدا کنیم و برویم. مردم خیلی چیزها می‌گویند و اين نبايد سبب سستي و ضعف در دين ما شود. البته اینکه می‌گوید زهد نسبت به خلق، منظورش خَلقی است که الهی نیستند و إلّا شیعیان و محبّین اهل‌بیت علیهم السلامعشق ما هستند و یکی از حروفِ اسمِ‌أعظم همين شيعه است.

 ولايت فقيه / موضع يقين

سوم؛ زهد نسبت به نَفس است. می‌فرماید زهد نسبت به نفس این است که انسان دچار خُیَلا نشود. خُیَلا یعنی فکر و خیالهای ‌باطل. بعضی‌ها روی ظن و گمان و اوهام و خیالات حرکت می‌کنند. ما نباید یقین‌مان را از بین ببریم تا به‌جایِ آن شک و تردید بیاید. خدای متعال مواضع یقین را به ما نشان داده، ولی ما کوتاهی مي‌کنيم و مي‌گذاريم شیطان در آن نفوذ کند. زاهد نباید جای یقینش را با خیال عوض کند. الآن ولایت‌فقیه موضع یقین ما در دنیاست. شما نگاه کنید ببینید ولایت‌فقیه برای ما و براي اسلام چه خیر و برکتي داشته. شاه برای اسلام و مسلمین جز نکبت و بدبختی چیزی نداشت. الآن نظام ترکیه را نگاه کنید؛ نوکر آمریکا و اسرائیل است. عربستان را نگاه کنید؛ آیا برای مردمش چیزی جز بدبختی و وابستگی داشته؟ چيزي جز نوکری اسرائیل و برادرکُشی داشته؟ چه ‌کسی دارد شیعیان یمن را می‌کُشد؟ چه کسی دارد در عراق شیعه کُشی می‌کند و تفرقه می‌اندازد؟ ولی ولایت‌فقیه راهِ دین را باز کرده و در دهان اسرائیل و استکبار زده. متأسفانه بعضی‌ها این را نمی‌فهمند و واقعاً باعث تعجب است. امام رحمه الله می‌فرمود: پشتیبان ولایت‌فقیه باشید تا به نظام شما آسیبی نرسد. اولین و مهم‌ترین وصیت‌ شهدا همين پشتیبانی از ولی‌فقیه است. چرا آن را رها کنیم؟ به ما و مملکت ما جان داده است. به اسلام و مسلمین حیات داده است. چرا ما مواضع یقین‌مان را رها کنیم؟! علما و حوزه‌های علمیه مواضع یقین ما هستند. بدون مواجب دارند برای ما نوکری می‌کنند. ما چقدر باید شاکر باشیم. همین هیئت‌ها، نماز جماعتها و زیارتگاه‌ها موضع یقین ما هستند. بايد خدا تبارک‌و‌تعالي را برای این مواضع يقين شکر ‌کنیم.

 ياد مرگ / ساده زيستي

اما علامت زهد در دنیا سه چیز است: اول: ذکر و یاد مرگ. یاد مرگ خیلی چیز خوبی است. به همين خاطر است که زیارت اهل قبور مستحب است. اصلاً یکی از معانی یقین یعنی مرگ. چیزی یقینی‌تر از مرگ وجود ندارد، ولی مردم نسبت به آن شک دارند و فکر نمی‌کنند روزی مرگ سراغشان بیاید. در روایت می‌فرماید: اگر کسی 25 مرتبه یاد مرگ کند ثواب شهید را دارد؛ «ماتَ شَهیداً». این علامت زهد در دنیاست. کسانی که زهد در دنیا ندارند از مرگ غافل هستند و اصلاً حواسشان به مرگ نیست. دوم: «و القَناعَة بالقُوّت[7]‏»؛ اينکه به کم‌ترین حد زندگی قناعت ‌کند. نه اینکه تلاش نکند و فقیر باشد، بلکه به کم‌ترین حد زندگی قناعت کند. ممکن است درآمدش خیلی هم زیاد باشد، نوش جانش، ولی به دیگران می‌دهد؛ به پدر و مادر، اقوام، دوستان و یا در راه امام حسین علیه السلام خرج می‌کند. قناعت به قوت یعنی ساده‌زیستی. امام رحمه الله چقدر ساده‌زیست بودند. مقام معظم رهبری چقدر ساده‌زیست هستند. خیلی از علمای ما الحمد‌للّه ساده‌زیست هستند. انسان نبايد دنبال تجمل‌گرایی و مسابقۀ در دنیا پرستی برود. در روایت دارد بزرگ‌ترین ثروت قناعت است. «و الصُّحبَةُ مَعَ الفُقَراء[8]»؛ سومین علامت زهد در دنیا این است که دوست دارد هم‌نشین فقراء باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  می‌فرمایند: خدایا من را با فقراء محشور کن. در روایت دارد که روز قیامت وقتی ثروتمندان مقام فقراء را می‌بینند به آن غبطه می‌خورند و می‌گویند ای کاش ما هم فقير بوديم. این فقر چقدر خوب است. البته یک معنای فقر يعني اینکه انسان بداند در مقابل خدا تبارک‌وتعالی چیزی ندارد؛ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «الفَقرُ فَخری».

 تقدير دست خداست

عرض شد زهد در خلق یعنی زهد نسبت به مردمی که مبالات به دین ندارند. امام رحمه الله می‌فرمود: اگر تمام اینهایی که دارند می‌گویند درود بر خمینی، بگویند مرگ بر خمینی، من از راهم دست بر نمی‌دارم. زهد در خلق هم سه علامت دارد. اول؛ «رؤیة سَبقِ الحُکم[9]»؛ يعني اینکه انسان ببیند که تقدير در دست خداست و آمریکا و اروپا کاره‌اي نيستند. ما فقط باید وظیفه‌مان را انجام بدهیم و نباید از آمریکا و اسرائیل و قدرت‌های سرمایه‌دار عرب بترسیم. حکم به دست خداست. «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ[10]». کسانی که داشتند امام رحمه الله را به تبعید می‌بردند می‌ترسیدند، ولي امام رحمه الله به آنها دلداری می‌داد که نترسید طوری نمی‌شود! بعضی‌ها می‌گویند «خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو». چه کسی این را گفته است؟! مگر أبی‌عبداللّه علیه السلام چه‌کار کرد؟ همه بر علیه حضرت بودند ولی ایشان راه خودشان را رفتند؛ «اُریدُ اَن آمُرَ بالْمَعْروف وَاَنْهی عَنِ الْمُنْکَر وَ اَسیرَ بِسیرة جَدّی»؛ من راه پیغمبر صلی الله علیه وآله را می‌روم، ولو کسي نيايد. 72 یار دارم، برایم بس است. لذا امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند: اگر من 14 یار داشته باشم قیام می‌کنم. به مردم کاری ندارم. لذا انسان باید راه خدا را برود.

استقامت در  تقدیرات

«وَ استقامةُ القَدَر[11]»؛ يعني به تقدير خدا راضي باشيم و در آن استقامت کنيم. در زیارت امین اللّه دارد که: «مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِك»؛ تقدیر می‌آید و نمی‌توان با آن مقابله کرد. لذا اگر دچار گناه شدی بگو «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ» و اگر کار خوب انجام دادی بگو خدایا شکرت. ما چرا این در و آن در مي‌زنیم؟ نتیجه دست خداست. ما فقط باید وظیفه‌مان را انجام دهیم. «وَ استِقامَة القَدَر»؛ يعني تقدیر خدا بالاخره جاری می‌شود. شما در آن راهی که وظیفه‌ات است برو و نتیجه را به خدا بسپار و بدان خدا کمکت می‌کند، نه این که «من» بخواهم؛ «من» چه‌کاره هستم؟ بعضی‌ها می‌گویند باید اعتماد به نفس داشته باشید ولی اسلام بیشتر می‌گوید اعتماد به خدا داشته باشید؛ «مَا شَاءَ اللّهُ لَا مَا شَاءَ النَّاسُ»؛ «مَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِنْ كَرِهَ النَّاسُ». چیزی را که خدا بخواهد ولو مردم نخواهند، همان می‌شود. حکم، حکمِ خداست. ما بندگی‌مان را بکنیم خدا بلد است خدایی‌اش را بکند. سوم «و عَجز الخَلقِ[12]»؛ يعني بدانيم مردم کاره‌ای نیستند و همه چیز دست خداست. البته در اینکه قدرت دست خداست و مردم کاره‌اي نيستند همۀ مردم مساوي هستند و حتی اهل‌بیت علیهم السلام هم از خودشان چیزی ندارند، ولی این زهد نسبت به خلق منظورش آن مردمی است که خیلی مبالات به دین ندارند و إلّا انسان باید عاشق شیعه باشد.

[1]. سوره بقره، آیه 18

[2]. سوره بقره، آیه 7

[3]. سوره بقره آیه 10

[4]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[5]. بحارالانوار، جلد 18، ص 345

[6]. سوره الصف، آیه 8

[7]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[8]. همان

[9]. همان

[10]. سوره آل عمران، آیه 26

[11]. شرح منازل السائرين(كاشانى)، ص: 262

[12]. همان

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ شب اول  محرم الحرام 1441

سخنرانی آیت الله تقوایی – پنچشنبه  1399/05/30   

گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود

بحث ما در باره زهد بود. زهد مراتب عجیبی دارد. حقیر وقتی این بحث را مطالعه می‌کردم، با خودم می‌گفتم خدایا وقتی خودم عملی ندارم بروم چه بگویم؟ البته درست است که ما ضعیف و گنهکار هستیم ولی نباید از سختی راه نا‌امید شویم. میرزا اسماعیل دولابی می‌گفت: نصفش دست خداست و نصف دیگرش هم دست ما نیست؛ یعنی ما هیچ‌کاره هستیم. لذا ناراحت نباشید، نگویید چقدر سخت است و ما توان همان مرتبۀ اول زهد را هم نداریم؛ بالاخره خدا کارها را درست می‌کند؛ تا خدا تبارک‌وتعالی و اهل‌بیت علیهم السلام را دارید نگران نباشید. «گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود / گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود[1]». این همان روایت حضرت علی علیه السلام است که می‌فرمایند: «عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم[2]»؛ من خدا تبارک‌وتعالی را به شکسته شدن تصمیم‌ها و بازشدن گره‌ها و به هم زدن نیت‌ها شناختم. عزیمه به آن اراده‌ای می‌گویند که مستحکمِ مستحکم است؛ مثلاً کاری را که انسان یقیناً می‌خواهد انجام دهد، ولی یک‌دفعه می‌‌بیند اثری از آن نیست.

رفع موانع

مرتبۀ اول زهد را می‌فرماید: «الزُّهدُ صورَتُهُ فِی البِدایات تَرکُ الشَّواغِل[3]»؛ بِدایات یعنی اول راه؛ مثل بچه‌ای که تازه می‌خواهد راه بیفتد. اول زهد ترک شَواغِل است. «تَرکُ الشَّواغِل وَ قَطعُ العلاقات وَ رَفع العَوائِق»؛ یعنی ما نباید خودمان را در معرض دنیا قرار دهیم. اگر من خودم را در معرض دنیا قرار دهم خب معلوم است دائم در معرض شهوت‌رانی و خوردن و خوابیدن خواهم بود. دیشب بزرگوارانی برای رفع مشکلاتشان تشریف آورده بودند، حقیر به آنها گفتم آیا شغل دارید یا نه؟ ‌گفتند خیر! گفتم مگر می‌شود انسان کار نداشته باشد؟! خب انسانِ بیکار در معرض کسالت، فشالت و سستی است. ریشۀ تمام شرها و بدبختی‌ها نداشتن کار است. گفتم حتی اگر شده بروید مسافرکشی، کارگری، شاگردی؛ حتی اگر اولش پول هم نگیرید اشکال ندارد. چون یک مدت که کار کنید خودتان استاد می‌شوید. بالاخره این‌جور نیست که نشود کار گیر آورد. حالا شما سر کار برو کم‌کم کار مورد علاقه‌ات هم درست می‌شود. شما سر کار بروی راه باز می‌شود. «رَفع العَوائِق»؛ عوائق یعنی موانع. عایق سیم را به این دلیل عایق می‌گویند که مانع برق گرفتگی می‌شود. ما هم باید موانعی را که سر راه زهد است کنار بزنیم. مثلاً در روایت دارد مؤمن باید خانۀ بزرگ داشته باشد، ولی اگر خانه‌اش تجملاتی باشد، معلوم است که نمی‌تواند زاهد باشد. ولی اگر زندگیِ خوب و ساده‌ای مثل مردم معمولی داشته باشم، در این صورت قدرت زهد پیدا می‌کند. یا اگر یک ماشین معمولی داشته باشم راحت‌تر می‌توانم به سمت زهد حرکت کنم. البته ما نباید خانواده‌مان را هم به پای خودمان بسوزانیم. اگر شما می‌خواهی زاهد باشی، نباید به‌خاطر زهد، خانواده‌ات هم دچار سختی و مشقّت شوند. باید به خودت سختی و مشقّت بدهی نه به خانواده‌ات.

زهد اختیاری

لازمۀ قطع علائق قلبی این است که انسان ساده‌زیست باشد. البته دولت محترم همه را مجبور کرده زیر خط‌فقر زندگی کنند و مردم ساده‌زیست شده‌اند! البته ساده‌زیستی‌ای خوب است که اختیاری باشد نه اجباری. بعضی‌ها می‌گفتند امیرالمؤمنین علیه السلام فقیر است. حضرت آنها را دعوت کردند و کیسه‌های پولی را که از فروش محصول باغ‌هایی که برای آنها زحمت ‌کشیده و به دست آورده بودند در جلوی آنها گذاشتند. بعد فرمودند: ببینید من الآن در سال مثلاً حدود 600 هزار دینار درآمد دارم، ولی خودم می‌خواهم ساده زندگی کنم. ساده‌زیستی به این معنا نیست که انسان درآمد نداشته باشد، زحمت نکشد، کار نکند و فکرش را به کار نیندازد؛ نخیر ساده‌زیستی باید اختیاری باشد. دربارۀ امام باقر علیه السلام نقل است که ایشان همیشه تمام اهل مدینه را مهمان می‌کردند و علاوه بر غذایی که می‌خوردند، به آنها لباس و پول تو جیبی هم می‌دادند. خدایا به ما هم چنین قدرتی بده. آن‌وقت خودِ حضرت ساده‌زیست بودند. در روایت دارد خانۀ ما اهل‌بیت علیهم السلام بزرگ است. خیلی خوب است انسان خانۀ بزرگی داشته باشد و در آن مجلس بگیرد و دیگران را مهمان کند. پس مرتبۀ اول زهد مربوط به عوائق و موانع ظاهری می‌شود. انسان باید موانع ظاهری را برطرف کند. مثلاً اگر من شب پرخوری کنم، خب معلوم است نمی‌توانم نماز شبِ خوبی داشته باشم؛ یا خوابم می‌برد یا اگر هم بخوانم با حالت خماری است. منازل السائرین ده باب دارد؛ در هر بابی هم ده منزل، که می‌شود صد منزل. این در بدایات بود.

زهد صوفی و ملا مهدی نراقی

 حالا در ابواب. در ابواب می‌فرماید: «إسقاطُ الرَغبَةِ عَنِ الشَیءِ بِالکُلِیَّة[4]»؛ یعنی باید رغبت و میل دلت را بِبُری، نه اینکه فقط در ظاهر. ملامهدی نراقی با یک صوفی به حمام رفته بودند. صوفی گفت حاج ملا مهدی تو چقدر دنیا طلب هستی! چقدر باغ داری، چقدر خانه داری، چقدر کنیز داری؛ ایشان گفت: راست می‌گویی ما اهل دنیا هستیم. بعد وقتی حمامشان را کردند می‌خواستند بروند ملامهدی رو به شخص صوفی کرد و گفت: بیا با هم به مشهد برویم. وقتی رفتند یک‌دفعه صوفی گفت برگردیم که من کشکولم را جا گذاشته‌ام. ملامهدی نراقی گفت: ببین تو یک کشکول داری ولی به آن وابسته‌ای. من آن همه خَدَم، حَشَم، اسب، کنیز و باغ دارم ولی فکرش را هم نکردم. پس ببینید ملامهدی نراقی در ظاهر مال و منال دارد ولی عُلقۀ قلبی ندارد و این خیلی خوب است. لذا رغبت یعنی تعلّق قلبی باید بریده شود.

بترس از اینکه مرگ بیاید…

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «العاقِلُ مَن زَهِدَ فِی دُنیا فانِيَةٍ دَنِيَّةٍ وَ رَغِبَ في جَنَّةٍ سَنِيَّةٍ خالِدَةٍ عالِيَةٍ [5]»؛ عاقل كسى است كه از دنياى فناپذيرِ پست چشم پوشد و بهشت برينِ جاويد و بلندمرتبه را بخواهد. دنیا پَست است و اصلاً به درد نمی‌خورد؛ چون چیزی از آن برای انسان باقی نمی‌ماند. شما بهترین غذاها را نگاه کنید، فرقی با غذاهای معمولی که مردم می‌خورند، ندارد. دنیا ارزش آن را ندارد که انسان برای خودش تعلق درست کند. عاقل کسی است که به‌طرف بهشتی می‌رود که اولاً «سَنِيَّة» است؛ یعنی ارزش دارد. فرشته‌ها هستند، حوری‌های بهشتی هستند، عسل، شیر و نهرهایش الهی است. همه از نور خدای متعال و اهل‌بیت علیهم السلام است و این ارزش دارد. بعد هم «باقیَة» است؛ باقی است و تمام نمی‌شود. این دنیا دو روز است و تا انسان چشم به هم می‌زند تمام می‌شود. ولی بهشت «باقیةٍ عالیة» است؛ یعنی بالاترین درجات را دارد. بعد «خالِدَة» است؛ نهایت ندارد و جاودانه است. عاقل به دنبال این می‌رود. در روایت دیگری دارد که: «أزهِد فِی الدُّنیا وَ اَعزِف عَنها[6]»؛ در دنیا بی‌اعتنا باش و از آن روی برگردان. «یَنزِلَ بِکَ المَوت وَ فی قَلبِکَ تَعَلُّق»؛ بترس از اینکه مرگ بیاید و در قلبت یک ذره‌ای تعلق به دنیا باشد. حضرت اینجا دارند به مرحلۀ دوم زهد اشاره می‌فرمایند.

زهد در خانواده

سوم «وَ دَرَجَتُهُ فِی المُعامِلات[7]». زهد در معاملات یعنی؛ «الزُّهدُ فِی الفُضول وَ الإختِصار عَلَی الحُقوق»؛ اینکه انسان زیادی‌ها را کنار بگذارد. زیادی‌ها یعنی چه؟ چشم یک چیزهایی را زیادی نگاه می‌کند؛ مثلاً خوب است انسان تلویزیون ببیند، اما یک چیزهایی هست که اگر کسی نگاه کند عقلش کم می‌شود. گوش نباید بعضی چیزها را بشنود؛ بعضی سخنان جز اینکه دل را سیاه کند ثمری ندارد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: این نطق به بلاء پیچیده شده است. انسان باید خیلی حواسش را جمع کند. «وَ الإختِصار عَلَی الحُقوق»؛ یعنی انسان به حق چشم و چیزی که برایش واجب است اکتفاء کند؛ بر چشم چه چیزی واجب است که نگاه کند؟ آن چه که ذکر باشد. بر گوش چه چیزی واجب است که بشنود؟ آن چه که ذکر باشد. بر زبان چه چیزهایی واجب است بگوید؟ آن چیزهایی که ذکر خدا است؛ در روایت دارد. ذکر نه این است که فقط بگویم سبحان الله؛ بلکه وقتی به خانه می‌روی و مثلاً می‌بینی همسرت دلش گرفته و ناراحت است، بر تو واجب است که مقداری با او صحبت کنی و دلش را به دست بیاوری و این ذکر خدا است. در روایت دارد اینکه انسان کنار خانواده‌اش بنشیند و باهم صحبت کنند و شاد باشند، مثل این است که یک ماه در مسجد الحرام عبادت کرده باشد. یک روایت هم دارد یک سال عبادت. یک کارهایی هست در ظاهر به درد نمی‌خورد، ولی در باطن خیلی عالی است، ولی کارهایی هم هست که بیهوده است و انسان را از خدا دور می‌کند. یک شوخی‌هایی هست که طرف مقابل را کوچک می‌کند، این خوب نیست. استخفاف مؤمن حرام است. کوچک کردن مؤمن و برادر دینی حرام است. اما چیزهایی هست که واجب است. لذا می‌فرمایند زهد یعنی این که فضولات را کنار بگذاری و به حقوق اکتفاء کنی.

شبیه انبیاء و اولیاء

سوم اینکه «وَ فِی المُعامِلات لِیَتَفَرَّقَ إلی عِمارَةِ الوَقت بِالحُضور وَ قَطعِ الإضطِرابِ فِی التَّوَجُّه[8]». اگر انسان دنبال زیاده‌روی و زیاده‌خواهی باشد، دنبال چیزهایی که لازم نیست باشد، این سبب می‌شود که نتواند دنبال آن چه خدا او را برای آن آفریده است، برود؛ قلب مضطرب می‌شود و نمی‌تواند متوجه خدا باشد؛ لذا نماز و قرآن و روزه‌ات به درد نمی‌خورد. ولی اگر انسان فضولات را کنار بگذارد کار درست می‌شود. در روایت دارد خوبی زهد به این است که انسان می‌تواند شبیه انبیاء و اولیاء شود و می‌تواند راه آنها را برود. عمل به این دستوراتی که عرض شد همه در روایات هست. خداوند به ما توفیق دهد که به آن عمل کنیم.

[1]. قیصر امین‌پور

[2]. نهج البلاغه، حکمت 250

[3]. شرح بر منازل السائرین

[4]. منازل السائرین

[5]. غررالحکم، حدیث 1868

[6]. غررالحکم، ج1، ص817

[7]. شرح بر منازل السائرین

[8]. همان